رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

برخورد عبادالرحمان با امور لغو

یكى دیگر از صفاتى كه در این آیات شریفه براى عبادالرحمان ذكر شده، صفتى است كه در این آیه شریفه آمده است:
وَإِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما؛(208) و چون بر لغو بگذرند، با بزرگوارى مى‌گذرند.
از آن‌جا كه این وصف تناسب و قرابت زیادى با دو وصف مطرح شده در آیه 63 دارد، از این رو بحث از این آیه (آیه 72) را در این‌جا مقدّم مى‌داریم، ضمن آن‌كه توضیحات تكمیلى و بیشترى را نیز پیرامون آیه 72 در جاى خود طرح خواهیم كرد. این مضمون را در سوره «مؤمنون» هم داشتیم، كه فرمود كسانى به رستگارى مى‌رسند و ایمان كاملى پیدا مى‌كنند كه از ارتكاب كارهاى بیهوده اجتناب نمایند:
وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون؛(209) و آنان كه از بیهوده روى گردانند.
معناى «لغو» را پیش از این بررسى كردیم و در این‌جا تكرار نمى‌كنیم؛ امّا اجمالا هر كارى كه نتیجه‌اى در سعادت انسان نداشته باشد در دایره امور لغو قرار مى‌گیرد. طبق این معنا بسیارى از مباحات گرچه انجامشان گناه نیست اما به لحاظ این‌كه تأثیرى بر تكامل انسان
﴿ صفحه 191 ﴾
نیز ندارند از مصادیق لغو به حساب مى‌آیند. البته مى‌توان معناى وسیع‌ترى براى لغو در نظر گرفت كه مكروهات و محرّمات را نیز شامل شود؛ چراكه قدر مشترك همه آنها این است كه نفعى براى انسان ندارند، اعم از این‌كه ضرر هم داشته باشند یا نداشته باشند. به هر حال معناى خاص «لغو» این است كه به كارى اطلاق مى‌شود كه نه فایده و نه ضرر دارد.
در سوره مؤمنون تعبیر این بود كه مؤمنانى به فلاح مى‌رسند كه از كار لغو و بیهوده اعراض كنند، اما این‌جا در سوره فرقان به مناسبت سیاق آیات، تعبیر به گونه‌اى دیگر آورده شده و لطافت خاصى دارد. این‌جا نمى‌فرماید، مؤمنان اهل لغو نیستند و كار لغو نمى‌كنند. در این‌جا بحث «عباد الرحمان» است و مفروض این است كه ایشان مرتكب لغو نمى‌شوند. كسى كه در سلك عبادالرحمان درآمده و مى‌خواهد بنده خدا شود، طبعاً تمام همّش این است كه بندگى خدا بكند و هر چیزى كه در این مسیر نباشد و عمر او را به هدر بدهد در برنامه‌اش نخواهد بود. اما گاهى هست كه انسان گرچه خودش اهل لغو نیست، ولى به حسب زندگى اجتماعى و نشست و برخاستى كه با دیگران دارد ممكن است گذرش به اهل لغو بیفتد و با آنها سروكار پیدا كند. قرآن براى بیان رفتار مطلوب در چنین موردى، نمى‌فرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون» یا «الَّذِینَ یُعْرِضُونَ عَنِ اللَّغْو»، بلكه تعبیر این است: وَإِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما.
