رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

مرورى بر مطالب جلسه پیشین

در جلسه قبل، آیاتى از سوره مباركه مؤمنون را در ارتباط با بحث «فلاح» مرور كردیم. اشاره شد كه واژه «فلاح» در جایى به كار مى‌رود كه شخص در تنگنایى قرار گرفته باشد و با مشكلات و خطرهایى مواجه باشد و بتواند سالم از آنها عبور كند و به مقصد برسد. از این‌رو آیاتى از قبیل: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون، قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكّى،(26) قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها(27) و نظایر آنها كه واژه فلاح در آنها به كار رفته، اشاره دارد به این‌كه انسان براى نیل به تكامل ناگزیر از حركت در مسیرى است كه مشكلات و موانعى در آن وجود دارد و در هر قدم احتمال لغزش و سقوط مى‌رود. به همین سبب انسانى كه طالب رسیدن به مقصد است، باید شرایطى را به وجود بیاورد كه بتواند از این موانع و مشكلاتْ سالم عبور كند و به مقصد برسد. این شرایط در برخى آیات قرآن به صورت صفات، و به اصطلاح، «ملكات اخلاقى» مطرح شده، و در برخى دیگر از آیات در قالب افعال و انجام برخى رفتارها بیان
﴿ صفحه 36 ﴾
گردیده است. آیات ابتداى سوره مؤمنون از جمله مواردى است كه در آن، رفتارها و افعالى كه موجب رسیدن به فلاح و رستگارى مى‌شود بیان شده است. اولین موردى كه در این زمینه ذكر گردید بحث خشوع در نماز بود:
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُون؛ به راستى كه مؤمنان رستگار شدند. همانا كه در نمازشان فروتنند.
بیان كردیم كه این آیه دست‌كم به دو عامل ایجابى و مثبت اشاره مى‌كند: یكى اصل نماز و دیگرى مواظبت بر خشوع در نماز. در آیه بعد به یك عامل سلبى اشاره فرموده است:
وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون؛ و آنان كه از بیهوده روى گردانند.
در جلسه پیشین درباره لغو و كاربرد آن در قرآن مطالبى مطرح شد كه البته جاى بحث بیشتر هم دارد، اما در این‌جا به همان مقدار بسنده مى‌كنیم و علاقه‌مندان مى‌توانند براى تكمیل بیشتر بحث به تفاسیر و احادیث موجود در این زمینه مراجعه كنند.
در ادامه، شرط دیگرى كه براى فلاح و رستگارى انسان ذكر شده، دادن زكات است:
وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكاةِ فاعِلُونَ؛ و آنان كه زكات مى‌پردازند.
در این جلسه قصد آن داریم تا مطالبى را پیرامون این مسأله طرح نماییم. ابتدا مناسب است بحث و مداقّه‌اى درباره مفهوم «زكات» داشته باشیم.

بحثى پیرامون مفهوم «زكات»

برخى مفاهیمى كه در قرآن به كار رفته است گرچه اصل آن در لغت عرب وجود دارد، اما قرآن كریم ویژگى‌ها و خصوصیاتى را در آن لحاظ كرده كه باعث گردیده از معناى لغوى اوّلى خود به معنایى جدید انتقال پیدا كند و به صورت یك اصطلاح خاص دینى و قرآنى و اسلامى درآید. در این میان، برخى از این مفاهیم كه قرآن خود تصرفاتى در اصل معناى لغوى آن به عمل آورده، به مرور در گفتوگوهاى متدینان و مسلمانان و علما و فقها در طول تاریخْ تحولات دیگرى نیز پیدا كرده و از معناى قرآنى به معنایى جدید انتقال یافته است. زكات از جمله چنین مفاهیمى است. توضیح این‌كه:
به خاطر دارم در یكى از مباحثى كه در سال‌هاى گذشته داشتیم، به مناسبت بحث
﴿ صفحه 37 ﴾
تقوا اشاره كردیم كه بر حسب لغت، هیچ تفاوت معنایى بین واژه‌هاى: تقوا، تقیه، تقاة، و اتّقا وجود ندارد. در قرآن نیز این واژه‌ها به یك معنا به كار رفته است. همچنین در صدر اسلام و تا ده‌ها سال این كلمات بین مردم و مسلمانان نیز یك معنا بیشتر نداشت و از این رو به جاى یكدیگر استعمال مى‌شد. براى مثال در نهج‌البلاغه كلمه «تقیه» به معناى «تقوا» به كار رفته است:
فَاتَّقُوا اللهَ عِبادَ اللهِ تَقِیَّةَ ذی لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلْبَهُ؛(28) پس اى بندگان خدابترسید، مانند ترسیدن خردمندى كه فكر و اندیشه [روز رستاخیز]دل او را مشغول ساخته است.
