رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

رسوایى، عذابى خُرد‌كننده

از جمله مواردى كه در قرآن در مورد عذاب گناه‌كاران در آخرت آمده، ذلت و فضیحتى است كه در آن‌جا دامن‌گیر آنها خواهد شد. تجسم این مسأله حقیقتاً بسیار پندآموز و هشداردهنده است. خوب است لختى تأمل كنیم و ببینیم ما در این دنیا تا چه حد به فكر عزت و آبرویمان هستیم و چقدر مراقبیم كه اگر نقطه ضعف و لغزشى داریم، كسى متوجه آن نشود و آبرویمان نریزد. گاهى اگر كسى احیاناً به لغزشى از ما پى ببرد، ممكن
﴿ صفحه 229 ﴾
است از نگرانى و اضطراب و از ترس رسوا شدن و ریختن آبرویمان، از شب تا به صبح خواب به چشممان نیاید. ما فطرتاً دوست داریم همیشه عزیز باشیم و مردم به ما احترام كنند و برایمان شخصیت و حرمت قائل شوند. البته حساب برخى افراد خودساخته و تربیت‌یافتگان ویژه در مكتب انبیا و ائمه(علیهم السلام) از حساب مثل بنده‌اى جدا است. ما نوعاً این گونه هستیم كه وقتى در جمعى قرار مى‌گیریم، دوست داریم كه با سلام و صلوات از ما استقبال كنند و به اصطلاح، تحویلمان بگیرند. هر یك از ما اگر به نفس خویش مراجعه كنیم، قطعاً ملاحظه خواهیم كرد كه سلام و صلوات مردم با فحش و لعنت آنها برایمان یكى و مساوى نیست و حال و روز ما در این دو وضعیت بسیار متفاوت خواهد بود. این در حالى است كه مؤمنان ویژه، در این زمینه حالشان آن گونه است كه امام باقر(علیه السلام) به جابر فرمود:
وَاعْلَمْ بِأَنَّكَ لا تَكُونُ لَنا وَلیّاً حَتّى لَوِ اجْتَمَعَ عَلَیْكَ أَهْلُ مِصْرِكَ وَقالُوا إنَّكَ رَجُلٌ سُوءٌ لَمْ یَحْزُنْكَ ذلِكَ وَلَوْ قالُوا إِنَّكَ رَجُلٌ صالِحٌ لَمْ یَسُرُّكَ؛(243) و بدان كه تو از اهل ولایت ما نخواهى بود مگر آن كه اگر همه مردم شهرت بر ضد تو اجتماع كنند و بگویند تو انسان بدى هستى، این مسأله تو را اندوهگین نسازد، و اگر همه بگویند تو انسان خوب و شایسته اى هستى، این مطلب تو را خوشحال ننماید.
آرى، ائمه(علیهم السلام) دلشان مى‌خواهد شاگردانشان این گونه باشند كه اقبال و ادبار مردم هیچ تغییرى در وضع و حال آنها ایجاد نكند. اما به هر حال ما با چنین مقام و مرتبه‌اى فاصله بسیار داریم. یك شهر كه جاى خود دارد، حتى اگر در جلسه و جمعى محدود به ما بى‌احترامى كنند و ناسزا بگویند و مورد تمسخر قرار بگیریم، فوراً خود را مى‌بازیم و تمام دستگاه وجودمان به هم مى‌ریزد، و به اصطلاح، مى‌بُریم.
انسان به طور طبیعى علاقه دارد كه آبرومند و داراى عزت و احترام باشد. روان‌شناسان مى‌گویند یكى از مهم‌ترین غرایز در آدمى همین غریزه «صیانت از شخصیت» و حفظ احترام است. از این رو این‌كه ما دوست داشته باشیم دیگران برایمان ارزش و احترام قائل شوند، به هیچ وجه امرى خلاف قاعده و انتظار نیست.
