لقای الهی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نقش دلبستگی به دنیا در غفلت از آخرت

از آیه شریفه مورد بحث چنین استفاده شد كه برخی با این كه به قیامت و معاد یقین و باور دارند و می‌دانند در قیامت خداوند را ملاقات خواهند كرد؛ اما به تشكیك در آن می‌پردازند و به لوازم پذیرش معاد و قیامت ملتزم نیستند. عامل بی‌توجهی به آخرت و بی‌اهمیت بودن ملاقات با خدا برای آنان، دلبستگی و آرام گرفتن آن‌ها به زندگی دنیایی است كه چنان فریفته مظاهر دنیا شده‌اند و ثروت، جاه و جلال، لذت‌ها، برخورداری از مقام و موقعیت‌های اجتماعی و دنیوی چنان آنان را به خود مشغول داشته كه نمی‌توانند به آخرت بیندیشند و بر این باورند كه همه چیز در همین دنیا برای آن‌ها فراهم است و دغدغه‌ای جز دنیا ندارند. این گروه غافل و دلبسته به دنیا، اگر داوری عقل را می‌پذیرفتند و تسلیم منطق عقل و وحی می‌شدند، درمی‌یافتند كه دنیا

﴿ صفحه 123﴾
مرحله‌ای كوتاه از حیات ابدی انسان و وسیله‌ای برای سفر ابدی انسان است. دنیا شبیه مركبی است كه انسان برای رسیدن به مقصد بر آن سوار می‌شود و مهم آن است كه هرچه زودتر به مقصد برسد و این مركب تنها وسیله‌ای است كه او را به مقصد می‌رساند. اگر كسی به خود مركب دلبستگی نشان داد و از آن برای مسافرت استفاده نكرد، دیگران او را فاقد عقل و شعور می‌دانند.
كسانی كه به دنیا دل‌خوش كرده‌اند و علاقه‌ای به آخرت ندارند، در واقع برخلاف هدف آفرینش خود قدم بر می‌دارند و استعداد‌هایی كه خداوند در آن‌ها قرار داده تا به وسیله آن‌ها به زندگی سعادتمندانه ابدی در آخرت برسند را تباه می‌كنند. آنان خویش را از مقام بلند انسانیت و جانشینی الهی به مرتبه حیوانات پایین می‌آورند و روزی باید پاسخگوی رفتار خود باشند. روزی باید در برابر بی‌اعتنایی به نعمت‌ها و استعدادهای الهی و غفلت از آخرت و تلاش نكردن برای رسیدن به هدف آفرینش خود و دل‌بستن به زندگی زود گذر دنیا كیفر شوند.
بنابراین سّر آن كه انسان علاقه‌ای به گفت و گو درباره آخرت ندارد و به باور به آخرت پایبند نیست، انس و عادت یافتن به زندگی دنیا و لذت‌های آن است. او نمی‌خواهد از لذت‌های دنیا جدا شود و نمی‌تواند درباره مسائلی بیندیشد كه دلبستگی او را به دنیا كم می‌كنند. او به مرگ نمی‌اندیشد؛ چون می‌داند مرگ او را از لذت‌هایش جدا می‌كند؛ اما كسی كه به باطن دنیا پی برده و دریافته است كه دنیا ارزش دل‌بستن ندارد و لذت‌های حقیقی و سعادت واقعی و ابدی در آخرت است، با
﴿ صفحه 124﴾
پشتوانه عمری بندگی خداوند و انجام كارهای خداپسندانه برای مرگ خویش لحظه‌شماری می‌كند. به همین خاطر است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:
«وَاللهِ لَابنُ أَبِی طَاِلبٍ آنَسُ بِالمَوتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَدْیِ أُمِّه؛(95) سوگند به خدا، اُنس و علاقه فرزند ابی‌طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است».
﴿ صفحه 125﴾

نشست ششم: راهكار برخورداری از امید به لقای الهی

﴿ صفحه 126﴾
﴿ صفحه 127﴾
«إنَّ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا وَرَضُواْ بِالْحَیه الدُّنْیَا...»