عباد الرحمان به اختیار خود به سراغ لغو نمى‌روند و شأنشان اجلّ از این است. آنها فقط نگاهشان به این است كه آقا و مولایشان چه مى‌گوید و به كارى غیر از آن، دست نمى‌زنند، اما به لحاظ زندگى اجتماعى ممكن است شرایطى پیش بیاید كه با كسانى مواجه شوند كه اهل لغوند. این‌جا این سؤال پیش مى‌آید كه در چنین صحنه‌اى چه عكس‌العملى باید نشان داده شود كه رضایت خداوند در آن باشد؟ براى مثال، مؤمنى گاهى با كسانى مواجه مى‌شود كه او را مسخره مى‌كنند، یا ـ خداى ناكرده ـ فحش و ناسزا مى‌دهند و آزار و اذیت مى‌كنند در چنین شرایطى چه باید بكند؟
یك نكته ادبى هم در آیه هست، و آن این‌كه آیا مضاف محذوفى در آیه وجود دارد یا خیر؟ طبق یك معنا ممكن است بگوییم «مَرُّوا بِاللَّغْو» یعنى «مروا باهل اللغو»، كه كلمه «اهل» را در تقدیر بگیریم و بگوییم مضافِ محذوف است. بر این اساس معناى آیه این
﴿ صفحه 192 ﴾
مى‌شود كه عبادالرحمان هنگامى كه گذرشان به اهل لغو مى‌افتد، از كنار آنها با كرامت عبور مى‌كنند. احتمال دیگر این است كه بگوییم چیزى حذف نشده و معنا این است كه عبادالرحمان وقتى با خود امور لغو برخورد مى‌كنند از كنار آن با كرامت رد مى‌شوند.
در هر صورت، سؤال این است كه عبادالرحمان اگر سر و كارشان با كسانى بیفتد كه رفتارى نابخردانه و كودكانه كه از سر عقل نیست انجام مى‌دهند، چه برخورد و واكنشى باید داشته باشد؟ اگر كسى به انسان فحش بدهد و بدگویى كند، یا به او بى‌احترامى نماید و به مسخره‌اش بگیرد، طبیعى قضیه این است كه انسان ناراحت مى‌شود و به طور طبیعى واكنشى كه ممكن است نشان دهد این است كه مقابله به مثل كند و در پاسخ طرف مقابل بگوید، آنچه كه به من گفتى سزاوار خود تو است. گاهى هم ممكن است عصبانى شود و از كوره به در رود و اگر طرف یكى گفته، ده ناسزا به آن اضافه كند و به او بازگرداند، یا اگر رفتار ناشایستى بروز داده، شدیدتر و بدتر از آن را در حقش روا بدارد.
اما عبادالرحمان چون پیوسته مراقبند كارى بكنند كه خدا بپسندد، باید روحیه‌اى داشته باشند كه در چنین موقعیت‌هایى بتوانند خودشان را كنترل كنند و برخوردى غیر از آنچه مردم عادى دارند از خود نشان دهند. از این رو آنان در مقابل این نابخردان بزرگوارانه و كریمانه برخورد مى‌كنند، آن چنان كه گویى چیزى ندیده و نشنیده‌اند.
در مورد واژه «مرور» كه در آیه آمده نیز باید توجه داشت كه اعم از مرور فیزیكى و رو در رو و غیر آن است. مرور فیزیكى، مثل این‌كه كسى در كوچه و خیابان به انسان فحش و ناسزا مى‌دهد یا رفتارى ناشایست نسبت به او روا مى‌دارد. اما همیشه لازم نیست اصطكاك بدنى و برخورد چهره به چهره باشد، و گاه مسأله به این صورت است كه، براى مثال، با نوشته‌اى یا تصویرى در روزنامه و مجله و شب‌نامه‌اى به كسى اهانت مى‌كنند. در همه این موارد، عبادالرحمان با بزرگوارى و كرامت و خیلى راحت و آرام از كنار مسأله عبور مى‌كنند و خم به ابرو نمى‌آورند. این‌جا جاى آن نیست كه انسان بگوید: فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِه(210) (= همان گونه كه مورد عقوبت قرار گرفته‌اید [متجاوز را] به عقوبت برسانید.) در مقابل بى‌عقلى و كودكى نابخردان اگر مقابله به مثل كنیم، ما نیز
﴿ صفحه 193 ﴾
همانند آنها خواهیم بود؛ و نابخردان گاهى كسانى‌اند كه به تعبیر قرآن، همانند حیوان و حتى پایین‌تر از حیوانند:
أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَیْهِ وَكِیلاً * أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاّ كَالاَْنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلا؛(211) آیا دیدى آن كس را كه هواى نفس خود را معبود خویش گرفته است؟ آیا مى‌توانى ضامن [هدایت]او باشى؟ یا گمان دارى كه بیشترشان مى‌شنوند یا مى‌اندیشند؟ آنان جز مانند چهارپایان نیستند، بلكه پست‌ترند.
