رستگاران

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

مانعى مهم در مسیر تكامل انسان

انسان در مسیر تكاملى خود رو به سوى خدا دارد و نهایت سیرش رسیدن به خدا و «قرب الى الله» است. قرآن كریم در این باره مى‌فرماید:
یا أَیُّهَا الإِْنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِیهِ؛(37) اى انسان، همانا تو با تلاش و رنج به سوى پروردگارت مى روى و او را ملاقات خواهى كرد.
از این رو در بینش قرآنى، انسان در این دنیا مسافرى است كه در حركت است و مقصد حركت او نیز خدا است. پیش از این در بحث‌هاى دیگرى كه سال‌هاى گذشته داشته‌ایم چندین بار به مناسبت توضیح و تذكر داده‌ایم كه البته این حركت و سیر، جسمانى و مربوط به بدن نیست بلكه به روح آدمى مربوط مى‌شود. خداى متعال مكان ندارد و در نقطه‌اى خاص نیست كه ما با جسم و بدن خود به سوى او حركت كنیم و به ذات اقدسش نزدیك یا از آن دور شویم. به هر جا كه روى كنیم خدا آن‌جا حضور دارد:
فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ؛(38) به هر سو رو كنید، آن‌جا روى [به] خدا است.
وَهُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُمْ؛(39) هر كجا باشید او با شما است.
بنابراین حركت و سیر انسان به سوى خدا سیرى روحانى است و این روح آدمى است كه باید حركت كند و به كمال برسد. كمال انسان نیز این است كه حركتش به گونه‌اى باشد كه موجب قرب الهى و نزدیكى او به خداوند گردد. البته راه تكامل راهى آسان و هموار نیست كه به سادگى قابل پیمودن باشد و هر كس بتواند از سر هوا و هوس و با انجام كارى ساده، نظیر گفتن چند ذكر و ورد، در این مسیر وارد شود و به مقصد برسد. قرآن كریم نیز در آیه 6 از سوره «انشقاق» كه آن را ذكر كردیم با تعبیر «كدح» به همین مطلب اشاره دارد.
﴿ صفحه 44 ﴾
«كدح» به حركت و تلاشى گفته مى‌شود كه با رنج و مشقت همراه است. از این رو معناى «إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّك» این است كه حركت انسان به سوى خداوند حركتى ساده و آسان نیست، بلكه ناهموارى‌ها و ناملایمات فراوانى در این مسیر وجود دارد كه انسان باید با آنها دست و پنجه نرم كند.
در همین زمینه مناسب است به مطلبى از مرحوم شیخ محمدتقى آملى توجه كنیم. این مطلب را مرحوم شهید شیخ غلامرضا دانش آشتیانى براى من نقل كرد. آن مرحوم از جمله كسانى بود كه در جریان انفجار حزب جمهورى به همراه شهید بهشتى و یارانش به شهادت رسید. مرحوم شیخ محمدتقى آملى از بزرگان علما و صاحب حاشیه بر منظومه مرحوم سبزوارى است و انسانى وارسته و مهذب بود. مرحوم آشتیانى زمانى خدمت ایشان رسیده بود و ضمن بیان حالات و روحیات خود از ایشان درخواست كرده بود كه براى سیر و سلوك و طى طریق و سیر الى الله مطلبى بگویند و او را راهنمایى كنند. مرحوم شیخ محمدتقى آملى در پاسخ فرموده بود: این راهى كه شما مى‌خواهى در آن قدم بگذارى پیمودنش بسیار مشكل است و نباید آن را كارى سهل و ساده بپندارى. باید خودت را براى تحمل رنج‌ها و مشكلات این راه كاملا آماده كنى. سپس فرموده بود: پیمودن این راه مثل كندن كوه با مژه چشم است! اگر مى‌خواهى، بسم الله! اما بدان كه مى‌خواهى به چنین راهى وارد شوى، و نباید تصور كنى كه این هم هوسى مانند سایر هوس‌ها است كه انسان براى رسیدن به آن به راه مى‌افتد. البته از آن طرف نیز مقصد این راه بسیار عالى است و هر قدمى كه انسان در آن بردارد از همه دنیا و هرچه در آن است ارزشش بیشتر خواهد بود.
