لقای الهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

تلازم بین باور لقای الهی و امید داشتن به آن

ظن محرک انسان است. وقتی کسی به آخرت ظن داشته باشد و مثلا
﴿ صفحه 97﴾
هفتاد و یا هشتاد درصد احتمال بدهد آخرتی وجود دارد، در همان اندازه به لقا و دیدار خداوند در قیامت امیدوار است و این باور او را برای داشتن رفتاری مناسب و شایسته و باز داشتن از گفتن سخنان ناپسند و بیهوده و دست‌اندازی به مال مردم و انجام هر معصیتی وامی‌دارد. هنگامی كه انسان باور داشت حساب و کتابی در کار است، مواظب رفتار خود خواهد بود. پس ظن به آخرت ملازم و همراه با امید به آخرت و لقای الهی است و از این روی، در برخی از آیات قرآن رجا و امید به لقای الهی ملاک ایمان، نداشتن رجا و امید به لقای الهی ملاک کفر معرفی شده است. خداوند از کفار و کسانی که امیدی به لقای الهی نداشتند چنین نقل می‌کند:
«وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَـذَا أَوْ بَدِّلْه؛(81) و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، آنان که به دیدار ما امید ندارند می‌گویند: قرآن دیگری جز این بیاور، یا آن را عوض کن».
مقایسه بین آیات بیانگر امید به آخرت با آیاتی که در آن‌ها امید به لقای الهی گفته شده و مشابهتی که بین مفاد آن دو دسته از آیات وجود دارد، ما را به تلازم بین امید به آخرت و امید به لقای الهی و همراه هم بودن آن دو رهنمون می‌سازد. خداوند درباره کسانی که به خداوند و آخرت ایمان و امید دارند می‌فرماید:
﴿ صفحه 98﴾
«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَه حَسَنَه لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرا؛(82) قطعاً برای شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقی نیکوست، برای آن کس که به خدا و روز واپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می‌کند».
در جای دیگر، پس از آن که حضرت ابراهیم(علیه السلام) و پیروان راستینش را سرمشق مؤمنان می‌داند، می‌فرماید:
«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِیهِمْ أُسْوَه حَسَنَه لِمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الآخِرَ...؛(83) قطعاً برای شما در [پیروی از] آنان سرمشقی نیکوست، برای کسی که به خدا و روز واپسین امید دارد».
مفاد و سمت و سوی این دو آیه، شبیه آیات مربوط به لقای الهی، از جمله آیه 110 از سوره کهف که محور این بحث هست و آیه 249 از سوره بقره می‌باشد.
چنان که گفتیم منظور از لقای الهی در آیه مورد بحث، لقای مطلوب است که برای مؤمنان در قیامت حاصل می‌شود و آنان به خاطر پرستش خداوند و انجام دستورات الهی، از رحمت بی‌نهایت الهی و سعادت ابدی و همجواری محبوب در قیامت برخوردار می‌گردند اما به راحتی نمی‌توان از آن، واژه مشاهده و رؤیت الهی را که عرفا بدان قائلند برداشت کرد؛ چه این که بسیاری از مؤمنان تصوری از رؤیت الهی ندارند، چه رسد که آن را تصدیق کنند.
﴿ صفحه 99﴾
بعضی از مفسران چون رؤیت خداوند را در بهشت محال می‌دانند، واژه «لقاء الله» را به لقای رحمت خداوند تأویل کرده‌اند؛ اما اگر گفته شود که منظور از لقاءالله در آیه لقای عمومی خداوند است که برای همگان در قیامت حاصل می‌شود، مفاد آیه چنین خواهد بود ظن به آخرت دست كم باعث می‌شود انسان در برابر پروردگار سر تسلیم فرود آورد و تنها او را عبادت کند، شرک نورزد و عمل نیك انجام دهد. این برداشت هرچند مقتضای ظاهر آیه است و نمی‌توان آن را انکار کرد؛ اما باید توجه داشت آیات قرآن علاوه بر برخوردار بودن از مدلول و معنای ظاهری، لطایف و معانی دقیق‌تری نیز دارند که مدلول اشاره‌ای آن آیات به حساب می‌آیند. گاهی حقایق و معارفی که در قرآن مطرح شده دارای مراتبی از معانی است و نخست معنای ظاهری و سطحی از آن‌ها برداشت می‌شود؛ اما با دقت و ظرافت بیشتر، در بطن و لایه زیرین آن معنای ظاهری، معنایی عمیق‌تر کشف می‌گردد و گاه دقت و موشکافی فزون‌تر، معانی عمیق و جدیدتری از باطن آن حقایق را برای ما نمایان می‌سازد.

