رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

انفاق، عاملى اساسى براى مقابله با علاقه به مال

در هر صورت، این علاقه به مال كه گاه به حد جنون‌آمیزى مى‌رسد كم و بیش در همه افراد وجود دارد. گاه حتى خود انسان هم متوجه این اشكال نیست و تصور مى‌كند كه این علاقه امرى طبیعى است. در این میان، مهم این است كه ببینیم چه باید كرد كه این تعلق و دل‌بستگى از بین برود یا اصولا از ابتدا از ظهور و پیدایش آن جلوگیرى كنیم.
یكى از راه‌هاى مهمى كه قرآن براى این كار معیّن كرده «انفاق» است. آدمى اگر بخواهد به مال دل‌بستگى پیدا نكند، باید آن را در راه خدا انفاق كند و مالى را كه با زحمت و عرق جبین و كدّ یمین به دست آورده به فقرا و نیازمندان بدهد. در این كار نیز پول را آن‌چنان بدهد كه هیچ كس نفهمد و به قول معروف، اگر با دست راست مى‌هد دست چپش نیز از آن باخبر نشود. قرآن كریم در آیه‌اى درباره اهمیت انفاق چنین مى‌فرماید:
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ؛(44) هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید.
در ادبیات عرب گفته مى‌شود كه «لن» براى نفى ابد است. از این رو معناى آیه این
﴿ صفحه 49 ﴾
مى‌شود كه: هرگز انسان خوب و وارسته‌اى نخواهید شد و محال است به این مقام برسید، تا آن‌كه از آن چیزهایى كه دوست دارید و مورد علاقه شما است انفاق كنید. توجه كنید نفرموده تا از آن چیزهایى كه «دارید»، بلكه مى‌فرماید، از آن چیزهایى كه «دوست دارید» و مورد علاقه شما است انفاق كنید. نكته این امر آن است كه خداى متعال مى‌خواهد این «محبت» از دل كنده شود. راه كنده شدن محبت این است كه انسان از آن چیزهایى انفاق كند كه آنها را دوست دارد. كامل‌تر شدن این انفاق نیز به آن است كه ابتدائاً و بدون آن‌كه در عوض و در مقابل خدمت دیگران باشد انجام گیرد:
الَّذِی یُؤْتِی مالَهُ یَتَزَكّى * وَما لأَِحَد عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَة تُجْزى * إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الأَْعْلى؛(45) آن كس كه مال خود را مى دهد تا پاك شود، و هیچ كس را نزد او حق نعمتى نیست تا بخواهد [به این وسیله] او را جزا دهد، بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ است.
در نزد چنین كسى، دادن این مال براى آن نیست كه آن طرف قبلا به او خدمتى كرده و اكنون در عوض آن خدمت به او احسان مى‌كند، بلكه تنها براى رضاى خدا است كه این كار را انجام مى‌دهد.
باز فرد اعلا و كامل‌تر چنین انفاقى این است كه در برابر این انفاق هیچ چشم‌داشتى نداشته باشد، حتى به این اندازه كه بخواهد طرف مقابل یك تشكر لفظى ساده و خشك و خالى از او بكند:
وَیُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِیناً وَیَتِیماً وَأَسِیراً * إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نُرِیدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَلا شُكُوراً؛(46) غذاى [خود] را با این‌كه به آن علاقه [و نیاز]دارند به مسكین و یتیم و اسیر مى‌دهند [و مى‌گویند:] ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‌كنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‌خواهیم.
آرى، اهل‌بیت(علیهم السلام) این‌گونه‌اند كه در مقابل انفاق خود حتى انتظار این را كه شما بگویید «متشكرم» نیز ندارند و كارشان فقط براى خدا است.
﴿ صفحه 50 ﴾
اگر انسان این‌گونه انفاق كرد و مال را از خودش جدا نمود، آن گاه آن قیر چسبنده علاقه به مال ذوب مى‌شود و از بین مى‌رود. ماده ذوب‌كننده این علاقه فاسد و مفسد، اكسیرى به نام «انفاق» است. انفاق هم واجب و مستحب ندارد و هر انفاقى از چنین خاصیتى برخوردار است. اصولا همان‌گونه كه در اوایل بحث همین جلسه نیز تذكر دادیم، باید توجه داشت كه واژه «زكات» در قرآن، زكات مصطلح فقهى نیست و فقط زكات واجب فقهى را شامل نمى‌شود، بلكه اعم از آن است. از این رو، براى مثال، اگر در قرآن مى‌خوانیم: وَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ،(47) منظور تنها زكات واجب نیست و كسى نمى‌تواند بگوید من مالى كه متعلَّق زكات باشد، ندارم. زكات اعم از انفاق واجب و مستحب است و انسان مى‌تواند پول خردهاى ته جیب خود را نیز به عنوان زكات بدهد. یكى از فلسفه‌هاى مهم زكات، همان‌گونه كه اشاره كردیم، این است كه محبت به مال دنیا كه منشأ آلودگى روح مى‌شود از دل بركنده شود و از بین برود، و این فلسفه هم در انفاق واجب و هم در انفاق مستحب یافت مى‌شود. آن‌جا هم كه قرآن مى‌فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِها،(48) منظور همین است كه با گرفتن اموال آن‌ها به عنوان صدقه و زكات، روح و جان آنها از آلودگىِ علاقه به مال دنیا تطهیر شود. انسان مادام كه این پول‌ها را ندهد و دو دستى به آنها چسبیده باشد، نمى‌تواند این آلودگى مهم روحى را از خود دور كند، و علاج مهم این علاقه افراطى و آلوده‌كننده، انفاق كردن و دادن زكات است، و همان‌گونه كه قرآن فرمود:
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ؛(49) هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید.
﴿ صفحه 51 ﴾

