رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

خلاصه بحث

به هر حال، اولین شرط فلاح و رستگارى «ایمان» است كه خود دست كم به سه شعبه تقسیم مى‌شود: ایمان به خداوند، ایمان به نبوت و ایمان به معاد و آخرت. از ایمان كه بگذریم، یك شرط دیگر نیز براى فلاح وجود دارد و آن عبارت از «عمل صالح» است كه باز شاخه‌هاى گوناگونى دارد و ساحت‌هاى مختلفى را در بر مى‌گیرد. برخى اعمال صالح فقط ناظر به ارتباط انسان با خدا است. براى مثال، نماز از این قبیل است. اگر هیچ كس جز یك انسان در عالم نباشد، باید نمازش را بخواند و خواندن نماز ربطى به این ندارد كه دیگرانى هم باشند یا نباشند. این عمل صالحى در زمینه ارتباط انسان با خدا است كه به هیچ وجه نباید ترك شود و حتى به اشاره هم كه شده باید آن را به جا آورْد. اما اسلام برخلاف آنچه سكولارها مى‌گویند، دینى نیست كه فقط منحصر به رابطه انسان با خدا باشد و دایره آن بسیار وسیع است و ابعاد مختلفى را در بر مى‌گیرد. اسلام در عرصه‌هاى
﴿ صفحه 144 ﴾
مختلفى، از رابطه انسان با همسر، پدر و مادر، فرزندان، خویشان و بستگان، همسایه، معلم، شریك و حاكم گرفته تا رابطه جامعه اسلامى با جوامع دیگر و جنگ و صلح و نظایر آنها احكام و دستورات مختلفى دارد كه یك مسلمان باید آنها را رعایت كند. در واقع عمل صالح در تمامى این عرصه‌ها راه پیدا مى‌كند و وجود دارد و آدمى باید در هر زمینه‌اى با شناخت عمل صالح از عمل فاسد، به انجام عمل صالح مبادرت ورزد تا به فلاح و سعادت دست پیدا كند. اصل كلى در این زمینه این است كه در همه جا عمل صالح این است كه انسان به دستور خداى متعال عمل كند، و اگر با فرمان خدا مخالفت نماید مرتكب گناه شده و به همان اندازه از فلاح دور مى‌شود.
از آنچه گفتیم، طبعاً این‌گونه به دست مى‌آید كه فلاح و همچنین شرط آن، یعنى تقوا ـ و طبیعتاً دو مؤلفه تشكیل‌دهنده تقوا، یعنى ایمان و عمل صالح ـ از امور «تشكیكى» هستند و مراتب و درجات مختلفى دارند.(153) هركس از ایمان و عمل صالح بیشتر و بالاترى برخوردار باشد، به همان میزان به مرتبه بالاترى از فلاح و سعادت دست خواهد یافت. بر این اساس، فلاح كامل براى كسى است كه هم ایمان كامل داشته باشد و هم تمامى اعمالش صالح باشد، و به هر اندازه كه انسان در ایمان و عمل صالح ضعف و كاستى داشته باشد، به همان میزان از درجه فلاح و رستگارى و مرتبه كمال و سعادتش كاسته خواهد شد.
﴿ صفحه 145 ﴾

درس هشتم: عبادالرحمان

﴿ صفحه 146 ﴾
﴿ صفحه 147 ﴾
وَعِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الأَْرْضِ هَوْناً وَإِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما؛(154) و بندگان خداى رحمان كسانى‌اند كه روى زمین به نرمى [و بى‌تكبر] راه مى‌روند، و چون نادانان ایشان را مورد خطاب قرار دهند [و سخنان نابخردانه گویند] به ملایمت پاسخ مى‌دهند.

