رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

نه عبودیت خدا، نه پرستش شیطان؟

در هر حال، انسان در مسیر زندگى‌اش یا بنده خدا است و یا بنده هواى نفس و شیطان، و راه سومى وجود ندارد. كسانى كه فكر مى‌كنند از قید هر عبودیتى آزادند و از هیچ كس تبعیت نمى‌كنند و فقط خودشان هستند كه تصمیم مى‌گیرند و برنامه‌ریزى مى‌كنند، راه
﴿ صفحه 162 ﴾
باطل مى‌پویند. اینان در حقیقت همان بندگان هواى نفسند كه معبود خویش را هواى نفسشان قرار داده‌اند و او است كه براى آنها نقشه مى‌كشد و ایشان را به گمراهى مى‌افكند. آن‌كه مى‌گوید: «خودم»؛ این خود در واقع همان هواى نفس و شیطان است كه افسار او را به دست گرفته و آن بیچاره خیال مى‌كند كه خودش تصمیم مى‌گیرد و كار مى‌كند. این افراد در بند شهوت خویش گرفتارند و شهوت شیطانى و هواى نفسانى صاحب اختیار آنها است و آنها را به هر سو كه بخواهد مى‌كشاند. اینان خود مى‌پندارند كه انسان‌هایى آزادند و از هر قید و بندى رهایى یافته‌اند و هیچ‌كس و هیچ‌چیز بر آنها حكومت ندارد، در حالى كه آزادى واقعى جز در بندگى خدا یافت نمى‌شود. البته توضیح این مسأله نیاز به بحثى عمیق و گسترده دارد كه این مقال جاى آن نیست.
اجمالا قرآن كریم مى‌فرماید آدمى یا بنده خدا است یا بنده شیطان. انسان در مسیر زندگى دو راه بیشتر ندارد: یا در مقام اطاعت و بندگى خدا است و برنامه عملى زندگى‌اش مطابق با دستورات الهى تنظیم مى‌شود و به جریان در مى‌آید، و یا سر به فرمان خدا ندارد و در مقام یاغى‌گرى است. البته كسى كه در زندگى‌اش به خدا و دستورات او اعتنایى ندارد، ممكن است احیاناً و برحسب اتفاق در جایى هم خواسته‌اش با خواست خداوند مطابق باشد، اما این امر فقط یك تلاقى اتفاقى است، نه آن‌كه او براى آن‌كه خدا گفته، چنان خواست و اراده‌اى داشته باشد. بندگى خدا این است كه انسان عملى را چون خدا فرموده انجام دهد، نه چون «دلش» آن را مى‌خواهد.
البته این‌كه انسان معبودى، خواه خدا و خواه غیر او، براى خود قرار دهد، از لحاظ آگاهانه یا نیمه‌آگاهانه بودن تفاوت مى‌كند و داراى مراتبى است. در مورد ما كه مسلمان و معتقد به خدا هستیم مسأله به این صورت است كه وقتى، براى مثال، نماز مى‌خوانیم، در ذهنمان به صورت آگاهانه این تصور وجود دارد كه موجود فوق‌العاده كامل و شریفى را پرستش مى‌كنیم كه همه هستى ما از او است و ما در مقابل او نهایت احترام و خضوع را مراعات مى‌كنیم. اساساً اگر چنین اعتقادى نباشد عبادت خدا انجام نمى‌گیرد. اما در طرف مقابل، عبادت شیطان یا هواى نفس همیشه به این صورت نیست كه فرد بگوید چون شیطان موجودى با كمال و شریف و معبود من است من باید در مقابل او احترام و
﴿ صفحه 163 ﴾
خضوع كنم، بلكه در این‌جا در بسیارى از موارد، این عبادت به صورت نیمه‌آگاهانه است و خود شخص توجه ندارد كه واقعاً در مقابل شیطان سر فرود آورده و او را عبادت نموده است. به خصوص، این‌گونه نیست كه شخص در این طور موارد، نهایت قداست و احترام را براى شیطان قائل باشد و از این باب تن به بندگى و خضوع در مقابل او بدهد. گناه‌كاران، حتى منافقان و كفار به هنگام معصیت و گناه نمى‌گویند: چون جناب ابلیس چنین فرموده، و «قربة الى ابلیس» این كار را انجام مى‌دهیم! اما با این حال قرآن مى‌فرماید اینان بندگان شیطان و هواى نفسند؛ كه البته باید توجه داشت معناى این كلام قرآن آن نیست كه همان عبادت آگاهانه‌اى را كه ما در مقابل خداوند انجام مى‌دهیم، اینان هم نسبت به شیطان انجام مى‌دهند. ناگفته نگذاریم كه البته افرادى نیز وجود دارند كه گفته مى‌شود «شیطان‌پرست» هستند و واقعاً شیطان را عبادت مى‌كنند و براى او احترام قائلند. در هر صورت، از این گروه كه بگذریم بقیه افرادى كه قران آنها را عبد شیطان یا هواى نفس مى‌داند، این‌گونه نیست كه به احترام شیطان و به نشانه خضوع در برابر او عمل معصیت‌كارانه انجام دهند. آنها فكر مى‌كنند كه آن كار خواست خودشان است و چون دلشان مى‌خواهد آن را انجام مى‌دهند، اما غافلند كه در واقع تحت سیطره و تسلط شیطان قرار دارند و او است كه آنها را به انجام آن كار وا مى‌دارد. در هر حال، در قاموس قرآن همین مقدار خضوع، گرچه نیمه‌آگاهانه، كافى است كه ما عمل این افراد را مصداق «عبادت» و این‌گونه افراد را «بندگان شیطان و هواى نفس» و در زمره كسانى بدانیم كه: اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه.
خلاصه بحث این جلسه این شد كه «عبودیت تكوینى» امرى است مربوط به همه مخلوقات و به گروه خاصى از انسان‌ها اختصاص ندارد و مقصود از «عباد الرحمان» این‌گونه عبودیت نیست. «عباد الرحمان» كسانى هستند كه اختیاراً به بندگى خدا روى آورده‌اند و به جاى آن‌كه اسیر نفس و جزو كسانى باشند كه «اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواه»، سر تسلیم در مقابل خدا فرود مى‌آورند و او را معبود خویش قرار مى‌دهند. در مقابل نیز «مولویت» خداوند نسبت به بندگان و مخلوقات دوگونه است: تكوینى و تشریعى. به لحاظ تكوینى و اصل وجود، خداوند مولا و صاحب اختیار همه موجودات و انسان‌ها است، اما مولویت خاصّ خداوند فقط در مورد كسانى صدق مى‌كند كه به اختیار خود مولویت
﴿ صفحه 164 ﴾
خداوند را پذیرفته و سر به فرمان الهى دارند و مسیر زندگى خود را بر اساس امر و نهى خداوند تنظیم مى‌كنند. از این رو، كافران كه به مخالفت با احكام الهى برمى‌خیزند، بهره‌اى از مولویت تشریعى خداوند ندارند و به تعبیر قرآن كریم: أَنَّ الْكافِرِینَ لا مَوْلى لَهُم(190).
از خداى متعال مسألت داریم كه ما را از «عباد الرحمان» قرار دهد و توفیق عبودیت و بندگى و عمل به دستوراتش را به همه ما عنایت فرماید.
﴿ صفحه 165 ﴾