درس سوم: ارتباط زكات و رستگارى (2)

﴿ صفحه 52 ﴾
﴿ صفحه 53 ﴾
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ؛(50) به راستى كه مؤمنان رستگار شدند، همانان كه در نمازشان فروتنند، و آنان كه از بیهوده روى گردانند، و آنان كه زكات مى پردازند.

محبت به مال، مانعى مهم براى رستگارى

همچنان‌كه پیش از این گفتیم، در این آیات به برخى اوصاف مؤمنانى كه به «فلاح» مى‌رسند اشاره شده است. اولین صفتى كه ذكر شده خشوع در نماز است كه چون بحث آن را در سال‌هاى گذشته داشتیم از این آیه عبور كردیم. آیه دوم، اعراض از لغو را صفتى دیگر براى مؤمنان رستگار دانسته است، كه پیرامون آن نیز توضیحاتى را ارائه كردیم و بحث آن گذشت. در آیه بعد بحث زكات مطرح شده كه در جلسه قبل مطالبى پیرامون آن عنوان گردید و در این جلسه باید در تتمیم و تكمیل آنها توضیحات و مطالب دیگرى نیز مطرح كنیم.
در جلسات پیشین و در توضیح مفهوم «فلاح» اشاره كردیم كه این مفهوم اشاره به شرایطى دارد كه انسان در راه و مسیرى، در معرض تنگناها، مشكلات، پستى و بلندى‌ها و ناهموارى‌هایى قرار دارد، كه اگر بتواند به سلامت از آنها بگذرد، گفته مى‌شود كه به فلاح و رستگارى دست یافته است. طبیعتاً نرسیدن به فلاح و رستگارى نیز بدین معنا خواهد بود كه انسان نتوانسته از این تنگناها جان به در برد و در چم و خم ناهموارى‌ها و لغزشگاه‌هاى راه گرفتار آمده است.
﴿ صفحه 54 ﴾
البته گرفتارى و مشكل گاهى از ناحیه دیگران به انسان تحمیل مى‌شود و گاه نیز آدمى خود با دست خویش موجبات آن را فراهم مى‌كند. در قضیه بازماندن از فلاح و رستگارى، گرچه جناب «ابلیس» نیز نقش دارد، اما نقش اساسى بر عهده خود ما است و این خود انسان است كه دست و پاى خویش را مى‌بندد و به درون پرتگاه‌هاى عمیق و خطرناك مى‌افكند.
همچنین باید توجه داشت كه بازماندن از فلاح ـ مثل خود فلاح و رستگارى ـ مراتب و درجات مختلفى دارد و افراد در این قضیه وضع یكسانى ندارند. از باب تشبیه معقول به محسوس، گاه نظیر این است كه انسان فقط دستش بسته است، گاه مانند آن است كه هم دست‌ها و هم پاهایش بسته است، گاه علاوه بر این‌ها در پرتگاهى عمیق نیز سقوط كرده، و گاه نیز غیر از همه این امور، فضا و محیط پیرامون آدمى نیز چنان تاریك و ظلمانى و تیره و تار است كه قادر به دیدن هیچ چیز نیست.
در هر صورت، به مناسبت بحث انفاق اكنون مى‌خواهیم به این نكته اشاره كنیم كه یكى از چیزهایى كه دست و پاى انسان را مى‌بندد و مانعى بزرگ در راه فلاح و رستگارى او به حساب مى‌آید «شُحّ نفس» است. قرآن كریم در دو جا و با تعبیرى كاملا مشابه و یكسان، یكى از شرایط نیل به فلاح را خلاصى از این صفت دانسته است:
وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ (51) و كسانى كه از خسّت نفس خود نگاه داشته شوند، ایشانند كه رستگارانند.
فعل «یوق» در این آیه مجهول آورده شده و به جاى آن‌كه بفرماید: و مَنْ یَقِ شُحَّ نَفْسِهِ (= و هركس كه خسّت نفسش را نگاه دارد) فرموده است: وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِه؛ یعنى، كسى كه از بخل و خسّت نفس خود نگاه داشته شود. این تعبیر مى‌تواند اشاره به این مطلب باشد كه این خداوند است كه باید مدد نماید و انسان را از شر بخل نفس حفظ كند، وگرنه آدمى خود به تنهایى از عهده این كار برنمى‌آید.
اصولا به طور كلى یك نكته مهم تربیتى و اخلاقى این است كه آدمى باید توجه داشته باشد كه از خود چیزى ندارد و همه توفیقات و نعمت‌هایى كه نصیبش مى‌شود از
