رستگاران

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: محمدمهدی نادری قمی

سیر معنوى انسان و دو نكته درباره آن

در مباحثى كه سال‌هاى قبل داشتیم، اشاره كردیم كه بزرگ‌ترین عامل شقاوت انسان و محرومیت او از سعادت ابدى غفلت است.(2) غفلت باعث مى‌شود كه انسان در حد حیوانات تنزل پیدا كند و یا حتى پست‌تر از حیوانات گردد؛ همچنان كه قرآن كریم مى‌فرماید:
وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِیراً مِنَ الْجِنِّ وَالإِْنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَلَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالاَْنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ؛(3) و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‌ایم. [چراكه]دل‌هایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى‌كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‌بینند، و گوش‌هایى دارند كه با آنها نمى‌شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه‌ترند.
گفتیم براى خروج از غفلت و نجات از این مهالك، اولین چیزى كه لازم است، عبارت از این است كه انسان توجه پیدا كند به این كه چیست، كیست، از كجا، در كجا و به سوى كجا
﴿ صفحه 16 ﴾
است؟ با دنبال كردن این پرسش‌ها انسان به مبدأ هستى توجه پیدا مى‌كند و خدا را مى‌شناسد و درمى‌یابد از خدا است و به سوى او باز مى‌گردد و مبدأ و معادش خداى متعال است. اگر این مسأله باور انسان شد و بدان یقین پیدا كرد، طبیعتاً به این نتیجه خواهد رسید كه آنچه ارزش دارد آن را هدف خویش قرار دهد و براى رسیدن به آن تلاش كند، یعنى رسیدن به قرب الهى.
از سوى دیگر، بزرگ‌ترین وسیله تقرب و توجه به خداى متعال نماز است. از همین رو ما در ادامه مباحثمان جلساتى نیز پیرامون نماز بحث كردیم.(4) پس از فراغت از بحث نماز، كه بزرگ‌ترین عامل ایجابى و مثبت براى ترقى و تكامل انسان است، اكنون مناسب است در ادامه بحث‌هایمان مقدارى درباره عوامل سلبى و منفى این مسیر نیز بحث كنیم.
پیش از ورود به این قسمت از بحث، تذكر دو نكته مفید است: اولین نكته این است كه ما باید توجه داشته باشیم مسیر تكامل انسانى بسیار طولانى است و آدمى هر چقدر هم كه براى رسیدن به مقصد نهایى در این راه تلاش كند كم است. سفرى كه انسان در راه تكامل خویش آغاز مى‌كند تا بدان حد طولانى است كه كسى مانند امیرالمؤمنین(علیه السلام) با آن همه معرفت و عبادتش، از كاستى زاد و توشه در این سفر اشك مى‌ریزد و فغان و آه سر مى‌دهد! على(علیه السلام) كسى است كه یك ضربت شمشیر او از عبادت جن و انس بالاتر بود و با این حال، شب‌ها را به عبادت مى‌پرداخت و روزها نیز ضمن باغبانى و زراعت و سایر كارهاى روزمرّه‌اش مرتباً مشغول ذكر خدا و قرائت قرآن بود. آن‌گاه این على با این عبادت و ذكر و توجهش، به هنگام سحر و پس از ساعت‌ها عبادت و مناجات و ناله به درگاه پروردگار، آه مى‌كشید و مى‌فرمود:
آه مِنْ قِلَّةِ الزّادِ وَطُولِ الطَّرِیقِ وَبُعدِ السَّفَرِ؛(5) آه از كمى توشه و درازى راه ودورى سفر!
وقتى على(علیه السلام) این‌چنین باشد تكلیف امثال ما روشن است كه در این مسیر طولانى اگر با نهایت سرعت و شتاب و صرف همه توانمان نیز حركت كنیم معلوم نیست چه مقدار از این راه را بتوانیم طى كنیم.
﴿ صفحه 17 ﴾
نكته دوم، تفاوتى است كه این مسیر و مقصد با سایر مسیرها و مقاصد دارد. آن تفاوت این است كه به هر مرحله‌اى كه برسیم و هر مقدار از آن را كه بپیماییم مطلوب و مفید است و این‌گونه نیست كه تا انسان به نهایت آن و مقصد نهایى نرسد هیچ فایده‌اى برایش نداشته باشد. سفرهاى دنیایى معمولا این‌گونه است كه انسان اگر تا انتهاى مسیر را نپیماید و تا آخر راه را نرود، حركت و سیرش بى‌فایده خواهد بود. در گذشته كه امكانات و وسایل سفر مانند امروزه نبود و سفرها سخت و پرخطر بود، بسیار اتفاق مى‌افتاد كه، براى مثال، كشتى دچار طوفان مى‌گردید و غرق مى‌شد و مسافران به مقصد نمى‌رسیدند. ره‌آورد چنین سفرهایى براى افراد صفر بود و هیچ حاصلى براى آنها نداشت. اما سفر معنوى این‌گونه نیست و هر مرحله‌اى را كه انسان بپیماید فایده‌اى بر آن مترتب است. البته فایده این مراتب با آن مقصد اعلى و نهایى قابل مقایسه نیست، اما به هر حال، منازل و مراحل متوسط و غیر نهایى سفر معنوى نیز مطلوبیت‌هایى دارد. اصولا اگر این‌گونه نبود، كسى همّت نمى كرد راه عبادت خدا و مسیر قرب الى الله را طى كند. آنچه باعث مى‌شود افراد ضعیف و متوسط هم قدم در این راه بگذارند همین است كه مى‌دانند به هر كجا برسند و هر مقدار از راه را كه بپیمایند، همان نیز مطلوبیت دارد و فواید و آثار خاص خود را به دنبال خواهد داشت.