از این رو، انسان عاقلى كه طریق بندگى خدا را در پیش گرفته، باید در مقابل این گونه افراد كریمانه برخورد كند و اصولا آنها ارزش این را ندارند كه او وقت و فكرش را صرف آنان نماید. براى عبادالرحمان همین كافى است كه خود را از شرّ چنین كسانى مصون بدارند و محترمانه و هرچه سریع‌تر خود را از آتش فتنه آنان خلاص كنند.
البته باید اذعان نمود كه چنین برخوردى به هیچ وجه سهل و ساده نیست و انسان براى آن‌كه بتواند چنین برخوردى داشته باشد، باید از قبلْ ملكه حلم را در خویش تقویت كرده باشد تا بتواند اعصاب خود را كنترل كند و بر آن مسلط باشد. در چنین صحنه‌هایى طبیعت آدمى به گونه‌اى است كه به خشم مى‌آید و ناراحت مى‌شود و بسیار محتمل است كه به رفتارى نسنجیده و كودكانه دست بزند. از این رو انسان باید خود را مهیا كرده باشد تا بتواند رفتارى همراه با حلم و سكینه و وقار از خود به نمایش بگذارد. البته رفتار كریمانه در این گونه موارد، لازمه و اثر چنین صفتى در وجود شخص است و آیه هم مستقیماً نمى‌فرماید كه عبادالرحمان كسانى‌اند كه داراى حلم و سكینه و وقارند، بلكه اثر و رفتارى را كه حاكى از این امور است بیان مى‌كند. كسى كه از حلم و سكینه و وقار برخوردار است، اگر با اهل لغو و رفتار ناشایست آنها مواجه شود، دستخوش عواطف و احساسات زودگذر قرار نمى‌گیرد و برخوردى كریمانه و بزرگوارانه از خود بروز خواهد داد.
﴿ صفحه 194 ﴾

دو واكنش متفاوت در برابر لغو

امر دیگرى كه در این زمینه نباید از نظر دور داشت این است كه به طور كلى در اكثر مسائل اخلاقى و تربیتى نكته‌هاى ظریفى وجود دارد كه بسیارى از اوقات مورد غفلت واقع مى‌شود. براى مثال، در بحث تواضع اشاره كردیم كه نباید تصور كرد تواضع همیشه و در همه جا امرى ارزشى و پسندیده است، بلكه مواردى وجود دارد كه تواضع در آن موارد علاوه بر آن‌كه هیچ حُسن و ارزشى ندارد، ضد ارزش و نكوهیده نیز به حساب مى‌آید. در بحث حاضر نیز باید توجه داشت كه انسان مؤمن در همه جا هم نباید در مقابل رفتار ناشایست دیگران حلم و بردبارى به خرج دهد و با كرامت و بزرگوارى و بى‌اعتنایى از كنار آن عبور كند. بر اساس همان قاعده كلى كه در بحث تواضع بیان كردیم، سكوت كردن و بى‌اعتنایى نمودن در برابر رفتارهاى ناشایست دیگران تا آن‌جا مطلوب است كه در مسیر عبودیت خداى متعال باشد. اما اگر در جایى این كار موجب گردد كه حق الهى پایمال شود دیگر امرى ارزشى و مطلوب و پسندیده نخواهد بود.
اگر در جایى رفتار زشت و ناشایست دیگران فقط موجب مى‌شود كه حق شخصى من پایمال گردد، این‌جا باید گفت، من و هر چه دارم فداى بندگى خدا. همه عالم به یك اراده خداوند به وجود آمده و با یك اراده هم مى‌تواند از بین برود؛ بنابراین همه عالم هم كه باشد ارزشى ندارد كه من بخواهم بر سر آن ناراحتى كنم و با افراد سبك‌سر و كسانى كه اهل كارهاى لغو و بیهوده‌اند درگیر شوم.
