رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

درس سوم: ارتباط زكات و رستگارى (2)

﴿ صفحه 52 ﴾
﴿ صفحه 53 ﴾
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ؛(50) به راستى كه مؤمنان رستگار شدند، همانان كه در نمازشان فروتنند، و آنان كه از بیهوده روى گردانند، و آنان كه زكات مى پردازند.

محبت به مال، مانعى مهم براى رستگارى

همچنان‌كه پیش از این گفتیم، در این آیات به برخى اوصاف مؤمنانى كه به «فلاح» مى‌رسند اشاره شده است. اولین صفتى كه ذكر شده خشوع در نماز است كه چون بحث آن را در سال‌هاى گذشته داشتیم از این آیه عبور كردیم. آیه دوم، اعراض از لغو را صفتى دیگر براى مؤمنان رستگار دانسته است، كه پیرامون آن نیز توضیحاتى را ارائه كردیم و بحث آن گذشت. در آیه بعد بحث زكات مطرح شده كه در جلسه قبل مطالبى پیرامون آن عنوان گردید و در این جلسه باید در تتمیم و تكمیل آنها توضیحات و مطالب دیگرى نیز مطرح كنیم.
در جلسات پیشین و در توضیح مفهوم «فلاح» اشاره كردیم كه این مفهوم اشاره به شرایطى دارد كه انسان در راه و مسیرى، در معرض تنگناها، مشكلات، پستى و بلندى‌ها و ناهموارى‌هایى قرار دارد، كه اگر بتواند به سلامت از آنها بگذرد، گفته مى‌شود كه به فلاح و رستگارى دست یافته است. طبیعتاً نرسیدن به فلاح و رستگارى نیز بدین معنا خواهد بود كه انسان نتوانسته از این تنگناها جان به در برد و در چم و خم ناهموارى‌ها و لغزشگاه‌هاى راه گرفتار آمده است.
﴿ صفحه 54 ﴾
البته گرفتارى و مشكل گاهى از ناحیه دیگران به انسان تحمیل مى‌شود و گاه نیز آدمى خود با دست خویش موجبات آن را فراهم مى‌كند. در قضیه بازماندن از فلاح و رستگارى، گرچه جناب «ابلیس» نیز نقش دارد، اما نقش اساسى بر عهده خود ما است و این خود انسان است كه دست و پاى خویش را مى‌بندد و به درون پرتگاه‌هاى عمیق و خطرناك مى‌افكند.
همچنین باید توجه داشت كه بازماندن از فلاح ـ مثل خود فلاح و رستگارى ـ مراتب و درجات مختلفى دارد و افراد در این قضیه وضع یكسانى ندارند. از باب تشبیه معقول به محسوس، گاه نظیر این است كه انسان فقط دستش بسته است، گاه مانند آن است كه هم دست‌ها و هم پاهایش بسته است، گاه علاوه بر این‌ها در پرتگاهى عمیق نیز سقوط كرده، و گاه نیز غیر از همه این امور، فضا و محیط پیرامون آدمى نیز چنان تاریك و ظلمانى و تیره و تار است كه قادر به دیدن هیچ چیز نیست.
در هر صورت، به مناسبت بحث انفاق اكنون مى‌خواهیم به این نكته اشاره كنیم كه یكى از چیزهایى كه دست و پاى انسان را مى‌بندد و مانعى بزرگ در راه فلاح و رستگارى او به حساب مى‌آید «شُحّ نفس» است. قرآن كریم در دو جا و با تعبیرى كاملا مشابه و یكسان، یكى از شرایط نیل به فلاح را خلاصى از این صفت دانسته است:
وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ (51) و كسانى كه از خسّت نفس خود نگاه داشته شوند، ایشانند كه رستگارانند.
فعل «یوق» در این آیه مجهول آورده شده و به جاى آن‌كه بفرماید: و مَنْ یَقِ شُحَّ نَفْسِهِ (= و هركس كه خسّت نفسش را نگاه دارد) فرموده است: وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِه؛ یعنى، كسى كه از بخل و خسّت نفس خود نگاه داشته شود. این تعبیر مى‌تواند اشاره به این مطلب باشد كه این خداوند است كه باید مدد نماید و انسان را از شر بخل نفس حفظ كند، وگرنه آدمى خود به تنهایى از عهده این كار برنمى‌آید.
