رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

درس چهارم: مهار غریزه جنسى

﴿ صفحه 70 ﴾
﴿ صفحه 71 ﴾
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * إِلاّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ.

كنترل غریزه جنسى، شرط رستگارى

در قرآن كریم انسان‌هایى كه از خطرها مى‌گذرند و به هدف آفرینش خود نائل مى‌گردند با وصف «مُفلحین» نام‌گذارى شده‌اند. براى «مفلحین» علائم و اوصاف متعددى در آیات قرآن ذكر شده كه از جمله مبسوط‌ترین آنها، آیات ابتدایى سوره «مؤمنون» است. به همین مناسبت بحثى را در شرح و تفسیر این آیات آغاز كردیم و تاكنون چند آیه را مورد بحث و گفتوگو قرار داده‌ایم. اكنون در ادامه، به وصفى دیگر از اوصاف «مفلحین» رسیده‌ایم كه در این آیات مورد اشاره قرار گرفته است:
وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ * إِلاّ عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ؛(66) و آنان كه دامان خود را [از آلوده شدن به بى عفتى] حفظ مى‌كنند، مگر در مورد [آمیزش جنسى با]همسران و كنیزانشان، كه [در این صورت] نكوهشى بر آنان نیست. پس كسانى كه غیر از این طریق را طلب كنند، آنان تجاوز كنند.
در این آیات تأكید شده كه یكى از شرایط مهم براى نیل به فلاح و رستگارى، پاك‌دامنى و
﴿ صفحه 72 ﴾
عفت ورزیدن در مورد غریزه جنسى است. بر اساس مفاد این آیات، رستگاران كسانى‌اند كه غریزه جنسى خود را مهار كرده و براى ارضاى آن فقط از طریق همسرانشان و راهى كه خداوند اجازه داده است اقدام مى‌كنند، و هركس جز این كند، از حد الهى تجاوز كرده و از فلاح و رستگارى به دور افتاده است. براى آن‌كه این مطلب بیشتر روشن شود لازم است مقدمه‌اى را طرح كنیم.

تحلیلى پیرامون فلسفه وجود غرایز در انسان

به طور كلى، براى آن‌كه انسان بتواند مسیر صحیح زندگى‌اش را در این عالم طى كند و به هدف خلقت نایل شود، خداى متعال اسباب و وسایل و نعمت‌هایى را در اختیار او قرار داده است. این اسباب غالباً به گونه‌اى هستند كه هم در جهت مثبت و هم در جهت منفى قابل استفاده‌اند و در صورتى كه به صورت ناصحیح مورد استفاده قرار بگیرند اثر معكوس مى‌بخشند و نه تنها كمكى به تكامل انسان نمى‌كنند، بلكه او را از نیل به مقصد بازمى‌دارند. عالم خلقت درمجموع به گونه‌اى آفریده شده كه آدمى قادر است با استفاده از مواهب و نعمت‌هایى كه در آن وجود دارد، هم زندگى فردى و هم زندگى اجتماعى خود را اداره كند و به تكامل درخور خویش، كه همان قرب الى الله است، دست پیدا كند.