اكنون تصور كنید اگر بنا باشد این انسان بى‌آبرو شود و شخصیت و احترام و عزتش از
﴿ صفحه 230 ﴾
بین برود، چه حالى به او دست خواهد داد؟ این مسأله در مورد مجازات «تشهیر» بسیار خوب قابل تصور است. یكى از مجازات‌هایى كه در احكام اسلامى نیز وارد شده همین مجازات تشهیر است. تشهیر به این معنا است كه مجرم را با وضعیتى ذلت‌بار در كوچه و خیابان مى‌گردانند تا همه مردم او را بشناسند و به بدنامى مشهور شود. این كار مایه عبرتى براى دیگران مى‌شود تا مرتكب چنین كارهایى نشوند.
اكنون خوب است انسان گاهى بنشیند و با خود فكر كند كه چه آبروریزى و افتضاحى برایش پیش مى‌آمد اگر بنا باشد روزى این بلا بر سر او بیاید و، براى مثال، افسارى بر گردنش بیندازند و در میان مردم در كوچه و خیابان بگردانند! قرآن مى‌فرماید این بلایى است كه در روز قیامت بر سر عده‌اى خواهد آمد:
وَأَمّا مَنْ أُوتِیَ كِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ كِتابِیَهْ * وَلَمْ أَدْرِ ما حِسابِیَهْ * یا لَیْتَها كانَتِ الْقاضِیَةَ * ما أَغْنى عَنِّی مالِیَهْ * هَلَكَ عَنِّی سُلْطانِیَهْ * خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِی سِلْسِلَة ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ؛(244) و اما كسى كه نامه عملش به دست چپش داده شود، گوید: اى كاش كتابم را دریافت نكرده بودم و از حساب خود خبردار نشده بودم. اى كاش آن [مرگ] كار را تمام مى‌كرد. مال من مرا سودى نبخشید. قدرت من از [كف] من برفت. [گفته شود:] بگیرید او را و در غل كشید، آن‌گاه میان آتشش اندازید. پس در زنجیرى كه درازى آن هفتاد گز است وى را در بند كشید.
كسى كه عمرى در میان مردم با عزت و احترام نماز جماعت مى‌خواند و موعظه مى‌كرد، ممكن است در آن روز در پیش چشم خلق اولین و آخرین او را در غل و زنجیر كنند و به طرف جهنم بكشانند!

دورنمایى از عذاب‌هاى جهنم

اما پس از آن‌كه كسى وارد جهنم شد، با او چه مى‌كنند؟ ابتدا به رسم میهمان از او پذیرایى مى‌كنند! در میهمانى‌هاى دنیوى، میهمان كه وارد مى‌شود ابتدا با آب و چاى و شربتى از او پذیرایى مى‌كنند. میهمانان جهنم نیز ابتدا با شربتى از آب جوشان پذیرایى مى‌شوند:
﴿ صفحه 231 ﴾
وَأَمّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبِینَ الضّالِّینَ * فَنُزُلٌ مِنْ حَمِیم؛(245) و اما اگر از دروغ زنان گمراه است، پس با آبى جوشان پذیرایى خواهد شد.
آبى كه وقتى مى‌نوشند تمام امعا و احشائشان مى‌سوزد:
وَسُقُوا ماءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ ؛(246) و آبى جوشان به خوردشان داده شود، پس اندرونشان از هم فرو پاشد.
آیا حتى گوش، تحمل شنیدن چنین عذاب‌هایى را دارد؟! میهمانى كه آب جوشان بر سرش بریزند و لباس‌هایى از آتش بر او بپوشانند!
فَالَّذِینَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نار یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ؛(247) و كسانى كه كفر ورزیدند، جامه هایى از آتش برایشان بریده شده است [و] از بالاى سرشان آب جوشان ریخته مى‌شود.