توجه به عوامل ایجابى و سلبى در سیر معنوى

در هر صورت، هنگامى كه انسان بنا گذاشت كه در این مسیر گام بگذارد و حركت و سفر معنوى را آغاز نماید، طبعاً براى طى این راه و سرعت گرفتن در آن، شرایطى لازم است، و از سوى دیگر نیز موانعى وجود دارد كه باید آن موانع را از سر راه برداشت. اصولا هر كارى همین‌گونه است كه یك سلسله شرایط ایجابى دارد كه اصطلاحاً آنها را «شرط» مى‌گویند، و یك دسته شرایط سلبى كه آنها را «مانع» مى‌نامند. به عبارت دیگر، یك سلسله كارها را باید انجام دهد و یك سلسله كارها را باید ترك كند تا بتواند به مقصد برسد. از این رو سیر الى الله نیز داراى دو بخش است: یك بخش به شناخت كارهایى مربوط مى‌شود كه باید انجام داد، و بخش دیگر مربوط به شناخت امورى است كه مانع سیر الى الله محسوب مى‌شوند و باید از انجام آنها پرهیز كرد.
﴿ صفحه 18 ﴾
براى موفقیت در سیر الى الله تنها شناخت وظایف ایجابى و انجام آنها كافى نیست و نمى‌تواند ضامن رسیدن به مقصد باشد؛ چراكه ممكن است موانعى در راه پیش آید و گاهى حتى بدون آن‌كه خود متوجه باشیم دست به كارهایى بزنیم كه همه رشته‌هایمان را پنبه كند و آتشى بیفروزیم كه همه خرمن و اندوخته‌هایمان را بسوزانیم و بر باد دهیم. اصولا آثار امور معنوى، چه مثبت و چه منفى، معمولا غیر حسى است. همان‌گونه كه، براى مثال، آثار مثبت و نور نماز چیزى نیست كه انسان با چشم ببیند، اثر گناه و آتشى كه در نتیجه آن برافروخته مى‌شود نیز با حواس ظاهرى قابل درك نیست. با این حال بر اساس نص صریح آیات و روایات، هر گناه تبعات و آثار زیان‌بارى به همراه دارد كه دامان مرتكب آن را خواهد گرفت. براى مثال، قرآن كریم درباره كسانى كه در اموال یتیمان به ناحق تصرف مى‌كنند چنین مى‌فرماید:
إِنَّ‌الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیراً؛(6) در حقیقت، كسانى كه اموال یتیمان را به ستم مى خورند، جز این نیست كه آتشى در شكم خود فرو مى برند، و به زودى در آتشى فروزان در مى آیند.
این افراد با تصرف ظالمانه در اموال یتیمان شكم خود را پر از آتش مى‌كنند، ولى با این حال در این دنیا حرارت آن را درك نمى‌كنند و حقیقت این امر در آخرت برایشان معلوم خواهد شد.
یا درباره غیبت و حقیقت و باطن و ملكوت این گناه مى‌فرماید:
وَلا یَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ؛(7) و برخى از شما غیبت برخى دیگر را نكنند؛ آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ [به یقین] همه شما از آن كراهت دارید.
بر اساس این آیه، كسانى كه مرتكب غیبت مى‌شوند در همین دنیا گوشت میّت متعفن را مى‌خورند، ولى خودشان متوجه این امر نیستند و از آن بى‌خبرند. ملكوت و باطن گناه براى كسى معلوم مى‌شود كه چشم باطنش باز شده باشد و افراد عادى راهى به این معرفت ندارند. به هر
﴿ صفحه 19 ﴾
حال، ما گاهى اعمالى انجام مى‌دهیم و دلمان هم خوش است كه كار ما درست است و دیگر مشكلى نداریم زیرا وظایفمان را انجام داده‌ایم، غافل از این‌كه در كنار انجام وظایف، كارهایى كرده‌ایم كه اعمال نیك خود را از بین برده‌ایم. یكى از مفاهیمى كه در معارف اسلامى به این مسأله اشاره دارد مفهوم «حبط اعمال» است كه نص قرآن كریم است و قابل انكار نیست:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالاَْخْسَرِینَ أَعْمالاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً * أُولئِكَ الَّذِینَ كَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ وَلِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَزْناً؛(8) بگو: آیا شما را از زیان كارترین مردم آگاه گردانیم؟ [آنان] كسانى‌اند كه تلاششان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‌پندارند كه كار خوب انجام مى‌دهند. [آرى] آنان كسانى‌اند كه آیات پروردگارشان و لقاى او را انكار كردند، در نتیجه اعمالشان تباه گردید، و در روز قیامت براى آنها [قدر و]ارزشى نخواهیم نهاد.
