لقای الهی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: کریم سبحانی

جستاری در مفهوم ظن به لقای الهی

در قرآن علاوه بر «یقین» به آخرت، «ظن» به آخرت نیز به کار رفته است و این دو تعبیر در مورد لقای الهی نیز کاربرد قرآنی دارد:
«قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا اللهِ كَم مِّن فِئَه قَلِیلَه غَلَبَتْ فِئَه كَثِیرَه بِإِذْنِ اللّهِ...؛(77) [اما] کسانی که باور داشتند خدای را دیدار خواهند کرد. گفتند چه بسا گروه اندک بر گروهی بسیار، به اذن خدا پیروز شدند».
می‌توانیم در این گونه موارد، مانند برخی از مفسران كه یکی از معانی
﴿ صفحه 95﴾
«ظن» را علم می‌دانند، بگوییم ظن به معنای علم و یقین است؛ زیرا انسان باید به آخرت یقین داشته باشد كه نشانه رستگاری و هدایت انسان است. از این جهت خداوند یقین به آخرت را از ویژگی‌های اهل تقوا برمی‌شمارد و می‌فرماید:
«والَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالآخِرَه هُمْ یُوقِنُون؛(78) و آنان که بدانچه به سوی تو فرود آمده و به آنچه پیش از تو نازل شده است، ایمان می‌آورند و به آخرت یقین دارند».
اما باید توجه داشت كه؛ زیرا در برخی از آیات قرآن ظن به معنای اصلی خودش و در برابر علم و یقین به كار رفته است و ظهور آن آیات، تأویل ظن به علم و یقین را برنمی‌تابد، آن جا كه خداوند از بنده گنه‌کار خود نقل می‌کند که:
«مَا أَظُنُّ السَّاعَه قَائِمَه؛(79) گمان ندارم که رستاخیز برپا شود».
و یا:
«وَإِذَا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَالسَّاعَه لَا رَیْبَ فِیهَا قُلْتُم مَّا نَدْرِی مَا السَّاعَه إِن نَّظُنُّ إِلَّا ظَنًّا وَمَا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِین؛(80) و چون گفته شد وعده خدا راست است و شکی در رستاخیز نیست، گفتید: ما نمی‌دانیم رستاخیز چیست. ما جز گمانی نمی‌پنداریم و [به آن] یقین نداریم».
﴿ صفحه 96﴾
تعبیر «ظن به لقای الهی و قیامت» در آیه شریفه از آن روست که خداوند می‌خواهد پایین‌ترین مرتبه احتمالی که برانگیزاننده و مؤثر در رفتار انسان است را مطرح كند.
گاهی انسان به دو سوی کاری كه می‌خواهد انجام دهد، تردید مساوی و پنجاه درصدد احتمال می‌دهد آن کار انجام بگیرد یا نه. گاهی احتمال انجام كاری کمتر از پنجاه درصد نیز هست، به این احتمال مرجوح که به هیچ وجه برانگیزاننده رفتار انسان نیست «وهم» گفته می‌شود، اگر چه شک نیز برانگیزاننده رفتار انسان نیست. اما گاهی انسان نسبت به کاری ظن دارد؛ یعنی بیش از پنجاه درصد احتمال می‌دهد آن کار انجام بگیرد. این احتمال راجح در رفتار انسان مؤثر است و در مقابل علم با نیروی كامل برانگیزندگی، پایین‌ترین مرتبه این نیرو را دارد. این ظن گاهی به معنای خاص خودش؛ یعنی «بشرط لا» به كار می‌رود. در این صورت مراد از آن، احتمال فراتر از شک و فروتر از علم است و نمی‌تواند شامل علم نیز بشود، اما گاهی ظن به معنای احتمال راجح؛ یعنی «لا بشرط» به كار می‌رود. در این صورت مراد از آن احتمال راجح فراتر از شک است، چه به مرز علم برسد و چه نرسد. این ظن اعم از معنای اصطلاحی آن است و می‌تواند شامل علم نیز باشد.