مراتب و درجات عبادت

یکی از حقایقی که از ارکان دین به شمار می‌آید عبادت است و خداوند آن را یکی از اهداف بعثت پیامبران و فرستادگان خود معرفی می‌کند:
«فَأَرْسَلْنَا فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ أَفَلَا
﴿ صفحه 100﴾
تَتَّقُون؛(84) و در میان آنان از خودشان پیامبری فرستادیم که خدای را بپرستید، شما را هیچ خدایی جز او نیست. آیا پروا نمی‌کنید؟»
این حقیقت دینی سطوح، لایه‌ها و مراتبی دارد و می‌توان آن را به سه مرتبه تقسیم کرد:
مرتبه اول: برداشت ظاهری و سطحی است که نوع افراد از عبادت دارند. از این زاویه، در برابر کسانی که به عبادت و پرستش بت می‌پردازند، بر پرستش ظاهری خداوند و انجام نماز، روزه و مناسک دین ـ حتی اگر تهی از روح، محتوا و توجه به خداوند باشد ـ عبادت اطلاق می‌شود. از دیدگاه کسانی که نگاه سطحی به عبادت خدا دارند، کسی که بدون توجه و حضور قلب نماز می‌خواند و در هنگام نماز فکرش به غیر خداوند توجه یافته است و به هنگام سلام نماز، تازه متوجه نماز خواندنش می‌شود، عبادت خدا را انجام داده است.
مرتبه دوم: داشتن حضور قلب و توجه به خداوند در هنگام عبادت است. وقتی ما با دقت به عبادت خدا نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که حقیقت عبادت نمی‌تواند تنها انجام یکسری حرکات و سکنات باشد و فراتر از اعمال ظاهری، عبادت معنایی لطیف‌تر دارد که به واقع همان معنا حقیقت عبادت است و آن این که در هنگام عبادت باید به معبود توجه داشته باشیم و حرکات و سکنات ما جز برای عبادت خدا نباشد. پس هنگامی
﴿ صفحه 101﴾
كه حقیقت و واقعیت عبادت خدا چیزی جز بروز بندگی او نیست و اعمال و مناسکی که به عنوان عبادت خدا معرفی شده‌اند، همه برای این است که ما نشان دهیم که به بندگی خدا می‌پردازیم، آیا کسی که حقیقتاً خدا را عبادت می‌کند، ممکن است دلش به غیر خدا بستگی یابد و فکرش متوجه غیر خدا باشد و ادعا کند که خدا را عبادت می‌کند؟
کسی که در نماز توجهی به خدا ندارد و دلش با غیر خداست، مانند کسی است که به هنگام گفت و گو با دوستش روی خود را از او برمی‌گرداند و به او پشت می‌کند. بی‌تردید چنین رفتاری بی‌ادبی و اهانت است. هنگامی كه ما برای برپایی نماز در برابر خدا ایستاده‌ایم و می‌گوییم «ایاک نعبد»؛ یعنی خدایا روی دل ما متوجه توست و ما تنها تو را سزاوار پرستش می‌دانیم، اگر در آن حال دلمان از خدا به جای دیگر منصرف گردد، به ساحت پروردگار خود اهانت و جسارت کرده‌ایم و حتی اگر در برابر چنین رفتاری کیفر نشویم و خدا از رفتار ما درگذرد، بی‌شک چنین عبادتی ما را به قرب الهی نمی‌رساند.
مرتبه سوم: لطیف‌ترین و عالی‌ترین درجه عبادت این است و بنده در این مرتبه با همه وجود خدا را بندگی کند و برای خود شأنی و حیثیتی جز بندگی خدا قائل نباشد. چنین بنده‌ای نه تنها با همه وجود برای خدا نماز می‌خواند و در هنگام نماز و دیگر عبادات تنها به خداوند توجه دارد، بلکه كارهای روزمره؛ همانند خوردن و آشامیدن را نیز برای خداوند و در راستای بندگی او انجام می‌دهد.
﴿ صفحه 102﴾
«وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء وَیُقِیمُوا الصَّلَه وَیُؤْتُوا الزَّكَه وَذَلِكَ دِینُ الْقَیِّمَه؛(85) و بجز این که خدا را بپرستند فرمان نیافته بودند و در حالی که به توحید گراییده‌اند،‌ دین [خود] را برای او خالص گردانند و نماز برپا دارند و زکات بدهند و دین [ثابت و] پایدار همین است».
چنین عبادتی در عالی‌ترین سطح در حضرت ابراهیم(علیه السلام) تجلی یافت و خداوند خطاب به او فرمود:
«قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُكِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِین؛(86) بگو در حقیقت، نماز من و [دیگر] عبادات من و زندگی و مرگ من برای خدا، پروردگار جهانیان است».
بنابراین، عبادت حقیقی آن است که در آن توجه انسان تنها به خداوند جلب گردد و دل در گرو معبود داشته باشد و اگر کسی به غیر خدا توجه یافت و از هوای نفس خود پیروی کرد در واقع به پرستش غیر خدا و هوای نفس پرداخته و از هدایت الهی محروم شده است:
«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَه فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُون؛(87) پس آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خود قرار داد و خدا او را دانسته گمراه گردانید و بر گوش و
﴿ صفحه 103﴾
دلش مهر زد و بر دیده‌اش پرده نهاد؟ آیا پس از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ آیا پند نمی‌گیرید؟»
شایسته است به بررسی رفتار خود بپردازیم و بنگریم که انگیزه ما در رفتارها به ویژه رفتاری که در حضور مردم انجام می‌شود، جلب رضایت و خوشنودی خداوند است یا جلب نظر مردم، حتی عبادت و کارهایی که برای هدایت مردم و ترویج دین است، واقعاً برای خداوند انجام می‌گیرند و یا برای مردم، که اگر برای مردم انجام ‌گیرند، مردم را پرستش کرده‌ایم نه خدا را.

