رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

از عهد و پیمان با خدا تا عهد و پیمان با كفار

در قرآن كریم گاه بر مراقبت نسبت به برخى عهدهاى خاص، و از جمله، عهدهایى كه انسان با خداوند مى‌بندد، تأكید شده، و گاه به طور كلى بر اعتبار وفاى به عهد به عنوان یك ارزش اخلاقى عام تأكید گردیده است؛ از جمله در این آیه كه مى‌فرماید:
لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الآْخِرِ وَالْمَلائِكَةِ وَالْكِتابِ وَالنَّبِیِّینَ وَآتَى الْمالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى وَالْیَتامى وَالْمَساكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسّائِلِینَ وَفِی الرِّقابِ وَأَقامَ الصَّلاةَ وَآتَى الزَّكاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَالصّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَالضَّرّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُون؛(94) نیكوكارى آن نیست كه روى خود را به سوى شرق و [یا] مغرب بگردانید، بلكه نیكى آن است كه كسى به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و كتاب [آسمانى] و پیامبران ایمان آورَد، و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش، به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه‌ماندگان و گدایان و در [راه آزاد كردن]بندگان بدهد، و نماز را برپاى دارد، و زكات بدهد، و آنان كه چون عهد ببندند به عهد خود وفادارند، و در سختى و زیان و به هنگام جنگ شكیبایانند، آنانند كسانى كه راست گفته‌اند، و آنان همان پرهیزگارانند.
«برّ» كه به معناى نیكى، خوبى و نیكوكارى است، به تعبیر ادبیات علمى و اصطلاحى امروزین، همان «ارزش اخلاقى» است. از این رو در این آیه یكى از مصادیق نیكى و ارزش‌هاى اخلاقى «وفاى به عهد» دانسته شده است: وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا.
﴿ صفحه 102 ﴾
«عاهدوا» اطلاق دارد و به اصطلاح، متعلَّق آن ذكر نشده است. باكه عهد ببندند؟ با هر كس؛ خواه با خدا، خواه با پیامبر و خواه با مردم عادى. چه عهدى ببندند؟ باز عهد خاصى ذكر نشده و از این لحاظ نیز آیه مطلق است و هر عهدى را شامل مى‌شود. البته این مقدار روشن و مسلّم است كه عهد باید در چارچوب ضوابط شریعت باشد، وگرنه ـ نعوذ بالله ـ عهد بر حرام و خلاف شرع نه تنها ارزش اخلاقى ندارد كه ضد ارزش و حرام و ممنوع است. بنابراین مفاد این بخش از آیه این مى‌شود كه عمل به هر عهد و پیمانى و با هر كسى، داراى ارزش اخلاقى است.
اكنون آیه شریفه «وَالَّذِینَ هُمْ لأَِماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُون» نیز بیان مى‌كند كه وفاى به عهد داراى ارزش اخلاقى، و علاوه بر آن، یكى از شرایط فلاح و رستگارى است. البته همان گونه كه اشاره كردیم، مراتب این ارزش مختلف است و آیه، دیگر درصدد بیان مراتب ارزش وفاى به عهد و سایر جزئیات مربوط به آن نیست؛ چنان‌چه آیات قبل از آن نیز این‌چنین بودند. در آیات قبل نیز كه، براى مثال، بحث نماز و زكات مطرح شد، سخنى از جزئیات آنها به میان نیامده است. فرمود: الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُون؛ اما كدام نماز؟ نماز واجب یا مستحب؟ نمازهاى واجب روزانه یا هر نماز واجبى؟ این تفاصیل دیگر در آیه بیان نشده و به همین دلیل از آن استفاده مى‌شود كه هر نمازى در فلاح و رستگارى تأثیر دارد؛ اما البته میزان این تأثیر متفاوت است و از واجب مؤكد تا واجب، مستحب مؤكد و مستحب عادى تغییر مى‌كند. همچنین فرمود: وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُون؛ اشاره كردیم كه مراد از زكات در این‌جا زكات واجب و مصطلح فقهى نیست، بلكه «مطلق انفاق» منظور است. از این رو معناى این آیه این مى‌شود كه هر صدقه و انفاقى در رساندن انسان به فلاح تأثیر دارد، اما این‌كه این تأثیر به چه میزان و با چه شرایطى است، مطلبى است كه آیه از بیان آن ساكت است.