تلازم بین باور لقای الهی و امید داشتن به آن

ظن محرک انسان است. وقتی کسی به آخرت ظن داشته باشد و مثلا
﴿ صفحه 97﴾
هفتاد و یا هشتاد درصد احتمال بدهد آخرتی وجود دارد، در همان اندازه به لقا و دیدار خداوند در قیامت امیدوار است و این باور او را برای داشتن رفتاری مناسب و شایسته و باز داشتن از گفتن سخنان ناپسند و بیهوده و دست‌اندازی به مال مردم و انجام هر معصیتی وامی‌دارد. هنگامی كه انسان باور داشت حساب و کتابی در کار است، مواظب رفتار خود خواهد بود. پس ظن به آخرت ملازم و همراه با امید به آخرت و لقای الهی است و از این روی، در برخی از آیات قرآن رجا و امید به لقای الهی ملاک ایمان، نداشتن رجا و امید به لقای الهی ملاک کفر معرفی شده است. خداوند از کفار و کسانی که امیدی به لقای الهی نداشتند چنین نقل می‌کند:
«وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَـذَا أَوْ بَدِّلْه؛(81) و چون آیات روشن ما بر آنان خوانده شود، آنان که به دیدار ما امید ندارند می‌گویند: قرآن دیگری جز این بیاور، یا آن را عوض کن».
مقایسه بین آیات بیانگر امید به آخرت با آیاتی که در آن‌ها امید به لقای الهی گفته شده و مشابهتی که بین مفاد آن دو دسته از آیات وجود دارد، ما را به تلازم بین امید به آخرت و امید به لقای الهی و همراه هم بودن آن دو رهنمون می‌سازد. خداوند درباره کسانی که به خداوند و آخرت ایمان و امید دارند می‌فرماید:
﴿ صفحه 98﴾
«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَه حَسَنَه لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرا؛(82) قطعاً برای شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقی نیکوست، برای آن کس که به خدا و روز واپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد می‌کند».
در جای دیگر، پس از آن که حضرت ابراهیم(علیه السلام) و پیروان راستینش را سرمشق مؤمنان می‌داند، می‌فرماید:
«لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِیهِمْ أُسْوَه حَسَنَه لِمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الآخِرَ...؛(83) قطعاً برای شما در [پیروی از] آنان سرمشقی نیکوست، برای کسی که به خدا و روز واپسین امید دارد».
مفاد و سمت و سوی این دو آیه، شبیه آیات مربوط به لقای الهی، از جمله آیه 110 از سوره کهف که محور این بحث هست و آیه 249 از سوره بقره می‌باشد.
چنان که گفتیم منظور از لقای الهی در آیه مورد بحث، لقای مطلوب است که برای مؤمنان در قیامت حاصل می‌شود و آنان به خاطر پرستش خداوند و انجام دستورات الهی، از رحمت بی‌نهایت الهی و سعادت ابدی و همجواری محبوب در قیامت برخوردار می‌گردند اما به راحتی نمی‌توان از آن، واژه مشاهده و رؤیت الهی را که عرفا بدان قائلند برداشت کرد؛ چه این که بسیاری از مؤمنان تصوری از رؤیت الهی ندارند، چه رسد که آن را تصدیق کنند.
﴿ صفحه 99﴾
بعضی از مفسران چون رؤیت خداوند را در بهشت محال می‌دانند، واژه «لقاء الله» را به لقای رحمت خداوند تأویل کرده‌اند؛ اما اگر گفته شود که منظور از لقاءالله در آیه لقای عمومی خداوند است که برای همگان در قیامت حاصل می‌شود، مفاد آیه چنین خواهد بود ظن به آخرت دست كم باعث می‌شود انسان در برابر پروردگار سر تسلیم فرود آورد و تنها او را عبادت کند، شرک نورزد و عمل نیك انجام دهد. این برداشت هرچند مقتضای ظاهر آیه است و نمی‌توان آن را انکار کرد؛ اما باید توجه داشت آیات قرآن علاوه بر برخوردار بودن از مدلول و معنای ظاهری، لطایف و معانی دقیق‌تری نیز دارند که مدلول اشاره‌ای آن آیات به حساب می‌آیند. گاهی حقایق و معارفی که در قرآن مطرح شده دارای مراتبی از معانی است و نخست معنای ظاهری و سطحی از آن‌ها برداشت می‌شود؛ اما با دقت و ظرافت بیشتر، در بطن و لایه زیرین آن معنای ظاهری، معنایی عمیق‌تر کشف می‌گردد و گاه دقت و موشکافی فزون‌تر، معانی عمیق و جدیدتری از باطن آن حقایق را برای ما نمایان می‌سازد.