بنابراین هدف اصلى و اساسى از آفرینش این نعمت‌ها آن است كه هر انسانى طى مدت زمانى كه در این دنیا زندگى مى‌كند، با بهره‌گیرى از آنها ادامه حیات دهد و شرایط تكامل را براى خویش فراهم كند. به عبارت دیگر، از آن‌جا كه انسان نیز مثل سایر حیوانات براى انجام فعالیت‌هاى خود انرژى صرف مى‌كند و بدین ترتیب قواى بدنى‌اش تحلیل مى‌رود، نیاز دارد به این‌كه چیزهایى در این عالم وجود داشته باشد كه او بتواند با استفاده از آنها انرژى از دست رفته را تدارك نماید و بدل آنچه كه از دست داده، چیزهایى را دریافت كند. از این رو فلسفه این‌كه انسان، براى مثال، گرسنه یا تشنه مى‌شود همین است. انسان براى تأمین انرژى تحلیل رفته خود باید غذا بخورد تا بتواند به حیات خویش ادامه دهد. براى غذا خوردن نیز لازم است غریزه‌اى به نام «گرسنگى» در انسان وجود داشته باشد تا به هنگام لزومْ خود به خود تحریك شود و در پى آن، میل
﴿ صفحه 73 ﴾
و اشتهاى به غذا خوردن در آدمى پیدا شود. اگر انسان میل به غذا خوردن نداشته باشد و احساس گرسنگى و تشنگى نكند حیاتش در مخاطره قرار مى‌گیرد. در این صورت، بسیارى از مواقع، اشتغالات دیگر ممكن است باعث شود انسان غذا خوردن و آب نوشیدن را فراموش كند و زمانى به خود بیاید كه دیگر دیر شده و بدن دچار آسیب جدى یا ضعف مفرط گردیده و قدرت و توان حركت از آدمى سلب شده است. حتى با همین خلقت موجود نیز گاهى در شرایط استثنایى دیده مى‌شود كه افرادى به سبب علاقه‌هاى خاصى كه دارند، با وجود میل به غذا و فعال بودن غریزه گرسنگى، غذا خوردن را فراموش مى‌كنند و، براى مثال، ساعت‌ها بدون آن‌كه هیچ غذایى بخورند به تحقیق و پژوهش سرگرم مى‌شوند. اگر غریزه گرسنگى و میل به غذا در آدمى نبود، فرضاً انسان‌هاى بزرگسال بر اساس تشخیص عقلى به سراغ غذا مى‌رفتند، اما كودكان كه چنین تشخیصى ندارند، بدون آن‌كه آب و غذایى بخورند، ساعت‌ها به بازى و تفریح سرگرم مى‌شدند و حیات و رشدشان به مخاطره مى‌افتاد؛ به ویژه آن‌كه مى‌دانیم كودك و نوجوان به لحاظ آن‌كه در سنین رشد است، به تأمین انرژى هم نیاز بیشترى دارد.
بنابراین، اصل غریزه گرسنگى در انسان و وجود غذا در خارج، از نعمت‌هاى مهم الهى به شمار مى‌رود؛ چراكه حیات و بقاى انسان درگرو آن است. از این رو خداوند در قرآن كریم در موارد متعدد از خوردنى‌ها نام مى‌برد و به عنوان نعمت‌هاى قابل توجه الهى بر آنها تأكید مى‌كند؛ از جمله در همین سوره «مؤمنون» مى‌فرماید:
وَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَر فَأَسْكَنّاهُ فِی الأَْرْضِ وَإِنّا عَلى ذَهاب بِهِ لَقادِرُونَ * فَأَنْشَأْنا لَكُمْ بِهِ جَنّات مِنْ نَخِیل وَأَعْناب لَكُمْ فِیها فَواكِهُ كَثِیرَةٌ وَمِنْها تَأْكُلُونَ * وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغ لِلآْكِلِینَ * وَإِنَّ لَكُمْ فِی الأَْنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیكُمْ وَإِنَّ لَكُمْ فِی الأَْنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِیكُمْ مِمّا فِی بُطُونِها وَلَكُمْ فِیها مَنافِعُ كَثِیرَةٌ وَمِنْها تَأْكُلُونَ؛(67) و از آسمان، آبى به اندازه فرود آوردیم و آن را در زمین جاى دادیم، و ما براى از بین بردن آن مسلّماً تواناییم. پس براى شما به وسیله آن، باغ هایى از درختان خرما و انگور پدیدار كردیم كه در آنها براى شما میوه هاى
﴿ صفحه 74 ﴾
فراوان است و از آنها مى‌خورید. و از طور سینا درختى برمى‌آید كه روغن و نان خورشى براى خورندگان است. و همانا براى شما در چهارپایان درس عبرتى است: از [شیرى] كه در شكم آنها است به شما مى‌نوشانیم، و براى شما در آنها منافع بسیارى است، و از [گوشت] آنها مى‌خورید.