در مورد «وفاى به عهد» نیز آیه شریفه بر اصل رابطه بین این موضوع و «فلاح» تأكید مى‌كند، اما وارد جزئیات نمى‌شود و در این‌جا نسبت به آنها پیامى ندارد. البته ما با توجه به ادله و آیات دیگر مى‌دانیم كه برخى مراتب و مصادیق وفاى به عهد فقط داراى ارزش اخلاقى است و وجوب فقهى ندارد، برخى مراتب و مصادیق آن علاوه بر ارزش
﴿ صفحه 103 ﴾
اخلاقى، وجوب فقهى هم دارد و مراتب و مصادیقى از آن نیز علاوه بر اینها، در صورتى كه رعایت نشود آثار و عواقب بسیار بدى به دنبال دارد؛ چنان‌چه قرآن كریم درباره برخى از منافقان مى‌فرماید آنان چون عهد و پیمان خویش با خدا را رعایت نكردند، خداوند آنها را به نفاق مبتلا كرد:
وَمِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَكُونَنَّ مِنَ الصّالِحِینَ * فَلَمّا آتاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ * فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللهَ ما وَعَدُوهُ وَبِما كانُوا یَكْذِبُون؛(95) و برخى از آنان كسانى‌اند كه با خدا پیمان بسته بودند كه اگر [خداوند] از كرم خویش به ما عطا كند قطعاً صدقه خواهیم داد و از نیكوكاران خواهیم بود. پس چون [خداوند]از فضل خویش به آنان بخشید، بدان بخل ورزیدند و سرپیچى كردند و روى برتافتند. در نتیجه [خداوند] به سزاى آن‌كه با خدا خلف وعده كردند و از آن روى كه دروغ مى‌گفتند، [روح] نفاق را، تا روزى كه خدا را ملاقات كنند، در دل‌هایشان برقرار ساخت.
ظاهر آیه این است كه دادن این مال از باب تكلیف واجب، و خمس و زكات نبود و آنان فقط خود پیمانى بین خود و خدا بسته بودند مبنى بر این كه اگر خداوند به ایشان مال و ثروت عطا كند، مقدارى از آن را در راه خدا صدقه بدهند. اما پس از آن‌كه خداوند به ایشان مال و ثروت داد، آنان عهد خود با خدا را فراموش كردند و از عمل به آن خوددارى ورزیدند. در ازاى این پیمان‌شكنى و خلف وعده، خداوند آنها را به عقوبتى بسیار سخت مبتلا ساخت و آنان گرفتار نفاقى شدند كه تا روز قیامت در قلبشان باقى خواهد ماند: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى یَوْمِ یَلْقَوْنَه. سبب این ابتلا به نفاق چه بود؟ بِما أَخْلَفُوا اللهَ ما وَعَدُوه؛ خلف وعده‌اى كه با خدا كردند.
آرى، خداى متعال همان گونه كه به هنگام بخشش و مغفرت، بسیار رحمان و رحیم است و با یك «یا الله» و یك لحظه پشیمانى، گناهان را مى‌بخشد و بنده را مورد نوازش قرار مى‌دهد، آن‌جا نیز كه پاى قانون و سنن الهى در میان باشد بسیار سخت‌گیر است:
وَاَیْقَنْتُ أَنَّكَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ فی مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ وَاَشَدُّ الْمُعاقِبینَ فی
﴿ صفحه 104 ﴾
مَوْضِعِ النَّكالِ وَالنَّقِمَةِ وَاَعْظَمُ الْمُتَجَبِّرینَ فی مَوْضِعِ الْكِبْریاءِ وَالْعَظَمَة؛(96) و یقین دارم كه تو در جایگاه بخشش و مهربانى، مهربان‌ترین مهربانانى، و در جایگاه عقوبت و عذاب، سخت‌ترین عقوبت‌كنندگانى، و در جایگاه بزرگى و كبریایى، بزرگ‌ترین بزرگى‌كنندگانى.
