رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

كنترل چشم، ضامنى مهم براى كنترل غریزه جنسى

براى كنترل غریزه جنسى و حفظ پاك‌دامنى و پرهیز از آلودگى، مقدماتى لازم است كه اگر انسان آن مقدمات را فراهم نكند امكان خطا و لغزشش در مسأله غریزه جنسى افزایش مى‌یابد. از همین رو احكام شرعى متعددى در همین زمینه قرار داده شده تا همگان، به ویژه جوانان و كسانى كه قادر به ازدواج نیستند، از آلودگى‌هاى جنسى محفوظ بمانند. از جمله این مقدمات كه بسیار اهمیت دارد، كنترل نگاه و چشم است. قرآن كریم در سوره «نور» به رابطه بین كنترل چشم و محفوظ ماندن از آلودگى‌هاى جنسى اشاره مى‌كند:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ إِنَّ اللهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ * وَقُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ؛(84) به مردان مؤمن بگو چشم هاى خود را [از نگاه به نامحرمان] فروگیرند و پاك‌دامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‌تر است [و] خداوند به آنچه مى‌كنند آگاه است. و به زنان باایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى]فرو گیرند و پاك‌دامنى ورزند.
مفاد آیه این است كه اگر مى‌خواهید به «یحفظوا فروجهم» برسید، باید چشمتان را كنترل كنید و به دستور «یغضّوا من ابصارهم» عمل نمایید.
قرآن كریم براى آن‌كه زمینه آلودگى جنسى از راه نگاه و چشم را هر چه محدودتر
﴿ صفحه 88 ﴾
سازد و احتمال آن را تا آن جا كه ممكن است كاهش دهد، در ادامه همین آیه دستور حجاب را مطرح كرده و به زنان توصیه مى‌كند كه زیور و زینت و زیبایى‌هاى خود را از نامحرمان بپوشانند و محفوظ بدارند و خلاصه، از هرگونه عملى كه زمینه تحریك جنسى مردان را فراهم مى‌كند خوددارى نمایند:
وَقُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاّ ما ظَهَرَ مِنْها وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُیُوبِهِنَّ وَلا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ‌... وَلا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ؛(85) و به زنان باایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو گیرند و پاكدامنى ورزند و زینت خود را ـ به‌جز آن مقدار كه [طبعا]نمایان است ـ آشكار ننمایند، و باید روسرى خود را بر گردن خویش افكنند و زینت خود را آشكار نسازند... و پاهاى خود را [به هنگام راه رفتن به گونه‌اى به زمین] نكوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‌دارند معلوم گردد [و صداى خلخالى كه به پا دارند شنیده شود.]
اصولا كنترل چشم بسیار آسان‌تر از كنترل شهوت است؛ و این در حالى است كه زمینه طغیان شهوت و هیجانات جنسى غالباً از راه چشم و دیدن اندام و چهره افراد، عكس، فیلم و مانند آنها فراهم مى‌شود. از این رو كنترل چشم مقدمه‌اى بسیار مهم براى كنترل شهوت و جلوگیرى از هیجانات جنسى بى‌مورد و گناه‌آلود است. اگر انسان از ابتدا خود را عادت دهد و چشم خود را كنترل نماید و به این‌گونه مناظر نگاه نكند، زمینه بروز بسیارى از گناهان و آلودگى‌هاى جنسى خودبه‌خود مسدود مى‌شود.
