رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

درس یازدهم: عبدالرحمان و نماز

﴿ صفحه 202 ﴾
﴿ صفحه 203 ﴾
وَعِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الأَْرْضِ هَوْناً وَإِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً * وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاماً؛(220) و بندگان خداى رحمان كسانى اند كه روى زمین به نرمى [و بى‌تكبر]راه مى‌روند، و چون نادانان ایشان را مورد خطاب قرار دهند [و سخنان نابخردانه گویند] به ملایمت پاسخ مى‌دهند. و كسانى كه در حال سجده یا ایستاده، شب را به روز مى‌آورند.

شب تا به صبح با نماز

در ادامه بحث درباره اوصافى كه براى «عباد الرحمان» در آیات پایانى سوره فرقان ذكر شده است، در این جلسه صفتى را مورد بحث قرار مى‌دهیم كه در این آیه به آن اشاره شده است:
وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاما؛ آنان كه درحال سجده یا ایستاده، شب را به روز مى‌آورند.
همچنان كه پیش از این اشاره كردیم، در قرآن كریم دسته‌هاى مختلفى از آیات وجود دارد كه درباره گروه‌هایى همچون: صالحان، مؤمنان، متقین، محسنین و... اوصافى را ذكر كرده است. یكى از امورى كه تقریباً در تمامى این موارد ذكر شده و مورد تأكید قرار گرفته، نماز است. البته بسته به اقتضاى مقام و فصاحت و بلاغتى كه خداى متعال مد نظر داشته، نحوه تعبیر در این موارد یكسان نیست و كم و بیش اختلاف دارد. اما در سوره
﴿ صفحه 204 ﴾
فرقان و در بیان صفات عباد الرحمان، ملاحظه مى‌كنیم كه نامى از نماز برده نشده است. با این حال، در این آیات تعبیر دیگرى آمده كه در زمینه تأكید بر نماز بسیار پربارتر است؛ تعبیرى كه هیچ تناسبى با بنده گوینده ندارد و بحث كردن درباره آن براى امثال بنده كارى بس مشكل است. همچنین سازگار نبودن فرهنگ زمانه ما با حال و هواى این تعبیر، مشكل سخن گفتن پیرامون آن را دوچندان مى‌كند. البته این مسأله اختصاص به این مورد ندارد و موارد متعددى در قرآن كریم وجود دارد كه متضمن مطالبى است كه امروزه در نگاه ما بسیار عجیب به نظر مى‌آید و مشكل مى‌توانیم آنها را باور و یا حتى تصور كنیم! البته روشن است كه ـ نعوذ بالله ـ قرآن سخن به گزاف نمى‌گوید و تمامى اینها امورى عملى و ممكن و قابل تحقق هستند.
در هر صورت، در این آیه مى‌فرماید: عبادالرحمان كسانى هستند كه شب را در حال قیام و سجده به صبح مى‌رسانند. این تعبیر را كه «یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاما» زمانى مى‌توان به كاربرد كه بخش قابل توجهى از شب، صرف نماز با سجده‌هاى طولانى گردد.
این در حالى است كه ما نمازهاى واجبمان را هم، كه آنها را در طول روز و به صورت پراكنده مى‌خوانیم و براى هر كدام بیشتر از چند دقیقه محدود وقت نمى‌گذاریم، معمولا با كسالت به جا مى‌آوریم و از آن احساس خستگى مى‌كنیم! برخى از ما گاهى كه در نماز جماعتى شركت مى‌كنیم كه امام جماعت كمى نمازش را طول مى‌دهد، حوصله‌مان سر مى‌رود و لحظه‌شمارى مى‌كنیم كه نماز هرچه زودتر تمام شود و راحت شویم!
آرى، در حالى كه رفتار بسیارى از ما در مورد نمازهاى واجبمان این‌گونه است، خداوند مى‌فرماید بندگان شایسته من كسانى هستند كه شبشان را با نماز سپرى مى‌كنند و به صبح مى‌رسانند: یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاما. همان‌گونه كه در كتاب‌هاى «نحو» وادبیات عرب آمده، «باتَ» به معناى شب را به روز آوردن است، و در مقابل آن «ظَلَّ» قرار دارد كه به معناى روز را به شب رساندن است.