اما گاهى هست كه رفتار نابخردانه و جاهلانه كسانى باعث مى‌شود كه به عظمت الهى لطمه وارد شود، و حق خداوند تضییع گردد و مورد تعرض و اهانت قرار گیرد. این‌جا دیگر نباید سكوت كرد و آرام و راحت از كنار مسأله گذشت. این‌جا جایى است كه باید به خشم و خروش آمد و به دفاع از عظمت و حق الهى برخاست. به راستى اگر بنا بود كه خشم در هیچ كجا به كار انسان نیاید پس اصولا چرا خداى متعال خشم را در نهاد انسان آفرید و قرار داد؟ در كتاب‌هاى روایى ما در این زمینه روایتى نقل شده كه تعبیرى عجیب در آن به كار رفته است و مى‌فرماید، كسى كه براى خدا چهره‌اش را در هم نكشد آتش جهنم آن را در هم خواهد كشید!
﴿ صفحه 195 ﴾
از این رو اگر با حركت و صحنه‌اى مواجه شویم كه سكوت و بى‌تفاوتى نسبت به آن باعث مخفى شدن یا تضییع حق الهى و توهین به اسلام و مقدسات و خدشه وارد آمدن به عظمت الهى شود هرگز نباید سكوت كرد. متأسفانه برخى افراد در این گونه موارد نیز قائل به سكوت و عدم موضع‌گیرى هستند. اینان با طرح شعار «الباطلُ یَموتُ بموت اهله» یا «الباطل یَموتُ بترك ذِكرِه» این رفتار خود را این گونه توجیه مى‌كنند كه واكنش نشان دادن و موضع‌گیرى در برابر این افراد، نوعى تبلیغ و ترویج از آنها و كارشان است، و از این رو بهترین سیاست این است كه هیچ عكس‌العملى در برابر آنها نشان ندهیم و آنان را به حال خود رها كنیم تا خود به خود خاموش و فراموش شوند.
اما آیا به راستى مى‌توان در مقابل اهانت به مقدسات اسلام ساكت ماند و با بى‌تفاوت از كنار آن عبور كرد؟ اگر ما در مقابل تضییع حق خدا و پایمال شدن عظمت خداوند و ارزش‌هاى الهى كوتاه بیاییم و سكوت كنیم، آیا این كار را باید رفتار كریمانه نامید یا تنبلى و ملاحظه‌كارى و مسامحه در انجام تكلیف؟
ما از حق شخصى خویش مى‌توانیم و ممكن است بگذریم، اما از حق خدا و عزت و عظمت الهى و اسلام و قرآن نمى‌توانیم چشم‌پوشى كنیم. عزت خدا و رسول و مسلمانان باید پیوسته در جامعه پاس داشته شود و محفوظ باشد و این مسأله موضوعى نیست كه كسى بتواند در مورد آن كوتاه بیاید:
وَللهِِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِین؛(212) و عزت مخصوص خدا و پیامبر و مؤمنان است.
سخن و فرمان الهى باید بالاترین سخن‌ها در عالم باشد:
كَلِمَةُ اللهِ هِیَ الْعُلْیا؛(213) كلمه خدا است كه برتر است.
و به اقتضاى: اَلاِْسْلامُ یَعْلُو وَلا یُعْلى عَلَیْه؛(214) دین اسلام باید برتر و بالاتر از همه چیز باشد.
