لقای الهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

ضرورت استفاده از فرصت‌ها برای آخرت

قرآن بارها به انسان یادآوری می‌كند که برای مقاصد و اهداف دنیوی آفریده نشده‌ است و حرکت او به سوی آخرت و سرای ملاقات با
﴿ صفحه 67﴾
خداست؛ سرایی که هیچ کس بدون اذن الهی نمی‌تواند کاری انجام دهد. از آیات مربوط به معاد علاوه بر این پیام كلی مطالب دیگری نیز استفاده می‌شود، از جمله، زندگی دنیا گذرا و دارای سیری و حرکتی یک سویه و برگشت‌ناپذیر است و عمر انسان که با گذشت زمان از آن کاسته می‌شود و جایگزین ندارد، بسیار ارزشمند می‌باشد، پس تا فرصت باقی است باید از آن استفاده کرد و برای تأمین سعادت ابدی کوشید و لحظه‌ای برای انجام اعمال نیک و مسؤولیت‌هایی که خداوند بر عهده ما نهاده را نباید از دست داد؛ زیرا ممکن است مرگ انسان فرا رسد و فرصت جبران اشتباهات و لغزش‌ها از او گرفته شود.
برای انسانی كه می‌داند با هر نفسی قدمی به سوی آخرت برمی‌دارد و زندگی او سراسر سیر و حرکت به سوی مقصد ابدی آخرت است، شرط عقل نیست به جای پرداختن به آنچه برای آخرتش سودمند است، عمر خود را صرف کارهای بیهوده‌ای کند که دستاوردی جز عذاب ابدی در پی ندارند. عاقلانه نیست تنها به فکر آسایش و راحتی این دنیا باشد و سال‌ها تلاش و مثلاً کوشش خود را صرف تهیه خانه‌ای مجلل و باشكوه و چشم‌نواز کند. باید عمر را در مسیر جلب رضایت الهی سپری کرد؛ زیرا شادمانی به دست آمده از آن ابدی و جاودانی است و خوشی‌های دنیا ناپایدار و گذرا هستند و دنیا و داشته‌هایش ارزش دل بستگی ندارند:
«وَیَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِكُمْ فِی حَیَاتِكُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُم
﴿ صفحه 68﴾
تَسْتَكْبِرُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَفْسُقُون؛(56) و آن روز که كافران را بر آتش عرضه می‌دارند [به آنان می‌گویند:] نعمت‌های پاکیزه خود را در زندگی دنیایتان [خودخواهانه] صرف کردید و از آن‌ها برخوردار شدید؛ پس امروز به [سزای] آن که در زمین به ناحق سرکشی می‌کردید و به سبب آن که نافرمانی می‌کردید، به عذاب خفت [آور] کیفر می‌شوید».
انسان گمان می‌کند دنیا مقصد و محل اقامت است، بی خبر از آن که هم او و هم محیطی که در آن زندگی می‌کند در حرکت و دگرگونی هستند و روزی مرگ او فرا می‌رسد و همه چیز نابود می‌شود. بنابراین نباید به دنیا و نعمت‌های نابود شدنی آن دل‌بست و باید آن‌ها را در جهت انجام تکالیف و کسب رضای خداوند به کار گرفت و در بهره‌برداری از آن‌ها حدود الهی را رعایت کرد؛ چراکه
«مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاق؛(57) آنچه پیش شماست تمام می‌شود و آنچه پیش خداست پایدار است».

امکان تداعی حرکت و لقای خاص از آیه شریفه

روشن شد مراد از حرکت در آیه مورد بحث، زندگی همراه با رنج و زحمت در بستر حرکت عمومی جهان است و سرانجام، حرکت عمومی انسان‌ها، ملاقات عمومی با خداوند در آخرت است و نیز روشن شد لقاء
﴿ صفحه 69﴾
خداوند در عالمی که همه حقایق و اسرار در آن جا کشف می‌شوند و حجاب‌ها کنار می‌روند، برای نیکوکاران مطلوب و همراه با سرور و شادمانی خواهد بود و برای گنه‌کاران همراه با ناراحتی و عذاب خواهد بود. حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا این برداشت، با برداشت عرفانی كه این حرکت و لقای را ویژه اولیای خداوند و عارفان می‌داند که همراه با سرور و لذت بی‌پایان است و در دعاها و مناجات‌ها به عنوان آرزو و آرمان بزرگ از آن یاد شده، منافات دارد؟ آیا ممکن است آیات گویای حرکت و لقای عمومی انسان‌ها با خداوند، بر لقای خاص از دیدگاه عرفا نیز دلالت داشته باشند؟ پاسخ این پرسش آری است و برای تبیین آن ناچاریم به مبحث تداعی معانی و انتقال معانی از طریق گونه‌های دلالت الفاظ نظری بیفکنیم.
برای رساندن معانی موجود در ذهن گوینده به مخاطب، عرف بر اساس قرارداد دلالت‌هایی را برای الفاظ در نظر گرفته است که به اختصار به آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1. دلالت مطابقی: عبارت است از دلالت لفظ بر همه معنایی که لفظ برای آن وضع شده و بدان اختصاص یافته است؛ مانند لفظ کتاب که دلالت بر همه معنای کتاب می‌کند یا لفظ آب و آتش که کاملاً مفهوم آب و آتش از آن‌ها استفاده می‌شود.
2. دلالت تضمنی: عبارت است از دلالت لفظ بر جزئی از معنایی که لفظ برای آن وضع شده است و آن جزء داخل معنای کلی لفظ می‌باشد؛ مانند دلالت لفظ کتاب بر یک ورق و یا بر جلد کتاب.
﴿ صفحه 70﴾
3. دلالت التزامی: عبارت است از دلالت لفظ بر معنایی که از معنای موضوع‌له لفظ خارج است؛ اما لازمه معنای موضوع‌له لفظ است؛ مانند دلالت لفظ دوات بر قلم.
گذشته از دلالت‌های سه گانه الفاظ، دلالت‌های دیگری نیز وجود دارند که در آن‌ها آنچه از لفظ استفاده می‌شود نه موضوع‌له لفظ است و نه لازمه معنای آن لفظ؛ مانند دلالت استعاره‌ای و دلالت کنایی.
الف) دلالت استعاره‌ای: عبارت است از به‌کارگیری لفظ در غیر معنای موضوع‌له و معنای اصلی لفظ، به دلیل شباهتی که بین معنای موضوع‌له و معنای استعاره‌ای وجود دارد و البته در این دلالت باید قرینه‌ای همراه لفظ باشد که نشان دهد معنای موضوع‌له مراد نیست؛ مانند وقتی گفته می‌شود «شیری را دیدم که تیر می‌افكند».
ب) دلالت کنایی: عبارت است از عدم اراده جدی معنای اصلی لفظ و اراده معنایی که لفظ برای آن وضع نشده، در عین حال اراده معنای اصلی لفظ نیز جایز است؛ چون در این دلالت قرینه‌ای که مانع اراده معنای اصلی لفظ باشد وجود ندارد؛ مانند وقتی گفته می‌شود «فلانی دست‌باز است»؛ یعنی او اهل بخشش و سخاوت می‌باشد.

