لقای الهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

سركشی و نپذیرفتن بندگی خدا عامل انكار معاد

كافران و منكران معاد، چون نمی‌خواهند وجود معاد را بپذیرند و از زیر
﴿ صفحه 116﴾
بار بندگی‌ خدا شانه خالی می‌كنند، با وجود دلایل قطعی بر معاد، آن را انكار می‌كنند. در این باره خداوند می‌فرماید:
«أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ * بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَن نُّسَوِّیَ بَنَانَهُ * بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ * یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَه؛(94) آیا انسان می‌پندارد هرگز استخوان‌هایش را گرد نخواهیم آورد؟ چرا، [آن‌ها را گرد می‌آوریم] در حالی كه تواناییم بر این كه سر انگشتان او را هم درست كنیم. بلكه آدمی می‌خواهد فرا پیشین خود [یعنی در آینده نیز] بدكاری كند. می‌پرسد روز رستاخیز كی خواهد بود؟»
وقوع معاد امری قطعی است و براهین عقلی بر تحقق آن وجود دارد و دریافت‌های عقلی انسان بر وجود روز رستاخیز تأكید دارند. هنگامی عقل بپذیرد خداوند انسان را آفریده و به او وجود بخشیده و با قدرت تصویرگری خود از قطره‌ای آب گندیده، او را به وجود آورده است، بی‌تردید خواهد پذیرفت كه جمع‌آوری اجزای پراكنده انسان و زنده كردن دوباره او برای خداوند بسیار آسان است، پس انكار معاد خاستگاه عقلانی ندارد و از دیدگاه قرآن، عامل روانی سبب انكار معاد گردیده است. احساس بی‌تعهدی و شانه ‌خالی كردن از زیر بار وظایف بندگی خدا و به تعبیر دیگر «بی‌بندوباری» سبب انكار معاد است تا بدین وسیله منكران در برابر رفتارشان از خویش سلب مسؤولیت كنند. این همان احساس و حالتی است كه در غرب از آن به «حق آزادی» تعبیر می‌شود و
﴿ صفحه 117﴾
در قوانین كشورهای غربی و همچنین در قوانین بین‌المللی بر آن تأكید دارند. بر اساس این حق، انسان حتی در پذیرش و یا مخالفت با دین خدا آزاد است. آموزه‌ها و ارزش‌های دینی و اعتقادی هیچ‌گونه تعهد و مسؤولیتی برای انسان ایجاد نمی‌كنند. حق آزادی چیزی نیست كه غرب كشف كرده باشد، بلكه برگردان خوی طغیان، ناسپاسی و گریز از مسؤولیت بندگی خداست كه پیشینه‌ای به درازای حیات انسان در زمین دارد.
كسی كه می‌خواهد آزادانه به هر كاری دست بزند و به خواسته‌های ناپسند نفس خود جامه عمل بپوشاند، برای این كه بازدارنده‌های انگیزشی و اعتقادی سد راه او نشوند، یكسره منكر آخرت، روز واپسین و حساب و كتاب می‌گردد. چون اگر او پذیرفت كه آخرت و حساب و كتابی در كار است، كار برایش سخت می‌شود و نمی‌تواند دست به هر كاری بزند و هر حرفی را بر زبان آورد؛ چون بر اساس باور به معاد، روزی باید حساب رفتار و گفتار خویش را پس دهد. باور به معاد او را وامی‌دارد كه حلال و حرام را رعایت كند. او برای این كه از زیر فشار این حساب‌رسی‌ها و محدودیت‌های ناشی از مسؤولیت پذیری در قبال بندگی خدا و باور به معاد خارج شود و به خیال خام خویش، خود را آسوده و راحت گرداند، قیامت را انكار می‌كند. بنابراین، منشأ انكار قیامت و معاد دلیل منطقی و برهان عقلی نیست، بلكه بی‌بندوباری و آزادی از قید و بند مسؤولیت‌ها و وظایفی است كه بر بندگی خدا و پذیرش معاد مترتب می‌گردند. همچنان كه گفتیم این عامل روانی و احساسی نپذیرفتن معاد و مسؤولیت‌های مترتب بر آن، خود سبب انكار علمی اصل وجود معاد می‌گردد و علیرغم
﴿ صفحه 118﴾
نبود دلیل علمی و منطقی بر انكار معاد، آن عامل احساسی به تدریج و ناخودآگاه فرد را وامی‌دارد كه به نبود معاد نیز اعتقاد پیدا كند و به گمان خود دلیل علمی نیز بر انكار معاد ارائه كند.
كسانی كه در معرض شبهات قرار دارند گاهی به دلیل قوی بودن شبهات و یا القای پیاپی آن‌ها، محتوای آن شبهات را باور می‌كنند. پس اگر كسی به هر دلیلی آخرت را باور نداشت، طبیعی است كه امیدی بدان نداشته باشد، اما اگر كسی آخرت را باور داشت و دلیلی علمی و برهانی و دست كم از طریق گواهی مخبر صادق ظن راجح به وجود آخرت داشت، آیا می‌شود كه به آخرت امیدوار نباشد؟

