رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

افسانه یا واقعیت

دیگران را نمى‌دانم، اما بنده نسبت به خودم باید بگویم واقعیت این است كه وقتى با این‌گونه مفاهیم و تعابیر قرآن مواجه مى‌شوم حقیقتاً برایم بسیار تعجب‌آور و حیرت‌انگیز است! ما كه خود را تابع قرآن مى‌دانیم، به خصوص امثال بنده كه غیر از این، مبلّغ دین هم هستیم و به اصطلاح، لباس نوكرى و سربازى حضرت ولىّ عصر، امام زمان ـ ارواحناله الفداء ـ را بر تن داریم، آیا این قبیل آیات تا چه حد بر زندگى و اعمال و رفتار ما قابل تطبیق است؟ آیه‌اى كه فعلا محل بحث است، مى‌فرماید بندگان خداى رحمان كسانى‌اند كه شب را با عبادت و سجده و قرائت قرآن به صبح مى‌رسانند؛ آن‌گاه این آیه را مقایسه كنید با وضع و حال امثال بنده كه تمام یا اكثر قریب به تمام شب را در بستر آرمیده‌ایم و در واقع شب را با خواب به صبح مى‌رسانیم!
این امور گرچه ممكن است امروزه براى ما افسانه جلوه كند، اما بزرگان متعددى را سراغ داریم كه واقعاً از چنین حالاتى برخوردار بوده‌اند. یكى از بزرگان ـ كه من هیچ وقت نشنیده بودم از خودش و اشتغالات و حالاتش صحبت كند ـ مى‌فرمود، زمانى كه من
﴿ صفحه 206 ﴾
جوان بودم، در مسجد سهله و در مقام ابراهیم كه نماز مى‌خواندم، در ركعت اول سوره بقره و در ركعت دوم سوره آل عمران را قرائت مى‌كردم!
كسى كه فقط در یك نمازش دو سوره بقره و آل عمران (یعنى نزدیك به چهار جزء قرآن) را از حفظ مى‌خواند، قطعاً این قبیل آیات برایش افسانه و عجیب نمى‌نماید.
در حالات مرحوم شیخ انصارى آورده‌اند كه در ایام درس و بحثش در نجف، روزى در گرماى تابستان وارد منزل مى‌شود. كسانى كه تابستان نجف را دیده باشند، مى‌دانندكه چقدر گرم و سوزان است. در مقایسه، آب و هواى نجف از حیث گرما، چیزى شبیه شهرهاى جنوبى ایران نظیر دزفول و اهواز است. در هر صورت، شیخ در آن گرماى سوزان در حالى كه تشنه بوده از راه مى‌رسد و تقاضاى آب مى‌كند. آن زمان‌ها در نجف از یخ و یخچال خبرى نبوده و براى تابستان و نگهدارى مواد غذایى و خنك كردن آب، سرداب‌هاى عمیقى درست مى‌كرده‌اند و مشك‌ها و كوزه‌هایى را داخل سرداب‌ها آویزان مى‌كرده‌اند تا قدرى خنك شود. از این رو تا بروند و از داخل سرداب آب را بالا بكشند و بیاورند، شیخ فرصت را غنیمت شمرده و با خود مى‌گوید، خوب است دو ركعت نماز بخوانم، و پس فوراً تكبیر مى‌گوید و مشغول نماز مى‌شود. تصور كنید، ظهرِ تابستانِ نجف با گرماى 50 درجه، شیخ انصارى از درس خسته بازگشته وگفته برایش آب بیاورند؛ اما در این فاصله هم بى‌كار نمى‌نشیند و مشغول نماز مى‌شود! در هر صورت، پس از مشغول شدن به نماز، از قضا در حین نماز شیخ حال معنوى خوبى پیدا مى‌كند و براى كسب لذت بیشتر از صحبت و دیدار محبوب، مشغول خواندن یكى از سوره‌هاى طولانى قرآن مى‌شود. از این رو تا نماز شیخ تمام شود مدتى طول مى‌كشد. در نتیجه هنگامى كه شیخ مى‌خواهد آب را بیاشامد، گرم شده است. در نهایت شیخ كمى از همان آب گرم را مى‌نوشد و خدا را شكر مى‌كند و پى كار خود مى‌رود!
آرى، اینها هستند عبادالرحمان و كسانى كه مى‌توانند به تبعیت از پیامبر(صلى الله علیه وآله) بگویند: قُرّةُ عَیْنى فِى الصَّلاةِ؛(222) نور چشم من در نماز است.