اصولا به طور كلى یك نكته مهم تربیتى و اخلاقى این است كه آدمى باید توجه داشته باشد كه از خود چیزى ندارد و همه توفیقات و نعمت‌هایى كه نصیبش مى‌شود از
﴿ صفحه 55 ﴾
لطف و عنایت خداى متعال است. براى مقاومت در مقابل خطرها و انحرافات نفس نیز ما از خود توان و قدرتى نداریم و اگر مى‌توانیم خود را از آنها مصون بداریم، در حقیقت به مدد خداوند است كه این توفیق نصیب ما مى‌گردد.
در هر حال، مفاد و مضمون این آیه همان بحث «انفاق» است و از آن استفاده مى‌شود كه شرط رسیدن به فلاح، انفاق و بذل مال در راه خدا است. همان‌طور كه اشاره كردیم، این آیه در دو جا عیناً تكرار شده است، و در هر دو آیه با توجه به مطلبى كه قبل از این عبارت آمده، ادعاى مذكور (ارتباط فلاح با انفاق) كاملا تأیید مى‌شود؛ به ویژه در سوره «حشر» كه مى‌فرماید:
وَیُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(52) و آنها دیگران را بر خود مقدّم مى دارند هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ و كسانى كه از خسّت نفس خود نگاه داشته شوند، ایشانند كه رستگارانند.
در آیه دیگر نیز قبل از این عبارت، به انفاق دستور داده شده است:
وَأَنْفِقُوا خَیْراً لأَِنْفُسِكُمْ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(53) انفاق كنید كه براى شما بهتر است، و كسانى كه از خسّت نفس خود نگاه داشته شوند، ایشانند كه رستگارانند.
«شُحّ» همان بخل و حالت نفسانیى است كه مانع انفاق مى‌شود و نمى‌گذارد انسان اموالش را در راه خدا بدهد. آیه مى‌فرماید اگر كسى از شرّ این صفت خلاص شود به فلاح خواهد رسید. این اصطلاحاً «منطوق» آیه است و مفهوم مخالفش این مى‌شود كه: اگر كسى از گرفتارى بخل رهایى نیابد از رسیدن به فلاح باز خواهد ماند؛ كه این مفهوم مخالف نیز به نوبه خود تقریباً مضمون این آیه مى‌شود كه:
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ؛(54) هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید.
﴿ صفحه 56 ﴾
در این آیه مى‌فرماید، هرگز به نیكى نخواهید رسید جز این‌كه از آنچه دوست مى‌دارید انفاق كنید؛ آیه «وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ‌...» نیز مجموع منطوق و مفهومش این مى‌شود كه: كسى كه از بخل نفس نگاه داشته شود «مُفلح» خواهد بود، اما اگر گرفتار بخل و امساك باشد هیچ‌گاه به فلاح نخواهد رسید. البته این‌كه آیا انسان به صرف این‌كه از اموال خود انفاق كند موجب فلاح او خواهد شد یا حتماً باید با شرایطى همراه باشد، طبعاً از آیه «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُون» این مطلب استفاده نمى‌شود و به اصطلاح، آیه در مقام بیان این مطلب نیست. این آیه از این جهت، نظیر آیه «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُون» مى‌شود كه آن‌جا هم در مقام بیان این نیست كه چه نمازى و چند ركعت باشد و چگونه بخوانند، بلكه فقط اجمالا بیان مى‌كند كه نماز با خشوع تأثیر مهمى در فلاح انسان دارد. آیه «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُون» نیز این مطلب را بیان مى‌كند كه دادن زكات تأثیر قابل توجهى در فلاح انسان دارد، اما دیگر در مقام بیان نكاتى از این قبیل نیست كه آیا هر زكاتى چنین اثرى دارد و آیا همه زكات‌ها و انفاق‌ها از این جهت مساوى هستند یا خیر.
اما مانند بحث نماز خوشبختانه در این‌جا نیز در آیات متعدد دیگر و در روایاتْ این نكات را بیان كرده‌اند. صرف‌نظر از روایات فراوانى كه در این زمینه داریم، بسیارى از این نكات با رجوع به آیات دیگرى كه در خود قرآن وجود دارد قابل استفاده است كه در این‌جا به برخى از آنها اشاره مى‌كنیم.

