لقای الهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

لزوم پالایش عبادت از انگیزه‌های غیر الهی

برخی از «عمل صالح» برداشت سطحی دارند و به کارهای به ظاهر خیر و شایسته، عمل صالح می‌گویند و توجه ندارند كه عمل صالح عملی است كه علاوه بر برخورداری از ظاهری شایسته، باید با نیت الهی و برای خداوند انجام گیرد. ممکن است کسی به نیازمندان کمک کند و به کارهایی كه سود همگانی دارد بپردازد؛ اما هنگامی كه به انگیزه و نیت خود توجه می‌كند، می‌فهمد کارش برای خدا نیست و با انگیزه اطاعت از خدا آن كارها را نكرده، حتی ممکن است کارهایی همانند نماز و روزه که از عبادات هستند را برای غیر خدا انجام دهد.
بنابراین نباید خودمان را فریب دهیم و با دل خوش كردن به ظواهر تصور کنیم اعمالمان صالحند و برای خداوند انجام گرفته‌اند، بلکه باید با دقت رفتار خود را بررسی كنیم، آن گاه در خواهیم یافت که چه بسا با داشتن نیت الهی، انگیزه‌های غیرالهی همچون شهرت طلبی، جلب توجه و پسند دیگران نیز در كار بوده و حتی نقش اساسی در انجام كارهایمان داشته‌اند و با نبود این انگیزه‌ها به آن كارها اقدام نمی‌کردیم. اگر با دقت به رفتار خود می‌نگریم و ناخالصی‌های فراوانی در آن‌ها می‌یابیم، شایسته است از آن رفتار که با انگیزه‌های غیر الهی انجام گرفته‌اند توبه کنیم؛ چون خداوند کاری را که برای غیر او انجام گیرد نمی‌پذیرد. فرمایش خداوند در روایتی از امام صادق(علیه السلام)، است که:
«أنَا خَیْرُ شَرِیکٍ مَنْ أشْرَکَ مَعِیَ غَیْرِی فِی عَمَلِهِ لَمْ اَقْبِلْهُ إلاّ مَا
﴿ صفحه 106﴾
کَانَ خَالِصا؛(90) من شریک خوبی هستم و عمل کسی را که در انجامش غیر مرا با من شریک گردانیده نمی‌پذیرم و عملی که تنها برای من انجام بگیرد می‌پذیرم».
پس هر اندازه معرفت انسان افزایش یابد و بیشتر به اصلاح نفس خود بپردازد و تلاش بیشتری در پیرایش رفتار خود از انگیزه‌های غیرالهی داشته باشد، با دقت بیشتری به كارهایش نگاه می‌كند که مبادا انگیزه غیر الهی در انجام آن‌ها دخالت داده شده باشد و در این سیر تکاملی به مرحله‌ای می‌رسد که برای او اندک شائبه مادی و غیر الهی خسارت بزرگی به شمار می‌آید، به همین خاطر است كه گفته‌اند: «حَسَنَاتُ الأبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبین».
گرچه در روایت آمده است: «أکْثَرُ أهْلِ الْجَنَه الْبُلَه؛(91) بیشتر بهشتیان ساده دلان هستند»؛ اما مقربان درگاه الهی که به عالی‌ترین درجات شناخت خداوند نایل گشته‌اند، شرایط متفاوتی دارند. چه بسا برای آنان که خود را برای خداوند خالص گردانیده‌اند و مقام و مرتبه عالی آن‌ها ایجاب می‌کند که تنها برای جلب رضایت خدا و رسیدن به مقام قرب او عبادت کنند، انجام عبادت به امید ثواب و رسیدن به بهشت باعث سبب افت مقام و مرتبت می‌گردد و از این جهت از خداوند طلب بخشش و آمرزش دارند.
اگر زمانی دریابیم كه كارها و حتی عبادت هایمان را تنها برای خدا
﴿ صفحه 107﴾
انجام نداده‌ایم و زن و فرزند، خویشان، دوستان و گروه و جناحی را که بدان وابسته‌ایم با خداوند شریک قرار داده‌ایم بسی حسرت خواهیم خورد، زیرا بی‌تردید خداوند این رفتار و عبادات شرک‌آلود را نمی‌پذیرد و چنین داشته‌هایی ما را به لقای حقیقی خداوند نایل نمی‌گرداند. تنها كار نیكی که انگیزه‌های غیر الهی در انجام آن نقشی ندارد، مورد پذیرش خداوند قرار می‌گیرد. به همین سبب باید بكوشیم رفتارمان خداپسند باشد و در انجام آن‌ها انگیزه‌ای جز جلب رضایت خداوند نداشته باشیم و رفتارمان را از شرک آشکار و شرک پنهان كه همان ریا است پیراسته سازیم. در این صورت به ایمان حقیقی می‌رسیم و در فرجام زندگی به لقای حقیقی خداوند خواهیم رسید.
﴿ صفحه 108﴾
﴿ صفحه 109﴾