در هر صورت، كسى كه مى‌خواهد این راه را برود، باید خستگى‌هایى را تحمل نماید، با خطرهایى دست و پنجه نرم كند و سختى‌هایى را بر خود هموار سازد. این راهى است كه در هر قدم آن لغزشگاه‌ها، دره‌ها و پرتگاه‌هاى خطرناكى قرار دارد و انسان باید بسیار با احتیاط قدم بردارد و مراقب باشد تا پایش نلغزد و سقوط نكند. در همین زمینه، زمانى روایتى را در یكى از كتاب‌هاى حدیث مى‌خواندم كه بعدها هر چه جستوجو كردیم آن حدیث را پیدا نكردند. در آن روایت كه از امام صادق(علیه السلام)نقل شده بود در
﴿ صفحه 45 ﴾
تفسیر تقوا چنین آمده بود كه تقوا مانند آن است كه بیابانى پر از مار و عقرب باشد و كسى شبانه و در تاریكى بخواهد از آن بیابان عبور كند. طبعاً در چنین وضعیتى انسان هر قدمى كه برمى‌دارد احتمال مى‌دهد كه الان پایش را بر سر مار یا عقربى بگذارد و آن مار و عقرب او را نیش بزنند. اكنون تصور كنید چنین كسى در چنین بیابانى چگونه حركت مى‌كند و چقدر محتاطانه گام برمى‌دارد تا از گزند آن مار و عقرب‌ها در امان بماند؟ حضرت مى‌فرماید رعایت تقوا در زندگى نیز دقیقاً نظیر همین حالت است. انسان متقى در تمام حركات و سكناتش و كوچك‌ترین رفتارها و مسائل زندگى‌اش كاملا مراقب است كه خلاف رضاى حق‌تعالى قدمى برندارد. چنین كسى غیر از دست و پا و زبان و چشم و گوش، سعى مى‌كند حتى خطورات ذهنى و قلب و دل خود را كاملا مراقبت كند تا لغزشى از وى صادر نگردد. از این رو انسان متقى سعى مى‌كند غیر از كنترل اعضا و جوارح ظاهرى، دل خود را نیز از حقد و كینه و حسد و امثال آنها عارى و پاك گرداند. البته همان‌طور كه اشاره كردیم، اگر انسان بخواهد این كار را به تنهایى و فقط با تكیه بر عزم و اراده و تلاش خود انجام دهد بسیار سخت و دشوار است، اما اگر كسى كمر همت بندد، با عنایت و مدد خداى متعال همه سختى‌ها آسان و مشكلات هموار مى‌گردد.
به هر حال، ما براى تكاملْ راهى بسیار طولانى پیش رو داریم كه تقریباً میل به بى‌نهایت دارد، و از سوى دیگر نیز در هر قدم آن با صدها خطر روبرو هستیم و ما براى رسیدن به «فلاح» باید این خطرها و موانع را پشت سر بگذاریم. برخى از این خطرها و موانع نظیر این است كه در مسیرى قیر ریخته باشند و انسان بخواهد از آن عبور كند. در چنین جایى اگر انسان مراقب نباشد و حواسش را كاملا جمع نكند قیرها به دست و پاى انسان مى‌چسبد و این چسبندگى گاه به حدى مى‌رسد كه انسان را كاملا بر جاى خود میخ‌كوب مى‌كند و اجازه هرگونه حركتى را از او سلب مى‌كند. این چسبندگى همچنین موجب مى‌شود لحظه به لحظه قیرها و اشیایى دیگر به دست و پا و بدن و لباس‌هاى انسان بچسبد و غیر از آلودگى و كثافت و بوى بدى كه به همراه مى‌آورد، سنگینى و ثقل فوق‌العاده‌اى را نیز بر او تحمیل مى‌كند و او را از نفس انداخته، كاملا از رفتن بازمى‌دارد. قرآن كریم در این باره مى‌فرماید:
﴿ صفحه 46 ﴾
وَلَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَأَثْقالاً مَعَ أَثْقالِهِمْ؛(40) و قطعاً بارهاى گران خودشان و بارهاى گران [دیگران] را با بارهاى گران خود [بر دوش]حمل خواهند كرد.
