رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

درس هفتم: چكیده و نتیجه مباحث پیشین

﴿ صفحه 126 ﴾
﴿ صفحه 127 ﴾

دقتى در برخى مفاهیم قرآنى مورد بحث

در چند جلسه گذشته آیات ابتدایى سوره «مؤمنون» را محور بحث قرار دادیم و به مناسبت آن در حدى كه میسور بود و خداوند توفیق عنایت فرمود مطالبى طرح شد. در این جلسه ضمن جمع‌بندى این مباحث، تتمه‌اى را نیز در تكمیل آنها ذكر خواهیم كرد.
پیش از این اشاره كردیم كه مفهوم «فلاح» یكى از مفاهیم كلیدى قرآن كریم است. در این زمینه باید توجه داشته باشیم كه اصولا قرآن كریم براى آن‌كه جایگاه و موقعیت انسان را در جهان هستى، و به ویژه نسبت او را با خداوند بیان نماید از مفاهیم مختلفى استفاده مى‌كند كه غالباً جنبه استعارى دارد؛ بدین معنا كه اصل وضع این مفاهیم مربوط به حوزه‌هاى مادى و حسى است و قرآن كریم با ایجاد توسعه در معناى این مفاهیم آنها را براى بیان مسائل معنوى و غیر حسى و عقلى و آخرتى به كار مى‌گیرد. البته به مرور زمان و در اثر كثرت استعمال، این مفاهیم در این معانى جدید «وضع تخصصى» یافته و استعمال آنها در این معانى از «استعاره» به «حقیقت» تبدیل شده است و در حال حاضر به عنوان «معناى حقیقى» و «موضوعٌ له» این مفاهیم در نظر گرفته مى‌شود. در برخى از سلسله بحث‌هایى كه پیش از این داشته‌ایم، مثال‌هایى را هم در این زمینه ذكر كرده‌ایم كه در این‌جا دیگر آنها را تكرار نمى‌كنیم.
براى مثال، قرآن كریم براى بیان موقعیت و جایگاه انسان در این جهان و این‌كه براى چه آفریده شده و سرانجامش چه خواهد شد، او را مسافرى معرفى كرده كه در حال سیر و حركت، و به سوى مقصدى روان است و آن مقصد نیز «لقاى الهى» است. در مباحثى كه پیش از این داشته‌ایم، ضمن بیان تفصیلى این مطلب، آن را از این آیه شریفه استفاده كردیم:
﴿ صفحه 128 ﴾
یا أَیُّهَا الإِْنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِیهِ؛(131) اى انسان! تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى روى و او را ملاقات خواهى كرد.
مفهوم دیگرى كه قرآن در همین زمینه به كار مى‌گیرد و از نوعى تشبیه و استعاره بهره مى‌برد، این است كه قرآن مسأله خلقت انسان و آمدن او به این جهان و تكاملش را با ادبیات مربوط به كشت و رشد دانه و گیاه و درخت بیان مى‌كند. از این منظر، انسان هنگامى كه متولد مى‌شود و پا به این جهان مى‌گذارد، به مثابه دانه‌اى است كه در زمین كاشته مى‌شود. دانه كاشته شده از یك سو با رسیدگى‌هاى مناسب مى‌تواند رشد كند و استعدادهاى نهفته در آن شكوفا شود و به وضعى مطلوب و ارزشمند نایل گردد. از سوى دیگر، این امكان نیز وجود دارد كه دانه نه تنها رشد نكند، بلكه بگندد، بپوسد و فاسد شود و همان ارزش اوّلى خود را هم از دست بدهد. انسان نیز دقیقاً همین وضع را دارد و استفاده قرآن كریم از مفاهیمى همچون «فلاح» و «تزكیه» در این زمینه را مى‌توان در همین راستا ارزیابى كرد. «فلاح» با واژه «فلّاح» به معناى كشاورز، و «فلاحت» به معناى كشاورزى، از یك ریشه هستند و تناسب مفهومى دارند. در فارسى نیز ما «فلاح» را به رستگارى و رستن ترجمه مى‌كنیم. انسانى كه به «فلاح» مى‌رسد، گویا دانه‌اى است كه «رسته» و سر از خاك ظلمانى و تیره بیرون آورده و در زیر خاك نمانده تا بپوسد و فاسد شود.
مؤید این برداشت، آیات سوره «شمس» است؛ آن جا كه مى‌فرماید:
وَنَفْس وَما سَوّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها * وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّاها؛(132) سوگند به نفس و آن كس كه آن را نیكو ساخت؛ پس پلیدكارى و پرهیزگارى اش را به آن الهام كرد؛ [كه] هر كس آن را پاك گردانید قطعاً رستگار شد، و هر كه آلوده‌اش ساخت قطعاً نومید و محروم گشت.
واژه «تزكیه» كه در این آیات به كار رفته (زكّاها)، در اصل ریشه لغت، در امور باغبانى و كشاورزى كاربرد دارد. زمانى كه یك باغبان به درختى رسیدگى مى‌نماید و آن را هرس مى‌كند و شاخ و برگ اضافى آن را مى‌زند اصطلاحاً گفته مى‌شود كه درخت را «تزكیه»
﴿ صفحه 129 ﴾
كرده است. همچنین واژه «تدسیه» كه در این آیات آمده است (دسّاها) در جایى به كار مى‌رود كه چیزى زیر خاك پنهان شود و به سبب ماندن در زیر خاك فاسد گردد.
از این رو در آیات سوره «شمس» نیز همین استعاره به كار رفته و نفس انسانى به دانه و درختى تشبیه شده كه با رسیدگى مناسب بارور مى‌شود و رشد و تكامل لازم را پیدا مى‌كند، و در صورت عدم رسیدگى فاسد مى‌شود و از بین مى‌رود. البته یك تفاوت اساسى كه در این‌جا وجود دارد این است كه رشد و تكامل دانه و درخت غیر اختیارى و جبرى است، اما رشد و تكامل انسان ارادى و اختیارى است.
دانه‌اى كه در زمین كاشته مى‌شود، تغییراتى كه در آن پیدا مى‌شود، اعم از مثبت و منفى، در اختیار خودش نیست. اگر آبى از آسمان ببارد و شرایط خاك و سایر مسائل مناسب باشد، دانه مى‌شكافد و رشد مى‌كند و تبدیل به هفتاد دانه مى‌شود. به عكس، اگر شرایط مناسب فراهم نشود و، براى مثال، زمین شوره‌زار باشد و یا مواد سمّى بر روى آن ریخته شود، نه تنها رشد نمى‌كند، بلكه همان چه هم كه هست فاسد مى‌شود و از بین مى‌رود.
اما انسان دانه‌اى است كه پس از آن‌كه خداى متعال آن را در عالم هستى كاشت، رشد و ترقى یا فساد و نزول و پوسیدگى‌اش به دست خود او است. آدمى اگر خود بخواهد و اراده كند و از شرایط به درستى استفاده نماید، رشد مى‌كند و استعدادهایش شكوفا مى‌شود و به كمال مى‌رسد. از سوى دیگر نیز اگر اراده و اختیار خود را در مسیرى نامناسب صرف نماید و از فرصت‌ها و امكاناتى كه در اختیار او است به درستى استفاده نكند، نه تنها آن ارزش اوّلى خویش را از دست مى‌دهد، كه از حیوانات هم پست‌تر و فروتر مى‌گردد:
وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَالإِْنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَلَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالاَْنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ؛(133) و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‌ایم؛
﴿ صفحه 130 ﴾
[چراكه]دل‌هایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‌كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‌بینند، و گوش‌هایى دارند كه با آنها نمى‌شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه فروترند.
در هر صورت، مفهوم «فلاح» یكى از مفاهیمى است كه بار معنایى آن شبیه همین مفهوم «تزكیه» است. همان‌گونه كه پیش از این توضیح دادیم، این مفهوم در جایى به كار مى‌رود كه تنگناها و ناهموارى‌هایى در مسیرى وجود داشته باشد و آدمى بتواند به سلامت از آن عبور كند و به مقصد برسد. از این رو «مفلحان» كسانى هستند كه براى رسیدن به آن كمالاتى كه لایق و درخور انسان است از موانع و تنگناها گذشته و با نجات از خطرها و مهالك «رستگار» مى‌شوند.

ارتباط تزكیه، تقوا و فلاح

بنابراین، خداى متعال با به كار بردن این قبیل مفاهیم، جایگاه و موقعیت انسان را در عالم هستى به او مى‌فهماند و به وى گوشزد مى‌كند كه همانند بذرى است كه در دل خاك كاشته مى‌شود. به این معنا كه آدمى اگر خود بخواهد، مى‌تواند استعدادهایى را كه خداوند در او نهاده است به فعلیت برساند و رشد و نمو پیدا كند و به كمال برسد. از سوى دیگر نیز اگر بخواهد، مى‌تواند خویش را ضایع و تباه سازد و به سوى پستى و نابودى سوق دهد.
پس انسان دو راه در پیش دارد. یك راه، راه فلاح است و به رستگارى منتهى مى‌شود و شرط آن تزكیه است:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها؛(134) هر كس آن [نفس] را پاك گردانید قطعاً رستگار شد.
به عبارت دیگر، شرط رسیدن به فلاح، تزكیه است و تزكیه نیز امرى است كه در اختیار خود انسان است نه آن‌كه تابع عوامل جبرى باشد. این خود آدمى است كه باید استعدادهایى را كه خداوند در وجود او قرار داده به فعلیت برساند و آنها را شكوفا سازد و شرایط رشد و تكامل خویش را فراهم آورد. از سوى دیگر، این هم كه از فلاح باز بماند و فاسد شود، به اختیار و در دست خود او است.
﴿ صفحه 131 ﴾
درهر حال، آنچه اجمالا از این بیان به دست مى‌آید این است كه براى رسیدن به فلاحْ تزكیه لازم است. اما اكنون این سؤال وجود دارد كه تزكیه چیست و به چه معنا است؟ اگر در همین آیات سوره «شمس» دقت كنیم، مى‌توان سرنخ و اشاره‌اى را در این زمینه از آنها به دست آورد:
وَنَفْس وَما سَوّاها * فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها * وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّاهااگر دو مفهوم «فجور» و «تقوا» را با دو مفهوم بعد از آن، یعنى «تزكیه» و «تدسیه» در نظر بگیریم، مى‌توانیم بگوییم خود آیات ما را این‌گونه راهنمایى مى‌كند كه از یك طرف بین «تقوا» و «تزكیه»، و از سوى دیگر بین «فجور» و «تدسیه» رابطه وجود دارد. به عبارت دیگر، با استفاده از این آیات مى‌توان نتیجه گرفت كه عامل ترقى، فلاح، سعادت و رسیدن انسان به كمال، «تزكیه» است و تزكیه نیز مصداقش «تقوا» است و اگر كسى بخواهد به تزكیه برسد، باید تقوا پیشه كند. نتیجه نهایى این بیان این است كه بین «فلاح» و «تزكیه» و «تقوا» ارتباط وجود دارد و راه «فلاح» از مسیر «تقوا» مى‌گذرد. براى تأیید این بیان مى‌توان به آیاتى دیگر از قرآن استناد كرد كه در این‌جا به برخى از آنها اشاره مى‌كنیم.
در آیات ابتدایى سوره بقره مى‌خوانیم:
ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ؛(135) این كتابى است كه شك در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزگاران است.
تا این‌جا مى‌فرماید، این كتاب براى هدایت «متقین» است. سپس در ادامه براى متقین اوصافى را بر مى‌شمارد و در نهایت «متقین» و كسانى را كه داراى چنین اوصافى هستند به عنوان «مفلحین» و رستگاران معرفى مى‌كند:
أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(136) آنهایند كه از هدایتى از جانب پروردگارشان برخوردارند و آنان همان رستگارانند.
﴿ صفحه 132 ﴾
یعنى بر اساس آیات ابتدایى سوره بقره، «متقین» همان «مفلحین» هستند، و این همان مطلبى است كه از آیات مذكور از سوره «شمس» نیز استفاده كردیم.