رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

«اداى امانت»، وظیفه‌اى الهى و انسانى

شبیه این مسأله در مورد «امانت» نیز وجود دارد. در میان همه ملل و اقوام، اداى امانت یك ارزش، و خیانت در امانت یك ضد ارزش محسوب مى‌شود. این مسأله یكى از بدیهیات در حوزه ارزش‌ها به شمار مى‌رود و هیچ انسانى در آن تردید ندارد. همه انسان‌ها قبول دارند كه خیانت در امانت امرى نكوهیده و زشت، و درست‌كارى و امانت‌دارى امرى نیكو و پسندیده است.
البته به یك معنا و از یك منظر مى‌توان گفت كه اداى امانت و درست‌كارى، خود یكى از مصادیق «وفاى به عهد» است؛ چراكه وقتى كسى امانتى را مى‌پذیرد، بدین معنا است كه با شخص امانت‌گذار و امانت‌دهنده قول و قرار مى‌گذارد و پیمان مى‌بندد كه هرگاه خواستى، این امانت را به تو بازمى‌گردانم. بنابراین خود امانت‌دارى نیز نوعى عهد است، اما چون این عهد اهمیت ویژه دارد، آن را به صورت جداگانه ذكر مى‌كنند. در آیه مورد بحث ما نیز این دو را از هم جدا كرده و به عنوان دو وصف مهم مفلحان و رستگاران ذكر كرده است: وَالَّذِینَ هُمْ لأَِماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُون.
البته در برخى روایات، امانت‌ها و عهدهاى مذكور در این آیه به امور خاصى تأویل و
﴿ صفحه 107 ﴾
تفسیر شده، كه مى‌توان آنها را ـ نظیر بسیارى از روایات وارد شده در تفسیر قرآن ـ از باب معرفى مصادیق مهم و برجسته دانست، وگرنه آیه اطلاق دارد و هر امانت و عهدى را شامل مى‌شود. حتى گاهى در تفسیر برخى آیات، مصادیقى براى امانت ذكر شده كه ما در تلقى عرفى خود آنها را امانت به حساب نمى‌آوریم. براى مثال، در تفسیر آیه شریفه:
إِنَّ اللهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأَْماناتِ إِلى أَهْلِها؛(102) خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبان آنها رد كنید.
گفته شده كه مراد از امانت، «حكومت» و «حق حاكمیت» است و اهل این امانت كه در آیه فرموده امانت آنها را ادا كنید، مراد «اهل‌بیت(علیهم السلام)» هستند؛ یعنى حكومت حقى است كه خداوند به اهل‌بیت(علیهم السلام) داده است و مردم موظفند كه این امانت الهى را به آن بزرگواران رد كنند. در این مورد قرینه و مؤیدى هم در خود آیه وجود دارد. آن قرینه این است كه بلافاصله پس از این عبارت، سخن از داورى و قضاوت ـ كه طبعاً بحثى حكومتى است ـ به میان آمده است:
إِنَّ اللهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأَْماناتِ إِلى أَهْلِها وَإِذا حَكَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللهَ نِعِمّا یَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللهَ كانَ سَمِیعاً بَصِیرا؛(103) خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبان آنها رد كنید؛ و چون میان مردم داورى كنید، به عدالت داورى نمایید. خداوند فرمان هاى خوبى به شما مى دهد. خدا شنواى بینا است.
در هر صورت، عمل به عهد و پیمان، یكى از دستورات مهم اسلامى است و قرآن كریم در موارد متعددى بر این امر تأكید كرده و با بیانات مختلفْ اهمیت آن را گوشزد نموده است، كه به نمونه‌هایى از آن اشاره كردیم. اكنون سخن را با آیه‌اى دیگر در همین زمینه به پایان مى‌بریم، كه مى‌فرماید:
وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْئُولا؛(104) و به پیمان [خود] وفا كنید، زیرا كه از پیمان سؤال خواهد شد.
﴿ صفحه 108 ﴾
در معناى این آیه باید دقت كرد كه مقصود از این جمله كه: «از پیمان سؤال خواهد شد = إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْئُولا» این نیست كه از خود عهد سؤال مى‌شود كه آیا به تو عمل شد یا خیر؛ بلكه منظور این است كه از انسان‌ها در مورد عهدهایشان سؤال مى‌شود كه آیا به آنها عمل كردند یا خیر؟ به تعبیر اصطلاحى، انسان است كه «مسؤول» است و مورد سؤال واقع مى‌شود، و «مسؤول عنه» و مورد سؤال، عهد و پیمان است. از این رو این آیه نظیر آیه‌اى است كه مى‌فرماید:
إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولاً؛(105) همانا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.
در این آیه نیز منظور این نیست كه از خود گوش و چشم مى‌پرسند كه چه شنیدى یا چه دیدى، بلكه مقصود این است كه از انسان در مورد چشم و گوشش سؤال مى‌كنند، و از او بازخواست خواهند كرد كه چه دیدى و چه شنیدى. البته بحث شهادت اعضا و جوارح آدمى بر اعمال او در روز قیامت، امرى مسلّم و در جاى خود محفوظ است، اما این آیه به آن مطلب اشاره ندارد و بحثش این است كه از خود انسان در مورد اعضا و جوارحش سؤال مى‌كنند كه چگونه و در چه راهى و چه كارى آنها را به كار گرفته است. از این رو معناى آیه «إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْئُولا» نیز این نیست كه خود عهد را مخاطب قرار مى‌دهند و از آن سؤال مى‌كنند، بلكه مقصود این است كه از انسان در مورد عهد و پیمان‌هایش سؤال مى‌كنند كه آیا به آنها پاى‌بند بوده است یا خیر.
امیدواریم كه خداى متعال به همه ما توفیق دهد كه «صراط مستقیم» را بهتر بشناسیم و نسبت به عهدهایى كه با خدا، اولیاى دین، مؤمنان و سایر مخلوقات داریم، همواره وفادار باشیم.
﴿ صفحه 109 ﴾