علاوه بر این، كنترل نگاه و چشم موجب كمال نفس و نورانیت و صفاى باطن مى‌گردد و بسیارى از عنایات ویژه خداى متعال را براى انسان به ارمغان مى‌آورد. از جمله این عنایات مى‌توان به تعبیر خواب، چشم برزخى پیدا كردن و دیدن نادیدنى‌ها، و اطلاع از اسرار و امور پنهانى اشاره كرد. این‌كه به حضرت یوسف(علیه السلام) علم تعبیر خواب داده شد، بى‌ارتباط با این مسأله و عفتورزى آن حضرت در رویارویى با زلیخا نبود. داستان ابن سیرین در این زمینه معروف و مشهور است و غیر از او افراد فراوان دیگر را
﴿ صفحه 89 ﴾
نیز سراغ داریم كه به سبب حفظ چشم از گناه و خویشتن‌دارى در هیجانات گناه‌آلود جنسى، مورد عنایت خاص خداوند قرار گرفته‌اند. یكى از این افراد مرحوم شیخ رجبعلى خیاط است كه معاصر ما بود و در تهران زندگى مى‌كرد و در سال 1354 شمسى از دنیا رفت. آن بزرگوار كه داراى چشم برزخى و مقامات شامخ معنوى بود، ابتداى تحولش، كه با یك حركت جهشى در مسیر تكامل همراه بوده، به همین مسأله كنترل غریزه جنسى و كفّ نفس در این عرصه مربوط مى‌شود.(86)
بنابراین كنترل چشم یكى از عوامل مهم براى مهار غریزه جنسى و جلوگیرى از افتادن در لغزشگاه‌هاى ناشى از طغیان این غریزه است. البته تنها چشم نیست و كنترل‌هاى دیگرى نیز باید در این زمینه اعمال شود. براى مثال، موسیقى‌ها و آهنگ‌هایى وجود دارد كه بسیار مهیّج است و گوش دادن به آنها باعث تحریك شدید غریزه جنسى مى‌شود. از این رو علاوه بر چشم، گوش را هم باید كنترل كرد و از شنیدن چنین آهنگ‌ها و موسیقى‌هایى باز داشت. یا رمان‌ها و داستان‌هایى وجود دارد كه در زمینه مسائل جنسى بسیار اغواگر و تحریك‌كننده هستند و خواندن برخى از آنها ممكن است حتى از دیدن و تماشاى بسیارى از فیلم‌ها تحریك‌كننده‌تر باشد. طبیعى است كه براى جلوگیرى از طغیان شهوت باید از خواندن چنین متن‌ها و داستان‌هایى خوددارى ورزید. همچنین وارد شدن در عرصه شوخى‌ها و بذله‌گویى‌هاى جنسى و زشت و تحریك‌كننده مى‌تواند زمینه‌اى براى انحرافات جنسى باشد. از این رو به خصوص كسانى كه ازدواج نكرده‌اند، باید از گفتن و شنیدن چنین مطالبى برحذر باشند. البته مثل همه موارد اطاعت و بندگى خدا، مقید شدن به چنین كنترل‌هایى شاید در ابتدا براى انسان مشكل باشد و یا حتى ناممكن و غیر عملى جلوه كند، اما اگر كسانى به خودشان این زحمت را بدهند و مدتى
﴿ صفحه 90 ﴾
این كار را تمرین كنند، خواهند دید كه در مدتى نسبتاً كوتاه، مسأله برایشان كاملا عادى و بسیار سهل و ساده مى‌شود. حتى كار به جایى مى‌رسد كه این بار اگر احیاناً از دستشان دربرود و، براى مثال، فقط یك نگاه آلوده در طول روز داشته باشند، شب‌هنگام خوابشان نمى‌برد و مرتب خود را سرزنش مى‌كنند كه چرا آن خطا از ایشان سر زده است. كسانى كه اهل این وادى هستند و لذت بندگى و اطاعت خدا را چشیده‌اند، مى‌گویند افرادى كه چشم و گوش خود را كنترل مى‌كنند، خداوند به آنها لذت‌هایى عنایت مى‌فرماید كه از لذت ارضاى غریزه جنسى بسیار شیرین‌تر و بالاتر است.
و سرانجام، آخرین نكته این‌كه، در زمینه دستورات اسلامى و فرامین الهى، هیچ دستور و فرمانى را نباید كوچك و سبك انگاشت. در این مسیر انسان نباید تصور كند كه فلان گناه، صغیر است و ارتكاب آن چندان مهم نیست؛ چراكه برخى گناهان صغیره مقدمه‌اى براى ورود به گناه یاگناهان كبیره‌اى هستند. باید توجه داشت كه در بسیارى از موارد، انسان آرام آرام و به تدریج به سمت گناه كبیره‌اى كشیده مى‌شود و سپس در آن گناه تا بدان‌جا پیش مى‌رود كه به انجام آن معتاد مى‌شود و ترك آن برایش بسیار دشوار مى‌گردد. بنابراین براى آن‌كه دچار چنین ورطه‌هایى نشویم، بایستى از همان ابتدا مراقب باشیم و خود را طورى تربیت كنیم كه كوچك‌ترین حدود و دستورات شرعى را نیز مهم بدانیم و آنها را رعایت نماییم.
﴿ صفحه 91 ﴾

درس پنجم: وفاى به عهد و امانت‌دارى: دو شرط مهم رستگارى

﴿ صفحه 92 ﴾
﴿ صفحه 93 ﴾
وَالَّذِینَ هُمْ لأَِماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُونَ؛(87) و آنان كه امانت ها و پیمان هاى خود را رعایت مى كنند.