براى مثال، از جمله امورى كه ممكن است موجب حبط اعمال شود، بى‌ادبى كردن نسبت به ساحت و مقام والاى پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) است. جسارت و اهانت كردن كه جاى خود دارد، قرآن كریم مى‌فرماید، حتى رعایت نكردن ادب نسبت به ساحت قدس آن حضرت ممكن است اعمال نیك انسان را باطل كند و بر باد دهد:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَلا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْض أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْوَأَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ؛(9) اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر مكنید، و همچنان كه بعضى از شما با برخى دیگر بلند سخن مى گویید با او به صداى بلند سخن مگویید، مبادا بى آن كه بدانید كرده هایتان تباه شود.
آرى، تنها صدا را بلندتر از صداى پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) نمودن، مى‌تواند اعمال انسان را بر باد دهد، تا چه رسد به گناهان بزرگى نظیر غیبت و دروغ و مانند آنها.
در هر صورت، باید توجه داشته باشیم كه ما در مسیر كمال و تقرب الى الله با دو نوع عوامل
﴿ صفحه 20 ﴾
مواجهیم: یكى عوامل ایجابى و كارهایى كه باید انجام دهیم، و دیگرى عوامل سلبى و كارهایى كه باید از انجام آنها خوددارى ورزیم. البته هم كارهایى كه باید انجام دهیم و هم اعمالى كه نباید مرتكب شویم داراى مراتب مختلفى است كه از یك سو واجبات مؤكد تا واجبات عادى و مستحبات مؤكد و مستحبات عادى و نهایتاً مباحات، و از سوى دیگر نیز گناهان كبیره موبقه تا سایر كبایر و گناهان عادى و مكروهات و مشتبهات را در بر مى‌گیرد.
وجود دو دسته عوامل ایجابى و سلبى در مسیر تكامل انسانى و سیر الى الله مطلبى است بسیار واضح و مسلّم، و جاى انكار و تردید ندارد و اگر كسى این اندازه را معتقد نباشد، باید بگوییم كه چیزى از دین نفهمیده است. از این رو اولین مرحله‌اى كه هر مسلمانى باید مد نظر قرار دهد تشخیص و شناخت واجبات و محرّمات است.
اما این‌كه سیر الى الله را از كجا و چگونه شروع كنیم خود داستانى مفصّل است و اصولا تربیت نفس، فن و مهارتى ویژه و بزرگ و ارزشمند است كه خبرویت خاصى مى‌طلبد و زیاد نیستند افرادى كه با چم و خم‌ها و مسائل این راه به خوبى و درستى آشنا باشند.
در این میان خوشبختانه قرآن كریم علاوه بر بیان اصل تكالیف و واجبات و محرّمات، در بسیارى از موارد نكته‌هاى تربیتى مهمى نیز در بیان مطالب لحاظ كرده كه با دقت و تأمل مى‌توان آنها را دریافت و مورد استفاده قرار داد. قرآن نظیر رساله‌هاى عملیه نیست كه فقط بگوید فلان چیز واجب و فلان چیز حرام است، بلكه مطالب را با بیانات و تعبیرات خاصى القا مى‌كند كه ضمن آن‌كه اصل حكم بیان مى‌شود، برخى نكات تربیتى آن نیز مطرح مى‌گردد. از این رو، در مطالعه قرآن باید در عبارات و الفاظ و تأكیدها و تكیه كلام‌ها دقت كرد و لطایف و ظرایفى را كه در آنها وجود دارد، دریافت. اكنون با همین نگاه و براى آغاز بحثمان آیات ابتدایى سوره «مؤمنون» را مورد توجه قرار مى‌دهیم.