دو نكته اساسى در انفاق

از جمله آموزه‌هایى كه به طور یقینى از مجموع معارف اسلام استفاده مى‌شود این است كه از نظر اسلام اولا تكامل انسان در «قرب به خدا» است، و ثانیاً امورى كه در این امر تأثیر بالفعل دارد و موجب سعادت انسان مى‌شود مشروط به «قصد قربت» است. به عبارت دیگر، تقرب الى الله امرى قصدى است و بدون قصد محقق نمى‌شود. حتى نماز كه بالاترین عبادت‌ها و ابزار تقرب الى الله است، ممكن است به گونه‌اى خوانده شود كه نه‌تنها موجب تقرب نگردد، كه موجب بعد و دورى انسان از خدا نیز بشود؛ و آن در صورتى است كه نماز انسان از روى «ریا» باشد. هر عبادت دیگرى هم، و به طور كلى هر
﴿ صفحه 57 ﴾
عملى كه بخواهد موجب قرب به خدا شود حتماً باید قصد قربت در كار باشد و بدون آن هیچ تأثیرى در تقرب به خداى متعال نخواهد داشت. به تعبیر سوم، اعمالى كه در اسلام به نام «عبادت» یا «افعال اخلاقى» نامیده مى‌شوند و مطلوب هستند، مانند اندام و پیكرى مى‌مانند كه نیازمند روح هستند. هر اندامى، و به طور كلى پیكر آدمى اگر روح داشته باشد فایده و اثر خود را دارد، اما جسم و پیكر بدون روح، هرچه هم قوى، زیبا، موزون و متعادل باشد هیچ فایده و خاصیتى ندارد و حتى گاهى مى‌تواند تأثیر منفى هم داشته باشد. در زكات دادن و انفاق كردن نیز اولین شرط این است كه براى «مقرِّب الى الله» بودن لازم است كه به قصد قربت انجام گیرد.
اما غیر از قصد قربت، چند نكته حایز اهمیتِ دیگر نیز در مورد انفاق و زكات وجود دارد كه قرآن خصوصاً روى آنها تأكید كرده است. از جمله این نكات كه جلسه گذشته نیز اشاراتى به آن داشتیم، این است كه انفاق باید از اموال و چیزهایى باشد كه انسان آن را دوست دارد. بسیارى از ما وقتى مى‌خواهیم چیزى انفاق كنیم، آن چیزهایى را مى‌دهیم كه در منزل مایه زحمت است، یا در معرض فاسد شدن است و مى‌خواهیم دور بریزیم و برایمان ثمرى جز تنگ كردن جا ندارد. اگر بخواهیم غذایى انفاق كنیم، آن غذایى را مى‌دهیم كه احتمال فاسد شدن آن مى‌رود، اگر لباس باشد آن لباسى را مى‌دهیم كه كهنه و رنگ و رو رفته یا احیاناً تنگ شده باشد و دیگر به درد ما نمى‌خورد و قابل استفاده نیست. از اسباب و اثاثیه نیز آنهایى را مى‌دهیم كه هیچ استفاده‌اى برایمان ندارد و به علت تنگى جا مجبوریم بیرون بگذاریم تا رفتگر محله آنها را ببرد و ما را از شرّ آن‌ها خلاص كند.
خدایى كه ما را آفریده و از نقاط ضعف ما به خوبى آگاهى دارد دقیقاً روى همین مسأله انگشت گذاشته و با بیانات مختلف فرموده، انفاق را از چیزهایى قرار دهید كه خودتان آنها را دوست دارید. یكى از این بیانات همان آیه معروف «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّون» است كه بحث آن گذشت. آیه دیگر كه آن را نیز پیش از این ذكر كردیم، این آیه است كه مى‌فرماید:
وَیُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِیناً وَیَتِیماً وَأَسِیراً؛(55) و غذاى خود را با این كه به آن علاقه [و نیاز] دارند به مسكین و یتیم و اسیر مى‌هند.
﴿ صفحه 58 ﴾
البته این معنا بنا بر این مبنا است كه ضمیر در «حُبِّهِ» به «طعام» بازگردد، اما اگر احتمال دیگر را مبنا قرار دهیم كه ضمیر به «الله» بازگردد، معنا این مى‌شود كه غذایشان را به خاطر محبت خدا به مسكین و یتیم و اسیر مى‌دهند.