تمایل انسان به بى‌قیدى

در جلسات پیشین آیات ابتداى سوره «مؤمنون» را مرور مى‌كردیم و بحث در اوصاف «مفلحین» و انسان‌هایى بود كه با نجات از خطرها و گذشتن از موانع و ناهموارى‌ها به هدف و مطلوبشان نایل مى‌گردند و سعادتمند و رستگار مى‌شوند. پس از شرح و توضیح برخى اوصافى كه در آیات قبل ذكر شده بود، اكنون نوبت بحث از وصفى دیگر است كه در این آیه مورد اشاره قرار گرفته است:
وَالَّذِینَ هُمْ لأَِماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُون؛ و آنان كه امانت‌ها و پیمان‌هاى خود را رعایت مى‌كنند.
بر اساس این آیه مفلحان كسانى هستند كه امانت‌ها را به صاحبانشان بازمى‌گردانند و نسبت به عهد و پیمان خویش وفادار و پاى‌بندند و به آن عمل مى‌كنند. در توضیح این آیه شریفه مناسب است مقدمه‌اى را طرح كنیم.
در مباحثى كه در سال‌هاى گذشته داشته‌ایم، این مطلب را مورد بحث قرار داده‌ایم كه انسان به حسب طبع حیوانى‌اش مایل است كه كاملا آزاد و رها باشد. این آزادى غیر از آزادى به معناى حرّیت و «آزادگى» است و بدین معنا است كه انسان مى‌خواهد كه هیچ
﴿ صفحه 94 ﴾
تقیدى نداشته باشد و هر زمان هر كار كه دلش مى‌خواهد، انجام دهد و چیزى مانع اجرا و انجام خواسته و میل او نباشد. در اخلاق و معارف اسلامى، این تمایل به اوصافى همچون: حیوانى، شیطانى و نفسانى موصوف مى‌گردد، كه همه این تعبیرها در جاى خود درست و صحیح است؛ چراكه این تمایل هم با بعد حیوانى وجود انسان، هم با شیطان، و هم با هواى نفس نسبت و ارتباط دارد. اصل مسأله این است كه این خواست و تمایل از جنبه مادى و «حیوانى» انسان نشأت مى‌گیرد، اما به لحاظ اخلاقى، از این گونه تمایلات با عنوان «هواهاى نفسانى» و «شیطانى» تعبیر مى‌كنند.
در هر صورت، این تمایل در سطوح مختلفى بر انسان تأثیر دارد. در صورتى كه این تمایل بسیار شدید و افراطى باشد، به طور ناخودآگاه حتى مى‌تواند بر دیدگاه‌ها و تفكرات و عقاید انسان تأثیر بگذارد. اگر آدمى تمایل شدیدى به بى‌قیدى و بى‌بندوبارى داشته باشد، به طور ناخودآگاه به امورى كه بنا است احیاناً تقیّد و محدودیتى برایش ایجاد كنند اصلا اجازه نمى‌دهد كه به ذهن او وارد شوند تا بخواهد در مورد آنها فكر كند. این افراطى‌ترین حالت این تمایل است كه تحت تأثیر آن، آدمى حاضر نمى‌شود حتى در حوزه فكر و نظر هم حسابى براى امور «تقیدآور» باز كند.
اما در هر صورت ممكن است شرایطى پیش بیاید كه انسان ناگزیر باشد فكر و اندیشه خود را در حوزه این امور به جریان بیندازد. براى مثال، فرض كنید از او دعوت شده كه در جلسه‌اى پیرامون موضوعى بحث كند كه به این وادى ارتباط دارد، یا در محفلى كسى موعظه‌اى كرده و بحثى پیش آمده و انتظار مى‌رود كه او هم سخنى بگوید. این‌جا مرحله دوم تأثیر تمایل مذكور است. در چنین شرایطى كه انسان به ناچار باید فكرش را به امور تقیدآور معطوف كند، باز تحت تأثیر آن تمایل سعى مى‌كند مقدمات فكرى و نظرى را به گونه‌اى تنظیم كند كه به همان نتیجه دل‌خواه خودش كه بى‌بندوبارى و آزادى است، برسد. نكته مهم در این‌جا این است كه در بسیارى از مواقع، این تأثیر به صورت ناخودآگاه است و چه بسا انسان خود مى‌پندارد كه كاملا بر اساس برهان و منطق و تفكر آزاد و بى هیچ غلّ و غشّ و دخالتى به این نتیجه و دیدگاه فكرى رسیده است. «حیله‌هاى نفسانى» و «كید و مكر نفس» اصطلاحى است كه براى این گونه موارد به كار
﴿ صفحه 95 ﴾
برده مى‌شود و اشاره دارد به امورى كه نفس آن چنان در پرده و ظریف و در لایه‌هایى از ابهام آنها را انجام مى‌دهد كه آدمى خود نیز متوجه آن نمى‌شود!