مراتب و درجات عبادت

یکی از حقایقی که از ارکان دین به شمار می‌آید عبادت است و خداوند آن را یکی از اهداف بعثت پیامبران و فرستادگان خود معرفی می‌کند:
«فَأَرْسَلْنَا فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ أَفَلَا
﴿ صفحه 100﴾
تَتَّقُون؛(84) و در میان آنان از خودشان پیامبری فرستادیم که خدای را بپرستید، شما را هیچ خدایی جز او نیست. آیا پروا نمی‌کنید؟»
این حقیقت دینی سطوح، لایه‌ها و مراتبی دارد و می‌توان آن را به سه مرتبه تقسیم کرد:
مرتبه اول: برداشت ظاهری و سطحی است که نوع افراد از عبادت دارند. از این زاویه، در برابر کسانی که به عبادت و پرستش بت می‌پردازند، بر پرستش ظاهری خداوند و انجام نماز، روزه و مناسک دین ـ حتی اگر تهی از روح، محتوا و توجه به خداوند باشد ـ عبادت اطلاق می‌شود. از دیدگاه کسانی که نگاه سطحی به عبادت خدا دارند، کسی که بدون توجه و حضور قلب نماز می‌خواند و در هنگام نماز فکرش به غیر خداوند توجه یافته است و به هنگام سلام نماز، تازه متوجه نماز خواندنش می‌شود، عبادت خدا را انجام داده است.
مرتبه دوم: داشتن حضور قلب و توجه به خداوند در هنگام عبادت است. وقتی ما با دقت به عبادت خدا نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که حقیقت عبادت نمی‌تواند تنها انجام یکسری حرکات و سکنات باشد و فراتر از اعمال ظاهری، عبادت معنایی لطیف‌تر دارد که به واقع همان معنا حقیقت عبادت است و آن این که در هنگام عبادت باید به معبود توجه داشته باشیم و حرکات و سکنات ما جز برای عبادت خدا نباشد. پس هنگامی
﴿ صفحه 101﴾
كه حقیقت و واقعیت عبادت خدا چیزی جز بروز بندگی او نیست و اعمال و مناسکی که به عنوان عبادت خدا معرفی شده‌اند، همه برای این است که ما نشان دهیم که به بندگی خدا می‌پردازیم، آیا کسی که حقیقتاً خدا را عبادت می‌کند، ممکن است دلش به غیر خدا بستگی یابد و فکرش متوجه غیر خدا باشد و ادعا کند که خدا را عبادت می‌کند؟
کسی که در نماز توجهی به خدا ندارد و دلش با غیر خداست، مانند کسی است که به هنگام گفت و گو با دوستش روی خود را از او برمی‌گرداند و به او پشت می‌کند. بی‌تردید چنین رفتاری بی‌ادبی و اهانت است. هنگامی كه ما برای برپایی نماز در برابر خدا ایستاده‌ایم و می‌گوییم «ایاک نعبد»؛ یعنی خدایا روی دل ما متوجه توست و ما تنها تو را سزاوار پرستش می‌دانیم، اگر در آن حال دلمان از خدا به جای دیگر منصرف گردد، به ساحت پروردگار خود اهانت و جسارت کرده‌ایم و حتی اگر در برابر چنین رفتاری کیفر نشویم و خدا از رفتار ما درگذرد، بی‌شک چنین عبادتی ما را به قرب الهی نمی‌رساند.
مرتبه سوم: لطیف‌ترین و عالی‌ترین درجه عبادت این است و بنده در این مرتبه با همه وجود خدا را بندگی کند و برای خود شأنی و حیثیتی جز بندگی خدا قائل نباشد. چنین بنده‌ای نه تنها با همه وجود برای خدا نماز می‌خواند و در هنگام نماز و دیگر عبادات تنها به خداوند توجه دارد، بلکه كارهای روزمره؛ همانند خوردن و آشامیدن را نیز برای خداوند و در راستای بندگی او انجام می‌دهد.
﴿ صفحه 102﴾
«وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفَاء وَیُقِیمُوا الصَّلَه وَیُؤْتُوا الزَّكَه وَذَلِكَ دِینُ الْقَیِّمَه؛(85) و بجز این که خدا را بپرستند فرمان نیافته بودند و در حالی که به توحید گراییده‌اند،‌ دین [خود] را برای او خالص گردانند و نماز برپا دارند و زکات بدهند و دین [ثابت و] پایدار همین است».
چنین عبادتی در عالی‌ترین سطح در حضرت ابراهیم(علیه السلام) تجلی یافت و خداوند خطاب به او فرمود:
«قُلْ إِنَّ صَلاَتِی وَنُسُكِی وَمَحْیَایَ وَمَمَاتِی لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِین؛(86) بگو در حقیقت، نماز من و [دیگر] عبادات من و زندگی و مرگ من برای خدا، پروردگار جهانیان است».
بنابراین، عبادت حقیقی آن است که در آن توجه انسان تنها به خداوند جلب گردد و دل در گرو معبود داشته باشد و اگر کسی به غیر خدا توجه یافت و از هوای نفس خود پیروی کرد در واقع به پرستش غیر خدا و هوای نفس پرداخته و از هدایت الهی محروم شده است:
«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَه فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُون؛(87) پس آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خود قرار داد و خدا او را دانسته گمراه گردانید و بر گوش و
﴿ صفحه 103﴾
دلش مهر زد و بر دیده‌اش پرده نهاد؟ آیا پس از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ آیا پند نمی‌گیرید؟»
شایسته است به بررسی رفتار خود بپردازیم و بنگریم که انگیزه ما در رفتارها به ویژه رفتاری که در حضور مردم انجام می‌شود، جلب رضایت و خوشنودی خداوند است یا جلب نظر مردم، حتی عبادت و کارهایی که برای هدایت مردم و ترویج دین است، واقعاً برای خداوند انجام می‌گیرند و یا برای مردم، که اگر برای مردم انجام ‌گیرند، مردم را پرستش کرده‌ایم نه خدا را.