بارى، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) مطمئناً مصادیق بارز این قبیل آیات هستند و
﴿ صفحه 207 ﴾
در این تردیدى نیست. اما غیر از آن بزرگواران، در بین شاگردان راستین ایشان نیز نمونه‌هاى برجسته‌اى در این زمینه دیده مى‌شود و نقل‌هایى در مورد آنها در دست است كه انسان نسبت به صدق و صحت آنها اطمینان دارد و مى‌تواند قسم یاد كند كه واقعیت دارد.
امروزه با وجود آن‌كه ما در جامعه و نظام اسلامى زندگى مى‌كنیم، اما با این حال متأسفانه نوع نگاه و ذهنیتى كه نسبت به زندگى و مسائل آن داریم باعث شده كه این قبیل آیات و روایات براى ما بیگانه و ناآشنا جلوه كند. ما كه خود را تابع همین كتاب و همین دین و تربیت شده همین مكتب مى‌دانیم، وقتى در زندگى خود دقت مى‌كنیم، مى‌بینیم رفتارها و حالات ما هیچ شباهتى به این قبیل آیات ندارد. در این میان، موارد مطرح شده در این آیات گاهى مسائلى است كه جلوه عینى و محسوس ندارد و از این جهت حتى درك و تطبیق آنها در مقام تصور هم براى ما مشكل است، اما آیه مورد بحث فعلى ما از مسائلى است كه براى ما كاملا محسوس و قابل تصور است. همه ما به خوبى مى‌دانیم و مى‌فهمیم كه از شب تا به صبح نماز خواندن امرى شوخى و به هیچ وجه سهل و ساده نیست. ما در طول سال براى بیدار ماندن در یك شب قدر ده‌ها ترفند به كار مى‌بریم تا بالاخره موفق مى‌شویم آن شب را بیدار بمانیم. ما در این شب چند مرتبه وضو مى‌گیریم، غسل مى‌كنیم، آب به صورتمان مى‌زنیم، دعاى جوشن كبیر و افتتاح و مقدارى ابى حمزه و چند ركعت نماز مى‌خوانیم، پاى منبر مى‌نشینیم، به مرثیه گوش مى‌كنیم، مراسم قرآن به سر گرفتن انجام مى‌دهیم و خلاصه با مشغول كردن خود به كارهاى مختلف بالاخره موفق مى‌شویم كارى كنیم كه خوابمان نبرد و آن یك شب را تا صبح بیدار بمانیم. اما قرآن مى‌فرماید: «عباد الرحمان» كسانى‌اند كه نه یك شب، بلكه هر شب تا به صبح بیدارند و تمام طول شب را به نماز و سجده و عبادت پروردگار مشغولند.
در این زمینه نقل داستان‌هاى بزرگان و اولیاى خدا كمك مى‌كند كه ما تصور نكنیم دین‌دارى همین چیزى است كه ما داریم و نپنداریم مؤمنان و بندگان صالح و شایسته‌اى كه خداوند در قرآن فرموده، مقصودش همین مسلمان‌هاى معمولى مثل ما است. امثال
﴿ صفحه 208 ﴾
بنده گاهى كه موفق مى‌شویم دو ركعت نمازى، زیارت عاشورایى، چیزى بخوانیم و مستحبى را به‌جا آوریم، فوراً طلب‌كار خدا مى‌شویم و تصور مى‌كنیم، دیگر كمترین كارى كه خداوند باید در مورد ما انجام دهد این است كه فرشتگان را براى ابلاغ وحى الهى بر ما نازل نماید! به خاطر دارم زمانى، فردى به من مى‌گفت: مى‌گویند انسان اگر عبادت كند و برخى سختى‌ها را بر خود هموار نماید صاحب كشف و كرامت و مقامات مى‌شود، اما من چندى است كه نماز شب مى‌خوانم و هنوز چیزى گیرم نیامده و كشف و كرامتى برایم حاصل نشده است! البته آن بنده خدا از روى سادگى این مطلب را به زبان مى‌آورد و اظهار مى‌كرد، اما هستند بسیارى از افراد كه گرچه به زبان اظهار نمى‌كنند ولى ته دلشان همین است كه انتظار دارند پس از آن‌كه چند شبى نماز شب خواندند، حتماً باید به كشف و كراماتى برسند و در همین دنیا مقاماتى برایشان ظاهر شود! این بندگان خدا به ثواب آخرتِ تنها قانع نیستند و متوقعند كه خیلى زود در همین دنیا آثار كوچك‌ترین اعمال خود را ببینند!