همچنین گاه ممكن است انسان در اثر غفلت و لغزشى در این راه، در پرتگاه سقوط كند و در نتیجه باید بسیار تلاش كند و زحمت بكشد و با صرف وقت و نیروى فراوان تازه خود را دوباره به جاى اول بازگرداند. اینها خطرهایى است كه در این راه در كمین انسان است.
اكنون از جمله چیزهایى كه در این مسیر هست و طى طریق را مشكل مى‌كند و مانع رسیدن به مقصد مى‌گردد، دل‌بستگى به مال دنیا است. این دل‌بستگى گاه چنان شدید مى‌شود كه به تعبیر قرآن انسان را به زمین مى‌چسباند و انسان براى كوچك‌ترین حركتى نیز احساس سنگینى عجیبى مى‌كند:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِیلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَى الأَْرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الآْخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الآْخِرَةِ إِلاّ قَلِیل؛(41) اى كسانى كه ایمان آورده اید، شما را چه شده است كه چون به شما گفته مى شود: «در راه خدا بسیج شوید» بر زمین سنگینى مى كنید؟ آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شده اید؟ متاع زندگى دنیا در برابر آخرت، جز اندكى نیست.
همچنین در وصف بلعم باعورا و سبب تنزلش از مقام رفیع «مستجاب الدعوه» بودن، مى‌فرماید:
وَلَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَلكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَْرْضِ؛(42) اگر مى‌خواستیم او را به وسیله آن [آیات] بالا مى‌بردیم، اما او به زمین [= دنیا]گرایید.
روشن است كه این‌جا چسبندگى جسم و بدن به زمین منظور نیست؛ بلكه این روح است كه زمین‌گیر مى‌شود و چنان به زمین مى‌چسبد كه نمى‌تواند حركت كند. یكى از عوامل مهم این چسبندگى و زمین‌گیرى علاقه به مال است:
وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ؛(43) و به راستى كه انسان سخت شیفته مال است.
﴿ صفحه 47 ﴾
زمینه این آلودگى نیز در همه انسان‌ها وجود دارد و هر كس كه در این دنیا گام مى‌گذارد این علاقه هم همراه او متولد مى‌شود. حتى آن كودك دوساله‌اى كه تازه مى‌خواهد خودش را بشناسد، به چیزهایى كه ازآنِ او است تعلق خاطر خاصى پیدا مى‌كند و آن‌چنان به آنها دل‌بستگى پیدا مى‌كند كه اگر بخواهند، براى مثال، عروسكش را فقط براى چند دقیقه از او بگیرند و به كودك همسایه بدهند فریاد و قهر و جنگ و دعوا شروع مى‌شود. از این‌رو علاقه به مال از همان كودكى آغاز مى‌شود و تا زمانى هم كه انسان عاقل و بالغ و تحصیل كرده مى‌شود و تا پایان عمر ادامه مى‌یابد. حتى به نظر مى‌رسد با رشد انسان نه‌تنها این علاقه كم نمى‌شود، كه روزبه‌روز رشد مى‌كند و بیشتر مى‌شود. این علاقه گاه آن‌چنان بالا مى‌گیرد كه خود پول تبدیل به غایت و مقصد انسان مى‌شود. گاه آدمى پول را براى رفع نیازهایش، نظیر غذا، لباس، خانه و مانند آنها مى‌خواهد، اما گاه تمام لذت و هوسش این است كه حساب بانكى یا گاوصندوق و صندوقچه‌اش پر از پول باشد! چه بسا هست كه حتى غذاى خوبى هم نمى‌خورد و لباس و مسكن مناسبى نیز ندارد، اما همین كه پول داشته باشد راضى است و خیالش راحت است! ما طلبه‌ها اصطلاحى داریم كه مى‌گوییم، فلان چیز را انسان «لذاته» مى‌خواهد؛ مثلا برخى افراد علم را براى خود علم و به اصطلاح «لذاته» دوست دارند و دنبال مى‌كنند، نه آن‌كه چون علم برایشان پول یا شهرت یا قدرت مى‌آورد آن را بخواهند. در بحث علاقه به مال نیز قصه‌اى نقل مى‌كنند كه كسى در اتاقش نشسته بود و پول‌هایش را دوروبرش پهن كرده بود و اسكناس‌ها را، به خصوص آنها را كه نوتر و تانخورده‌تر بودند، مى‌بوسید و با آنها صحبت مى‌كرد! مى‌گفت: كسانى هستند كه تو را مى‌خواهند براى آن‌كه با تو غذا بخرند، كسانى هم تو را دوست دارند براى آن‌كه مى‌خواهند با تو ماشین بخرند، برخى هم تو را دوست دارند براى آن‌كه مى‌خواهند به وسیله تو خانه تهیه كنند، و‌...، اما من تو را دوست دارم لذاتك! من خودت را مى‌خواهم نه غذا و لباس و خانه و ماشین را!