لذت انس با خداوند در کام اولیای الهی

دو برداشت از لقای الهی مطرح شد كه یکی ظاهری و سطحی بوده و عبارت است از لقای عمومی خداوند در قیامت. بر اساس این برداشت، همه مردم، بدون استثنا، در آن عالم خداوند را ملاقات می‌کنند و حجاب گناهان مانع می‌شود کفار و گنه‌کاران خداوند را مشاهده کنند و از رحمت بی‌کرانش بهره‌مند گردند و آن گناهان آنان را به خشم و کیفر الهی گرفتار می‌كند. طبیعی است که اگر کسی لقای عمومی خداوند و آخرت را باور داشت، باید مواظب رفتار خود بوده و فرمان‌های خداوند را انجام دهد. برداشت دیگر از لقای الهی، درک محضر و حضور خداوند و بهره‌مندی از رحمت بی‌کران و توجهات ویژه معبود است. این لقا که عالی‌ترین مرتبه شهود خداوند است، ویژه دوستان و اولیای خداست که پس از گذران عمر در مسیر اطاعت و جلب رضایت
﴿ صفحه 104﴾
الهی، خداوند چنین فرجام مبارکی برای آنان رقم می‌زند و آنان را از مشاهده خود مسرور می‌سازد:
«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَه * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَه؛ در آن روز چهره‌هایی شادابند و به پروردگار خود می‌نگرند».(88)
دوستان خدا با لقای الهی در قیامت به نقطه اوج و كمال انس با خداوند می‌رسند؛ چه این‌كه در دنیا نیز ذكر و انس با خداوند بزرگ‌ترین آرمان آن‌هاست و عالی‌ترین لذت‌ها را به آنان می‌دهد و بی‌بهره‌گشتن از آن را خسارت بزرگی برای خود می‌دانند. از این رو امام سجاد(علیه السلام) در مناجات خود می‌فرماید:
«وَأسْتَغْفِرُکَ مِنْ کُلِّ لَذَّه بِغَیْرِ ذِکْرِکَ وَمِنْ کُلِّ رَاحَه بِغَیْرِ أُنْسِکَ وَمِنْ کُلِّ سُرُورٍ بِغَیْرِ قُرْبِک؛(89) خدایا، از هر لذتی بجز یاد تو و از هر آسایشی جز انس با تو و از هر نشاطی جز مقام قرب تو آمرزش می‌طلبم».
لقای حقیقی الهی برداشته شدن فاصله بین عاشق و معشوق و عبد و معبود است؛ همچون عاشقی که پس از سال‌ها جدایی و دوری از معشوق و لحظه شماری برای رسیدن به او و ترس و نگرانی از این که مبادا به محبوبش نرسد ، ناگاه خود را در کنار معشوق می‌بیند و او را در آغوش می‌کشد. اگر کسی خواهان چنین لقایی است، باید رفتارش را برای خداوند خالص گرداند و رفتار او تنها با نیت و انگیزه الهی باشد.
﴿ صفحه 105﴾