اما به تدریجْ تغییراتى در معنا و مفهوم كلمه «تقیه» به وجود آمده و این واژه اصطلاح خاصى در فقه پیدا كرده است. البته این معناى اصطلاحى جدید با معناى لغوى بى‌ارتباط نیست. كلمه «تقوا» در اصل ریشه لغت، در جایى به كار مى‌رود كه انسان در موردى كه خوفى دارد و خطرى احساس مى‌كند از آن پرهیز نماید. از این رو در فارسى ما تقوا را به «پرهیزگارى» ترجمه مى‌كنیم. همچنین این‌كه گاهى تقوا را معادل «خداترسى» قرار مى‌دهیم از همین رو است كه در ریشه این كلمه، خوف و هراس از چیزى لحاظ شده است. حال این خوف و هراس گاهى از خدا است، كه در این صورت همان اصطلاح معروف تقوا است، و گاه خوف از دشمن و یا چیزى دیگر است. همچنین دشمنى و عداوت گاهى بر اساس خصومت شخصى است و گاهى به سبب اختلاف در دین و عقیده است. وجه اشتراك همه این موارد این است كه انسان از آنها پرهیز دارد و مراقب آنها است. اكنون اگر این پرهیز و مراقبت، به سبب اختلاف در عقیده و دین باشد و انسان نسبت به كسى كه با او اختلاف عقیدتى و دینى دارد در هراس باشد و براى آن‌كه خطرى از ناحیه وى متوجهش نشود دینش را مخفى بدارد یا در ظاهر برخلاف عقیده و مرامش رفتار كند، گفته مى‌شود كه «تقیه» كرده است. این همان اصطلاح جدیدى است كه در فقه و روایات اهل بیت(علیهم السلام)ظهور یافته و با توضیحى كه دادیم مشخص شد كه البته با اصل و ریشه معناى لغوى نیز كاملا تناسب دارد. قرآن كریم در همین‌باره از اصطلاح «تُقاة» و
﴿ صفحه 38 ﴾
«تَتَّقوا» استفاده كرده و مى‌فرماید، با دشمنان خدا رابطه دوستى برقرار مكنید، مگر آن‌كه بخواهید تقیه كنید:
لا یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللهِ فِی شَیْء إِلاّ أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقاةً وَیُحَذِّرُكُمُ اللهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللهِ الْمَصِیر؛(29) مؤمنان نباید كافران را ـ به جاى مؤمنان ـ به دوستى بگیرند؛ و هركس چنین كند در هیچ چیز [او را]از [دوستى]خدا بهره‌اى نیست، مگر این‌كه از آنان به نوعى تقیه كنید، و خداوند شما را از [عقوبت] خود مى‌ترساند، و بازگشت [همه]به سوى خدا است.