همچنین غیر از اصل غریزه گرسنگى و اشتهاى به غذا خوردن، غالباً این‌گونه است كه وقتى بدن انسان به چیز خاصى احتیاج دارد، به طور طبیعى اشتهاى آدمى نیز به همان چیز تعلق مى‌گیرد. این هم نعمت دیگرى در این زمینه است كه خداوند به انسان ارزانى داشته است.
بنابراین ملاحظه مى‌كنیم كه خداى متعال چه دستگاه حكیمانه‌اى را ترتیب داده است تا انسان بتواند سالیانى را در این دنیا زندگى كند و حیاتش بقا و دوام داشته باشد.
اما مسأله به همین‌جا ختم نمى‌شود و خداوند در وراى همه اینها مصلحت دیگرى را نیز قرار داده است كه انسان را مبهوت مى‌كند و نشان مى‌دهد كه حكمت‌هاى خداى متعال تا چه حد تو در تو است و در پس هر لایه‌اى، لایه دیگرى از حكمت وجود دارد. حكمت دیگرى كه خداوند در پس این دستگاه پیچیده غریزه گرسنگى و خلق انواع غذاها در خارج، قرار داده این است كه انسان براى هر لقمه‌اى از غذا كه مى‌خواهد تناول كند یك حكم شرعى هم آن‌جا وجود دارد كه زمینه یك امتحان را براى وى فراهم مى‌كند؛ احكامى از این قبیل كه: از ربا نباشد، از مال غصبى نباشد، نجس نباشد، از حیوان حرام گوشت نباشد، و ده‌ها حكم دیگر كه همه زمینه آزمایشى است براى انسان؛ آزمایشى كه هیچ چاره‌اى از آن نیست و خداوند اصولا انسان را خلق كرده تا او را مورد ابتلا و آزمایش قرار دهد و نیكوكار را از زشت كردار معلوم بدارد:
الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً؛(68) آن [خدایى] كه مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید كه كدامتان نیكوكارترید.
بنابراین غرض اصلى، آزمایش و امتحان انسان است؛ اما براى آزمایش لازم است فرصتى براى زندگى و بقا و حیات در این عالم به او داده شود، و یكى از امورى كه امكان
﴿ صفحه 75 ﴾
بقا و حیات در این عالم را براى انسان فراهم مى‌كند، غذا خوردن و امور متعلَّق به آن، از قبیل: غریزه گرسنگى، وجود غذا در خارج، داشتن دهان و دندان، قدرت بلعیدن، دستگاه هاضمه و امور دیگر است.
نظیر آنچه كه در مورد غریزه گرسنگى گفتیم در مورد سایر غرایز هم وجود دارد. در این میان یكى از سركش‌ترین، و یا به تعبیر بهتر، سركش‌ترین غرایز انسان غریزه جنسى است، و مسأله آزمایش و امتحان كه اشاره كردیم در وراى همه غرایز انسان لحاظ شده كه در مورد این غریزه بسیار بیشتر مصداق دارد. در واقع یكى از مهم‌ترین، مشكل‌ترین، حساس‌ترین و مؤثرترین وسایل آزمایش انسان، غریزه جنسى است. از همین رو كسانى كه از آزمایش غریزه جنسى پیروز و سربلند بیرون بیایند، به مدارج عالى و مهمى از كمال دست پیدا مى‌كنند و جایگاهى رفیع همچون یوسف پیامبر مى‌یابند. از سوى دیگر نیز به علت مشكل بودن این آزمایش، انسان‌هاى زیادى در این عرصه به زمین مى‌خورند و مردود مى‌شوند.
این غریزه آن‌چنان سركش است كه گاهى كسانى حاضر مى‌شوند به خاطر آن، عالمى را به آتش بكشند. اگر یك بررسى آمارى در مورد جنایاتى كه در عالم واقع شده است صورت بگیرد، شاید بیشترین آمار مربوط به جنایاتى باشد كه غریزه جنسى به نحوى در وقوع آنها دخیل بوده است. حتى كسانى تحقیقاتى كرده و كتاب‌هایى نوشته‌اند درباره جنگ‌هایى كه ریشه و سرمنشأ اصلى آنها غریزه جنسى بوده است.
