لقای الهی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ارتباط شناخت علمی لقای الهی با امید داشتن به آن

داشتن امید به لقای الهی و از جمله لقای خاص خدا كه ویژه اولیای خداست، در درجه اول، نیازمند داشتن برداشتی درست از لقای الهی است. نه تنها كسانی كه بی‌بهره از علم و شناختند، بلكه برخی از كسانی كه مراتبی از علم را نیز دارند، نتوانسته‌اند تصوری از لقای خدا داشته باشند. از این جهت درباره آیاتی كه در آن‌ها واژه «لقا» به واژه «الله» و دیگر نام‌های خداوند اضافه شده است، گفته‌اند كه مضاف محذوف است. مثلاً «لقاء الله» در اصل «لقاء رحمه الله» و یا «لقاء عذاب الله» بوده است.
شكی نیست كه ما نمی‌توانیم كُنه(96) و حقیقت لقای الهی را بشناسیم،
﴿ صفحه 128﴾
چون حقیقت و كُنه ذات مقدس الهی و حتی كُنه صفات و افعال او برای ما قابل درك نیست. پیامبران و اولیای خاص خدا كه از عالی‌ترین مدارج معرفت و كمال برخوردارند، می‌توانند به حقیقت فعل الهی پی ببرند؛ چنان‌كه حضرت ابراهیم از خداوند درخواست كه حقیقت فعل خود را به او بنمایاند و خداوند او را به فعل و چگونگی زنده كردن مردگان آگاه ساخت. خداوند در این باره می‌فرماید:
«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِـی الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَـكِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَه مِّنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَكِیم؛(97) و [یاد كن ]آن‌گاه كه ابراهیم گفت پروردگارا به من بنمای چگونه مردگان را زنده می‌كنی؟ گفت مگر باور نداری؟ گفت چرا و لیكن تا دلم آرام گیرد. فرمود چهار پرنده بگیر و آن‌ها را [بِكُش و ] پاره پاره كن و در هم آمیز، پس بر هر كوه پاره‌ای از آن‌ها را بنه، آن‌گاه آن‌ها را بخوان تا شتابان به سوی تو آیند و بدان خدا توانای بی‌همتا و دانای استوار است».
شناخت ما از فعل خداوند شناختی مستقیم و حقیقی نیست، بلكه شناختی مبهم است كه با مشاهده آثار فعل الهی به دست می‌آید. هنگامی كه مشاهده می‌كنیم دانه‌ای جوانه می‌زند و رشد می‌كند و تبدیل به گیاهی می‌گردد و گل‌‌های رنگارنگ می‌دهد، با این درك و مشاهده
﴿ صفحه 129﴾
فرآیند تبدیل شدن دانه به گیاه پی به فعل الهی می‌بریم و گرنه نمی‌توانیم حقیقت و كُنه فعل خداوند را درك كنیم، و همچنین درك كُنه و حقیقت لقای الهی برای ما میسر نیست. شناخت حقیقی لقای الهی و درك آن لقا با علم حضوری ویژه پیامبران و ائمه اطهار(علیهم السلام) و اولیای خاص خدای متعال است. همان‌ گونه كه ما نمی‌توانیم حقیقت و كُنه ذات الهی و ویژگی‌های او را درك كنیم و تصور و درك ما از خداوند مبهم و در حد مفاهیمی است كه از طریق آثار ذات و صفات الهی در ذهن ما راه پیدا كرده‌اند و در اصطلاح علم ما به ذات و صفات الهی بالوجه(98) است، نمی‌توانیم حقیقت لقا و وصول به خداوند را درك كنیم و تصور و درك ما از آن مبهم و ناقص است. مفهوم تقرب به خداوند را می‌پذیریم؛ اما شناخت و درك ما از تقرب به خداوند و رسیدن به لقای او مبهم و ناقص است و امید به لقای الهی از طریق همین شناخت و درك بالوجه لقای الهی برای ما حاصل می‌شود. كسانی هم هستند كه همین شناخت مبهم و ناقص را نیز برنمی‌تابند و می‌گویند نمی‌توان از لقای خداوند
﴿ صفحه 130﴾
تصور صحیحی داشت، چون لقا مربوط به اجسام است و خداوند مجرد و غیر جسمانی است و بر این اساس گفته‌اند در مواردی كه لقا به خداوند اضافه شده، مضافی محذوف است و لقا با آن مضاف محذوف كه رحمت و یا عذاب الهی است حاصل می‌شود، نه با خود خداوند.