با خدا نمى‌توان شوخى كرد و نیرنگ ورزید. آنان كه با خدا از در مكر درآیند، خداوند نیز با آنان مقابله به مثل خواهد كرد، و نتیجه این تقابل نیز روشن است:
وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللهُ وَاللهُ خَیْرُ الْماكِرِین؛(97) و [دشمنان] مكر ورزیدند، و خدا [در پاسخشان] مكر در میان آورد و خداوند بهترین مكرانگیزان است.
اگر كسانى با خدا عهدى ببندند و سپس بخواهند به توجیه و فریب روى آورند و پاى عهد خود نایستند، خداوند با آنان شدیداً برخورد مى‌كند: فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى یَوْمِ یَلْقَوْنَه. از آن سو نیز اگر افرادى به عهد خود با خدا وفا كنند و بر سر پیمان خود بمانند، خداوند به آنان پاداش مى‌دهد و بر ایمانشان مى‌افزاید:
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً * لِیَجْزِیَ اللهُ الصّادِقِینَ بِصِدْقِهِم؛(98) از میان مؤمنان مردانى اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسیدند و برخى از آنها در انتظارند و [هرگز در عهد و پیمان خود] تغییر و تبدیلى ایجاد نكردند تا خدا راست‌گویان را به [عوض]راستى‌شان پاداش دهد.
ناگفته نماند كه استفاده از كلمه «رجال» در این آیه ظاهراً بر اساس قواعد محاوره و براى مدح آمیز كردن كلام است، نه آن‌كه مقصود، مردان در مقابل زنان باشد، كه در نتیجه آیه شامل زنان نشود. بانوى بزرگوارى همچون حضرت صدیقه كبرى، فاطمه زهرا(علیها السلام) قطعاً مشمول این آیه هست. تعبیر «رجال» در این‌جا نظیر تعبیر «مردانگى»، «پایمردى» و «جوانمردى» است كه ما در برخى جملات فارسى به كار مى‌بریم. ما در فارسى وقتى این
﴿ صفحه 105 ﴾
جمله را به كار مى‌بریم كه «فلان كار مردانگى است»، مقصودمان این نیست كه به زنان تعریضى داشته باشیم و بخواهیم زن بودن را نقیصه‌اى معرفى كنیم. اتفاقاً چه‌بسا زنى كارى انجام داده باشد و در توصیف كار او بگوییم «مردانگى كرده است». این گونه تعبیرات بر اساس قواعد زبان و محاوره است و مقصود گوینده این است كه بار ارزشى خاصى به كلام بدهد، نه آن‌كه بخواهد «مرد» را در مقابل «زن» به كار ببرد. در هر صورت، در زبان عربى نیز چنین چیزى وجود دارد و این آیه شریفه و بسیارى از آیات دیگر قرآن ظاهراً از همین باب است. براى مثال، در این آیه شریفه نیز ظاهراً «مرد بودن» خصوصیتى نداشته باشد و استفاده از تعبیر «رجال» از همین بابى است كه اشاره كردیم:
رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَإِقامِ الصَّلاةِ وَإِیتاءِ الزَّكاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالأَْبْصار؛(99) مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات، به خود مشغول نمى‌دارد، و از روزى كه دل‌ها و دیده‌ها در آن زیر و رو مى‌شود، مى‌هراسند.
