لقای الهی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نقش توجه به باورها در تأثیر عملی داشتن آن‌ها در انسان

گاهی با دلیل مطلبی برای انسان ثابت می‌شود؛ اما از آن جایی كه انسان توجهی به آن ندارد، به لوازم آن نیز ملتزم نخواهد بود؛ چرا كه اصل اعتقاد كه از راه‌های علمی حاصل می‌گردد یك مسأله است و توجه داشتن و زنده داشتن آن، مسأله دیگری است؛ به عنوان نمونه،‌ ما همه‌جا حاضر و ناظر بودن خداوند متعال را باور داریم؛ اما گاهی به این باور توجه نداشته و آن را فراموش می‌كنیم و در نتیجه، تأثیر آن باور در ما از بین خواهد رفت.
در بسیاری از موارد هر چند آخرت را باور داریم؛ اما به دلیل بی‌توجهی به آن، این باور در ما تأثیرگذار نخواهد بود. بنابراین، امید به آخرت در صورتی در انسان زنده می‌شود كه در وهله اولْ آخرت را باور داشته باشد و عامل احساسی ناخودآگاه جلوی این اعتقاد را نگیرد و
﴿ صفحه 119﴾
انسان در برخورد با حقیقتی چون آخرت و معاد بی‌طرفانه در پی كشف حقیقت باشد و هنگامی كه دلیل و برهان بر آخرت و معاد وجود داشت آن را بپذیرد و احساس بی‌بندوباری و رهایی از قید و بند مسؤولیت بندگی خدا و التزام به معاد، مانع پذیرش معاد نگردد. در وهله دوم به آن باور و لوازم آن نیز توجه داشته باشد؛ چون اگر انسان به باورهای خود توجهی نداشته باشد و یا عاملی درونی او را از این توجه باز دارد،‌ طبیعی است كه امید بدان نیز از بین خواهد رفت.
ما مرگ را باور داریم؛ اما برخی نمی‌خواهند به آن فكر كنند و حتی از شنیدن نام آن نیز ناراحت می‌شوند؛ زیرا اندیشیدن درباره مرگ را مانع خواسته‌های نفسانی و امیدها و آرزوهای خود در دنیا می‌دانند. پس با این كه احتمال مرگ و معاد راجح و عقلایی است و می‌تواند منشأ اثر باشد؛ اما چون با خواسته‌های نفسانی انسان هماهنگ نیست، برخی نمی‌خواهند درباره آن فكر كنند.
بنابراین، این پرسش كه چگونه كسی كه علم و دلیل بر وجود آخرت دارد و از راه دلایل تعبدی دریافته است كه آخرت همراه با ملاقات خداست، امیدی به ملاقات خدا ندارد؟ با این كه لازمه آن اعتقاد امید به ملاقات خدا است، پاسخ این پرسش آن است كه گاهی عوامل احساسی به شكل ناخودآگاه مانع توجه به اعتقاد به آخرت و زنده داشتن آن می‌شوند و در نتیجه آن اعتقاد بی‌خاصیت و بی‌اثر می‌شود و انسان به لوازمش ملتزم نمی‌شود و به مقتضای آن رفتار نمی‌كند. مشاهده رفتار افراد مسلمان‌نما این واقعیت را برای ما آشكار می‌سازد كه هستند افرادی
﴿ صفحه 120﴾
كه به آخرت و رسالت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) معتقد هستند؛ اما این اعتقاد بازتابی در رفتارشان ندارد و بسان انكار كنندگان آخرت و اسلام رفتار می‌كنند و شیوه زندگی و سلوك فردی، خانوادگی و اجتماعی آنان با یك غیر مسلمان هیچ تفاوتی ندارد. در جوامع اسلامی به ویژه در بین مسلمانانی كه در كشورهای اروپایی زندگی می‌كنند، فراوانند كسانی كه مانند افراد غیر متدین مسیحی به اعتقادات دینی خود پایبند نیستند و به لوازم اعتقادات خود ملتزم نمی‌باشند. اگر كسی بخواهد اعتقاداتی اثربخش داشته باشد و خود را به اعتقاداتش پایبند كند، باید همواره آن‌ها را در درون خود زنده و پویا نگه دارد و آنچه او را از این كار باز می‌دارد، از جمله میل به بی‌بندوباری، بی‌قیدی و رهایی از مسئولیت‌ پذیری‌های دینی و الهی را كنار نهد. باید متوجه این حقیقت باشد كه پذیرفتن یكسری اصول و قواعد، قیود و محدودیت‌هایی را نیز در پی خواهد داشت كه باید به آن‌ها تن دهد و از آزادی‌هایی كه با آن اصول و باورها ناسازگار است چشم بپوشد. برای این كه آن اصول و اعتقادات در درون او زنده بماند، باید همواره به آن‌ها توجه داشته و به لوازمش ملتزم باشد؛ چرا كه وقتی عاقل با دلیل عقلی چیزی را پذیرفت، به اقتضای عقل خود به لوازم آن نیز عمل می‌كند و بازدارنده‌های آن را كنار می‌نهد.