نشست پنجم: جستاری در بازدارنده‌ها و زمینه‌های نا‌امیدی از لقای الهی

﴿ صفحه 110﴾
﴿ صفحه 111﴾
«إَنَّ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا وَرَضُواْ بِالْحَیه الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ * أُوْلَـئِكَ مَأْوَاهُمُ النُّارُ بِمَا كَانُواْ یَكْسِبُون؛(92) كسانی كه به دیدار ما امید ندارند و به زندگی دنیا دل‌ خوش كرده، بدان اطمینان یافته‌اند و كسانی كه از آیات ما غافلند، آنان جایگاهشان، به سزای آنچه می‌كردند آتش دوزخ است».

منشأ امید و ناامیدی از لقای الهی

در نشست‌های پیشین درباره ملاقات با خدا در قیامت سخن گفتیم و دانستیم عمده آیات مربوط به لقای الهی، به ملاقات عمومی بندگان با خداوند توجه دارند و البته آن آیات با لقای خاص الهی كه ویژه اولیا و دوستان خداست نیز سازگارند و لقای خاص الهی مدلول اشاره‌ای آن آیات می‌باشد. اكنون با توجه به آیه بالا كه در آن خداوند از كسانی كه امیدی به ملاقات عمومی با خداوند ندارند سخن گفته است، این پرسش
﴿ صفحه 112﴾
مطرح می‌شود كه آیا نداشتن امید به لقای الهی ویژه كسانی است كه به وجود پروردگار و یا به روز قیامت و محشر باور ندارند، یا كسانی كه قیامت را باور دارند نیز ممكن است امیدی به ملاقات با خدا نداشته باشند. البته اصل اعتقاد به معاد كه با براهین و دلایل عقلی ثابت شده و امری تعبدی نیست، ملاقات با خدا در قیامت را ثابت نمی‌كند و این مسأله معمولاً با گزار‌ه‌های نقلی از جمله آیات قرآن ثابت شده است؛ همانند این آیه كه می‌فرماید:
«وَاعْلَمُواْ أَنَّكُم مُّلاَقُوهُ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِین؛(93) و بدانید كه او را دیدار خواهید كرد و مؤمنان را (به این دیدار) مژده ده».
با توجه به این‌كه ملاقات با خدا ملازم با حشر در قیامت است و برای همه مؤمنان و كافران تحقق می‌یابد، چگونه ممكن است انسان امیدی به ملاقات با خدا در روز قیامت نداشته باشد؟ برای رسیدن به پاسخ این پرسش لازم است بدانیم واژه «ظن» گاهی در معنای احتمال راجح كه به مرز علم نمی‌رسد و گاهی به معنای مطلق احتمال راجح كه شامل علم نیز می‌شود به كار می‌رود. ظن و احتمال وقوع رخدادی هر اندازه قوی‌تر باشد، تأثیر بیشتری در نفس دارد و از این رو، ظن به وقوع امری در آینده همراه و ملازم با امید به آن امر است؛ برای نمونه، در برنده شدن دو گروهی كه مسابقه فوتبال شركت كرده‌اند و از ویژگی‌های آن‌ها اطلاعی نداریم و نمی‌دانیم مهارت‌های كدام گروه بیشتر است و كدام گروه بیشتر تمرین كرده است، تردید داریم و احتمال پیروزی هر
﴿ صفحه 113﴾
یك از آن دو، با احتمال پیروزی دیگری یكسان است؛ اما اگر از آن دو گروه اطلاعات كافی داریم و می‌دانیم فلان گروه پیشینه بیشتری دارد و از شرایط بهتر و مربی ماهرتری برخوردار است، امید و احتمال پیروزی آن افزون‌تر است؛ زیرا در بیشتر موارد برخورداری از توانایی‌ها، مهارت‌ها و شرایط بهتر، باعث ظن به پیروزی آن گروه می‌شود. و یا دانشجویی كه می‌خواهد در آزمون از كتابی چهارصد صفحه‌ای شركت كند و میزان موفقیت و امید او به قبولی در آن آزمون به میزان مطالعه آن كتاب بستگی دارد، اگر نیمی از كتاب را مطالعه كرده باشد، برای قبول شدن شك دارد، در نتیجه امید چندانی به موفقیت خویش ندارد؛ اما اگر سیصد صفحه از آن كتاب را خوانده باشد، احتمال موفقیت او بیشتر است و در نتیجه امیدش برای قبول شدن بیشتر می‌شود و هر اندازه احتمال موفقیت افزون‌تر گردد، امید او نیز افزایش می‌یابد و اگر او همه كتاب را با دقت خوانده باشد، به موفقیت خود صد در صد امیدوار است. در كیفیت مطالعه نیز، اگر با شتاب و سطحی و بدون تمركز كتاب را خوانده باشد، امید چندانی به موفقیت خویش ندارد؛ اما اگر با دقت و صرف وقت كافی و در شرایط مساعدی كتاب را خوانده باشد، به موفقیت خویش كاملاً امیدوار است.