بر این اساس، اگر در جایى به اسلام و احكام الهى و مقدسات اسلامى توهین شود آن‌جا دیگر جاى سكوت و «مَرُّوا كِراماً» نیست. آن لغوى كه انسان باید آن را نادیده و
﴿ صفحه 196 ﴾
نشنیده بگیرد و در مقابل آن آرامش به خرج دهد، مصداقش آن جایى است كه حق خود انسان تضییع شود و خود آدمى مورد توهین و تمسخر قرار گیرد و به شخص او جسارت شود. نتیجه گذشت و برخورد كریمانه در چنین مواردى آن خواهد بود كه خداى متعال انسان را بیشتر دوست خواهد داشت. اما هنگامى كه نسبت به خدا و دین و احكامش جسارتى روا داشته شود و كسانى بدعتى در دین گذاشته و در حال ترویج آن باشند، دیگر نباید آرام نشست و سكوت كرد. سكوت در این گونه موارد موجب لعن الهى و مشمول این آیه شریفه خواهد بود:
إِنَّ الَّذِینَ یَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَالْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِی الْكِتابِ أُولئِكَ یَلْعَنُهُمُ اللهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللاّعِنُون؛(215) كسانى كه نشانه هاى روشن و رهنمودى را كه فرو فرستاده ایم، بعد از آن كه آن را براى مردم در كتاب توضیح داده ایم، مخفى مى كنند، آنان را خدا لعنت مى كند، و همه لعنت كنندگان [نیز] آنان را لعنت مى‌كنند.
عالمانى كه در مقابل ظهور و رواج بدعت‌ها سكوت مى‌كنند و دم برنمى‌آورند، لعنت همه لعنت‌كنندگان عالم بر آنها خواهد بود. پیامبراكرم(صلى الله علیه وآله) در همین زمینه در روایتى مى‌فرماید:
اِذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فى اُمَّتى فَلْیُظْهِرِ الْعالِمُ عِلْمَهُ وَاِلاّ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللهِ وَالمَلائِكَةِ وَالنّاسِ اَجْمَعین؛(216) هنگامى كه بدعت‌ها در امت من پدیدار شد پس عالم باید علمش را آشكار كند، وگرنه لعنت خدا و ملائكه و همه مردم بر او باد.
از این رو در مقابل كسانى كه به دین و مقدسات اهانت مى‌كنند و با گفتار و رفتار جسارت‌آمیز فرامین و حقوق الهى را به مسخره مى‌گیرند، سكوت جایز نیست و رفتار كریمانه و حلم و وقار معنا و مفهومى ندارد.

ملاحظه خود یا خدا؟

برخى از ما اگر در خودمان دقت نماییم، ملاحظه مى‌كنیم آن‌جا كه مسأله شخصى است و اهانت و تضییع به شخصیت و حقوق خودمان بازمى‌گردد، ناراحت و دل‌خور مى‌شویم،
﴿ صفحه 197 ﴾
اما جایى كه كسانى به اسلام و مقدسات توهین مى‌كنند، به راحتى آنها را مى‌بخشیم و كریمانه عفوشان مى‌كنیم! اگر این گونه باشد معلوم مى‌شود كه ما در واقع به جاى خدا خود را پرستش مى‌كنیم و معبود ما بت نفسمان است. در همین زمینه ذكر خاطره‌اى خالى از لطف نیست:
كسانى كه حكومت پهلوى و زمان قبل از انقلاب را درك كرده باشند به خاطر دارند كه در آن زمان موسیقى‌هاى آن‌چنانى در هر كوى و برزنى رایج بود و برخى افراد صداى آن را چنان بلند مى‌كردند كه موجب آزار و اذیت همسایه‌ها و دیگرانى كه اطراف آنها بودند، مى‌گردید و به هر حال این وضعیت مشكلات و دردسرهایى را براى افراد متدین و مذهبى ایجاد مى‌كرد. در آن ایام یك بار اتفاق افتاد كه من با كسى هم‌سفر شدم و در یك صندلى كنار هم نشسته بودیم. او شروع كرد به این‌كه، بله، اوضاع خیلى خراب شده و زمانه، زمانه گناه شده و انسان از دست اهل معصیت آسایش ندارد. پرسیدم: چطور؟ چه چیزى است كه شما را این قدر ناراحت و نگران كرده است؟ گفت: براى مثال، این مسأله موسیقى مرا بیچاره كرده، مردم آن قدر بى‌حیا شده‌اند كه اصلا اعتنایى به احكام الهى ندارند و هرچه هم نصیحت مى‌كنى اثر ندارد. من پرسیدم: به نظر شما آیا این موسیقى و غنایى كه شما مى‌فرمایید، گناهش بزرگ‌تر است یا غیبت؟ چون فردى روحانى بود و با معارف اسلامى آشنایى داشت، پاسخ داد: البته روایاتى كه درباره غیبت وارد شده بسیار عجیب است، و به نظر مى‌رسد ظاهراً گناه غیبت از غنا و موسیقى خیلى بدتر و بزرگ‌تر باشد. من گفتم: بسیارى از گناهان دیگر نیز در مقایسه با موسیقى بسى بدتر و بزرگ‌ترند. براى مثال، ربا از آن جمله است و در مورد رباخوارى در روایات این گونه آمده كه یك درهم ربا گناهش بدتر و بزرگ‌تر است از گناه كسى كه ـ نعوذ بالله ـ هفتاد بار در خانه خدا و مسجد الحرام با محارم خود مرتكب فحشا شود!!(217) من به آن آقا گفتم: اگر كسى علناً ربا بخورد آیا شما همین قدر ناراحت مى‌شوید كه این صداى موسیقى آزارتان مى‌دهد و ناراحتتان مى‌كند؟ یا اگر كسى از مؤمنى نزد شما یا در جلسه‌اى غیبت كند، آیا به اندازه همین صداى موسیقى از آن ناراحت مى‌شوید؟
﴿ صفحه 198 ﴾
من در واقع مى‌خواستم به آن شخص این را بگویم و بفهمانم كه اگر شما از صداى موسیقى ناراحت مى‌شوید، مقدارى از آن به لحاظ این است كه آن فرد با پخش این موسیقى احترام شما را نگه نمى‌دارد و به شخص شما اهانت مى‌كند و چون لباس روحانیت تن شما است، مى‌خواهد به شما بى‌احترامى و دهن‌كجى كند. از این رو اگر نگوییم همه یا بخش اعظم این ناراحتى، دست‌كم مقدارى از آن به این بازمى‌گردد كه شخص شما طرف حساب هستید و این كار در واقع توهین به شخصیت شما محسوب مى‌شود. اما آن‌جا كه كسى مشغول غیبت است یا ربا مى‌خورد، گناهى است كه به من ارتباطى پیدا نمى‌كند و با شأن و مقام من كارى ندارد؛ بنابراین لازم نیست ناراحت شوم!
اگر ناراحتى واقعاً به خاطر گناه است، مگر گناه با گناه فرق مى‌كند؟ چگونه است كه اگر كسى گناهى انجام دهد كه لازمه‌اش بى‌حرمتى به من و لكه‌دار شدن شخصیت من است واكنش نشان مى‌دهم اما آن‌جا كه به دین و مقدسات و احكام الهى جسارت مى‌شود، مى‌گویم انسان باید صبر و حوصله به خرج دهد؟!
حقیقت این است كه اینها از دام‌هاى شیطان است و ناراحتى ما به خاطر خودمان است ولى با تسویلات شیطان فكر مى‌كنیم از ارتكاب گناه توسط دیگران است كه ناراحت مى‌شویم. بسیارى از ما آیه «وَإِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراما» را به لغوى اختصاص مى‌دهیم كه آن لغو تعرضى به شخص ما و شخصیت و حق ما نداشته باشد. این در حالى است كه بر اساس آیات و روایات، انسان اگر در مقابل تضییع حق خدا سكوت كند مشمول لعنت اولین و آخرین خواهد بود. این‌جا جاى لبخند و گذشت و مدارا نیست و كمترین كارى كه یك مسلمان در این موارد باید انجام دهد این است كه اخم كند و چهره درهم بكشد، وگرنه آتش جهنم آن را در هم خواهد كشید.