مرحله سوم از تأثیر این تمایل در جایى است كه سرانجام انسان، هرچند به ناچار، به تفكر درباره امرى تقیدآور مى‌پردازد و دلیل و برهانى واضح در مورد حقانیت آن مسأله برایش اقامه مى‌گردد. در این مرحله با وجود آن‌كه مسأله از نظر دلیل و برهان تمام است، اما به علت همان میل ذاتى به بى‌قیدى و بى‌بندوبارى، دل انسان آن را نمى‌پذیرد و زیر بار نمى‌رود. این همان چیزى است كه اصطلاحاً گفته مى‌شود فردى «علم» دارد اما «ایمان» ندارد؛ یعنى از نظر ذهنى و عقیدتى مسأله برایش حل شده، اما قلبش به آن باور ندارد. قرآن كریم در جایى در این باره مى‌فرماید:
قالَتِ الأَْعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَلَمّا یَدْخُلِ الإِْیمانُ فِی قُلُوبِكُم؛(88)[برخى از] عرب هاى بادیه نشین گفتند: «ایمان آوردیم.» بگو: «شما ایمان نیاورده اید، لیكن بگویید: اسلام آوردیم.» و هنوز ایمان در قلب هاى شما وارد نشده است.
یكى از مصادیق بارز چنین انكارى، در بحث معاد است. كسانى كه معاد را انكار مى‌كنند این گونه نیست كه واقعاً دلیلى عقلى بر نفى معاد دارند و عقل آنها حكم مى‌كند كه معاد محال است و خداوند نمى‌تواند آدمیان را دوباره زنده كند، بلكه علت اصلى این انكار همان تمایل ذاتى به بى‌بندوبارى و فسق و فجور است:
أَیَحْسَبُ الإِْنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ * بَلى قادِرِینَ عَلى أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ * بَلْ یُرِیدُ الإِْنْسانُ لِیَفْجُرَ أَمامَه؛(89) آیا انسان مى پندارد كه هرگز استخوان هاى او را گرد نخواهیم آورد؟ آرى [بلكه] تواناییم كه [خطوط] سر انگشتان او را درست [و بازسازى]كنیم. [خیر، مسأله شك در معاد نیست] بلكه انسان مى‌خواهد [آزاد باشد و بدون ترس از دادگاه قیامت] در تمام عمر گناه كند.
منكران معاد و كافران به خوبى مى‌دانند كه دوباره زنده شدن انسان امرى محال نیست و خداوند اگر بخواهد حتى مى‌تواند خطوط سر انگشتان آدمى را دوباره با همان دقتى كه
﴿ صفحه 96 ﴾
بوده جمع‌آورى و بازسازى كند. پس چرا باز هم معاد را انكار مى‌كنند؟ زیرا پذیرفتن معاد تعهدآور و تقیدآور است. اگر آدمى پذیرفت كه معاد وجود دارد، آن‌گاه باید مراقب اعمال خود باشد و مرتكب كارهاى زشت نگردد تا در قیامت مورد مؤاخذه و عذاب الهى قرار نگیرد. از این رو از ابتدا معاد را انكار مى‌كند تا خیالش راحت شود و با خاطرى آسوده به هر فسق و فجورى دست بزند: بَلْ یُریدُ الانسانُ لِیَفْجُرَ اَمامَه. این در واقع همان مرحله از تأثیرات میل به بى‌بندوبارى است كه گفتیم این تمایل حتى در اعتقاد انسان اثر مى‌گذارد و باعث مى‌شود با این‌كه دلایلى قطعى و یقینى در دست دارد، خدا و معاد را هم قبول نكند و منكر گردد. به عبارت دیگر، این همان مرتبه‌اى است كه موجب مى‌شود انسان ایمان نیاورد.
همان‌گونه كه در مباحث سال‌هاى گذشته اشاره كردیم، بین «علم» و «ایمان» تفاوت وجود دارد و ایمان این است كه آدمى پس از آن‌كه به چیزى علم پیدا كرد، قلباً هم بنا بگذارد كه به لوازم آن علم ملتزم باشد. اگر چنین بنایى بگذارد، علاوه بر علم، ایمان هم دارد، اما اگر چنین بنایى نداشته باشد، صرفاً علم دارد و از ایمان خبرى نیست؛ و به تبع تعبیر قرآن، اصطلاحاً آن را «كفر جحودى» مى‌نامند.
وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوًّا؛(90) و با آن كه دل هایشان بدان یقین داشت، از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند.