لقای الهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

اولیای خدا و رنج دوری از معبود

گرچه درك حقیقت لقای الهی برای ما ممكن نیست؛ اما یك شناخت مبهم و اجمالی از آن داریم و می‌دانیم در قیامت همگی انسان‌ها با خداوند ملاقات می‌كنند و لقا كامل و عالی‌ترین مرتبه ملاقات با خداوند برای پیامبران و معصومین تحقق می‌یابد و برای آنان محروم گشتن از این مرتبه از لقای الهی سوزنده‌تر و جان‌گدازتر از آتش جهنم است. چنان كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مناجات و ناله‌های شبانه خود از گرفتار شدن به فراق از خدا سخت بیمناك است:
«فَهَبْنیِِ یَا إلهیِ وَسَیِّدِی وَمَولایَ وَرَبِّی صَبَرْتُ عَلی عَذَابِكَ فَكَیْفَ أَصْبِرُ عَلَی فِرَاقِك(99)؛ ای خدا و سید و مولای من، گیرم بر آتش عذاب تو صبوری كردم، چگونه می‌توانم بر فراق تو صبر كنم؟»
آنچه از ویژگی‌های جهنم و عذاب‌های آن در متون دینی آمده است برای همه ما درك شدنی است؛ اما غالباً توانایی درك و فهم عذاب دوری از خدا را نداریم؛ چون ما از درك حقیقت وصال و لقای الهی ناتوانیم و
﴿ صفحه 131﴾
در نتیجه نمی‌توانیم درك درستی از حرمان از لقای خدا داشته باشیم. برای اولیای خدا و حضرات ائمه اطهار(علیهم السلام) كه به حقیقت وصال الهی پی برده‌اند و آن را عالی‌ترین نعمت الهی و نقطه اوج تعالی و كمال خویش یافته‌اند، هیچ عذابی سوزنده‌تر از عذاب نرسیدن به معبود نیست. پس ما به اندازه همان شناخت ناقصی كه از لقای الهی برای ما دست داده، باید به لقای او امیدوار باشیم. آن شناخت ناقص و تصور مبهمی كه از لقای الهی داریم، شبیه شناخت ناقص و تصور مبهمی است كه از ذات خداوند و ویژگی‌های او داریم. گرچه با این شناخت و تصور به كُنه ذات خدا و صفات او رهنمون نمی‌شویم؛ اما همین اندازه هم ما را به وجود ذات الهی و صفات او هدایت می‌كند و به دنبال همین شناخت ناقص، وجود ذات الهی و صفات او برای ما برهانی و قطعی می‌شود. همین شناخت درباره لقای الهی برای ما دست یافتنی است گرچه حقیقت لقای الهی برای ما درك ناشدنی است.

راهكار فهم و شناخت لقای الهی

برای تقریب به ذهن و یافتن دركی مبهم و ناقص از لقای الهی شایسته است از نمونه‌های برجسته و عالی وصال و فراق كه در دنیا و زندگی ما تحقق می‌یابد، بهره بگیریم. در بین انسان‌ها، مادر خالصانه‌ترین و عالی‌ترین درجه وصال را نسبت به فرزند خود دارد. تصور كنید این موجود بسیار عاطفی مدتی فرزند دلبند خود را گم كرده باشد و نتواند اثر و نشانی از او پیدا كند. بی‌تردید او در دوری فرزند خویش لحظه‌ای
﴿ صفحه 132﴾
آرام نمی‌گیرد و زندگی برای او چون جهنم غیر قابل تحمل می‌شود. بعید نیست چنین مادری با این شرایط با پیدا كردن فرزندش و در آغوش كشیدن او از شدت شوق بی‌هوش شود و حتی جان بدهد. لذت و شادمانی ناشی از وصال، نتیجه محبتی است كه بین محب و محبوب وجود دارد و هرچه این محبت شدید‌تر باشد، لذت دیدار و وصال بیشتر می‌گردد، تا آن جا كه این محبت به عالی‌ترین مرتبه؛ یعنی عشق می‌رسد ـ كه نمونه بارز آن در وجود مادر نسبت به فرزند یافت می‌شود ـ و همین عشق است كه به هنگام وصال انسان به محبوب و یا وصال مادر به فرزند، شدیدترین لذت و شادمانی متصور در محبت‌های عادی را برای او به وجود می‌آورد.

منشأ پیدایش محبت در انسان

منشأ آن محبت كه برانگیزاننده لذت انس با محبوب است، كمال مطلوبی است كه انسان در محبوب خود سراغ دارد، از این جهت مادر كه در فرزند خود امری مطلوب و دوست داشتنی می‌یابد از انس با او نهایت لذت را می‌برد؛ اما افراد بیگانه كه چنان كمال مطلوبی را در آن فرزند نمی‌یابند، تمایل و اُنسی با او ندارند و فرزندی كه در نزد مادر زیبا و دوست داشتنی جلوه كرده، ممكن است حتی به نظر آنان زشت باشد. مادر همه چیز فرزندش را دوست دارد حتی سخن گفتن‌های كودكانه و حركات و رفتارهای او را با تمام وجود می‌پذیرد و با دیدن آن‌ها سرشار از لذت می‌شود؛ اما آن رفتار برای دیگران عادی و بی‌اهمیت است.
﴿ صفحه 133﴾
واكنش مادر ناشی از تناسب رفتار كودك با نفس و روح اوست و ملایمت و سازگاری رفتار و امری با نفس، منشأ لذت و احساس شادمانی انسان می‌گردد.