عمار یاسر عملا با همین مشكل مواجه گردید. مشركان مكه او و پدر و مادرش را تهدید كردند كه اگر از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم)تبرّى نجویید شما را خواهیم كشت. پدر و مادر عمار حاضر به این كار نشدند و مشركان آن‌قدر آنها را شكنجه كردند تا به شهادت رسیدند. عمار براى آن‌كه از دست آنان نجات پیدا كند به ظاهر از پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) تبرّى جست و مشركان او را رها كردند. وى كه از این كار خود بسیار ناراحت و نگران بود، هراسناك و مضطرب نزد پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) آمد و قضیه را بازگو كرد و پرسید: آیا این كار موجب هلاكت و عذاب من خواهد شد؟ حضرت فرمود: نه، تو عالم بودى و دانستى كه چه باید بكنى؛ گرچه پدر و مادرت نیز نزد خداوند مأجورند، اما كار صحیح را تو انجام دادى كه با تبرّى جستن ظاهرى از من جان خود را حفظ كردى. بنا بر نقل روایات و كتاب‌هاى تفسیر، آیه 106 سوره نحل درباره همین قضیه نازل شده است:
مَنْ كَفَرَ بِاللهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلاّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِْیمانِ وَلكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللهِ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِیم؛(30) هركس پس از ایمان آوردن خود، به خدا كفر ورزد [عذابى سخت خواهد داشت] مگر آن كس كه مجبور شده و قلبش به ایمان اطمینان دارد. لیكن هر كس سینه‌اش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابى بزرگ خواهد بود.
﴿ صفحه 39 ﴾
البته كلمه «تقاة» در قرآن به معناى تقوا نیز آمده است؛ آن‌جا كه مى‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقاتِه؛(31) اى كسانى كه ایمان آورده اید، از خداوند آن گونه كه حق پروا كردن از او است، پروا كنید.
وجه مشترك همه این استعمالات این است كه شخص به سبب ترس از كسى یا چیزى دست به رفتارى مى‌زند تا از خطر محفوظ بماند.
در هر صورت، زمانى به سبب تشدید اختلافات بین شیعه و سنى، ائمه(علیهم السلام) به پیروان خود دستور دادند كه دین و مذهب خود را از دشمنانى كه قصد جان شما را دارند مخفى نگاه دارید و به مرور اصطلاح «تقیه» به همین امر اختصاص یافت، و به اصطلاح «وضع تعیّنى و تخصصى» در این معنا پیدا كرد. امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید:
اَلتَّقیَّةُ دِینِی ودِینُ آبَائِی؛(32) تقیّه دین من و دین پدران من است.
از آن زمان به بعد، دیگر براى رساندن این معنا از كلمه «تقاة» و امثال آن استفاده نمى‌كنند و تنها واژه «تقیه» به این منظور استفاده مى‌شود. در طول تاریخ شبیه این تحول را در مورد الفاظ مختلفى در لغات و زبان‌هاى گوناگون مى‌توان سراغ گرفت.
این مقدمه كلى در بسیارى از موارد و از جمله همین بحث فعلى ما، یعنى بحث زكات، مفید و راه‌گشا است. امروزه «زكات» اصطلاح خاصى در فقه دارد و منظور از آن، مقدار مالیات مشخصى است كه با شرایطى به دارایى‌هایى خاص از قبیل گندم، جو، خرما، گاو و گوسفند تعلق مى‌گیرد و یكى از واجبات مهم اسلامى است. در كتب فقهى معمولا چیزهایى را كه زكات به آنها تعلق مى‌گیرد نُه چیز برمى‌شمارند. همچنین مواردى كه زكات مى‌تواند در آنها به مصرف برسد و هزینه شود در قرآن و رساله‌هاى عملیه مشخص شده است:
إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَالْمَساكِینِ وَالْعامِلِینَ عَلَیْها وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقابِ وَالْغارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللهِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللهِ وَاللهُ عَلِیمٌ حَكِیمٌ؛(33) صدقات تنها به تهیدستان و بینوایان و متصدیان آن و كسانى كه دلشان به
﴿ صفحه 40 ﴾
دست آورده مى‌شود و در [راه آزادى]بردگان و وامداران و در راه خدا و به در راه مانده اختصاص دارد. [این]به عنوان فریضه از جانب خدا است و خدا داناى حكیم است.
البته در مباحث فقهى، زكات فطره هم داریم كه آن هم یكى از واجبات اسلامى است و حد معیّنى دارد و بر كسانى كه واجد شرایط باشند واجب مى‌شود.