در هر صورت، از نظر مسأله آزمایش و امتحان، یكى از مهم‌ترین عواملى كه انسان به وسیله آن مورد ابتلا قرار مى‌گیرد غریزه جنسى است. با این حال، در سطح نازل‌تر، غرض مهم از وجود چنین غریزه‌اى در انسان، تداوم و بقاى نسل نوع بشر است. اگر این غریزه نباشد، نسل بشر منقرض خواهد شد و در مدتى كوتاه، دیگر نوع و گونه‌اى از موجودات به نام «انسان» بر روى كره زمین باقى نخواهد ماند.
اما از سوى دیگر، مى‌دانیم كه ارضاى غریزه جنسى از راه معمول آن، یعنى اختیار همسر و تشكیل خانواده، مسائل و مشكلات متعددى از قبیل: مسكن، تهیه غذا و لباس، فرزنددار شدن، تربیت فرزندان و بزرگ كردن آنها را به همراه دارد. از این رو، خداوند
﴿ صفحه 76 ﴾
این غریزه را آن‌چنان نیرومند و جاذب قرار داده كه با وجود همه این مسائل، انسان به ازدواج و تشكیل خانواده تن مى‌دهد و حاضر مى‌شود سختى‌ها و مشكلات ناشى از آن را تحمل كند و بر خود هموار نماید. بنابراین، غیر از اصل وجود غریزه جنسى، اگر نبود قدرت و جاذبه قوى آن، باز هم انسان‌ها انگیزه و رغبت چندانى براى تشكیل خانواده نداشتند و در نتیجه نسل نوع بشر در معرض انقراض قرار مى‌گرفت.
البته غیر از این، خداى متعال اسباب دیگرى را نیز در این عرصه قرار داده كه آنها نیز به قبول ازدواج و تحمل مسائل و مشكلات آن از جانب افراد كمك مى‌كند. از جمله این اسباب، براى مثال، مى‌توان به محبت و علاقه بین دو همسر، محبت بین پدر و فرزند، و عاطفه و غریزه حیرت‌انگیز «مادرى» اشاره كرد.
بنابراین خداى متعال دستگاهى بسیار عجیب و حكیمانه را فراهم كرده كه در سایه آن، نوع انسان و نسل بشر حفظ شود و ادامه یابد. اگر این دستگاه حكیمانه نبود، خداوند گروهى از انسان‌ها را خلق مى‌كرد و آنها چند صباحى بر روى كره زمین زندگى مى‌كردند و طى مدتى كوتاه نسلشان منقرض مى‌شد و خداى متعال باید انسان‌هایى جدید خلق مى‌كرد و این مسأله مرتباً تكرار مى‌شد.
پس یك هدف مهم از وجود غریزه جنسى در نهاد انسان، بقاى نسل بشر است؛ اما با این حال همان‌گونه كه اشاره كردیم، بر اساس اراده حكیمانه الهى، در این خلال، امتحان‌ها و ابتلائات بسیارى كه گاه بسیار عجیب نیز هست، براى آدمى پیش مى‌آید و انسان به وسیله این غریزه مورد آزمایش قرار مى‌گیرد. با حسابى سر انگشتى، شاید بتوان ادعا كرد كه دست‌كم نیمى از امتحان‌هاى انسان با این غریزه ارتباط دارد. به عنوان شاهد و مؤیدى بر این مدعا مى‌توان به آن روایت مشهور نبوى اشاره كرد كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم)در آن مى‌فرماید:
مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ؛(69) كسى كه ازدواج كند، محققاً نصف دینش را حفظ كرده است.
از این روایت استفاده مى‌شود كه از لحاظ آمارى، نیمى از لغزش‌هاى انسان مربوط به
﴿ صفحه 77 ﴾
غریزه جنسى است و با ازدواج، آدمى خود را نسبت به نیمى از لغزش‌هایى كه ممكن است براى او پیش آید بیمه كرده است.