در هر صورت، اگر نگوییم تمامى شب، اما كسى باید دست كم بخش قابل توجهى از شب را صرف كارى كند تا گفته شود: باتَ عَلى كَذا یا یَبیتُ عَلى كَذا. بسیار بعید است كه با چند دقیقه و نیم ساعت و امثال آنها بتوان تعبیر «باتَ» را در موردى به كار برد. از این رو
﴿ صفحه 205 ﴾
تعبیر «یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاما» در جایى صادق است كه تمام شب یا بخش قابل توجهى از آن صرف نماز و عبادت و قیام و سجده شود. این تعبیر یادآور آیات ابتداى سوره «مزّمّل» است؛ آن‌جا كه مى‌فرماید:
یا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ * قُمِ اللَّیْلَ إِلاّ قَلِیلاً * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً * أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلا؛(221) اى جامه به خویش فرو پیچیده! شب را به پا خیز مگر اندكى، نیمى از شب یا اندكى از آن بكاه، یا بر آن [نصف] بیفزاى و قرآن را شمرده و با تأمل بخوان.
پیامبرى كه قرآن بر قلب مقدس او نازل شده و وجودش تجسم قرآن است، با این حال خداى متعال به او امر مى‌فرماید كه دست كم نیمى از شب را، اندكى كمتر یا بیشتر، مشغول نماز باش و با تأنّى و ترتیل به تلاوت قرآن بپرداز!

افسانه یا واقعیت

دیگران را نمى‌دانم، اما بنده نسبت به خودم باید بگویم واقعیت این است كه وقتى با این‌گونه مفاهیم و تعابیر قرآن مواجه مى‌شوم حقیقتاً برایم بسیار تعجب‌آور و حیرت‌انگیز است! ما كه خود را تابع قرآن مى‌دانیم، به خصوص امثال بنده كه غیر از این، مبلّغ دین هم هستیم و به اصطلاح، لباس نوكرى و سربازى حضرت ولىّ عصر، امام زمان ـ ارواحناله الفداء ـ را بر تن داریم، آیا این قبیل آیات تا چه حد بر زندگى و اعمال و رفتار ما قابل تطبیق است؟ آیه‌اى كه فعلا محل بحث است، مى‌فرماید بندگان خداى رحمان كسانى‌اند كه شب را با عبادت و سجده و قرائت قرآن به صبح مى‌رسانند؛ آن‌گاه این آیه را مقایسه كنید با وضع و حال امثال بنده كه تمام یا اكثر قریب به تمام شب را در بستر آرمیده‌ایم و در واقع شب را با خواب به صبح مى‌رسانیم!
این امور گرچه ممكن است امروزه براى ما افسانه جلوه كند، اما بزرگان متعددى را سراغ داریم كه واقعاً از چنین حالاتى برخوردار بوده‌اند. یكى از بزرگان ـ كه من هیچ وقت نشنیده بودم از خودش و اشتغالات و حالاتش صحبت كند ـ مى‌فرمود، زمانى كه من
﴿ صفحه 206 ﴾
جوان بودم، در مسجد سهله و در مقام ابراهیم كه نماز مى‌خواندم، در ركعت اول سوره بقره و در ركعت دوم سوره آل عمران را قرائت مى‌كردم!
كسى كه فقط در یك نمازش دو سوره بقره و آل عمران (یعنى نزدیك به چهار جزء قرآن) را از حفظ مى‌خواند، قطعاً این قبیل آیات برایش افسانه و عجیب نمى‌نماید.