بنابراین ظن كه از قبیل شناخت و اعتقاد است و با امید كه به احساسات، روح و روان انسان مربوط است، همپایی و رابطه مستقیمی دارد و هر اندازه شناخت انسان به چیزی بیشتر باشد، امیدش به آن نیز افزایش می‌یابد و هر اندازه شناختش بدان كمتر باشد، امیدش نیز كاهش
﴿ صفحه 114﴾
می‌یابد. این معادله و ملازمه در بیشتر موارد وجود دارد و هر اندازه احتمال وقوع چیزی بیشتر باشد، امید به آن نیز بیشتر خواهد بود. پس شناخت كه كیف نفسانی است، منشأ امید كه در زمره احساسات و كیفیات نفسانی است می‌گردد؛ اما گاهی عامل احساسی در شناخت انسان تأثیر می‌گذارد.
گاهی نمی‌توان با محاسبات و راه‌های علمی تحقق چیزی را ثابت كرد؛ اما چون انسان علاقه‌مند و خواهان تحقق آن است و بدان امیدوار است، علاقه و امید او باعث پیدایش ظن و حتی اطمینان و جزم به تحقق آن چیز می‌شود. گاهی چون انسان از چیزی خوشش نمی‌آید و با این‌كه دلیل بر بودن آن وجود دارد و می‌توان به بودن آن ظن و حتی اطمنیان داشت؛ اما او آن را برنمی‌تابد و انكار می‌كند. در این جا عامل احساسی نفرت و اكراه، ناخودآگاه در شناخت او اثر گذاشته و سبب شده او ظن و حتی جزم به نبود چیزی پیدا كند كه دلیل بر وجود آن در دسترس می‌باشد.
این قبیل تأثیر و تأثرات در حالات روحی و روانی انسان فراوان است و در دانش روان‌شناسی نیز مورد تأیید قرار گرفته است. چنان كه گفتیم گاهی عامل پیدایش آن حالات برای انسان نیز شناخته شده نیست و احساسات انسان ناخودآگاه سبب پیدایش حالات و شناختی در انسان می‌شوند و او وقتی با دقت به درون خود می‌پردازد، شاید بتواند به آن عامل ناشناخته پی‌ ببرد. تأثیر عوامل احساسی سبب می‌شود گاهی انسان چیزهایی را بپذیرد كه دلیل منطقی بر آن‌ها وجود ندارد. بر اثر تأثیر عامل احساسی گاهی انسان به سیگار و دیگر چیزهای اعتیادآور رو می‌آورد و
﴿ صفحه 115﴾
حتی ممكن است آن اعتیاد را برای خود مفید و ثمربخش بداند و سخن پزشكان و كسانی كه آن را برای سلامتی انسان مضر می‌دانند نمی‌پذیرد و گاهی انسان بی‌دلیل از چیزی بدش می‌آید و از آن دلزده می‌شود. ممكن است عامل آن دلزدگی اتفاقی باشد كه در كودكی برای او رُخ داده و آن اتفاق، ناخودآگاه در ضمیر او اثر گذاشته تا برای همیشه از چیزی نفرت داشته و بیزار باشد و هر اندازه بر بی‌مورد بودن نفرت و دلزدگی او دلیل آورند، نپذیرد.
در مواردی كه عامل احساسی در شناخت انسان اثر می‌گذارد، ظن به معنای منطقی‌اش (نه ظن به معنای حالتی روانی) از امید و رجا جدا می‌شود و با این كه دلایل كافی و ظن‌آور وقوع چیزی را تأیید می‌كنند و یا بر مفید و یا زیانبار بودن چیزی تأكید دارند، انسان آن دلایل را نمی‌پذیرد و به مدلول ‌آن ظن منطقی ملتزم نمی‌گردد.
كسی كه امیدی به پیروزی خویش ندارد، هر اندازه به او امید بدهیم و با او گفت و گو كنیم، با این بیان كه امیدی به موفقیت خود ندارم گفته‌ها و رهنمودهای ما را نمی‌پذیرد و گاهی نیز عكس این حالت صادق است كه با وجود امید و اراده و خواستن، بر تحقق كاری كه انجام پذیر نیست پافشاری دارد و تسلیم دلایلی كه بر عدم تحقق آن وجود دارد نمی‌شود؛ چرا كه بین خواستن و پذیرفتن رابطه تنگاتنگی وجود دارد.