رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

دو حكایت دیگر درباره مرحوم اصفهانى

یكى از شاگردان مرحوم اصفهانى، مرحوم حاج شیخ على محمد بروجردى بود. وى در منطقه بروجرد و لرستان مقلدان زیادى داشت و گرچه از بزرگان بود اما در مناطق دیگر
﴿ صفحه 212 ﴾
چندان شناخته شده نبود. آن مرحوم با كسانى همچون آیت‌الله میلانى(قدس سره) از شاگردان قدیمى مرحوم اصفهانى بودند و سال‌ها از محضر آن بزرگوار استفاده كردند. در هر صورت، در مورد مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانى قضیه‌اى را یكى از آقایان كه بدون واسطه از ایشان شنیده بود و نقل مى‌كرد كه شنیدنى است.
سابقاً در نجف مرسوم بود كه غالب علما و مراجع و اساتید بزرگ، روضه هفتگى داشتند كه معمولا هم در روزهاى آخر هفته و عصر پنج شنبه یا صبح و عصر جمعه برگزار مى‌شد. سنّت حسنه‌اى بود و شاگردان و دوستان علما جمع مى‌شدند، هم ذكر توسلى مى‌شد وهم یك فرع فقهى مطرح مى‌شد و بحث علمى و مذاكره علم صورت مى‌گرفت.
در هر صورت، یكى از كسانى كه در نجف روضه هفتگى داشت، مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانى بود. مرحوم شیخ مقید بود كه هر كس مى‌آمد به روضه ایشان، خودش كفش‌هاى او را جفت كند و با دست خود برایش چاى ببرد. مرحوم بروجردى گفته بود من دیده بودم در این فاصله كه افراد مى‌آمدند و سلام مى‌كردند، مرحوم شیخ غیر از سلام و علیك و گفتن «مسّاكم الله بالخیر» سخنى نمى‌گفت، ولى مرتب لب‌هایش حركت مى‌كرد. خیلى سعى مى‌كردم بفهمم این چیست كه مرحوم اصفهانى تا این حد مقید است آن را بخواند و پس از هر بار سلام و مسّاكم الله، بلافاصله دوباره شروع به خواندن مى‌كند. چند مرتبه هم خواستم از استاد سؤال كند كه این چه دعا و ذكرى است كه شما این‌قدر مقید به خواندن آن هستید، اما ابّهت استاد مانع این امر مى‌شد. تا این‌كه یك‌بار بالاخره به خودم جرأت دادم و از مرحوم اصفهانى سؤال كردم كه آقا این چه ذكرى است كه شما مرتب و حتى بین یك كفش جفت كردن و احوالپرسى‌ها تكرار مى‌كنید؟ مرحوم اصفهانى ابتدا نمى‌خواسته پاسخ مرحوم بروجردى را بدهد، اما از آن‌جا كه ایشان از شاگردان خودمانى و خاصش بود، پس از مقدارى تأمل فرموده بود: آدم روزى هزارتا انّا انزلنا بخواند خوب است!
آنچه بهت انسان را بیشتر مى‌كند این است كه كسى این عبادت را دارد كه آن حاشیه بر كفایه و مكاسب را با آن عمق و دقت نوشته، كه عرض كردم اگر كسانى بتوانند درست آن را بفهمند، باید اجازه اجتهاد به ایشان داد!
﴿ صفحه 213 ﴾
استاد بزرگوار ما حضرت آیت الله بهجت ـ حفظه الله تعالى ـ از جمله كسانى است كه سال‌هایى را در محضر مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانى تلمذ و كسب فیض كرده است. در مورد تقید مرحوم اصفهانى به درس و بحث و تلاش علمى، مطلبى را بدون واسطه، از خود مرحوم اصفهانى براى ما نقل مى‌فرمود. طبق نقل آیت الله بهجت خود مرحوم حاج شیخ فرموده بود، من سیزده سال تمام شب‌ها به درس مرحوم آخوند خراسانى مى‌رفتم و در طول این سیزده سال فقط یك شب درسم تعطیل شد! (به علت گرماى هوا، آن زمان معمولا مرسوم بود علماى نجف شب‌ها بعد از نماز مغرب و عشا درس مى‌گفتند. از این رو درس مرحوم آخوند هم شب‌ها برگزار مى‌شد.) مرحوم اصفهانى فرموده بود علت تعطیلى آن یك شب هم این بودكه من براى زیارت كاظمین رفته بودم و وقتم را طورى تنظیم كردم كه قاعدتاً باید به درس مى‌رسیدم. اما اتفاقاً مانعى ـ كه شاید خرابى خودرو بوده ـ پیش آمد و وقت گذشت و دیدم دیگر به درس نمى‌رسم. وقتى متوجه شدم كه به درس نخواهم رسید، نشستم و بر اساس مطالب درس شب قبل حساب كردم و پیش خودم حدس زدم كه امشب قاعدتاً استاد باید چه بگوید. سپس آنچه را كه فكر مى‌كردم مرحوم آخوند امشب بنا است بگوید، فردا صبح كه نوشته‌ام را با نوشته دوستانم مقابله كردم، دیدم نوشته من مطابق همان مطالبى است كه استاد بیان كرده است.
آرى، آن عبادت‌ها واذكار و هزار بار انّا انزلنا در یك روز، مربوط به كسى است كه تلاش و عظمت و عمق علمى او نیز تا بدان حد است كه درس نشنیده استاد را بى‌كم و كاست مى‌نویسد و در طول سیزده سال فقط یك شب، آن هم به علت مانعى كه در مسافرت برایش پیش مى‌آید، از درس استاد غیبت مى‌كند!