نقش توجه به باورها در تأثیر عملی داشتن آن‌ها در انسان

گاهی با دلیل مطلبی برای انسان ثابت می‌شود؛ اما از آن جایی كه انسان توجهی به آن ندارد، به لوازم آن نیز ملتزم نخواهد بود؛ چرا كه اصل اعتقاد كه از راه‌های علمی حاصل می‌گردد یك مسأله است و توجه داشتن و زنده داشتن آن، مسأله دیگری است؛ به عنوان نمونه،‌ ما همه‌جا حاضر و ناظر بودن خداوند متعال را باور داریم؛ اما گاهی به این باور توجه نداشته و آن را فراموش می‌كنیم و در نتیجه، تأثیر آن باور در ما از بین خواهد رفت.
در بسیاری از موارد هر چند آخرت را باور داریم؛ اما به دلیل بی‌توجهی به آن، این باور در ما تأثیرگذار نخواهد بود. بنابراین، امید به آخرت در صورتی در انسان زنده می‌شود كه در وهله اولْ آخرت را باور داشته باشد و عامل احساسی ناخودآگاه جلوی این اعتقاد را نگیرد و
﴿ صفحه 119﴾
انسان در برخورد با حقیقتی چون آخرت و معاد بی‌طرفانه در پی كشف حقیقت باشد و هنگامی كه دلیل و برهان بر آخرت و معاد وجود داشت آن را بپذیرد و احساس بی‌بندوباری و رهایی از قید و بند مسؤولیت بندگی خدا و التزام به معاد، مانع پذیرش معاد نگردد. در وهله دوم به آن باور و لوازم آن نیز توجه داشته باشد؛ چون اگر انسان به باورهای خود توجهی نداشته باشد و یا عاملی درونی او را از این توجه باز دارد،‌ طبیعی است كه امید بدان نیز از بین خواهد رفت.
ما مرگ را باور داریم؛ اما برخی نمی‌خواهند به آن فكر كنند و حتی از شنیدن نام آن نیز ناراحت می‌شوند؛ زیرا اندیشیدن درباره مرگ را مانع خواسته‌های نفسانی و امیدها و آرزوهای خود در دنیا می‌دانند. پس با این كه احتمال مرگ و معاد راجح و عقلایی است و می‌تواند منشأ اثر باشد؛ اما چون با خواسته‌های نفسانی انسان هماهنگ نیست، برخی نمی‌خواهند درباره آن فكر كنند.
بنابراین، این پرسش كه چگونه كسی كه علم و دلیل بر وجود آخرت دارد و از راه دلایل تعبدی دریافته است كه آخرت همراه با ملاقات خداست، امیدی به ملاقات خدا ندارد؟ با این كه لازمه آن اعتقاد امید به ملاقات خدا است، پاسخ این پرسش آن است كه گاهی عوامل احساسی به شكل ناخودآگاه مانع توجه به اعتقاد به آخرت و زنده داشتن آن می‌شوند و در نتیجه آن اعتقاد بی‌خاصیت و بی‌اثر می‌شود و انسان به لوازمش ملتزم نمی‌شود و به مقتضای آن رفتار نمی‌كند. مشاهده رفتار افراد مسلمان‌نما این واقعیت را برای ما آشكار می‌سازد كه هستند افرادی
﴿ صفحه 120﴾
كه به آخرت و رسالت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) معتقد هستند؛ اما این اعتقاد بازتابی در رفتارشان ندارد و بسان انكار كنندگان آخرت و اسلام رفتار می‌كنند و شیوه زندگی و سلوك فردی، خانوادگی و اجتماعی آنان با یك غیر مسلمان هیچ تفاوتی ندارد. در جوامع اسلامی به ویژه در بین مسلمانانی كه در كشورهای اروپایی زندگی می‌كنند، فراوانند كسانی كه مانند افراد غیر متدین مسیحی به اعتقادات دینی خود پایبند نیستند و به لوازم اعتقادات خود ملتزم نمی‌باشند. اگر كسی بخواهد اعتقاداتی اثربخش داشته باشد و خود را به اعتقاداتش پایبند كند، باید همواره آن‌ها را در درون خود زنده و پویا نگه دارد و آنچه او را از این كار باز می‌دارد، از جمله میل به بی‌بندوباری، بی‌قیدی و رهایی از مسئولیت‌ پذیری‌های دینی و الهی را كنار نهد. باید متوجه این حقیقت باشد كه پذیرفتن یكسری اصول و قواعد، قیود و محدودیت‌هایی را نیز در پی خواهد داشت كه باید به آن‌ها تن دهد و از آزادی‌هایی كه با آن اصول و باورها ناسازگار است چشم بپوشد. برای این كه آن اصول و اعتقادات در درون او زنده بماند، باید همواره به آن‌ها توجه داشته و به لوازمش ملتزم باشد؛ چرا كه وقتی عاقل با دلیل عقلی چیزی را پذیرفت، به اقتضای عقل خود به لوازم آن نیز عمل می‌كند و بازدارنده‌های آن را كنار می‌نهد.

