رستگاران

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

درس نهم: عبادالرحمان، مردمى فروتن و خوددار (1)

﴿ صفحه 166 ﴾
﴿ صفحه 167 ﴾
وَعِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الأَْرْضِ هَوْناً وَإِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما؛(191) و بندگان خداى رحمان كسانى‌اند كه روى زمین به نرمى [و بى‌تكبر] راه مى‌روند، و چون نادانان ایشان را مورد خطاب قرار دهند [و سخنان نابخردانه گویند] به ملایمت پاسخ مى‌دهند.

دو وصف عبادالرحمان: تواضع، و برخورد متین با جاهلان

همچنان كه در جلسه قبل بیان كردیم، یكى از شیوه‌هاى بیان مطالب در قرآن این است كه با ذكر عنوانى خاص، صفات ممدوح و مطلوبى در معرفى آن عنوان ذكر مى‌گردد، كه به نمونه‌هایى از آن در جلسات پیشین اشاره كردیم. یكى از این نمونه‌ها آیات ابتدایى سوره مؤمنون بود كه در توصیف «مؤمنان مفلح» صفاتى را ذكر كرده، و دیگرى آیات ابتدایى سوره بقره بود كه در توضیح «متقین» صفاتى را بیان مى‌كند و در پایان نیز متقین را همان «مفلحان» معرفى مى‌كند و این دو عنوان را بر یكدیگر تطبیق مى‌نماید.
نمونه‌اى دیگر از این آیات كه بحث آن را از جلسه قبل آغاز كردیم، آیاتى از سوره فرقان بود كه به معرفى «عباد الرحمان» پرداخته است. در جلسه پیشین مقدارى درباره خود عنوان «عباد الرحمان» بحث كردیم و مطالبى در این زمینه طرح شد. اكنون در ادامه بحث، به بررسى صفاتى مى‌پردازیم كه در توصیف عبادالرحمان ذكر شده است. در اولین آیه دو صفت بیان گردیده است: الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الأَْرْضِ هَوْناً وَإِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً.
براساس این آیه یكى از اوصاف عبادالرحمان این است كه به نرمى و آرامى و با
﴿ صفحه 168 ﴾
فروتنى و بى‌تكلف و تكبر بر روى زمین راه مى‌روند. صفت دیگر آنان این است كه در مقابل افراد نادانى كه احیاناً، با غرض یا بى‌غرض، با غلظت و درشتى با آنان روبرو مى‌شوند و ایشان را مورد تحقیر و استهزا و تهمت قرار مى‌دهند، برخوردى متین و آرام و بزرگوارانه و بدون پرخاشگرى از خود نشان مى‌دهند. در این‌جا ظاهراً مقصود از «سلاماً» خصوص لفظ «سلام» نباشد، بلكه مقصود این است كه عباد الرحمان با سخنانى آرام و بدون پرخاشگرى با این‌گونه افراد جاهل و درشتى‌ها و نابخردى‌هاى ایشان برخورد مى‌كنند.