فاصله از كجا تا كجا؟!

انصاف بدهیم، آیا حال و وضع ما نباید دست كم تا حدودى، شباهتى به این بزرگان داشته باشد؟ بنده كمترین در مورد خودم بدون تعارف باید اعتراف كنم كه با امثال این بزرگان خیلى فاصله دارم. حدس مى‌زنم كه امثال بنده نیز كم نباشند؛ به خصوص با شرایط خاصى كه این زمان‌ها پیش آمده و مشغله‌ها زیاد شده و بسیارى از افراد معمولا
﴿ صفحه 214 ﴾
تا پاسى از شب پاى تلویزیون هستند و وقتى هم تلویزیون تمام شد، تازه نوبت به فیلم و سى‌دى مى‌رسد! البته هنوز هم امثال مرحوم اصفهانى، بزرگان و شخصیت‌هایى در حوزه هستند كه بعضى از آنها را من خودم از نزدیك شاهد برخى حالات و تلاش‌هایشان بوده‌ام. از جمله مى‌توانم به حضرت آیت الله جوادى آملى ـ حفظهم الله تعالى ـ از اساتید بزرگوار فعلى در حوزه علمیه قم اشاره كنم. بنده با ایشان سال‌ها در مدرسه حجتیه بودم. ایشان هر شب پس از نماز مغرب و عشا، به جز چند دقیقه‌اى كه براى شام و اندكى استراحت صرف مى‌كردند، بقیه را تا نزدیكى‌هاى نیمه شب مشغول مطالعه بودند. روزها هم من هیچ وقت ایشان را بیكار ندیدم و مدام یا تدریس داشتند، یا مطالعه مى‌كردند، یا مشغول درس و مباحثه بودند، و خلاصه من به خاطر نمى‌آورم كه یك بار دیده باشم ایشان در مدرسه نیم ساعت بیكار نشسته باشند. من آن روزها هم مثل الآن تنبل بودم وبه حال ایشان غبطه مى‌خوردم ولى ایشان ـ ماشاءالله ـ بسیار موفق بودند.
آن روزها طلبه‌هاى درس‌خوان امثال حضرت آیت الله جوادى آملى كم نبودند، اما متأسفانه امروزه ظاهراً این‌طور نیست. البته من خودم زیاد از نزدیك برخورد ندارم، ولى از چیزهایى كه گاهى گوشه و كنار مى‌شنوم یا برخورد مى‌كنم، حدسم این است كه وضعیت حوزه ما درحال حاضر با آن زمان خیلى فاصله دارد، و این براى ما خسارت است. متأسفانه به تدریج جوّ فرهنگى ما نیز به تبع دنیا عوض شده و ارزش‌هایمان تغییر كرده و به گونه‌اى شده كه كارها و عبادت‌هاى این بزرگان در نظر ما افسانه جلوه مى‌كند! حتى گاهى اگر جرأت كنیم و برخى حریم‌ها را نادیده بگیریم، ممكن است در عبادت‌هاى امیرالمؤمنین و ائمه‌اطهار(علیهم السلام) هم شبهه كنیم و علامت سؤال جلوى آن بگذاریم! امروزه براى ما این معنا چندان قابل تصور و فهم نیست كه بگویند، امیرالمؤمنین(علیه السلام) شب‌ها در نخلستان‌هاى مدینه و كوفه آن‌قدر گریه مى‌كرد كه مانند چوبى خشك بیهوش بر زمین مى‌افتاد، آن‌چنان كه گویى جان به جان‌آفرین تسلیم كرده است!
اما از ائمه(علیهم السلام) كه بگذریم، در مورد علما و بزرگان جرأتمان بیشتر است و گاهى علناً در مورد مطالب و حكایاتى كه پیرامون شخصیت آنها ذكر مى‌شود، سؤالات و شبهاتى را ابراز مى‌كنیم. براى مثال، ما نمى‌توانیم بفهمیم كه چرا مى‌گویند مرحوم حاج میرزا جواد آقاى ملكى
﴿ صفحه 215 ﴾
تبریزى شب‌ها در منزل گریه مى‌كرد و چنان نعره مى‌كشید كه گاهى همسایه‌ها تعجب مى‌كردند كه در منزل ایشان چه خبر است! گاهى خیلى كه متعبد و معتقد باشیم و در اصل این حكایت‌ها و حالاتى كه از بزرگان نقل مى‌شود تشكیك نكنیم، مى‌پنداریم این حالات و روحیات فقط از ترس آتش جهنم است و فقط كسانى كه خیلى از عذاب و آتش الهى مى‌ترسند چنین گریه‌هایى مى‌كنند. در حالى كه این تصور درست نیست و گریه «خوف» فقط یك قسم از اقسام گریه است و گریه‌هاى دیگرى، هم چون گریه «حیا» یا گریه «محبت» داریم كه بسیار ارزشمندتر از گریه خوف است.
در هر صورت، گاهى بد نیست كه انسان دست كم بشنود چنین مسائلى وجود داشته و بدانیم برخى آیات قرآن كریم كه براى ما چندان مفهوم نیست، در مورد كسانى تبلور عینى یافته و به حقیقت پیوسته است. البته برخى آیات قرآن حقیقتاً عجیب است و خود بنده در این عمر هفتاد ساله‌ام شاید حتى یك مصداق آن را هم ندیده و نشنیده باشم. از جمله مى‌توانم به این آیه شریفه اشاره كنم:
إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَبُكِیًّا؛(223) هرگاه آیات [خداى] رحمان بر آنان خوانده مى شد، سجده كنان و گریان به خاك مى افتادند.
گاهى انسان مى‌نشیند و سر بر سجده مى‌گذارد، اما گاهى بى‌اختیار مى‌افتد و سرش بر خاك قرار مى‌گیرد. «خَرُّوا» كه در این آیه آمده، اشاره به همین حالت دوم است و مى‌فرماید: برخى بندگان خداوند چنین حالتى دارند كه به محض شنیدن آیات الهى بى‌اختیار به خاك مى‌افتند! شاهد این امر آیه‌اى است كه باهمین تعبیر در مورد حضرت موسى(علیه السلام) و حكایت آن حضرت در كوه طور وارد شده است:
فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسى صَعِقا؛(224) پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود، آن را ریز ریز ساخت و موسى بیهوش بر زمین افتاد.
نكته مهم در آیه مذكور این است كه بحث یك نفر و دو نفر نیست، بلكه صحبت این است كه به طور كلى همه «عباد الرحمان» چنین حالتى دارند. شبیه این آیه، آیه دیگرى است در سوره بقره كه مى‌فرماید:
﴿ صفحه 216 ﴾
إِنَّما یُؤْمِنُ بِآیاتِنا الَّذِینَ إِذا ذُكِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَسَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَهُمْ لا یَسْتَكْبِرُون؛(225) تنها كسانى به آیات ما ایمان مى‌آورند كه چون آن [آیات] را به ایشان یادآورى كنند، سجده كنان به روى در مى افتند و به ستایش پروردگارشان تسبیح مى گویند، و آنان بزرگى نمى فروشند.
خوب است ما در این آیات بیشتر تأمل كنیم و مقدارى آنها را با وضع و حال خودمان مقایسه كنیم و ببینیم قرآن چه خواسته و این بندگان شایسته خدا به كجا رسیده بودند و از این عالم چه فهمیده بودند و آیا آنها سود بردند یا ما؟ چه كسى مى‌داندكه این بندگان چه لذتى از عبادتشان مى‌برند و خداوند چه معامله‌اى با آنها خواهد كرد؟ قرآن كریم در این‌باره مى‌فرماید:

فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُن جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُون؛(226) هیچ كس نمى داند چه چیز از آنچه روشنى بخش دیدگان است، به پاداش آنچه انجام مى دادند براى آنها پنهان شده است.
اینان همان بندگانى هستند كه نیمه شب عاشقانه با خداى متعال راز و نیاز مى‌كنند:
تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَطَمَعا؛(227) پهلوهایشان از بسترها جدا مى‌گردد [و] پروردگارشان را از روى بیم و طمع مى‌خوانند.
هیچ كس نمى‌داند چنین بندگانى چه لذتى را در راز و نیاز شبانه یافته‌اند و آن چیست كه آنها را از بستر گرم و نرم جدا مى‌كند و به درگاه آن بى‌نیاز مى‌كشاند. تنها كسى مى‌تواند این لذت را درك كند كه خود بهره‌اى از آن برده باشد، و راه دیگرى براى درك و تصور این لذت وجود ندارد.
از خداى متعال درخواست مى‌كنیم كه از تصدق سربندگان خویش به ما نیز عنایتى بفرماید و گناهانى را كه مانع انس ما با حضرتش و چشیدن طعم عبادتش مى‌گردد، مورد رحمت و مغفرت قرار دهد.
﴿ صفحه 217 ﴾

درس دوازدهم: عبادالرحمان، هراسناك و نگران

﴿ صفحه 218 ﴾
﴿ صفحه 219 ﴾
وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنّا عَذابَ جَهَنَّمَ(228) إِنَّ عَذابَها كانَ غَراماً * إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقاماً؛ و [عباد الرحمان]كسانى‌اند كه مى‌گویند: پروردگارا، عذاب جهنم را از ما باز گردان، كه عذابش سخت و دائمى است. مسلّماً آن [جهنم] بد قرارگاه و جایگاهى است.