بازدارنده‌های روحی

دو دسته از حالات روانی، مانع پایبندی و التزام انسان به باورها و عمل كردن به مقتضای آن‌ها هستند: عامل اول «هیجانات» هستند كه در شرایطی
﴿ صفحه 121﴾
ویژه در انسان پدید می‌آیند و تقریباً اختیار را از انسان سلب می‌كنند و او را ناخواسته به رفتاری كاملاً مخالف با باورهایش وامی‌دارند. از این دسته می‌توان به عصبانیت اشاره كرد كه به هنگام پدید آمدن این حالت در انسان ، مانند كسی كه عقل از دست داده به فحاشی و حتی كارهای جبران‌ناپذیر دست‌ می‌زند؛ نمونه دیگر هیجانات، اوج غلبه شهوت در انسان است كه كاملاً عقل انسان را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد و اختیار را از او می‌گیرد و ممكن است او را به گناه و ناپاكی آلوده سازد كه پیامدی جز ننگ و بدنامی برای او نخواهد داشت.
عامل دوم «عادات» می‌باشند. «عادت» عبارت است از انس نفس انسان به یك رفتار و یا لذتی كه چه بسا آن لذت هم غیر واقعی است و بر اثر اُنس نفس به آن، تبدیل به لذتی موهوم گردیده است؛ مانند كسانی كه به كشیدن سیگار عادت كرده‌اند. با این كه سیگار برای انسان ضرر دارد و مزه و بوی بد آن نیز آزار دهنده است؛ اما كسانی كه به آن عادت كرده‌اند، از كشیدن آن لذت می‌برند و حتی ممكن است آن را از غذا برای خود ضروری‌تر بدانند. بی‌شك چنین عادتی عاقلانه نیست و هیچ توجیه منطقی و عقلی ندارد و اگر چنین معتادی به عقل و وجدان خود مراجعه كند، پوچ و بی‌فایده و بلكه زیانبار بودن آن را درمی‌یابد. با این حال هنگامی كه برای برخی از افراد سیگاری از زیان‌های سیگار و بیماری‌های خطرناكی كه پیامد مصرف آن است گفته می‌شود، نمی‌پذیرند و تسلیم نظر خبرگان و متخصصان نمی‌شوند و سیگار را برای خود مفید می‌دانند. اگر شخص سیگاری انصاف داشته باشد، می‌پذیرد كه كارش
﴿ صفحه 122﴾
بی‌فایده زیانبار است و بی‌دلیل پولش را صرف خرید سیگار می‌كند؛ اما با این حال می‌گوید به كشیدن سیگار عادت كرده‌ام و نمی‌توانم این عادت بد را ترك كنم. اگر او از نیروی اراده كافی برخوردار بود و بر رفتار خود تسلط داشت، با پی بردن به زیان مصرف سیگار ، آن را كنار می‌گذاشت. چنان كه درباره مرحوم آیت‌الله سید احمد خوانساری(رحمه الله) گفته شده است كه ایشان مدتی به كشیدن سیگار عادت داشتند؛ اما وقتی پزشك به ایشان گفت سیگار برای شما ضرر دارد، ایشان سیگار را برای همیشه كنار گذاشتند.