در حالات مرحوم شیخ انصارى آورده‌اند كه در ایام درس و بحثش در نجف، روزى در گرماى تابستان وارد منزل مى‌شود. كسانى كه تابستان نجف را دیده باشند، مى‌دانندكه چقدر گرم و سوزان است. در مقایسه، آب و هواى نجف از حیث گرما، چیزى شبیه شهرهاى جنوبى ایران نظیر دزفول و اهواز است. در هر صورت، شیخ در آن گرماى سوزان در حالى كه تشنه بوده از راه مى‌رسد و تقاضاى آب مى‌كند. آن زمان‌ها در نجف از یخ و یخچال خبرى نبوده و براى تابستان و نگهدارى مواد غذایى و خنك كردن آب، سرداب‌هاى عمیقى درست مى‌كرده‌اند و مشك‌ها و كوزه‌هایى را داخل سرداب‌ها آویزان مى‌كرده‌اند تا قدرى خنك شود. از این رو تا بروند و از داخل سرداب آب را بالا بكشند و بیاورند، شیخ فرصت را غنیمت شمرده و با خود مى‌گوید، خوب است دو ركعت نماز بخوانم، و پس فوراً تكبیر مى‌گوید و مشغول نماز مى‌شود. تصور كنید، ظهرِ تابستانِ نجف با گرماى 50 درجه، شیخ انصارى از درس خسته بازگشته وگفته برایش آب بیاورند؛ اما در این فاصله هم بى‌كار نمى‌نشیند و مشغول نماز مى‌شود! در هر صورت، پس از مشغول شدن به نماز، از قضا در حین نماز شیخ حال معنوى خوبى پیدا مى‌كند و براى كسب لذت بیشتر از صحبت و دیدار محبوب، مشغول خواندن یكى از سوره‌هاى طولانى قرآن مى‌شود. از این رو تا نماز شیخ تمام شود مدتى طول مى‌كشد. در نتیجه هنگامى كه شیخ مى‌خواهد آب را بیاشامد، گرم شده است. در نهایت شیخ كمى از همان آب گرم را مى‌نوشد و خدا را شكر مى‌كند و پى كار خود مى‌رود!
آرى، اینها هستند عبادالرحمان و كسانى كه مى‌توانند به تبعیت از پیامبر(صلى الله علیه وآله) بگویند: قُرّةُ عَیْنى فِى الصَّلاةِ؛(222) نور چشم من در نماز است.
بارى، پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) مطمئناً مصادیق بارز این قبیل آیات هستند و
﴿ صفحه 207 ﴾
در این تردیدى نیست. اما غیر از آن بزرگواران، در بین شاگردان راستین ایشان نیز نمونه‌هاى برجسته‌اى در این زمینه دیده مى‌شود و نقل‌هایى در مورد آنها در دست است كه انسان نسبت به صدق و صحت آنها اطمینان دارد و مى‌تواند قسم یاد كند كه واقعیت دارد.
امروزه با وجود آن‌كه ما در جامعه و نظام اسلامى زندگى مى‌كنیم، اما با این حال متأسفانه نوع نگاه و ذهنیتى كه نسبت به زندگى و مسائل آن داریم باعث شده كه این قبیل آیات و روایات براى ما بیگانه و ناآشنا جلوه كند. ما كه خود را تابع همین كتاب و همین دین و تربیت شده همین مكتب مى‌دانیم، وقتى در زندگى خود دقت مى‌كنیم، مى‌بینیم رفتارها و حالات ما هیچ شباهتى به این قبیل آیات ندارد. در این میان، موارد مطرح شده در این آیات گاهى مسائلى است كه جلوه عینى و محسوس ندارد و از این جهت حتى درك و تطبیق آنها در مقام تصور هم براى ما مشكل است، اما آیه مورد بحث فعلى ما از مسائلى است كه براى ما كاملا محسوس و قابل تصور است. همه ما به خوبى مى‌دانیم و مى‌فهمیم كه از شب تا به صبح نماز خواندن امرى شوخى و به هیچ وجه سهل و ساده نیست. ما در طول سال براى بیدار ماندن در یك شب قدر ده‌ها ترفند به كار مى‌بریم تا بالاخره موفق مى‌شویم آن شب را بیدار بمانیم. ما در این شب چند مرتبه وضو مى‌گیریم، غسل مى‌كنیم، آب به صورتمان مى‌زنیم، دعاى جوشن كبیر و افتتاح و مقدارى ابى حمزه و چند ركعت نماز مى‌خوانیم، پاى منبر مى‌نشینیم، به مرثیه گوش مى‌كنیم، مراسم قرآن به سر گرفتن انجام مى‌دهیم و خلاصه با مشغول كردن خود به كارهاى مختلف بالاخره موفق مى‌شویم كارى كنیم كه خوابمان نبرد و آن یك شب را تا صبح بیدار بمانیم. اما قرآن مى‌فرماید: «عباد الرحمان» كسانى‌اند كه نه یك شب، بلكه هر شب تا به صبح بیدارند و تمام طول شب را به نماز و سجده و عبادت پروردگار مشغولند.