بازدارنده‌های روحی

دو دسته از حالات روانی، مانع پایبندی و التزام انسان به باورها و عمل كردن به مقتضای آن‌ها هستند: عامل اول «هیجانات» هستند كه در شرایطی
﴿ صفحه 121﴾
ویژه در انسان پدید می‌آیند و تقریباً اختیار را از انسان سلب می‌كنند و او را ناخواسته به رفتاری كاملاً مخالف با باورهایش وامی‌دارند. از این دسته می‌توان به عصبانیت اشاره كرد كه به هنگام پدید آمدن این حالت در انسان ، مانند كسی كه عقل از دست داده به فحاشی و حتی كارهای جبران‌ناپذیر دست‌ می‌زند؛ نمونه دیگر هیجانات، اوج غلبه شهوت در انسان است كه كاملاً عقل انسان را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد و اختیار را از او می‌گیرد و ممكن است او را به گناه و ناپاكی آلوده سازد كه پیامدی جز ننگ و بدنامی برای او نخواهد داشت.
عامل دوم «عادات» می‌باشند. «عادت» عبارت است از انس نفس انسان به یك رفتار و یا لذتی كه چه بسا آن لذت هم غیر واقعی است و بر اثر اُنس نفس به آن، تبدیل به لذتی موهوم گردیده است؛ مانند كسانی كه به كشیدن سیگار عادت كرده‌اند. با این كه سیگار برای انسان ضرر دارد و مزه و بوی بد آن نیز آزار دهنده است؛ اما كسانی كه به آن عادت كرده‌اند، از كشیدن آن لذت می‌برند و حتی ممكن است آن را از غذا برای خود ضروری‌تر بدانند. بی‌شك چنین عادتی عاقلانه نیست و هیچ توجیه منطقی و عقلی ندارد و اگر چنین معتادی به عقل و وجدان خود مراجعه كند، پوچ و بی‌فایده و بلكه زیانبار بودن آن را درمی‌یابد. با این حال هنگامی كه برای برخی از افراد سیگاری از زیان‌های سیگار و بیماری‌های خطرناكی كه پیامد مصرف آن است گفته می‌شود، نمی‌پذیرند و تسلیم نظر خبرگان و متخصصان نمی‌شوند و سیگار را برای خود مفید می‌دانند. اگر شخص سیگاری انصاف داشته باشد، می‌پذیرد كه كارش
﴿ صفحه 122﴾
بی‌فایده زیانبار است و بی‌دلیل پولش را صرف خرید سیگار می‌كند؛ اما با این حال می‌گوید به كشیدن سیگار عادت كرده‌ام و نمی‌توانم این عادت بد را ترك كنم. اگر او از نیروی اراده كافی برخوردار بود و بر رفتار خود تسلط داشت، با پی بردن به زیان مصرف سیگار ، آن را كنار می‌گذاشت. چنان كه درباره مرحوم آیت‌الله سید احمد خوانساری(رحمه الله) گفته شده است كه ایشان مدتی به كشیدن سیگار عادت داشتند؛ اما وقتی پزشك به ایشان گفت سیگار برای شما ضرر دارد، ایشان سیگار را برای همیشه كنار گذاشتند.