اولیای خدا و رنج دوری از معبود

گرچه درك حقیقت لقای الهی برای ما ممكن نیست؛ اما یك شناخت مبهم و اجمالی از آن داریم و می‌دانیم در قیامت همگی انسان‌ها با خداوند ملاقات می‌كنند و لقا كامل و عالی‌ترین مرتبه ملاقات با خداوند برای پیامبران و معصومین تحقق می‌یابد و برای آنان محروم گشتن از این مرتبه از لقای الهی سوزنده‌تر و جان‌گدازتر از آتش جهنم است. چنان كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) در مناجات و ناله‌های شبانه خود از گرفتار شدن به فراق از خدا سخت بیمناك است:
«فَهَبْنیِِ یَا إلهیِ وَسَیِّدِی وَمَولایَ وَرَبِّی صَبَرْتُ عَلی عَذَابِكَ فَكَیْفَ أَصْبِرُ عَلَی فِرَاقِك(99)؛ ای خدا و سید و مولای من، گیرم بر آتش عذاب تو صبوری كردم، چگونه می‌توانم بر فراق تو صبر كنم؟»
آنچه از ویژگی‌های جهنم و عذاب‌های آن در متون دینی آمده است برای همه ما درك شدنی است؛ اما غالباً توانایی درك و فهم عذاب دوری از خدا را نداریم؛ چون ما از درك حقیقت وصال و لقای الهی ناتوانیم و
﴿ صفحه 131﴾
در نتیجه نمی‌توانیم درك درستی از حرمان از لقای خدا داشته باشیم. برای اولیای خدا و حضرات ائمه اطهار(علیهم السلام) كه به حقیقت وصال الهی پی برده‌اند و آن را عالی‌ترین نعمت الهی و نقطه اوج تعالی و كمال خویش یافته‌اند، هیچ عذابی سوزنده‌تر از عذاب نرسیدن به معبود نیست. پس ما به اندازه همان شناخت ناقصی كه از لقای الهی برای ما دست داده، باید به لقای او امیدوار باشیم. آن شناخت ناقص و تصور مبهمی كه از لقای الهی داریم، شبیه شناخت ناقص و تصور مبهمی است كه از ذات خداوند و ویژگی‌های او داریم. گرچه با این شناخت و تصور به كُنه ذات خدا و صفات او رهنمون نمی‌شویم؛ اما همین اندازه هم ما را به وجود ذات الهی و صفات او هدایت می‌كند و به دنبال همین شناخت ناقص، وجود ذات الهی و صفات او برای ما برهانی و قطعی می‌شود. همین شناخت درباره لقای الهی برای ما دست یافتنی است گرچه حقیقت لقای الهی برای ما درك ناشدنی است.

راهكار فهم و شناخت لقای الهی

برای تقریب به ذهن و یافتن دركی مبهم و ناقص از لقای الهی شایسته است از نمونه‌های برجسته و عالی وصال و فراق كه در دنیا و زندگی ما تحقق می‌یابد، بهره بگیریم. در بین انسان‌ها، مادر خالصانه‌ترین و عالی‌ترین درجه وصال را نسبت به فرزند خود دارد. تصور كنید این موجود بسیار عاطفی مدتی فرزند دلبند خود را گم كرده باشد و نتواند اثر و نشانی از او پیدا كند. بی‌تردید او در دوری فرزند خویش لحظه‌ای
﴿ صفحه 132﴾
آرام نمی‌گیرد و زندگی برای او چون جهنم غیر قابل تحمل می‌شود. بعید نیست چنین مادری با این شرایط با پیدا كردن فرزندش و در آغوش كشیدن او از شدت شوق بی‌هوش شود و حتی جان بدهد. لذت و شادمانی ناشی از وصال، نتیجه محبتی است كه بین محب و محبوب وجود دارد و هرچه این محبت شدید‌تر باشد، لذت دیدار و وصال بیشتر می‌گردد، تا آن جا كه این محبت به عالی‌ترین مرتبه؛ یعنی عشق می‌رسد ـ كه نمونه بارز آن در وجود مادر نسبت به فرزند یافت می‌شود ـ و همین عشق است كه به هنگام وصال انسان به محبوب و یا وصال مادر به فرزند، شدیدترین لذت و شادمانی متصور در محبت‌های عادی را برای او به وجود می‌آورد.