درس ششم: نماز و رستگارى

﴿ صفحه 110 ﴾
﴿ صفحه 111 ﴾

وَالَّذِینَ هُمْ عَلى صَلَواتِهِمْ یُحافِظُون * أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ * الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ؛(106) و آنان كه از نمازهایشان مواظبت مى كنند؛ آنانند كه خود وارثانند؛ همانان كه بهشت را به ارث مى برند و در آن جا جاودان مى مانند.

اهمیت نماز در رستگارى

در قرآن كریم، در موارد متعددى اوصاف كسانى كه اهل سعادت و نجات و فلاح هستند ذكر شده، و آنان با عناوینى همچون «مفلحین» و «فائزین» معرفى شده‌اند. البته این اوصاف در همه‌جا یكى نیست و در هر مورد بنا به اقتضاى حال و مقام، برخى صفات ذكر گردیده و مورد تأكید قرار گرفته است. این‌كه مقتضاى هر حال و مقامى چه بوده و چرا در هرجا فقط برخى صفات خاص ذكر شده و بر آنها تأكید گردیده، مطلبى است كه عقل بشرى و ناقص ما قاصر از فهم آن است. در این میان یكى از نكات قابل توجهى كه در این زمینه وجود دارد این است كه تقریباً تمامى این موارد در ذكر «نماز» و تأكید بر آن اشتراك دارند و كمتر موردى را مى‌یابیم كه نماز به عنوان یكى از اوصاف و ویژگى‌هاى رفتارىِ «مفلحین» و «فائزین» ذكر نشده باشد. در همین آیات ابتدایى سوره «مؤمنون» این مسأله به فاصله چند آیه كوتاه دو بار مورد تأكید قرار گرفته است. یك بار در همان آغاز سوره و به عنوان اولین صفت مؤمنانى كه به فلاح و رستگارى مى‌رسند، فرمود:
الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ؛(107) آنان كه در نماز خویش فروتن‌اند.
﴿ صفحه 112 ﴾
اكنون در آیه نهم نیز یك بار دیگر اهمیت نماز و نقش آن در رسیدن به فلاح را با این تعبیر بیان مى‌دارد كه:
وَالَّذِینَ هُمْ عَلى صَلَواتِهِمْ یُحافِظُون؛(108) و آنان كه بر نمازهایشان مواظبت مى‌كنند.
شبیه همین مسأله را در سوره «معارج» نیز مشاهده مى‌كنیم. در آن‌جا نیز ابتدا مى‌فرماید:
الَّذِینَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُون؛(109) آنان كه بر نماز خویش مداومت دارند.
سپس در ادامه و بعد از ذكر چند صفت دیگر مى‌فرماید:

وَالَّذِینَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ یُحافِظُون؛(110) و آنان كه بر نمازشان مواظبت مى‌كنند.
البته در سوره «مؤمنون» تعبیر به صورت جمع (صلواتهم) آمده و در سوره «معارج» به صورت مفرد (صلاتهم) آورده شده، كه فلسفه این اختلاف تعبیر از مسائلى است كه باید از طریق مفسران راستین قرآن، یعنى اهل‌بیت(علیهم السلام)، دانسته شود.
در هر صورت، كمترین چیزى كه این تكرار مى‌تواند بر آن دلالت كند این است كه نماز در معارف اسلامى مورد توجه ویژه است و در سعادت انسان نقشى بسیار مهم و حیاتى دارد. در همین راستا قرآن گاهى در آیاتى همچون: الَّذِینَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُون، بر كمیّت نماز، و گاه در آیاتى نظیر: الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُون، بر كیفیت نماز و اوصافى كه موجب كمال آن مى‌شود، تأكید كرده است. البته همان‌گونه كه پیش از این نیز اشاره كردیم، باید توجه داشت كه ارزش‌هایى كه در قرآن كریم در وصف گروه‌هاى مختلف (همچون مفلحین، فائزین و مانند آنها) بیان مى‌شود داراى مراتب و درجات مختلفى از مطلوبیت و ارزش است، كه بالاترین آنها مطلوبیت در حد «وجوب» است. براى مثال، در بحث زكات و در شرح و تفسیر آیه شریفه وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُون توضیح دادیم كه اصطلاح قرآنى «زكات»، هر نوع صدقه و انفاقى را شامل مى‌شود و زكات واجب و مصطلح فقهى گرچه یقیناً مصداق این آیه است اما یگانه و تنها مصداق آن نیست و آیه، مصادیق و مراتب مختلف انفاق را در بر مى‌گیرد. همچنین در مورد نماز هم
﴿ صفحه 113 ﴾
كه فرمود: الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُون، گفتیم كه این‌گونه نیست كه این بیان فقط درباره نمازهاى واجب روزانه باشد، بلكه هر نمازى را شامل مى‌شود. اكنون در این‌جا نیز كه مى‌فرماید: الَّذِینَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُون، قدر متیقن و فرد اعلاى این امر، مداومت بر نمازهاى واجب است؛ كه شرط فلاح و رستگارى این است كه انسان بر نمازهاى واجب خود مداومت ورزد و از آن كم نگذارد و این طور نباشد كه نمازش را گاهى بخواند و گاه ترك كند. اما این مقدار، حداقلى است كه به عنوان یك تكلیف واجب باید در مورد نماز رعایت كرد، وگرنه براى این آیه مى‌توان معانى‌اى دقیق‌تر، یا لایه‌هایى دیگر از معنا در نظر گرفت كه شامل مراتب فضیلت مى‌شود، هرچند به حد وجوب نرسد. براى مثال، یكى از معانى‌اى كه مى‌توان براى این آیه در نظر گرفت این است كه بگوییم مقصود از مداومت بر نماز این است كه انسان هر زمان كه فرصت پیدا مى‌كند مشغول نماز شود و نماز بخواند و مصداق این شعر شاعر گردد كه: «خوشا آنان كه دائم در نمازند.»(111) البته انسان كارهاى واجب و وظایف و تكالیف دیگرى هم دارد كه باید آنها را انجام دهد و از این رو نمى‌تواند همه زندگى‌اش را در نماز خلاصه كند و مدام 24 ساعت نماز بخواند، اما مى‌تواند این‌گونه باشد كه در تمامى حالات و ساعات، روحش همراه نماز باشد و غیر از آن، به محض این‌كه فرصتى دست دهد سراغ نماز برود و نماز بخواند.
نمونه كامل و تام این مسأله را مى‌توان در زندگى و وجود پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) مشاهده كرد كه در این باره در سیره آن بزرگواران مطالبى عجیب و حیرت‌آور نقل شده است. آن بزرگواران این‌گونه بودند كه اصلا لذتشان در نماز بود و در حالى كه از كارها و مسائل و مشكلات دنیا خسته مى‌شدند و انواع غم و غصه‌هاى دنیایى آنان را احاطه مى‌كرد، خوشى و لذت و نور چشمشان در نماز بود و با آن آرام مى‌شدند. این جمله تقریباً به صورت متواتر از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده كه مى‌فرمودند:
قُرَّةُ عیْنی فِی الصَّلاةِ؛(112) نور چشم من در نماز است.
﴿ صفحه 114 ﴾