در هر صورت، گذشته از عهدهایى كه بین بندگان و خداى متعال وجود دارد، خود افراد نیز پیمان‌هایى با یكدیگر مى‌بندند. این پیمان‌ها مى‌تواند بین دو فرد، دو گروه یا دو جامعه و كشور منعقد گردد. در صدر اسلام و پس از تشكیل جامعه و حكومت اسلامى در مدینه، پیامبر(صلى الله علیه وآله) با گروه‌هاى مختلف كفار و مشركان پیمان‌هایى منعقد مى‌كرد. در این میان گاهى طرف‌هاى مقابل پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مسلمانان پیمان را شكسته و عهد خود را نقض مى‌كردند. خداى متعال نسبت به این مشركان بسیار سخت‌گیرى مى‌كند و دستور جنگ با آنها و كشتن ایشان را مى‌دهد:
وَإِنْ نَكَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ * أَلا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَیْمانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُول؛(100) و اگر پیمان هاى خود را پس از عهد خویش بشكستند و آیین شما را مورد طعن قرار دادند، پس با پیشوایان كفر بجنگید، چراكه آنان را هیچ پیمانى نیست، باشد كه [از
﴿ صفحه 106 ﴾
پیمان‌شكنى]باز ایستند. چرا با گروهى كه پیمان‌هاى خود را شكستند و تصمیم به اخراج پیامبر گرفتند پیكار نمى‌كنید؟
از سوى دیگر نیز اهمیت عهد و پیمان تا آن‌جا است كه كافر و مسلمان نمى‌شناسد و خداوند به مسلمانان فرمان مى‌دهد حتى اگر با كفار و مشركان پیمانى بسته‌اند، مادام كه آنها پیمان را نقض نكرده‌اند، بر سر پیمان خویش بایستند و آن را رعایت كنند:
كَیْفَ یَكُونُ لِلْمُشْرِكِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِین؛(101) چگونه براى مشركان پیمانى نزد خدا و رسول او خواهد بود، مگر كسانى كه در كنار مسجد الحرام با آنان پیمان بستید. پس تا با شما [بر سر عهد خود] پایدارند، شما نیز با آنان پایدار باشید، كه خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.

«اداى امانت»، وظیفه‌اى الهى و انسانى

شبیه این مسأله در مورد «امانت» نیز وجود دارد. در میان همه ملل و اقوام، اداى امانت یك ارزش، و خیانت در امانت یك ضد ارزش محسوب مى‌شود. این مسأله یكى از بدیهیات در حوزه ارزش‌ها به شمار مى‌رود و هیچ انسانى در آن تردید ندارد. همه انسان‌ها قبول دارند كه خیانت در امانت امرى نكوهیده و زشت، و درست‌كارى و امانت‌دارى امرى نیكو و پسندیده است.
البته به یك معنا و از یك منظر مى‌توان گفت كه اداى امانت و درست‌كارى، خود یكى از مصادیق «وفاى به عهد» است؛ چراكه وقتى كسى امانتى را مى‌پذیرد، بدین معنا است كه با شخص امانت‌گذار و امانت‌دهنده قول و قرار مى‌گذارد و پیمان مى‌بندد كه هرگاه خواستى، این امانت را به تو بازمى‌گردانم. بنابراین خود امانت‌دارى نیز نوعى عهد است، اما چون این عهد اهمیت ویژه دارد، آن را به صورت جداگانه ذكر مى‌كنند. در آیه مورد بحث ما نیز این دو را از هم جدا كرده و به عنوان دو وصف مهم مفلحان و رستگاران ذكر كرده است: وَالَّذِینَ هُمْ لأَِماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُون.
البته در برخى روایات، امانت‌ها و عهدهاى مذكور در این آیه به امور خاصى تأویل و
﴿ صفحه 107 ﴾
تفسیر شده، كه مى‌توان آنها را ـ نظیر بسیارى از روایات وارد شده در تفسیر قرآن ـ از باب معرفى مصادیق مهم و برجسته دانست، وگرنه آیه اطلاق دارد و هر امانت و عهدى را شامل مى‌شود. حتى گاهى در تفسیر برخى آیات، مصادیقى براى امانت ذكر شده كه ما در تلقى عرفى خود آنها را امانت به حساب نمى‌آوریم. براى مثال، در تفسیر آیه شریفه:
إِنَّ اللهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأَْماناتِ إِلى أَهْلِها؛(102) خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبان آنها رد كنید.
