لقای الهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

بازدارنده‌های روحی

دو دسته از حالات روانی، مانع پایبندی و التزام انسان به باورها و عمل كردن به مقتضای آن‌ها هستند: عامل اول «هیجانات» هستند كه در شرایطی
﴿ صفحه 121﴾
ویژه در انسان پدید می‌آیند و تقریباً اختیار را از انسان سلب می‌كنند و او را ناخواسته به رفتاری كاملاً مخالف با باورهایش وامی‌دارند. از این دسته می‌توان به عصبانیت اشاره كرد كه به هنگام پدید آمدن این حالت در انسان ، مانند كسی كه عقل از دست داده به فحاشی و حتی كارهای جبران‌ناپذیر دست‌ می‌زند؛ نمونه دیگر هیجانات، اوج غلبه شهوت در انسان است كه كاملاً عقل انسان را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد و اختیار را از او می‌گیرد و ممكن است او را به گناه و ناپاكی آلوده سازد كه پیامدی جز ننگ و بدنامی برای او نخواهد داشت.
عامل دوم «عادات» می‌باشند. «عادت» عبارت است از انس نفس انسان به یك رفتار و یا لذتی كه چه بسا آن لذت هم غیر واقعی است و بر اثر اُنس نفس به آن، تبدیل به لذتی موهوم گردیده است؛ مانند كسانی كه به كشیدن سیگار عادت كرده‌اند. با این كه سیگار برای انسان ضرر دارد و مزه و بوی بد آن نیز آزار دهنده است؛ اما كسانی كه به آن عادت كرده‌اند، از كشیدن آن لذت می‌برند و حتی ممكن است آن را از غذا برای خود ضروری‌تر بدانند. بی‌شك چنین عادتی عاقلانه نیست و هیچ توجیه منطقی و عقلی ندارد و اگر چنین معتادی به عقل و وجدان خود مراجعه كند، پوچ و بی‌فایده و بلكه زیانبار بودن آن را درمی‌یابد. با این حال هنگامی كه برای برخی از افراد سیگاری از زیان‌های سیگار و بیماری‌های خطرناكی كه پیامد مصرف آن است گفته می‌شود، نمی‌پذیرند و تسلیم نظر خبرگان و متخصصان نمی‌شوند و سیگار را برای خود مفید می‌دانند. اگر شخص سیگاری انصاف داشته باشد، می‌پذیرد كه كارش
﴿ صفحه 122﴾
بی‌فایده زیانبار است و بی‌دلیل پولش را صرف خرید سیگار می‌كند؛ اما با این حال می‌گوید به كشیدن سیگار عادت كرده‌ام و نمی‌توانم این عادت بد را ترك كنم. اگر او از نیروی اراده كافی برخوردار بود و بر رفتار خود تسلط داشت، با پی بردن به زیان مصرف سیگار ، آن را كنار می‌گذاشت. چنان كه درباره مرحوم آیت‌الله سید احمد خوانساری(رحمه الله) گفته شده است كه ایشان مدتی به كشیدن سیگار عادت داشتند؛ اما وقتی پزشك به ایشان گفت سیگار برای شما ضرر دارد، ایشان سیگار را برای همیشه كنار گذاشتند.

نقش دلبستگی به دنیا در غفلت از آخرت

از آیه شریفه مورد بحث چنین استفاده شد كه برخی با این كه به قیامت و معاد یقین و باور دارند و می‌دانند در قیامت خداوند را ملاقات خواهند كرد؛ اما به تشكیك در آن می‌پردازند و به لوازم پذیرش معاد و قیامت ملتزم نیستند. عامل بی‌توجهی به آخرت و بی‌اهمیت بودن ملاقات با خدا برای آنان، دلبستگی و آرام گرفتن آن‌ها به زندگی دنیایی است كه چنان فریفته مظاهر دنیا شده‌اند و ثروت، جاه و جلال، لذت‌ها، برخورداری از مقام و موقعیت‌های اجتماعی و دنیوی چنان آنان را به خود مشغول داشته كه نمی‌توانند به آخرت بیندیشند و بر این باورند كه همه چیز در همین دنیا برای آن‌ها فراهم است و دغدغه‌ای جز دنیا ندارند. این گروه غافل و دلبسته به دنیا، اگر داوری عقل را می‌پذیرفتند و تسلیم منطق عقل و وحی می‌شدند، درمی‌یافتند كه دنیا

﴿ صفحه 123﴾
مرحله‌ای كوتاه از حیات ابدی انسان و وسیله‌ای برای سفر ابدی انسان است. دنیا شبیه مركبی است كه انسان برای رسیدن به مقصد بر آن سوار می‌شود و مهم آن است كه هرچه زودتر به مقصد برسد و این مركب تنها وسیله‌ای است كه او را به مقصد می‌رساند. اگر كسی به خود مركب دلبستگی نشان داد و از آن برای مسافرت استفاده نكرد، دیگران او را فاقد عقل و شعور می‌دانند.
كسانی كه به دنیا دل‌خوش كرده‌اند و علاقه‌ای به آخرت ندارند، در واقع برخلاف هدف آفرینش خود قدم بر می‌دارند و استعداد‌هایی كه خداوند در آن‌ها قرار داده تا به وسیله آن‌ها به زندگی سعادتمندانه ابدی در آخرت برسند را تباه می‌كنند. آنان خویش را از مقام بلند انسانیت و جانشینی الهی به مرتبه حیوانات پایین می‌آورند و روزی باید پاسخگوی رفتار خود باشند. روزی باید در برابر بی‌اعتنایی به نعمت‌ها و استعدادهای الهی و غفلت از آخرت و تلاش نكردن برای رسیدن به هدف آفرینش خود و دل‌بستن به زندگی زود گذر دنیا كیفر شوند.
بنابراین سّر آن كه انسان علاقه‌ای به گفت و گو درباره آخرت ندارد و به باور به آخرت پایبند نیست، انس و عادت یافتن به زندگی دنیا و لذت‌های آن است. او نمی‌خواهد از لذت‌های دنیا جدا شود و نمی‌تواند درباره مسائلی بیندیشد كه دلبستگی او را به دنیا كم می‌كنند. او به مرگ نمی‌اندیشد؛ چون می‌داند مرگ او را از لذت‌هایش جدا می‌كند؛ اما كسی كه به باطن دنیا پی برده و دریافته است كه دنیا ارزش دل‌بستن ندارد و لذت‌های حقیقی و سعادت واقعی و ابدی در آخرت است، با
﴿ صفحه 124﴾
پشتوانه عمری بندگی خداوند و انجام كارهای خداپسندانه برای مرگ خویش لحظه‌شماری می‌كند. به همین خاطر است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:
«وَاللهِ لَابنُ أَبِی طَاِلبٍ آنَسُ بِالمَوتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَدْیِ أُمِّه؛(95) سوگند به خدا، اُنس و علاقه فرزند ابی‌طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است».
﴿ صفحه 125﴾

نشست ششم: راهكار برخورداری از امید به لقای الهی

﴿ صفحه 126﴾
﴿ صفحه 127﴾
«إنَّ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا وَرَضُواْ بِالْحَیه الدُّنْیَا...»