آن سیه‌روزان و تیره‌بختان هیچ راه فرارى ندارند و عذاب و آتش از همه سو آنها را احاطه مى‌كند:
یَوْمَ یَغْشاهُمُ الْعَذابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَیَقُولُ ذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ؛(248)آن روز كه عذاب از بالاى [سر]آنها و از زیر پاهایشان آنها را فرا گیرد، و [گفته شود:]بچشید آنچه را مى‌كردید.
و این همه در حالى است كه به جاى لباس، پوششى از ماده‌اى چسبنده و بدبو، همچون قیر داغ بر تن دارند:
سَرابِیلُهُمْ مِنْ قَطِران وَتَغْشى وُجُوهَهُمُ النّارُ؛(249) لباس هایشان از «قطران» است و آتش چهره هایشان را مى پوشاند.
شعله‌هاى آتش همچون شلاقى آتشین بر صورتشان نواخته مى‌شود و آن را مى‌سوزاند:
﴿ صفحه 232 ﴾
تَلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النّارُ وَهُمْ فِیها كالِحُونَ؛(250) شعله‌هاى آتش سوزان [همچون شمشیر]به صورتشان نواخته مى‌شود، و در دوزخ چهره‌اى عبوس دارند.
در دنیا اگر پوست انسان با آتش بسوزد، همان یك بار مى‌سوزد و تمام مى‌شود؛ اما در جهنم این گونه نیست و پیوسته پوستى تازه بر بدن جهنمیان مى‌روید تا آنان مدام بسوزند و طعم آتش را بچشند:
إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِنا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها لِیَذُوقُوا الْعَذابَ؛(251) به زودى كسانى را كه به آیات ما كفر ورزیده‌اند، در آتشى [سوزان] درآوریم؛ كه هر گاه پوستشان بریان گردد [و بسوزد]، پوست‌هاى دیگرى بر جایش نهیم تا عذاب را بچشند.
این سوختن پیوسته ادامه دارد و در اثر آتش و حرارت، تشنگى آن چنان بر جهنمیان غلبه مى‌كند كه در میان آتش و عذاب دست به استغاثه برمى‌دارند و طلب آب مى‌كنند، اما پاسخى سوزان‌تر دریافت مى‌كنند:
وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغاثُوا بِماء كَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَساءَتْ مُرْتَفَقاً؛(252) و اگر تقاضاى آب كنند، آبى براى آنان مى‌آورند كه همچون فلز گداخته، صورت‌ها را بریان مى‌كند.
اما تشنگى آن چنان بر آنها فشار آورده كه همین آب جوشان را نیز همچون شترى تشنه كه ساعت‌ها در بیابان سوزان راه پیموده، با حرص و ولع مى‌آشامند!
فَشارِبُونَ عَلَیْهِ مِنَ الْحَمِیمِ * فَشارِبُونَ شُرْبَ الْهِیمِ؛(253) پس روى آن از آب جوش مى نوشید؛ [مانند] نوشیدن شتران تشنه!
این نوشیدنى آنها است؛ اما غذایشان چیست؟ خون و چركى مشمئزكننده:
فَلَیْسَ لَهُ الْیَوْمَ هاهُنا حَمِیمٌ * وَلا طَعامٌ إِلاّ مِنْ غِسْلِین؛(254) پس امروز او را در این‌جا حمایت‌گرى نیست، و خوراكى جز چرك و خون ندارد.
﴿ صفحه 233 ﴾
به راستى در جهنم چه شرایطى است كه جهنمیان از فرط تشنگى، به نوشیدن آب جوشان و سوزان، و از فرط گرسنگى، به خوردن چرك و خون تن مى‌دهند و راضى مى‌گردند؟! باید اعتراف كنیم كه این مطلب حتى در تصور ما هم نمى‌گنجد و تنها مى‌توانیم به نقل و خواندن و شنیدن این آیات اكتفا كنیم.