اما در سوى دیگر انسان بندگانى را مشاهده مى‌كند كه حالات و عبادات آنها گاهى حقیقتاً بهت‌آور است و آدمى به دشوارى مى‌تواند بپذیرد كه كسانى چنین حالاتى داشته باشند. ما وقتى در حالات گذشتگان از اولیاى خدا مطالعه مى‌كنیم، به افرادى برمى‌خوریم كه اگر یك شب نماز شبشان ترك مى‌شده، عزا مى‌گرفتند و مثل كسى كه عزیزى را از دست داده باشد، در آن روز دیگر اشتهایى به غذا خوردن نداشتند و مدام گریه و زارى مى‌كردند كه چه گناهى از آنها سرزده كه باعث شده یك شب توفیق نماز شب از آنان سلب شود! آن‌گاه این‌گونه افراد با آن همه عبادت‌ها، در آخر شب سجده‌اى طولانى مى‌كردند كه خدایا، من چگونه شكر این نعمت را به جا آورم كه گرچه من لایق این عبادت نبودم، اما تو چقدر لطف‌ها كردى و اجازه دادى كه من روسیاه در پیشگاه تو بایستم و عبادت كنم. آرى، این بندگان نه تنها خود را طلب‌كار خدا نمى‌دانند، كه هزاران‌بار احساس بدهكارى و دیْن مى‌كنند كه چگونه خداوند با همه بى‌لیاقتى‌ها و روسیاهى‌هامان به ما توفیق داد كه سر بر آستانش بگذاریم و افتخار عبادت و خاكسارى درگاهش را نصیبمان فرمود.
﴿ صفحه 209 ﴾

براى خدا، نه براى خود

در آیه مورد بحث نكته‌اى لطیف وجود دارد كه قابل توجه است. در این آیه اگر مى‌فرمود: الَّذِینَ یَبِیتُونَ سُجَّداً وَقِیاما، همان مطلبى كه اكنون افاده مى‌كند از آن فهمیده مى‌شد. اما تعبیر آیه این‌گونه است: الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاما؛ كه نكته لطیف آن مربوط به كلمه «لِرَبِّهِم» است. آیه مى‌فرماید عبادالرحمان كسانى هستند كه از احیاى شب‌ها به نماز و سجده، انگیزه و هدفى جز «لِرَبِّهِم» ندارند و تنها محرك آنان براى این شب‌زنده‌دارى و قیام و سجود، خود خداى متعال و محبت و رضایت او است. این در حالى است كه بسیارى از افراد ممكن است به انگیزه‌هاى مختلف دیگرى نماز شب بخوانند. براى مثال، در روایات داریم كه خواندن نماز شب باعث نورانى شدن و زیبایى چهره مى‌شود. از این رو شنیده شده كه برخى افراد نماز شب مى‌خوانده‌اند تا چهره‌اى زیبا و نورانى پیدا كنند! یا، براى مثال، در روایات آمده كه نماز شب موجب وسعت روزى مى‌شود؛ و كسانى دست كم یكى از انگیزه‌هایشان براى خواندن نماز شب این است كه از نظر رزق و روزى، زندگىِ پر رونقى داشته باشند. همچنین آثار مختلف دیگرى براى نماز شب ذكر شده، كه كم و بیش براى برخى از افراد نسبت به خواندن نماز شب انگیزاننده و محرك است.
پیداست كه اگر كسى با چنین انگیزه‌هایى به شب‌زنده‌دارى و خواندن نماز شب روى بیاورد، در واقع عبادتش رنگ «لانفسهم» دارد و «لربهم» نیست. عبادالرحمان «یبیتون لربهم» هستند نه «یبیتون لانفسهم». آنان براى آثار دنیوى نماز شب، یا براى برآورده شدن حاجاتشان، و یا حتى ثواب اخروى نیست كه ساعت‌هایى را در دل شب به عبادت خدا و سجده بر درگاه بى‌نیازش مى‌پردازند. اگر عاشقى براى انس گرفتن با معشوقش به در خانه او برود، پس از آن‌كه با او نشست و انس گرفت و خلوت كرد، آیا در پایان مزدى از او طلب مى‌كند!؟ عاشق اصولا از رسیدن به نزد معشوق هدفى جز انس و الفت و هم‌صحبتى با او ندارد. براى او همین افتخار بس، كه معشوق درِ خانه به روى او باز كرده و اجازه داده كه با معشوقش انس بگیرد و خلوت نماید. مگر عاشق از معشوق جز این چه مى‌خواهد؟
﴿ صفحه 210 ﴾
از این رو «عباد الرحمان» و آن كسانى كه عشق خدا را در سر دارند در ازاى عبادت خود مزدى از او طلب نمى‌كنند. آنان اگر توفیق عبادت داشته باشند، نه تنها حس طلب‌كارى ندارند، كه خود را بدهكار نیز احساس مى‌كنند و در اندیشه‌اند كه چگونه شكر این نعمت را به‌جا آورند. مگر توفیق هم‌صحبتى و انس با خدا، آن هم در خلوت و نیمه‌هاى شب، نعمت كم و كوچكى است كه كسى به سادگى بتواند از عهده شكر آن برآید؟ البته حقیقت این مطلب را بزرگان و اولیاى خدا درك مى‌كنند و امثال بنده از همان قماشیم كه اگر شبى هم توفیقى براى شب‌زنده‌دارى و نماز شب پیدا كردیم، احساس مى‌كنیم كه حقى و منّتى بر خدا پیدا كرده‌ایم و خداوند باید این خدمتى را كه ما به او كرده‌ایم جبران كند!