نقش دلبستگی به دنیا در غفلت از آخرت

از آیه شریفه مورد بحث چنین استفاده شد كه برخی با این كه به قیامت و معاد یقین و باور دارند و می‌دانند در قیامت خداوند را ملاقات خواهند كرد؛ اما به تشكیك در آن می‌پردازند و به لوازم پذیرش معاد و قیامت ملتزم نیستند. عامل بی‌توجهی به آخرت و بی‌اهمیت بودن ملاقات با خدا برای آنان، دلبستگی و آرام گرفتن آن‌ها به زندگی دنیایی است كه چنان فریفته مظاهر دنیا شده‌اند و ثروت، جاه و جلال، لذت‌ها، برخورداری از مقام و موقعیت‌های اجتماعی و دنیوی چنان آنان را به خود مشغول داشته كه نمی‌توانند به آخرت بیندیشند و بر این باورند كه همه چیز در همین دنیا برای آن‌ها فراهم است و دغدغه‌ای جز دنیا ندارند. این گروه غافل و دلبسته به دنیا، اگر داوری عقل را می‌پذیرفتند و تسلیم منطق عقل و وحی می‌شدند، درمی‌یافتند كه دنیا

﴿ صفحه 123﴾
مرحله‌ای كوتاه از حیات ابدی انسان و وسیله‌ای برای سفر ابدی انسان است. دنیا شبیه مركبی است كه انسان برای رسیدن به مقصد بر آن سوار می‌شود و مهم آن است كه هرچه زودتر به مقصد برسد و این مركب تنها وسیله‌ای است كه او را به مقصد می‌رساند. اگر كسی به خود مركب دلبستگی نشان داد و از آن برای مسافرت استفاده نكرد، دیگران او را فاقد عقل و شعور می‌دانند.
كسانی كه به دنیا دل‌خوش كرده‌اند و علاقه‌ای به آخرت ندارند، در واقع برخلاف هدف آفرینش خود قدم بر می‌دارند و استعداد‌هایی كه خداوند در آن‌ها قرار داده تا به وسیله آن‌ها به زندگی سعادتمندانه ابدی در آخرت برسند را تباه می‌كنند. آنان خویش را از مقام بلند انسانیت و جانشینی الهی به مرتبه حیوانات پایین می‌آورند و روزی باید پاسخگوی رفتار خود باشند. روزی باید در برابر بی‌اعتنایی به نعمت‌ها و استعدادهای الهی و غفلت از آخرت و تلاش نكردن برای رسیدن به هدف آفرینش خود و دل‌بستن به زندگی زود گذر دنیا كیفر شوند.
بنابراین سّر آن كه انسان علاقه‌ای به گفت و گو درباره آخرت ندارد و به باور به آخرت پایبند نیست، انس و عادت یافتن به زندگی دنیا و لذت‌های آن است. او نمی‌خواهد از لذت‌های دنیا جدا شود و نمی‌تواند درباره مسائلی بیندیشد كه دلبستگی او را به دنیا كم می‌كنند. او به مرگ نمی‌اندیشد؛ چون می‌داند مرگ او را از لذت‌هایش جدا می‌كند؛ اما كسی كه به باطن دنیا پی برده و دریافته است كه دنیا ارزش دل‌بستن ندارد و لذت‌های حقیقی و سعادت واقعی و ابدی در آخرت است، با
﴿ صفحه 124﴾
پشتوانه عمری بندگی خداوند و انجام كارهای خداپسندانه برای مرگ خویش لحظه‌شماری می‌كند. به همین خاطر است كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) می‌فرماید:
«وَاللهِ لَابنُ أَبِی طَاِلبٍ آنَسُ بِالمَوتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَدْیِ أُمِّه؛(95) سوگند به خدا، اُنس و علاقه فرزند ابی‌طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است».
﴿ صفحه 125﴾