طبیعى است كه این شرایط غیر قابل تصور و سراسر عذاب و آتش، جهنمیان را به ستوه مى‌آورد و آنها را بى‌طاقت مى‌كند، و مى‌توان تصور كرد كه چگونه فریاد مى‌زنند و استغاثه مى‌كنند. اما نمى‌دانند كه از چه كسى باید كمك بخواهند و دست در دامان كه باید بزنند. در این میان كسى را بهتر از «مالك» كه رئیس ملائكه جهنم و عذاب است، نمى‌یابند و از او كه مى‌بینند اختیار همه چیز را در دست دارد با التماس و زارى طلب كمك مى‌كنند. تقاضایشان چیست؟ طلب مرگ دارند! و از مالك تقاضا مى‌كنند كه از خدا بخواهد آنها را مرگ دهد! اما هیهات كه مرگى در كار نیست و تنها عذاب و آتش است كه فراروى آنان قرار دارد:
إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی عَذابِ جَهَنَّمَ خالِدُونَ * لا یُفَتَّرُ عَنْهُمْ وَهُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ * وَما ظَلَمْناهُمْ وَلكِنْ كانُوا هُمُ الظّالِمِینَ * وَنادَوْا یا مالِكُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّكَ قالَ إِنَّكُمْ ماكِثُونَ؛(255) بى‌گمان مجرمان در عذاب جهنم ماندگارند. [عذاب] از آنان تخفیف نمى‌یابد و آنها در آن‌جا نومیدند. و ما بر ایشان ستم نكردیم، بلكه خود ستم‌كار بودند. و فریاد كشند: اى مالك [بگو] پروردگارت جان ما را بستاند. [مالك] پاسخ دهد: شما [در جهنم] ماندگارید.
جهنمیان هنگامى كه از این تقاضاى خود طرفى بر نمى‌بندند، عاجزانه درخواست دیگرى را مطرح مى‌كنند و مى‌خواهند حتى یك روز هم كه شده از عذاب آنان كاسته شود:
وَقالَ الَّذِینَ فِی النّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّكُمْ یُخَفِّفْ عَنّا یَوْماً مِنَ الْعَذابِ؛ و كسانى كه در آتشند به نگهبانان جهنم مى‌گویند: پروردگارتان را بخوانید تا یك روز از این عذاب را به ما تخفیف دهد.
آرى، آنان آن قدر بیچاره و مستأصل شده‌اند كه در مقابل عذاب ابدى و بى‌نهایت، با
﴿ صفحه 234 ﴾
التماس و زارى تلاش مى‌كنند یك روز هم كه شده به آنان تخفیف داده شود! اما باز هم دستشان خالى مى‌ماند و دریغ از حتى یك روز تخفیف كه به آنان داده شود!
روز قیامت، شرایط آن چنان سنگین است و چنان هول و وحشتى همه را فرا مى‌گیرد كه قرآن مى‌فرماید، براى خلاصى از عذاب و گرفتارى، افراد حاضرند حتى فرزندشان را قربانى خویش كنند! كسانى كه ازدواج كرده‌اند، از میزان علاقه پدر و مادر به فرزند خبر دارند و مى‌دانند كه آدمى حتى حاضر است جانش را فداى فرزند خویش نماید. انسان آن قدر به فرزند علاقه دارد كه اگر كسانى مشكلى داشته باشند كه بچه‌دار نشوند، براى بچه‌دار شدن به هر درى مى‌زنند و به هر دكتر و دارو و نذر و نیاز و دعایى متوسل مى‌شوند تا خدا به آنان فرزندى عنایت كند. بسیارى از افراد در این دنیا دست به هر كسب حلال و حرامى مى‌زنند، ربا مى‌خورند، حقوق واجب شرعى اموالشان را نمى‌دهند و خلاصه، خودشان را جهنمى مى‌كنند تا ملك و املاك و مال و ثروتى براى فرزندانشان و خوشى و راحتى آنها فراهم آورند. اما همین فرزندى كه‌انسان در این دنیا همه زندگى خود را فداى او مى‌كند، قرآن مى‌فرماید روز قیامت قضیه به عكس مى‌شود و حاضر است او را فدا كند تا خود رهایى یابد:
یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذابِ یَوْمِئِذ بِبَنِیهِ؛(256) گناه كار آرزو مى كند كه اى كاش براى رهایى از عذاب آن روز، مى توانست فرزندان خود را فدا دهد.