آرى، گاه شدت علاقه انسان به مال به این‌جا مى‌رسد. روشن است كه این نوعى جنون است كه در آدمى پیدا مى‌شود. اختصاص به فرد یا گروه خاصى هم ندارد. شاید مكرر برخورد كرده باشیم با كسانى كه به ظاهر بسیار هم عاقل‌اند و تحصیلات عالیه
﴿ صفحه 48 ﴾
دارند و حتى ممكن است به جاى یك مدرك، چند مدرك دانشگاهى هم داشته باشند، اما چنان عاشق پولند كه پول و ثروت همه زندگى آنها است و این علاقه چنان در آنها رسوخ كرده كه نمى‌گذارد از جایشان تكان بخورند. این افراد اگر بخواهند یك هزار تومانى به فقیرى كمك كنند دستشان مى‌لرزد و مرددند كه آیا بدهند یا ندهند، و بالاخره آن قدر دستشان در جیبشان مى‌ماند و این پا و آن پا مى‌كنند كه فقیر رد مى‌شود و مى‌رود و پول در جیبشان مى‌ماند! این افراد براى خودشان هم استدلال‌هاى مختلفى مى‌آورند. براى مثال، گاه كسى مى‌گوید: چون این پول یك بسته صد هزار تومانى است اگر هزار تومان آن را بدهم یكى كم مى‌شود و بسته به هم مى‌خورد! اما اگر نود و نه هزار تومان هم باشد باز هم نمى‌دهد و چنین استدلال مى‌كند كه: اگر هزار تومان دیگر روى آن بگذارم بسته كامل مى‌شود، پس صلاح نیست چیزى از روى آن بردارم!

انفاق، عاملى اساسى براى مقابله با علاقه به مال

در هر صورت، این علاقه به مال كه گاه به حد جنون‌آمیزى مى‌رسد كم و بیش در همه افراد وجود دارد. گاه حتى خود انسان هم متوجه این اشكال نیست و تصور مى‌كند كه این علاقه امرى طبیعى است. در این میان، مهم این است كه ببینیم چه باید كرد كه این تعلق و دل‌بستگى از بین برود یا اصولا از ابتدا از ظهور و پیدایش آن جلوگیرى كنیم.
یكى از راه‌هاى مهمى كه قرآن براى این كار معیّن كرده «انفاق» است. آدمى اگر بخواهد به مال دل‌بستگى پیدا نكند، باید آن را در راه خدا انفاق كند و مالى را كه با زحمت و عرق جبین و كدّ یمین به دست آورده به فقرا و نیازمندان بدهد. در این كار نیز پول را آن‌چنان بدهد كه هیچ كس نفهمد و به قول معروف، اگر با دست راست مى‌هد دست چپش نیز از آن باخبر نشود. قرآن كریم در آیه‌اى درباره اهمیت انفاق چنین مى‌فرماید:
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ؛(44) هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید.
در ادبیات عرب گفته مى‌شود كه «لن» براى نفى ابد است. از این رو معناى آیه این
﴿ صفحه 49 ﴾
مى‌شود كه: هرگز انسان خوب و وارسته‌اى نخواهید شد و محال است به این مقام برسید، تا آن‌كه از آن چیزهایى كه دوست دارید و مورد علاقه شما است انفاق كنید. توجه كنید نفرموده تا از آن چیزهایى كه «دارید»، بلكه مى‌فرماید، از آن چیزهایى كه «دوست دارید» و مورد علاقه شما است انفاق كنید. نكته این امر آن است كه خداى متعال مى‌خواهد این «محبت» از دل كنده شود. راه كنده شدن محبت این است كه انسان از آن چیزهایى انفاق كند كه آنها را دوست دارد. كامل‌تر شدن این انفاق نیز به آن است كه ابتدائاً و بدون آن‌كه در عوض و در مقابل خدمت دیگران باشد انجام گیرد:
الَّذِی یُؤْتِی مالَهُ یَتَزَكّى * وَما لأَِحَد عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَة تُجْزى * إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الأَْعْلى؛(45) آن كس كه مال خود را مى دهد تا پاك شود، و هیچ كس را نزد او حق نعمتى نیست تا بخواهد [به این وسیله] او را جزا دهد، بلكه تنها هدفش جلب رضاى پروردگار بزرگ است.