در هر صورت، این اصطلاح فقهى زكات است، اما استعمال قرآنى آن بسیار وسیع‌تر از این مفهوم است و در قرآن هنگامى كه كلمه زكات به كار مى‌رود اختصاصى به زكات فطره و زكات مصطح فقهى ندارد.

وجه استفاده از واژه «زكات» در این آیه

بررسى موارد استعمال واژه «زكات» در قرآن بحثى تفسیرى و از حیطه و حوصله بحث فعلى ما خارج است. آنچه كه در مورد آیه شریفه «وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّكوةِ فاعِلُون» در این‌جا مى‌خواهیم بدان اشاره كنیم این است كه خداى متعال مى‌توانست در این آیه به جاى واژه «زكات» مانند بسیارى از موارد دیگر، لغت «انفاق» را به كار ببرد، یا مى‌توانست نظیر برخى موارد، از واژه‌هایى مثل «ایتاء» یا «اعطاء» مال استفاده كند و در وصف مؤمنان بفرماید، آنان كسانى‌اند كه انفاق مى‌كنند، یا آنان كسانى‌اند كه مالشان را در راه خدا مى‌دهند. از این رو رمز استفاده از واژه زكات در این آیه لطایف و ظرایفى است كه در این كلمه وجود دارد و در واژه‌هاى دیگر معادل آن نیست.
دو نكته مهم در این نام‌گذارى وجود دارد كه توجه به آنها مى‌تواند در تربیت انسان مؤثر باشد. یك نكته كه در روایات هم بدان اشاره شده این است كه كسى كه زكات مى‌دهد مالش رشد مى‌كند و زیاد مى‌شود. به عبارت دیگر، دادن زكات نه‌تنها موجب فقر و كاستى و كمبودى در اموال انسان نخواهد شد بلكه زیادتى و رشد آن را نیز به همراه خواهد داشت. این امر در واقع به كاربرد ماده «زكات» در باغبانى اشاره دارد. باغبانان و كشاورزان بهتر با این مسأله آشنایى دارند كه درخت وقتى شاخ و برگ‌هایش از حد و اندازه‌اى بیشتر شود موجب كم شدن میوه آن خواهد شد. از این رو شاخ و برگ
﴿ صفحه 41 ﴾
چنین درختانى را كوتاه و به اصطلاح، هرس مى‌كنند. این هرس كردن گرچه از شاخ و برگ درخت مى‌كاهد و حجم ظاهرى آن را كم مى‌كند، اما حقیقت امر این است كه موجب رشد كمّى و كیفى میوه و ثمره آن مى‌شود. یك نكته نامیدن زكات به این نام این است كه از زكات دادن نهراسید و نگران این نباشید كه با دادن بخشى از اموالتان به عنوان زكات، از آن كم مى‌شود، بلكه به عكس، دادن زكات مانند هرس كردن درخت است و موجب افزایش و زیادتى مال و دارایى شما خواهد شد. در این آیه اگر به جاى زكات واژه‌هایى نظیر: اعطاء، ایتاء و انفاق به كار رفته بود طبعاً این نكته مهم و لطیف از آن استفاده نمى‌شد.
نكته دیگرى كه در تعبیر «زكات» وجود دارد نكته‌اى است كه با توجه به مفهوم مقابل آن، یعنى «دسّ»، فهمیده مى‌شود. در سوره «شمس» با اشاره به مسأله «تزكیه نفس» این دو مفهوم را مقابل هم قرار داده، مى‌فرماید:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها * وَقَدْ خابَ مَنْ دَسّاها؛(34) هر كه نفس خود را پاك گردانید قطعاً رستگار شد، و هر كه آلوده اش ساخت نومید گردید و به مقصد نرسید.