اما مصیبت بالاتر از اینها است و وحشت و اضطراب از عذاب آن‌چنان است كه آدمى حاضر است نه تنها فرزند، بلكه همسر و برادر و همه قوم و قبیله‌اش و حتى همه اهل زمین را قربانى كند تا خودش جان به در برد! مى‌گوید، اگر لازم است همه زن و فرزندان و خانواده‌ام و همه اهل عالم را فدا كنید تا من نجات یابم:
یُبَصَّرُونَهُمْ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذابِ یَوْمِئِذ بِبَنِیهِ * وَصاحِبَتِهِ وَأَخِیهِ * وَفَصِیلَتِهِ الَّتِی تُؤْوِیهِ * وَمَنْ فِی الأَْرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ یُنْجِیهِ؛(257) گناه كار آرزو مى كند كه اى كاش براى رهایى از عذاب آن روز، مى توانست فرزندان خود را فدا مى داد، و .
﴿ صفحه 235 ﴾
[نیز]همسرش و برادرش را، و قبیله‌اش را كه به او پناه مى‌دهد، و هر كه را در روى زمین است همه را [فدا مى‌داد] و خود را نجات مى‌بخشید.
اما هیهات كه آن روز هیچ مفرّى براى مجرمان و گناه‌كاران وجود ندارد و تنها پاسخى كه دریافت مى‌دارند، آتشى است كه زبانه مى‌كشد:
كَلاّ إِنَّها لَظى * نَزّاعَةً لِلشَّوى؛(258) هیهات، [آتش] زبانه مى‌كشد [و] پوست سر و تن آنها را مى كَند.
اصطلاح «پوست از سر كندن» اصطلاحى قرآنى است و «نَزّاعَةً لِلشَّوى» یعنى آتشى كه پوست از كلّه مى‌كَند! این آیه مى‌فرماید، شعله‌هاى آتش به سوى فرد جهنمى هجوم مى‌آورند و مانند حیوانى كه آن را برشته كنند، پوست سر و بدن او در اثر آتش، بریان و جدا مى‌شود!

استغاثه به درگاه خداوند

اكنون آدمى این همه را مقایسه كند با عذاب و آتش محدود و ناچیز دنیا و تأمل كند كه چگونه مى‌تواند در برابر آنْ تاب بیاورد؟! فراموش نكنیم كه همه اینها تنها توصیفات و الفاظى پیرامون عذاب و آتش جهنم است و حقیقت این امر با لفظ و وصف براى ما مكشوف نخواهد شد. براى مثال، ما فقط مى‌شنویم كه آب و غذاى جهنمیان «غَسّاق» و «غِسلین» و لباس آنها از ماده‌اى چسبنده و بدبو به نام «قطران» است، اما این‌كه غسّاق و غسلین و قطران چیست، هیچ‌گاه با این كلمات و الفاظ معلوم نمى‌شود. در روایت مى‌فرماید، اگر لباسى از لباس‌هاى اهل جهنم به كره زمین آورده شود تمام اهل زمین از بوى بد و متعفن آن هلاك خواهند شد!(259) آن گاه لباسى با این وصف، لباس همیشگى جهنمیان است.
البته خداى متعال هیچ‌گاه نمى‌خواهد بنده‌اش را به جهنم ببرد، اما برخى بندگان با اعمالى كه مرتكب مى‌شوند، راهى جز جهنم رفتن براى خود باقى نمى‌گذارند. خداوند در این دنیا نعمت‌هاى بى‌شمارى در اختیار بشر قرار داده و راه راست را نیز بدو نموده تا به پاداش پیمودن این راه، او را در بهشت و نعمت‌هاى ابدى آن جاى دهد. بهشت جایى.