گفته شده كه مراد از امانت، «حكومت» و «حق حاكمیت» است و اهل این امانت كه در آیه فرموده امانت آنها را ادا كنید، مراد «اهل‌بیت(علیهم السلام)» هستند؛ یعنى حكومت حقى است كه خداوند به اهل‌بیت(علیهم السلام) داده است و مردم موظفند كه این امانت الهى را به آن بزرگواران رد كنند. در این مورد قرینه و مؤیدى هم در خود آیه وجود دارد. آن قرینه این است كه بلافاصله پس از این عبارت، سخن از داورى و قضاوت ـ كه طبعاً بحثى حكومتى است ـ به میان آمده است:
إِنَّ اللهَ یَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأَْماناتِ إِلى أَهْلِها وَإِذا حَكَمْتُمْ بَیْنَ النّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللهَ نِعِمّا یَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللهَ كانَ سَمِیعاً بَصِیرا؛(103) خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبان آنها رد كنید؛ و چون میان مردم داورى كنید، به عدالت داورى نمایید. خداوند فرمان هاى خوبى به شما مى دهد. خدا شنواى بینا است.
در هر صورت، عمل به عهد و پیمان، یكى از دستورات مهم اسلامى است و قرآن كریم در موارد متعددى بر این امر تأكید كرده و با بیانات مختلفْ اهمیت آن را گوشزد نموده است، كه به نمونه‌هایى از آن اشاره كردیم. اكنون سخن را با آیه‌اى دیگر در همین زمینه به پایان مى‌بریم، كه مى‌فرماید:
وَأَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْئُولا؛(104) و به پیمان [خود] وفا كنید، زیرا كه از پیمان سؤال خواهد شد.
﴿ صفحه 108 ﴾
در معناى این آیه باید دقت كرد كه مقصود از این جمله كه: «از پیمان سؤال خواهد شد = إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْئُولا» این نیست كه از خود عهد سؤال مى‌شود كه آیا به تو عمل شد یا خیر؛ بلكه منظور این است كه از انسان‌ها در مورد عهدهایشان سؤال مى‌شود كه آیا به آنها عمل كردند یا خیر؟ به تعبیر اصطلاحى، انسان است كه «مسؤول» است و مورد سؤال واقع مى‌شود، و «مسؤول عنه» و مورد سؤال، عهد و پیمان است. از این رو این آیه نظیر آیه‌اى است كه مى‌فرماید:
إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولاً؛(105) همانا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.
در این آیه نیز منظور این نیست كه از خود گوش و چشم مى‌پرسند كه چه شنیدى یا چه دیدى، بلكه مقصود این است كه از انسان در مورد چشم و گوشش سؤال مى‌كنند، و از او بازخواست خواهند كرد كه چه دیدى و چه شنیدى. البته بحث شهادت اعضا و جوارح آدمى بر اعمال او در روز قیامت، امرى مسلّم و در جاى خود محفوظ است، اما این آیه به آن مطلب اشاره ندارد و بحثش این است كه از خود انسان در مورد اعضا و جوارحش سؤال مى‌كنند كه چگونه و در چه راهى و چه كارى آنها را به كار گرفته است. از این رو معناى آیه «إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْئُولا» نیز این نیست كه خود عهد را مخاطب قرار مى‌دهند و از آن سؤال مى‌كنند، بلكه مقصود این است كه از انسان در مورد عهد و پیمان‌هایش سؤال مى‌كنند كه آیا به آنها پاى‌بند بوده است یا خیر.
امیدواریم كه خداى متعال به همه ما توفیق دهد كه «صراط مستقیم» را بهتر بشناسیم و نسبت به عهدهایى كه با خدا، اولیاى دین، مؤمنان و سایر مخلوقات داریم، همواره وفادار باشیم.
﴿ صفحه 109 ﴾

درس ششم: نماز و رستگارى

﴿ صفحه 110 ﴾
﴿ صفحه 111 ﴾

وَالَّذِینَ هُمْ عَلى صَلَواتِهِمْ یُحافِظُون * أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ * الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ؛(106) و آنان كه از نمازهایشان مواظبت مى كنند؛ آنانند كه خود وارثانند؛ همانان كه بهشت را به ارث مى برند و در آن جا جاودان مى مانند.