«تزكیه» و «زكات» از نظر لغوى از یك ریشه هستند و معنایى شبیه هم دارند. در این آیه شریفه، در مقابل مفهوم «تزكیه» مفهوم «دسّ» قرار داده شده است. «دسّ» از جمله واژه‌هایى است كه در فارسى ظاهراً معادلى براى آن نداشته باشیم و نمى‌توانیم با یك كلمه مفهوم آن را روشن كنیم. این مفهوم در موردى به كار مى‌رود كه چیزى را در جایى پنهان كنند و این پنهان كردن به گونه‌اى باشد كه غالباً موجب آلوده شدن آن گردد و آن را در معرض فساد قرار دهد. كلمه «دسیسه» هم كه در فارسى به كار مى‌بریم بدین معنى است كه پنهان‌كارى كرده‌اند و مكر و حیله‌اى به كار برده‌اند تا موضوعى را خراب و فاسد كنند. همچنین «دسّ در احادیث» كه گفته مى‌شود منظور این است كه پنهانى و بدون آن‌كه كسى متوجه شود در احادیث دست برده‌اند.
با توضیح مذكور اكنون معناى آیه شریفه «قد افلح...» این مى‌شود كه نفس انسانى در معرض این است كه یا هرس شود و پاك و پاكیزه گردد و رشد كند و كمال یابد، و یا زیر
﴿ صفحه 42 ﴾
خار و خاشاك پنهان شود و آلوده گردد و رو به فساد برود. در سوره «اعلى» نیز كه بحث تزكیه نفس مطرح شده به همین معنا اشاره دارد:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكّى * وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّى؛(35) رستگار شد آن كس كه خود را پاك گردانید، و نام پروردگارش را یاد كرد و نماز گزارْد.
البته در سوره اعلى كه «تزكىّ» دارد باب «تَفَعُّل» است و در سوره شمس همین ماده از باب «تفعیل» به كار رفته است. در هر صورت، غرض این‌كه لفظ «زكات» نیز همین معنا را افاده مى‌كند؛ یعنى اشاره دارد به این‌كه اگر این مقدار مال را ندهید، در زیر آلودگى‌ها و پلیدى‌ها پنهان مى‌شوید و در معرض فساد قرار مى‌گیرید. به عبارت دیگر، دادن زكات علاوه بر این‌كه موجب افزایش و رشد مال و دارایى انسان مى‌شود، موجب مى‌گردد كه نفس انسان نیز از قرار گرفتن در معرض فساد و آلودگى محفوظ بماند. بر این امر شاهد قرآنى نیز وجود دارد؛ آن‌جا كه مى‌فرماید:
خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِها؛(36) از اموال آنان صدقه اى بگیر تا به وسیله آن، پاك و پاكیزه شان سازى.
منظور از صدقه در این آیه همان زكات است. در این‌جا نمى‌فرماید از مؤمنان زكات بگیر تا اموالشان پاك شود و تعبیر این نیست كه «تطهر اموالهم»، بلكه مى‌فرماید زكات مالشان را بگیر تا خودشان پاك و پاكیزه شوند: تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّیهِمْ بِها.
در بین متدینان و مؤمنان مرسوم است كه وقتى وجوهات شرعى خود را مى‌پردازند، مى‌گویند: مالمان را پاك كردیم. دلیل این امر نیز روشن است؛ چراكه وقتى خمس یا زكات به مال كسى تعلق مى‌گیرد بدین معنا است كه حق فقرا و سادات در این اموال است و از این جهت این اموال اكنون غصبى و مانند مال دزدى است كه نجس و حرام است و با پرداختن حقوق واجب شرعى مربوط به آن پاك مى‌گردد. اما بحث آیه، همچنان كه اشاره كردیم، تطهیر مال نیست، و مطلبْ بالاتر از این است. آیه مى‌فرماید وقتى از آنها زكات مى‌گیرى، نه تنها مال و اموالشان بلكه خودشان پاك و پاكیزه مى‌شوند. اما این‌كه دادن
﴿ صفحه 43 ﴾
زكات چگونه موجب تزكیه نفس مى‌شود مطلبى است كه نیاز به قدرى توضیح دارد كه ادامه بحث را به همین امر اختصاص مى‌دهیم.