در آیه‌اى دیگر مى‌فرماید، انفاق از چیزهایى نباشد كه اگر به خود شما بدهند رغبتى به گرفتن آن ندارید و اگر هم بپذیرید با چشم‌پوشى و اغماض و از این بابت است كه مى‌خواهید ردّ احسان نشده باشد و دست طرف را رد نكرده باشید، وگرنه چیز فایده‌دارى نیست كه بخواهید آن را بگیرید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَمِمّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الأَْرْضِ وَلا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاّ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ؛(56) اى كسانى كه ایمان آورده اید، از چیزهاى پاكیزه اى كه به دست آورده اید، و از آنچه براى شما از زمین برآورده ایم انفاق كنید، و در پى ناپاك آن نروید كه [از آن]انفاق نمایید، در حالى كه [اگر آن را به خودتان مى‌دادند] جز با چشم‌پوشى [و بى‌میلى] نسبت به آن نمى‌گرفتید، و بدانید كه خداوند بى‌نیاز ستوده است.
همان‌گونه كه پیش‌تر نیز اشاره كردیم، سرّ این تأكید این است كه یكى از موانع مهم رشد انسان، دل‌بستگى به مال دنیا است. این علاقه انسان را زمین‌گیر مى‌كند و آدمى را از پرواز در ملكوت بازمى‌دارد و به سمت حضیض دنیا و عالم ماده و تعلقات و زخارف دنیایى پایین مى‌كشد. روح آدمى نظیر پرنده‌اى است كه به پرواز به سوى ملكوت تمایل دارد، و تعلقات دنیایى مانند سنگ‌هایى هستند كه به پاى این پرنده بسته مى‌شوند و پرواز او را كند مى‌كنند و گاه آن‌چنان سنگین‌اند كه هرچه تلاش مى‌كند و خیز برمى‌دارد، نمى‌تواند از جاى برخیزد. صعود و پرواز ما باید به سوى خدا باشد:
إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّیِّبُ؛(57) سخنان پاكیزه به سوى او بالا مى‌رود.
اما ما خود را پاى‌بست امور دنیوى كرده‌ایم و گاه به پاى دل و روحمان چنان سنگ‌هاى ثقیل و سنگینى از تعلقات دنیایى بسته‌ایم كه مانند سنگ آسیایى است كه به پاى پرنده‌اى
﴿ صفحه 59 ﴾
كوچك بسته باشند. روشن است كه با چنین وضعیتى این پرنده هرچه هم تلاش كند راه به جایى نخواهد برد. البته سنگ‌هاى تعلقات كوچك‌تر نیز تأثیرشان این است كه به اندازه وزنشان انسان را از نفَس مى‌اندازند و در سرعت سیر و میزان اوج پرواز او خلل ایجاد مى‌كنند.
سرّ این‌كه انفاق باعث فلاح و رستگارى انسان مى‌شود نیز این است كه این بندهاى تعلق را از دل و روح آدمى باز مى‌كند. هنگامى كه انسان آنچه را برایش زحمت كشیده و عرق ریخته و به آن علاقه دارد، با دست خویش انفاق مى‌كند و در راه خدا مى‌دهد، طبعاً در راه تضعیف این دل‌بستگى و علاقه گام برداشته و هرچه این كار را بیشتر تمرین و تكرار كند دل‌بستگى‌اش نیز روز به روز كمتر و كمتر خواهد شد. با این وصف، پیدا است كه انفاق چیزهایى كه به هر دلیل دیگر به كارمان نمى‌آیند و به نحوى مى‌خواهیم از دست آنها خلاص شویم تأثیرى در كاستن از علاقه به مال و تضعیف این دل‌بستگى نخواهد داشت. چیزى را كه مى‌خواسته‌ایم دور بریزیم، اكنون بر خدا منّت مى‌گذاریم و به خاطر رضاى او آن را انفاق مى‌كنیم! چنین انفاقى چگونه مى‌تواند زنگار تعلق خاطر به مال دنیا را از دل بزداید و از ثقل آن بكاهد؟! بنابراین یك اصل مهم در انفاق و تأثیرگذارى آن در راستاى هدفى كه براى آن تشریع گردیده، این است كه چیزهایى را انفاق كنیم كه به آنها علاقه داریم و به كارمان مى‌آیند و به داشتن آنها متمایلیم.