به سوى رستگارى

سوره مؤمنون این‌گونه آغاز مى‌شود:
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ؛(10) به راستى كه مؤمنان رستگار شدند.
﴿ صفحه 21 ﴾
تعبیر «فلاح» كه در این آیه به كار رفته داراى بار معنایى خاصى است. هنگامى كه انسان در مسیرى قرار گرفته كه موانعى بر سر راهش قرار دارد و خار و خاشاك‌ها، گودال‌ها و لغزش‌گاه‌هایى را باید پشت سر بگذارد، در صورتى كه بتواند سالم از این مسیر عبور كند اصطلاحاً تعبیر «فلاح» را به كار مى‌برند. «اَفْلَح» یعنى موفق شد. تعبیر «موفقیت» هنگامى به كار مى‌رود كه انسان با موانعى دست و پنجه نرم كند و بر آنها فائق آید. كسى كه آرام در جاى خود نشسته و بى‌هیچ تلاشى چیزى به دست او مى‌آید، در مورد وى تعبیر «موفقیت» را به كار نمى‌برند. تعبیر «فلاح» نیز همین‌گونه است و در جایى استفاده مى‌شود كه كسى در مسیرى سنگلاخ با غلبه بر موانع و مشكلات به مقصد برسد. تعبیر مشابه آن نیز «فوز» است. ما در فارسى معمولا معادل فلاح را «رستگارى» و معادل فوز را «كامیابى» قرار مى‌دهیم و نسبتاً نیز ترجمه‌ها و معادل‌هاى خوب و مناسبى هستند. «رستگارى» به معناى رستن از مهالك و مشكلات است و «كامیابى» نیز به معناى رسیدن به مقصد است.
فوز و فلاح، و به تعبیر فارسى، كامیابى و رستگارى، خواسته و مطلوب ذاتى و فطرى هر انسانى است. به عبارت دیگر، این‌كه انسان در پى كامیابى و رستگارى است چیزى است كه چرابردار نیست و نمى‌توان علتى غایى را در وراى آن جستوجو كرد و خود علت العلل تمام مطلوب‌ها و خواسته‌هاى دیگر انسان است. از این رو در قرآن كریم نیز در هیچ كجا نداریم كه، براى مثال، فرموده باشد: اَفْلِحوا لَعلَّكُمْ كذا؛ به دنبال فلاح بروید به امید آن‌كه چنین و چنان شوید؛ بلكه غایت و نهایت و هدف افعال دیگر را فوز و فلاح قرار مى‌دهد. براى مثال، مى‌فرماید: نماز بخوانید به امید آن‌كه به فلاح برسید. اما تعبیرى نداریم مبنى بر این‌كه، به دنبال فلاح باشید به امید آن‌كه فلان طور شوید. فلاح، غایة الغایات است و خود دیگر داراى غایتى نیست. تعابیر قرآن در مورد فلاح، براى مثال، از این قبیل است كه:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها؛(11) هر كس آن [نفس] را پاك گردانید [یا: زكات داد] قطعاً رستگار شد.
﴿ صفحه 22 ﴾
در سوره «اعلى» نیز شبیه همین تعبیر به كار رفته است:
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكّى؛(12) هر آن كس كه خود را پاك گردانید قطعاً رستگار شد.
قرآن كریم براى تشویق و ترغیب مؤمنان به اطاعت از خداوند و انجام كارهاى نیك، به آنان وعده مى‌دهد كه اگر از خداى متعال اطاعت كنند و اعمال نیك و شایسته انجام دهند به فلاح و رستگارى خواهند رسید؛ اما خود فلاح دیگر نیاز به تشویق و ترغیب ندارد تا انسان به دنبال آن برآید، بلكه این امر فطرتاً و ذاتاً مطلوب انسان است. هر انسانى به طور فطرى طالب سعادت و خوشبختى است و هیچ انسانى نیست كه در پى خوشبختى و سعادت و كامیابى نباشد. به تعبیرى، مى‌توان گفت: مطلوب بودن سعادت براى انسان امرى جبرى است و انسان خواه ناخواه در جستوجوى سعادت و كامیابى است. به تعبیر دقیق‌تر، این امر «جبلّى» انسان است و آدمى بر این خواست «مجبول» است و خداى متعال ذات و فطرتش را به گونه‌اى سرشته كه خواستار سعادت و خوشبختى و رستگارى است.