ارتباط شناخت علمی لقای الهی با امید داشتن به آن

داشتن امید به لقای الهی و از جمله لقای خاص خدا كه ویژه اولیای خداست، در درجه اول، نیازمند داشتن برداشتی درست از لقای الهی است. نه تنها كسانی كه بی‌بهره از علم و شناختند، بلكه برخی از كسانی كه مراتبی از علم را نیز دارند، نتوانسته‌اند تصوری از لقای خدا داشته باشند. از این جهت درباره آیاتی كه در آن‌ها واژه «لقا» به واژه «الله» و دیگر نام‌های خداوند اضافه شده است، گفته‌اند كه مضاف محذوف است. مثلاً «لقاء الله» در اصل «لقاء رحمه الله» و یا «لقاء عذاب الله» بوده است.
شكی نیست كه ما نمی‌توانیم كُنه(96) و حقیقت لقای الهی را بشناسیم،
﴿ صفحه 128﴾
چون حقیقت و كُنه ذات مقدس الهی و حتی كُنه صفات و افعال او برای ما قابل درك نیست. پیامبران و اولیای خاص خدا كه از عالی‌ترین مدارج معرفت و كمال برخوردارند، می‌توانند به حقیقت فعل الهی پی ببرند؛ چنان‌كه حضرت ابراهیم از خداوند درخواست كه حقیقت فعل خود را به او بنمایاند و خداوند او را به فعل و چگونگی زنده كردن مردگان آگاه ساخت. خداوند در این باره می‌فرماید:
«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِـی الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَـكِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَه مِّنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَكِیم؛(97) و [یاد كن ]آن‌گاه كه ابراهیم گفت پروردگارا به من بنمای چگونه مردگان را زنده می‌كنی؟ گفت مگر باور نداری؟ گفت چرا و لیكن تا دلم آرام گیرد. فرمود چهار پرنده بگیر و آن‌ها را [بِكُش و ] پاره پاره كن و در هم آمیز، پس بر هر كوه پاره‌ای از آن‌ها را بنه، آن‌گاه آن‌ها را بخوان تا شتابان به سوی تو آیند و بدان خدا توانای بی‌همتا و دانای استوار است».
شناخت ما از فعل خداوند شناختی مستقیم و حقیقی نیست، بلكه شناختی مبهم است كه با مشاهده آثار فعل الهی به دست می‌آید. هنگامی كه مشاهده می‌كنیم دانه‌ای جوانه می‌زند و رشد می‌كند و تبدیل به گیاهی می‌گردد و گل‌‌های رنگارنگ می‌دهد، با این درك و مشاهده
﴿ صفحه 129﴾
فرآیند تبدیل شدن دانه به گیاه پی به فعل الهی می‌بریم و گرنه نمی‌توانیم حقیقت و كُنه فعل خداوند را درك كنیم، و همچنین درك كُنه و حقیقت لقای الهی برای ما میسر نیست. شناخت حقیقی لقای الهی و درك آن لقا با علم حضوری ویژه پیامبران و ائمه اطهار(علیهم السلام) و اولیای خاص خدای متعال است. همان‌ گونه كه ما نمی‌توانیم حقیقت و كُنه ذات الهی و ویژگی‌های او را درك كنیم و تصور و درك ما از خداوند مبهم و در حد مفاهیمی است كه از طریق آثار ذات و صفات الهی در ذهن ما راه پیدا كرده‌اند و در اصطلاح علم ما به ذات و صفات الهی بالوجه(98) است، نمی‌توانیم حقیقت لقا و وصول به خداوند را درك كنیم و تصور و درك ما از آن مبهم و ناقص است. مفهوم تقرب به خداوند را می‌پذیریم؛ اما شناخت و درك ما از تقرب به خداوند و رسیدن به لقای او مبهم و ناقص است و امید به لقای الهی از طریق همین شناخت و درك بالوجه لقای الهی برای ما حاصل می‌شود. كسانی هم هستند كه همین شناخت مبهم و ناقص را نیز برنمی‌تابند و می‌گویند نمی‌توان از لقای خداوند
﴿ صفحه 130﴾
تصور صحیحی داشت، چون لقا مربوط به اجسام است و خداوند مجرد و غیر جسمانی است و بر این اساس گفته‌اند در مواردی كه لقا به خداوند اضافه شده، مضافی محذوف است و لقا با آن مضاف محذوف كه رحمت و یا عذاب الهی است حاصل می‌شود، نه با خود خداوند.