البته از سوى دیگر نیز نباید از یك نكته غفلت كرد. آن نكته این است كه بر اساس یك تقسیم براى هر مؤمنى مى‌توان دو چهره در نظر گرفت. او در یك چهره و لحاظ، «من» است، و در چهره و لحاظى دیگر، «مؤمن» به شمار مى‌آید. صفاتى كه براى عبادالرحمان گفته مى‌شود، در واقع براى آن است كه انسان «من» را در مقابل خدا كوچك كند و با این كوچك كردن، عظمت و كبریایى خداى متعال را به منصه ظهور
﴿ صفحه 199 ﴾
برساند. بحث‌هایى كه تا به حال در مورد مرور كریمانه بر لغو و بى‌اعتنایى و سكوت در مقابل رفتار جاهلانه نابخردان داشتیم، در واقع مربوط به جایى است كه با این رفتار اهانتى به «من» بشود و حقى از «من» تضییع گردد. این‌جا است كه مى‌گوییم باید برخورد كریمانه داشت و با بزرگوارى و حلم از كنار اهانت‌ها و جسارت‌هاى افراد بى‌خرد عبور كرد. اما اگر رفتارى است كه نه موجب بى‌احترامى و خرد شدن شخصیت «من»، بلكه سبب تحقیر و بى‌حرمتى «مؤمن» مى‌شود، آن‌جا خداوند اجازه شكسته شدن حرمت «مؤمن» و تحقیر او را نمى‌دهد. این قبیل موارد در واقع مصداق این آیه شریفه است كه:
وَلَنْ یَجْعَلَ اللهُ لِلْكافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا؛(218) وخداوند هرگز براى كافران بر [زیان]مؤمنان [راه] تسلطى قرار نداده است.
اراده الهى بر آن است كه «مؤمن» از آن جهت كه مؤمن است همیشه باید عزیز باشد و خداوند اجازه بى‌احترامى به مؤمن را نمى‌دهد:
وَللهِِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِین؛(219) و عزت مخصوص خدا و پیامبر و مؤمنان است.
اما در هر صورت انسان باید در این گونه موارد كاملا مراقب باشد و دقت كند كه آیا واقعاً ناراحتى‌اش از آن جهت است كه «مؤمن» تحقیر شده و مورد اهانت قرار گرفته، یا از آن جهت كه به «من» اهانت شده و احترام «من» رعایت نگردیده، آزرده‌خاطر شده است. اصولا یكى از برجستگى‌ها و امتیازات نظام ارزشى اسلام مربوط به همین لطافت‌ها و نكته‌هاى ظریف است و دقت فوق‌العاده اسلام در مسائل را نشان مى‌دهد. چه بسا رفتارها و اعمالى كه مردم آنها را یكسان و مساوى مى‌بینند و مى‌پندارند، اما واقعیت این است كه از زمین تا آسمان تفاوت دارند. براى مثال، گاهى دو نماز است، هر دو با لحن زیبا و در مسجد و در صف اول؛ اما در روایت مى‌فرماید دو نفر وارد مسجد مى‌شوند و هر دو هم مثل هم نماز مى‌خوانند، در حالى كه نماز یكى او را بهشتى، و نماز دیگرى او را جهنمى مى‌كند!
گرچه پوسته و ظاهر هر دو عمل یكى است، اما این روایت و امثال آن، توجه ما را به
﴿ صفحه 200 ﴾
دقت در باطن و مغز و «نیت» عمل جلب مى‌كند. یك نماز، نمازى است كه انسان مى‌خواهد خود و نمازش را به مردم نشان دهد. نماز دیگر نمازى است كه در آن براى انسان حالت توبه و انكسار پیدا مى‌شود و با خدا عهد و پیمان مى‌بندد كه دیگر گناه نكند. نماز اول موجب هلاكت و دورى هر چه بیشتر از خدا و جهنمى شدن است، و نماز دوم فرد را محبوب خدا مى‌كند و مستوجب بهشت برین و هم‌نشینى با نیكان و صالحان مى‌گرداند. از این رو بحث «نیت» و انگیزه در دستگاه ارزشى اسلام بحثى بسیار مهم است و بایستى بیش از پیش مورد دقت و تأمل قرار گیرد.
﴿ صفحه 201 ﴾