﴿ صفحه 55 ﴾
لطف و عنایت خداى متعال است. براى مقاومت در مقابل خطرها و انحرافات نفس نیز ما از خود توان و قدرتى نداریم و اگر مى‌توانیم خود را از آنها مصون بداریم، در حقیقت به مدد خداوند است كه این توفیق نصیب ما مى‌گردد.
در هر حال، مفاد و مضمون این آیه همان بحث «انفاق» است و از آن استفاده مى‌شود كه شرط رسیدن به فلاح، انفاق و بذل مال در راه خدا است. همان‌طور كه اشاره كردیم، این آیه در دو جا عیناً تكرار شده است، و در هر دو آیه با توجه به مطلبى كه قبل از این عبارت آمده، ادعاى مذكور (ارتباط فلاح با انفاق) كاملا تأیید مى‌شود؛ به ویژه در سوره «حشر» كه مى‌فرماید:
وَیُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(52) و آنها دیگران را بر خود مقدّم مى دارند هرچند خودشان بسیار نیازمند باشند؛ و كسانى كه از خسّت نفس خود نگاه داشته شوند، ایشانند كه رستگارانند.
در آیه دیگر نیز قبل از این عبارت، به انفاق دستور داده شده است:
وَأَنْفِقُوا خَیْراً لأَِنْفُسِكُمْ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛(53) انفاق كنید كه براى شما بهتر است، و كسانى كه از خسّت نفس خود نگاه داشته شوند، ایشانند كه رستگارانند.
«شُحّ» همان بخل و حالت نفسانیى است كه مانع انفاق مى‌شود و نمى‌گذارد انسان اموالش را در راه خدا بدهد. آیه مى‌فرماید اگر كسى از شرّ این صفت خلاص شود به فلاح خواهد رسید. این اصطلاحاً «منطوق» آیه است و مفهوم مخالفش این مى‌شود كه: اگر كسى از گرفتارى بخل رهایى نیابد از رسیدن به فلاح باز خواهد ماند؛ كه این مفهوم مخالف نیز به نوبه خود تقریباً مضمون این آیه مى‌شود كه:
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ؛(54) هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید.
﴿ صفحه 56 ﴾
در این آیه مى‌فرماید، هرگز به نیكى نخواهید رسید جز این‌كه از آنچه دوست مى‌دارید انفاق كنید؛ آیه «وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ‌...» نیز مجموع منطوق و مفهومش این مى‌شود كه: كسى كه از بخل نفس نگاه داشته شود «مُفلح» خواهد بود، اما اگر گرفتار بخل و امساك باشد هیچ‌گاه به فلاح نخواهد رسید. البته این‌كه آیا انسان به صرف این‌كه از اموال خود انفاق كند موجب فلاح او خواهد شد یا حتماً باید با شرایطى همراه باشد، طبعاً از آیه «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُون» این مطلب استفاده نمى‌شود و به اصطلاح، آیه در مقام بیان این مطلب نیست. این آیه از این جهت، نظیر آیه «الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُون» مى‌شود كه آن‌جا هم در مقام بیان این نیست كه چه نمازى و چند ركعت باشد و چگونه بخوانند، بلكه فقط اجمالا بیان مى‌كند كه نماز با خشوع تأثیر مهمى در فلاح انسان دارد. آیه «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُون» نیز این مطلب را بیان مى‌كند كه دادن زكات تأثیر قابل توجهى در فلاح انسان دارد، اما دیگر در مقام بیان نكاتى از این قبیل نیست كه آیا هر زكاتى چنین اثرى دارد و آیا همه زكات‌ها و انفاق‌ها از این جهت مساوى هستند یا خیر.
اما مانند بحث نماز خوشبختانه در این‌جا نیز در آیات متعدد دیگر و در روایاتْ این نكات را بیان كرده‌اند. صرف‌نظر از روایات فراوانى كه در این زمینه داریم، بسیارى از این نكات با رجوع به آیات دیگرى كه در خود قرآن وجود دارد قابل استفاده است كه در این‌جا به برخى از آنها اشاره مى‌كنیم.