در نزد چنین كسى، دادن این مال براى آن نیست كه آن طرف قبلا به او خدمتى كرده و اكنون در عوض آن خدمت به او احسان مى‌كند، بلكه تنها براى رضاى خدا است كه این كار را انجام مى‌دهد.
باز فرد اعلا و كامل‌تر چنین انفاقى این است كه در برابر این انفاق هیچ چشم‌داشتى نداشته باشد، حتى به این اندازه كه بخواهد طرف مقابل یك تشكر لفظى ساده و خشك و خالى از او بكند:
وَیُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِیناً وَیَتِیماً وَأَسِیراً * إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نُرِیدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَلا شُكُوراً؛(46) غذاى [خود] را با این‌كه به آن علاقه [و نیاز]دارند به مسكین و یتیم و اسیر مى‌دهند [و مى‌گویند:] ما شما را به خاطر خدا اطعام مى‌كنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى‌خواهیم.
آرى، اهل‌بیت(علیهم السلام) این‌گونه‌اند كه در مقابل انفاق خود حتى انتظار این را كه شما بگویید «متشكرم» نیز ندارند و كارشان فقط براى خدا است.
﴿ صفحه 50 ﴾
اگر انسان این‌گونه انفاق كرد و مال را از خودش جدا نمود، آن گاه آن قیر چسبنده علاقه به مال ذوب مى‌شود و از بین مى‌رود. ماده ذوب‌كننده این علاقه فاسد و مفسد، اكسیرى به نام «انفاق» است. انفاق هم واجب و مستحب ندارد و هر انفاقى از چنین خاصیتى برخوردار است. اصولا همان‌گونه كه در اوایل بحث همین جلسه نیز تذكر دادیم، باید توجه داشت كه واژه «زكات» در قرآن، زكات مصطلح فقهى نیست و فقط زكات واجب فقهى را شامل نمى‌شود، بلكه اعم از آن است. از این رو، براى مثال، اگر در قرآن مى‌خوانیم: وَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ،(47) منظور تنها زكات واجب نیست و كسى نمى‌تواند بگوید من مالى كه متعلَّق زكات باشد، ندارم. زكات اعم از انفاق واجب و مستحب است و انسان مى‌تواند پول خردهاى ته جیب خود را نیز به عنوان زكات بدهد. یكى از فلسفه‌هاى مهم زكات، همان‌گونه كه اشاره كردیم، این است كه محبت به مال دنیا كه منشأ آلودگى روح مى‌شود از دل بركنده شود و از بین برود، و این فلسفه هم در انفاق واجب و هم در انفاق مستحب یافت مى‌شود. آن‌جا هم كه قرآن مى‌فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِها،(48) منظور همین است كه با گرفتن اموال آن‌ها به عنوان صدقه و زكات، روح و جان آنها از آلودگىِ علاقه به مال دنیا تطهیر شود. انسان مادام كه این پول‌ها را ندهد و دو دستى به آنها چسبیده باشد، نمى‌تواند این آلودگى مهم روحى را از خود دور كند، و علاج مهم این علاقه افراطى و آلوده‌كننده، انفاق كردن و دادن زكات است، و همان‌گونه كه قرآن فرمود:
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتّى تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ؛(49) هرگز به نیكوكارى نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید.
﴿ صفحه 51 ﴾

درس سوم: ارتباط زكات و رستگارى (2)

﴿ صفحه 52 ﴾
﴿ صفحه 53 ﴾
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ؛(50) به راستى كه مؤمنان رستگار شدند، همانان كه در نمازشان فروتنند، و آنان كه از بیهوده روى گردانند، و آنان كه زكات مى پردازند.