درس نهم: عبادالرحمان، مردمى فروتن و خوددار (1)

﴿ صفحه 166 ﴾
﴿ صفحه 167 ﴾
وَعِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الأَْرْضِ هَوْناً وَإِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما؛(191) و بندگان خداى رحمان كسانى‌اند كه روى زمین به نرمى [و بى‌تكبر] راه مى‌روند، و چون نادانان ایشان را مورد خطاب قرار دهند [و سخنان نابخردانه گویند] به ملایمت پاسخ مى‌دهند.

دو وصف عبادالرحمان: تواضع، و برخورد متین با جاهلان

همچنان كه در جلسه قبل بیان كردیم، یكى از شیوه‌هاى بیان مطالب در قرآن این است كه با ذكر عنوانى خاص، صفات ممدوح و مطلوبى در معرفى آن عنوان ذكر مى‌گردد، كه به نمونه‌هایى از آن در جلسات پیشین اشاره كردیم. یكى از این نمونه‌ها آیات ابتدایى سوره مؤمنون بود كه در توصیف «مؤمنان مفلح» صفاتى را ذكر كرده، و دیگرى آیات ابتدایى سوره بقره بود كه در توضیح «متقین» صفاتى را بیان مى‌كند و در پایان نیز متقین را همان «مفلحان» معرفى مى‌كند و این دو عنوان را بر یكدیگر تطبیق مى‌نماید.
نمونه‌اى دیگر از این آیات كه بحث آن را از جلسه قبل آغاز كردیم، آیاتى از سوره فرقان بود كه به معرفى «عباد الرحمان» پرداخته است. در جلسه پیشین مقدارى درباره خود عنوان «عباد الرحمان» بحث كردیم و مطالبى در این زمینه طرح شد. اكنون در ادامه بحث، به بررسى صفاتى مى‌پردازیم كه در توصیف عبادالرحمان ذكر شده است. در اولین آیه دو صفت بیان گردیده است: الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الأَْرْضِ هَوْناً وَإِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً.
براساس این آیه یكى از اوصاف عبادالرحمان این است كه به نرمى و آرامى و با
﴿ صفحه 168 ﴾
فروتنى و بى‌تكلف و تكبر بر روى زمین راه مى‌روند. صفت دیگر آنان این است كه در مقابل افراد نادانى كه احیاناً، با غرض یا بى‌غرض، با غلظت و درشتى با آنان روبرو مى‌شوند و ایشان را مورد تحقیر و استهزا و تهمت قرار مى‌دهند، برخوردى متین و آرام و بزرگوارانه و بدون پرخاشگرى از خود نشان مى‌دهند. در این‌جا ظاهراً مقصود از «سلاماً» خصوص لفظ «سلام» نباشد، بلكه مقصود این است كه عباد الرحمان با سخنانى آرام و بدون پرخاشگرى با این‌گونه افراد جاهل و درشتى‌ها و نابخردى‌هاى ایشان برخورد مى‌كنند.