در این زمینه نقل داستان‌هاى بزرگان و اولیاى خدا كمك مى‌كند كه ما تصور نكنیم دین‌دارى همین چیزى است كه ما داریم و نپنداریم مؤمنان و بندگان صالح و شایسته‌اى كه خداوند در قرآن فرموده، مقصودش همین مسلمان‌هاى معمولى مثل ما است. امثال
﴿ صفحه 208 ﴾
بنده گاهى كه موفق مى‌شویم دو ركعت نمازى، زیارت عاشورایى، چیزى بخوانیم و مستحبى را به‌جا آوریم، فوراً طلب‌كار خدا مى‌شویم و تصور مى‌كنیم، دیگر كمترین كارى كه خداوند باید در مورد ما انجام دهد این است كه فرشتگان را براى ابلاغ وحى الهى بر ما نازل نماید! به خاطر دارم زمانى، فردى به من مى‌گفت: مى‌گویند انسان اگر عبادت كند و برخى سختى‌ها را بر خود هموار نماید صاحب كشف و كرامت و مقامات مى‌شود، اما من چندى است كه نماز شب مى‌خوانم و هنوز چیزى گیرم نیامده و كشف و كرامتى برایم حاصل نشده است! البته آن بنده خدا از روى سادگى این مطلب را به زبان مى‌آورد و اظهار مى‌كرد، اما هستند بسیارى از افراد كه گرچه به زبان اظهار نمى‌كنند ولى ته دلشان همین است كه انتظار دارند پس از آن‌كه چند شبى نماز شب خواندند، حتماً باید به كشف و كراماتى برسند و در همین دنیا مقاماتى برایشان ظاهر شود! این بندگان خدا به ثواب آخرتِ تنها قانع نیستند و متوقعند كه خیلى زود در همین دنیا آثار كوچك‌ترین اعمال خود را ببینند!
اما در سوى دیگر انسان بندگانى را مشاهده مى‌كند كه حالات و عبادات آنها گاهى حقیقتاً بهت‌آور است و آدمى به دشوارى مى‌تواند بپذیرد كه كسانى چنین حالاتى داشته باشند. ما وقتى در حالات گذشتگان از اولیاى خدا مطالعه مى‌كنیم، به افرادى برمى‌خوریم كه اگر یك شب نماز شبشان ترك مى‌شده، عزا مى‌گرفتند و مثل كسى كه عزیزى را از دست داده باشد، در آن روز دیگر اشتهایى به غذا خوردن نداشتند و مدام گریه و زارى مى‌كردند كه چه گناهى از آنها سرزده كه باعث شده یك شب توفیق نماز شب از آنان سلب شود! آن‌گاه این‌گونه افراد با آن همه عبادت‌ها، در آخر شب سجده‌اى طولانى مى‌كردند كه خدایا، من چگونه شكر این نعمت را به جا آورم كه گرچه من لایق این عبادت نبودم، اما تو چقدر لطف‌ها كردى و اجازه دادى كه من روسیاه در پیشگاه تو بایستم و عبادت كنم. آرى، این بندگان نه تنها خود را طلب‌كار خدا نمى‌دانند، كه هزاران‌بار احساس بدهكارى و دیْن مى‌كنند كه چگونه خداوند با همه بى‌لیاقتى‌ها و روسیاهى‌هامان به ما توفیق داد كه سر بر آستانش بگذاریم و افتخار عبادت و خاكسارى درگاهش را نصیبمان فرمود.
﴿ صفحه 209 ﴾