یادى از مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانى

بسیارى از ما اگر گاهى زندگى و حالات خود را با برخى بزرگان و اولیاى خدا مقایسه كنیم، به طور حتم شرمنده خواهیم شد و سر در گریبان تفكر فرو خواهیم برد و این امر مى‌تواند مایه تذكر و عبرت ما شود. از این رو مناسب است در این‌جا برخى از مطالبى را كه بنده از بعضى بزرگان سراغ دارم ذكر كنم، به امید آن‌كه همه ما از انفاس قدسى و ملكوتى این بزرگان بهره‌اى ببریم.
یكى از اساتید ـ حفظهم الله تعالى ـ گاهى براى ما مطالبى را در مورد استادشان مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانى (كمپانى) نقل مى‌كردند. از جمله مى‌فرمودند: استاد ما در مسائل علمى آن‌چنان پركار بود كه اگر كسى كارهاى علمى ایشان را مى‌دید، فكر مى‌كرد كه تمام 24 ساعت كارشان مطالعه و تحقیق و نوشتن است. مرحوم اصفهانى اهتمام فراوانى به درس و بحث و مطالعه و تحقیق داشته و داستان‌ها و مطالب عجیبى در این زمینه درباره ایشان نقل شده است. قوّت و قدرت علمى و دقت نظر مرحوم اصفهانى در كتاب‌ها و نوشته‌هاى ایشان كاملا مشهود است و كتاب‌هاى ایشان از جمله پربارترین كتاب‌هایى است كه اكنون در دسترس ما قرار گرفته است. حاشیه مرحوم اصفهانى بركفایه اوج قوّت فكرى و علمى این مرد را نشان مى‌دهد و انصافاً اگر كسى بتواند مطالب
﴿ صفحه 211 ﴾
این كتاب را درست بفهمد، بعید نیست كه بگوییم حقش این است كه به او اجازه اجتهاد داده شود. در هر صورت، استاد ما مى‌فرمود كه ایشان با این تلاش علمى و پركارى كم نظیر در این زمینه، از سوى دیگر نیز عبادت‌هایش به گونه‌اى بود كه اگر كسى از آن اطلاع مى‌یافت، فكر مى‌كرد كه ایشان در 24 ساعت جز عبادت كارى ندارد!
این مرد بزرگ آن‌چنان بین عبادت‌هاى طولانى وتلاش علمى عمیق و طولانى جمع كرده بوده كه انسان از آن در بهت و حیرت فرو مى‌رود. زیارت عاشورا و نماز جعفر طیار از جمله كارهاى عادى و همه روزه مرحوم اصفهانى به حساب مى‌آمده است.
استاد ما ـ حفظه الله ـ مى‌فرمود: این اواخر مرحوم اصفهانى پس از همه این كارها و انجام همه مطالعات و عبادات و قرائت قرآنش، شب كه مى‌خوابید، متكایى را كه زیر سر مى‌گذاشت از اشك چشمش خیس مى‌شد! به راستى كه باید گفت: طوبى و هنیئاً لهم!
نكته مهم در این میان این است كه این اولیاى خدا همه این زحمت‌هایى كه مى‌كشند نه براى این است كه مزدى بگیرند یا به حوایجشان برسند و آثارى در این دنیا برایشان ظاهر شود. حكایت آنها حكایت «یَبِیتُونَ لِرَبِّهِم» است و آنان مى‌خواهند از شب تا به صبح همچون عاشقى كنار خدا ومعشوقشان باشند، نه آن‌كه همچون تجارت‌پیشگان بخواهند با نماز شبشان هم كاسبى و تجارت كنند!
بارى، نقل این حكایت‌ها و حالات بزرگان در درجه اول براى آن است كه خود بنده مقدارى از عالم غفلت و بى‌خبرى به در آیم و براى لحظاتى هم كه شده، درنگ و تأمل نمایم. به راستى در مقابل انسان‌هایى امثال مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانى ما چه هستیم و چه مى‌گوییم؟! اگر امثال چنین علما و بزرگانى با چنین معرفت‌هایى در حضور پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) باشند، جاى امثال بنده در كجا خواهد بود؟! آیا ممكن است از آن میان، زیر نعلین‌ها و كفش این بزرگان هم كه شده، جایى به ما بدهند؟!