قرآن و معرفى الگوها در قالب بیان اوصاف

یكى از شیوه‌هاى قرآن كریم در بیان مطالب این است كه مجموعه‌اى از صفات مطلوب و صفاتى را كه مورد امر و تأكید خداى متعال است، تحت عنوانى خاص بیان مى‌كند، به نحوى كه موجب ترغیب دیگران براى كسب این صفات باشد. براى مثال، همچنان‌كه پیش از این اشاره كردیم، در ابتداى سوره بقره، پس از ذكر عنوان «متقین» اوصافى را براى آنان بیان مى‌كند:
الم* ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ * الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَمِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ * وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ وَما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالاْخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ؛(155) این است كتابى كه در [حقانیت] آن هیچ تردیدى نیست، [و]مایه هدایت تقوا پیشگان است؛ آنان كه به غیب ایمان مى آورند و نماز را برپا مى دارند و از آنچه به ایشان روزى داده ایم انفاق مى كنند، و آنان كه بدان چه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان مى آورند و به آخرت یقین دارند.
﴿ صفحه 148 ﴾
در ادامه نیز تضمین مى‌كند كسانى كه چنین اوصافى دارند از هدایت الهى برخوردارند و رستگارى از آنِ ایشان است:
أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛(156) آنانند كه از هدایتى از جانب پروردگارشان برخوردارند و آنها همان رستگارانند.
همان‌گونه كه در جلسه گذشته توضیح دادیم، از این آیات شریفه استفاده مى‌شود كه «مفلح» و رستگار كسى است كه اهل «تقوا» باشد و «متقى» نیز كسى است كه داراى چنین اوصافى باشد. به عبارت دیگر، قرآن كریم در این آیات، با مساوى دانستن «مفلحین» و «متقین»، بر اساس شیوه مألوف خود كه بدان اشاره كردیم، صفاتى را در معرفى آنان ذكر مى‌كند. این شیوه در موارد مختلفى از قرآن كریم به كار رفته است، كه باز براى نمونه مى‌توان به این آیه از سوره بقره، كه پیش از این نیز آن را ذكر كردیم، اشاره كرد:
لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الآْخِرِ وَالْمَلائِكَةِ وَالْكِتابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى وَالْیَتامى وَالْمَساكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسّائِلِینَ وَفِی الرِّقابِ وَأَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَالصّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَالضَّرّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُون؛(157) نیكوكارى آن نیست كه روى خود را به سوى مشرق و [یا] مغرب بگردانید، بلكه نیكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و كتاب [آسمانى] و پیامبران ایمان آورَد، و مال [خود] را با وجود دوست داشتن آن به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و گدایان و در [راه آزاد كردن]بندگان بدهد، و نماز را برپاى دارد و زكات را بدهد، و آنان كه چون عهد بندند به عهد خود وفا كنند، و در سختى و زیان، و به هنگام جنگ شكیبایانند؛ آنانند كسانى كه راست گفته‌اند، و آنان همان پرهیزگارانند.
صدر این آیه اشاره دارد به برخى سنّت‌هاى قومى و قبیله‌اى بى‌پایه و اساس كه در زمان
﴿ صفحه 149 ﴾
جاهلیت بین اعراب وجود داشت و آنان كارهایى را به عنوان مصادیق نیكوكارى و «بِرّ» مى‌دانستند. براى مثال، مى‌گفتند در ایام حج نباید از درِ خانه وارد شد، و از این رو از بالاى دیوار وارد خانه‌هایشان مى‌شدند! یا در عباداتشان بسیار اهتمام داشتند كه رویشان حتماً به سمت خاصى باشد، و امورى از این قبیل كه هیچ اصالت و واقعیتى نداشت. قرآن مى‌فرماید انجام این‌گونه كارها دلیل برّ و نیكى نیست.
طبیعى است كه هر فردى مایل است انسانى خوب و اهل برّ و نیكى باشد و هیچ كس را نمى‌توان پیدا كرد كه بگوید من دوست دارم انسان بدى باشم. حتى كسانى هم كه كار بدى مرتكب مى‌شوند سعى دارند به گونه‌اى آن را توجیه نمایند.
در هر صورت، همه انسان‌ها دوست دارند حتى به ظاهر هم كه شده، افرادى خوب و نیكوكار باشند، و در این مقدار از مسأله اختلافى وجود ندارد. آنچه در این میان مشكل‌آفرین و دردسرساز مى‌شود این است كه در تعیین مصادیق برّ و نیكى اختلاف نظرهاى فراوانى وجود دارد. قرآن كریم در این آیه مى‌فرماید خوبى این نیست كه رویتان را به این سو یا آن سو كنید، بلكه اگر به دنبال برّ مى‌گردید و مى‌خواهید انسانى خوب و اهل برّ باشید، بدانید كه انسان نیكوكار كسى است كه اهل این كارها باشد:
آمَنَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الآْخِرِ وَالْمَلائِكَةِ وَالْكِتابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى وَالْیَتامى وَالْمَساكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسّائِلِینَ وَفِی الرِّقابِ وَأَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَالصّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَالضَّرّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.
همان‌گونه كه ملاحظه مى‌شود، قرآن كریم بر اساس همان روش كلى كه در ابتداى بحث اشاره شد، در این آیه نیز براى معرفى نیكوكاران و كسانى كه اهل «برّ» هستند مجموعه‌اى از صفات و افعال را ذكر كرده است. اگر این صفات با آنچه كه در آیات ابتداى سوره بقره در وصف «متقین» آمده است مقایسه گردد، جهات اشتراك متعددى بین آنها دیده مى‌شود. از همین رو مى‌بینیم در پایان این آیه و پس از ذكر صفات و افعال مذكور، چنین كسانى را به عنوان «متقین» معرفى مى‌كند: أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُون.
﴿ صفحه 150 ﴾
تفاوت‌هایى هم كه بین این آیه و آیات ابتدایى سوره بقره در توصیف متقین وجود دارد، بخشى از آن به تفاوت در «اجمال» و «تفصیل» باز مى‌گردد. در هر دوجا بحث ایمان به اصول دین، یعنى توحید و نبوت و معاد آمده، ولى در آیه 177 ایمان به ملائكه نیز آورده شده است. ذكر ملائكه در این‌جا در واقع از آن جهت است كه آنان واسطه «وحى» هستند و بنابراین از لوازم و دنباله‌هاى ایمان به «نبوت» به شمار مى‌روند. پس یك تفاوت این است كه در این آیه ایمان به «نبوت» كمى تفصیلى‌تر ذكر شده است. تفاوت اجمال و تفصیل دیگر مربوط به موضوع «زكات» و «انفاق» است. گرچه در هر دوجا یكى از صفات متقین انفاق كردن و دادن زكات ذكر گردیده، اما در آیات ابتدایى سوره بقره این مطلب به اجمال آمده بود، در حالى كه در این آیه مقدارى تفصیل داده شده و علاوه بر اصل انفاق، مواردى هم كه انفاق در آنها صورت مى‌گیرد بیان شده است.