﴿ صفحه 236 ﴾
است كه خداوند در آن، زیباترین لباس‌ها، بهترین و لذیذترین غذاها، گواراترین و شیرین‌ترین نوشیدنى‌ها و خلاصه، هر چه كه انسان بخواهد و آنچه به ذهنش نیز خطور نكرده، براى او فراهم نموده است. شرط رسیدن به آن بهشت نیز این است كه انسان در زندگى این دنیا كمى با ملاحظه زندگى كند و حلال و حرام خدا را رعایت نماید.
استفاده از مواهب و نعمت‌هاى این دنیا حلال است و سخن این نیست كه انسان نخورد و نیاشامد و نپوشد و لذت نبرد، بلكه صحبت این است كه این استفاده نباید بى‌حساب و كتاب باشد. آدمى باید در استفاده از این مواهب خودنگه‌دار باشد و برخوردارى و تلذذ خود از آنها را در چارچوب ضوابطى كه خداوند تعیین فرموده قرار دهد. خداى متعال هر خواست و میلى را كه در انسان قرار داده، در مقابل، مسیر اشباع آن را نیز براى انسان هموار ساخته است. براى مثال، اگر غریزه تشنگى و گرسنگى را در انسان قرار داده، در مقابل آن نیز آب و غذا را آفریده تا انسان با استفاده از آنها این دو غریزه را اشباع نماید. اما مطلبى كه هست این است كه ما حریصیم و به استفاده مفید و تعریف شده از این مواهب قانع نیستیم. نتیجه این حرص و طمعورزى این است كه از حدود الهى تجاوز مى‌كنیم و به حرام مى‌افتیم و مرتكب گناه مى‌شویم. پى‌آمد گناه و تجاوز به حدود الهى نیز گرفتار آمدن در عذاب و آتش جهنم خواهد بود. عذاب و آتشى كه گوشه كوچكى از آن را در برخى از آیات قرآن مرور كردیم و بدن ضعیف و پیكر نحیف ما قطعاً توان تحمل چنان عذابى را ندارد.
انسان اگر از یك سو به ضعف و ناتوانى خود توجه كند و از سوى دیگر، عظمت و شدت عذاب آخرت و این را كه همواره در معرض لغزش و گناه، و در نتیجه، عذاب است در نظر بگیرد، آن‌گاه همچون «عباد الرحمان» مدام دست به استغاثه و دعا برمى‌دارد و از خداى متعال تقاضا مى‌كند كه:
رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّا عَذابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً * إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقاماً؛(260)پروردگارا، عذاب جهنم را از ما بازگردان، كه عذابش سخت و دائمى است. مسلّماً آن [جهنم] بد قرارگاه و جایگاهى است.
﴿ صفحه 237 ﴾
ما اگر به درگاه خداوند استغاثه كنیم، خدا نیز كریم و رحیم و سریع‌الرضا است و استغاثه ما را بى‌پاسخ نخواهد گذاشت. یاغى‌گرى و لجاجت در مقابل خداوند راه به جایى نمى‌برد و چیزى جز عذاب و آتش در پى ندارد. راه مشكل است و خطراتى بس بزرگ و وصف‌ناشدنى پیش روى ما است. اما كار با كریمان دشوار نیست؛ پس بیاییم و به درگاه او بنالیم و استغاثه كنیم و از ذات اقدسش بخواهیم كه:
رَبَّنا إِنَّنا آمَنّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَقِنا عَذابَ النّارِ؛(261) پروردگارا ما ایمان آوردیم؛ پس گناهان ما را بر ما ببخش و ما را از عذاب آتش [جهنم] نگاه‌دار.
﴿ صفحه 238 ﴾
﴿ صفحه 239 ﴾