فلسفه مقدّم شدن این دو وصف

در هر صورت، اولین سؤالى كه ممكن است در این‌جا به ذهن بیاید این است كه این دو صفت چه خصوصیتى دارند كه در صدر اوصاف عبادالرحمان و قبل از بیان صفات دیگر ذكر شده‌اند؟ دو وصف آرام و بى‌تكبر و تكلف و همراه با تواضع راه رفتن، و برخورد متواضعانه، حتى در مقابل بى‌ادبان و نابخردان، چه اهمیت ویژه‌اى داشته كه براى معرفى «عباد الرحمان» ابتدا بر آنها تأكید گردیده است؟
روى دیگر سكه همین سؤال این است كه «عباد الرحمن» طبعاً همان «مفلحان»، هستند؛ و با توجه به این‌كه در موارد دیگر در معرفى مفلحان، بیشتر روى نماز و ایمان و عبادت تكیه شده، چرا این روش در این‌جا تغییر یافته و بیان به گونه‌اى دیگر آورده شده است؟ چرا در این‌جا مانند سوره بقره و مؤمنون و معارج در ابتدا نفرموده عبادالرحمان كسانى‌اند كه ایمان به غیب دارند و از نمازشان محافظت مى‌كنند و آن را با خشوع مى‌خوانند؟
پیش از آن‌كه به پاسخ این پرسش بپردازیم لازم است متذكر شویم كه این پرسش و نظایر آن، مسائلى نیستند كه امثال بنده بتوانیم به طور قطعى و حتمى مطلبى درباره آنها بگوییم. امثال بنده حقیرتر از آنیم كه بتوانیم بفهمیم حقیقتاً چه سبب و حكمتى در كار بوده كه ایجاب نموده خداى متعال مطلبى را به صورتى خاص القا كند. در این‌گونه موارد ما حداكثر مى‌توانیم براساس برخى امور ظنى مطالبى را به صورت احتمال بیان كنیم، و
﴿ صفحه 169 ﴾
پاسخ قطعى و علم یقینى و كاملا مطمئن آن نزد خداوند و اولیایى است كه از علم الهى بهره‌مند گشته‌اند.
اكنون با توجه به تذكر مذكور، آنچه در پاسخ سؤال پیش گفته مى‌توان مطرح كرد این است كه عنوانى كه این آیات به توصیف و معرفى آن اختصاص یافته با عناوینى كه در موارد دیگر به كار رفته متفاوت است. در سوره مؤمنون و بقره و معارج و غیر آنها عناوینى مانند: متقین، مفلحین، مؤمنین، مصلّین مورد توصیف قرار گرفته، اما در این‌جا عنوانى كه مطرح شده، عنوان «عباد الرحمان» است. از این رو، مناسب این بوده كه اوصافى آورده شود كه بیشتر با «عبد» بودن سازگارى و تناسب داشته باشد. آنچه با عبد بودن بیشتر سازگارى دارد، فروتنى و خود را ندیدن و در مقابل مولا چیزى حساب نكردن است؛ چرا كه عبد اصولا به معناى كسى است كه هیچ ملكیت و اختیارى از خود ندارد و قادر به انجام هیچ كارى نیست:
عَبْداً مَمْلُوكاً لا یَقْدِرُ عَلى شَیْء؛(192) بنده‌اى زر خرید كه هیچ كارى از او بر نمى‌آید.
آنچه با عبد بودن تناسب دارد فروتنى است و آنچه با آن ضدیت دارد خودبزرگ‌بینى و تكبر است. یكى از مهم‌ترین صفات رذیله‌اى كه موجب سقوط بسیارى از افراد و رانده شدن آنها از درگاه ربوبى مى‌شود همین صفت است. ابلیس كه سردسته این رانده‌شدگان از درگاه رحمت الهى است، در اثر همین صفت تكبر و خودبزرگ‌بینى بود كه به چنین شقاوتى دچار شد:
وَإِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لاِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّ إِبْلِیسَ أَبى وَاسْتَكْبَرَ وَكانَ مِنَ الْكافِرِین؛(193) و چون به فرشتگان گفتیم: «آدم را سجده كنید»، پس همه سجده كردند، به جز ابلیس كه سر باز زد و تكبر ورزید و از كافران شد.
بنابراین چون در این آیات بحث «عباد الرحمان» مطرح است، نكته این‌كه صفتِ به آرامى و بى‌تكبر راه رفتن قبل از صفات دیگر مطرح شده، شاید این باشد كه مقتضاى «عبودیت»، تواضع و فروتنى است.
﴿ صفحه 170 ﴾
برخى از مفسران فرموده‌اند: تعبیر «به آرامى و بى‌تكبر راه رفتن» در این‌جا تعبیرى كنایى است و مقصود اصلى این است كه «عباد الرحمان» كسانى هستند كه زندگى آنها به طور كلى متواضعانه است. به عبارت دیگر، این جمله، جنبه نمادین و سمبلیك دارد و كنایه از روش و مشى زندگى فروتنانه است، وگرنه صرف به آرامى راه رفتن خصوصیتى ندارد. به تعبیر دیگر، مى‌توان گفت، ذكر این جمله به این جهت است كه یكى از صفات بارز اشخاص متكبر كه در معرض دید عموم مردم نیز قرار دارد این است كه این افراد به هنگام راه رفتن، خیلى با تبختر و شقّ و رقّ راه مى‌روند: سینه را سپر مى‌كنند، باد به غبغب مى‌اندازند و شانه‌هاى خود را بالا مى‌گیرند، و به تعبیر قرآن، «ثانِیَ عِطْفِه» هستند:
وَمِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللهِ بِغَیْرِ عِلْم وَلا هُدىً وَلا كِتاب مُنِیر * ثانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ الله؛(194) و از [میان]مردم كسى است كه درباره خدا بدون هیچ دانش و بى هیچ رهنمود و كتاب روشنى به مجادله مى پردازد، [آن هم]از سر نخوت، تا [مردم را]از راه خدا گمراه كند.
ما هنگامى كه كسانى را در كوچه و خیابان مشاهده مى‌كنیم كه با چنین وضعى راه مى‌روند فوراً قضاوت مى‌كنیم كه این فرد به طور كلى باید انسان مغرور و متكبرى باشد؛ یعنى راه رفتنِ با تبختر، نمادى است از شخصیت كلى فرد و این‌كه او اساساً فردى متكبر است. از آن طرف نیز افرادى كه كلا شخصیتى متواضع دارند و فروتنى و تواضع روش كلى زندگى آنها است، این مسأله در راه رفتن آنها نیز كاملا مشاهده مى‌شود و به چشم مى‌آید. از این رو، به نرمى و آرامى و متواضعانه راه رفتن، در واقع نمادى از شخصیت كلى فرد و حاكى از این است كه وى كلا انسان متواضعى است.