نقش تداعی معانی در انتقال مقاصد و کاربرد آن در قرآن

کارکرد دلالت التزامی، استعاره‌ای و کنایی و مانند آن‌ها در زمره تداعی معانی قرار دارند و در تداعی معانی، ابتدا معنایی به ذهن انسان خطور می‌کند و ما از آن معنا به معنای دیگری منتقل می‌شویم. هنوز
﴿ صفحه 71﴾
روان‌شناسان به طور كامل و دقیق نفهمیده‌اند كه تداعی معانی چگونه در ذهن صورت می‌پذیرد و از چه و چند گونه سازوکار برخوردار است. آنچه مسلم است تداعی معانی منحصر به دلالت التزامی، استعاره‌ای و کنایی نیست و گونه‌های دیگری از تداعی معانی وجود دارد که برخی از آن‌ها برای ما شناخته شده است. از جمله آن‌ها شیوه‌ای است که منبری‌ها در سخنرانی خود و قبل از ذکر مصایب اهل بیت(علیهم السلام) به کار می‌گیرند. در این شیوه آنان برای ایجاد زمینه و آمادگی کافی جهت تأثیرپذیری روحی، مطلبی می‌گویند که ارتباط چندانی با موضوع اصلی سخنرانی آنان ندارد؛ پیش از خواندن مصیبت، حدیث و یا مطلب تاریخی بیان می‌کنند و از این طریق دل‌ها را آماده شنیدن مصیبت می‌کنند مثلاً در بیان مصیبت كربلا پیش از گفتن ماجرای آتش زدن خیمه‌ها ، به آتش زدن آشیانه پرندگان اشاره می‌كنند. این شیوه استفاده از تداعی معانی هنر ارزشمندی است که افراد دارای مهارت کافی، می‌توانند ذهن‌ها را آماده انتقال به مطلب مورد نظر خود کنند و این هنر برای کسانی که آمادگی ذهنی دارند، بسیار تأثیرگذار است.
در قرآن نیز تداعی معانی و استفاده از معنایی برای انتقال به معنای دیگر مورد توجه قرار گرفته است و ما به دو نمونه از آن می‌پردازیم. در سوره نحل خداوند به ذکر برخی از نعمت‌های الهی و منافع آن‌ها برای ما اشاره می‌كند و می‌فرماید:
«وَالأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ فِیهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ * وَلَكُمْ فِیهَا جَمَالٌ حِینَ تُرِیحُونَ وَحِینَ تَسْرَحُونَ * وَتَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَّم
﴿ صفحه 72﴾
تَكُونُواْ بَالِغِیهِ إِلاَّ بِشِقِّ الأَنفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُوفٌ رَّحِیمٌ * وَالْخَیْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِیرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِینَه وَیَخْلُقُ مَا لاَ تَعْلَمُون؛(58) و چارپایان را برای شما آفرید. در آن‌ها برای شما [وسیله] گرمی و سودهایی است و از [گوشت و شیر] آن‌ها می‌خورید. و در آن‌ها برای شما زیبایی است، آن‌گاه که [آن‌ها را] از چراگاه برمی‌گردانید و هنگامی که [آن‌ها را] به چراگاه می‌برید. و بارهای شما را به شهری می‌برند که جز با مشقت بدن‌ها بدان نمی‌توانستید رسید، قطعاً پروردگار شما رئوف و مهربان است. و اسبان و استران و خران را [آفرید] تا بر آن‌ها سوار شوید و [برای شما] تجملی [باشد] و آنچه را نمی‌دانید می‌آفریند».
خداوند پس از آن که بندگان خود را متوجه نعمت‌های مادی؛ همانند استران می‌کند که از آن‌ها هم برای جابه‌جایی مردم و کالاها و نیز برای تفریح و سرگرمی استفاده می‌شود، با انتقال از بیان نعمت‌های مادی به ذکر نعمت‌های معنوی، ذهن بندگان خود را متوجه نعمت هدایت می‌کند و می‌فرماید:
«وَعَلَى اللّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ وَمِنْهَا جَآئِرٌ وَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِین؛(59) و نمودن راه راست بر عهده خداست و برخی از آن [راه‌ها] کژ است و اگر [خدا] می‌خواست مسلماً همه شما را هدایت می‌کرد».
ممکن است، از باب تداعی معانی، گفتن نعمت‌های الهی از جمله
﴿ صفحه 73﴾
اسب‌ها و استرانی که مردم از آن‌ها برای مسافرت و جابه‌جایی کالا استفاده می‌کنند، افراد اندکی را متوجه حرکت و سفر به سوی دیار آخرت و نعمت هدایت الهی کند؛ زیرا به جهت توجه به آخرت، در آن‌ها زمینه ذهنی لازم برای تداعی معانی و انتقال از یادآوری نعمت‌های دنیوی، به یادکرد نعمت‌های معنوی و از جمله نعمت هدایت الهی وجود دارد. اما برای بیشتر مردم که توجه چندانی به آخرت ندارند، این انتقال و تداعی معانی حاصل نمی‌شود. شاید هنگامی كه سخن از نعمت‌هایی چون اسب و استر به میان می‌آید، ذهن آن‌ها متوجه اسبان زیبا و اصیل و استرانی می‌شود که بار بیشتری را می‌توانند حمل کنند و مسیر طولانی‌تری می‌پیمایند. از این رو، خداوند در این آیات نخست با توجه دادن مردم به سیر و سفر، ذهنیت و زمینه کافی را برای پرداختن به مسأله سفر اخروی و هدایت الهی فراهم می‌آورد و سپس می‌فرماید ما راه مستقیم را به شما نشان دادیم که اگر شما با اختیار و انتخاب خویش در آن مسیر قرار گیرید به کمال، تعالی و سعادت اخروی می‌رسید.
بنابراین خداوند با استفاده از تداعی معانی بندگان خود را به هدایت خویش و راه مستقیم که مردم را به سعادت می‌رساند توجه می‌دهد، و یادآور می‌شود که حرکت در راه مستقیم جبری نیست و انسان‌ها باید با اراده و اختیار خویش آن مسیر را بپیمایند و اگر خداوند می‌خواست، می‌توانست مردم را ناچار به گزینش راه مستقیم کند. نمونه دوم از تداعی معانی و انتقال از نعمت‌های مادی به نعمت‌های معنوی و با هدف رهاندن مردم از غفلت، در سوره زخرف دیده می‌شود:
﴿ صفحه 74﴾
«وَالَّذِی خَلَقَ الأَزْوَاجَ كُلَّهَا وَجَعَلَ لَكُم مِّنَ الْفُلْكِ وَالأَنْعَامِ مَا تَرْكَبُونَ * لِتَسْتَوُوا عَلَى ظُهُورِهِ ثُمَّ تَذْكُرُوا نِعْمَه رَبِّكُمْ إِذَا اسْتَوَیْتُمْ عَلَیْهِ وَتَقُولُوا سُبْحانَ الَّذِی سَخَّرَ لَنَا هَذَا وَمَا كُنَّا لَهُ مُقْرِنِینَ * وَإِنَّا إِلَى رَبِّنَا لَمُنقَلِبُون؛(60) و همان کسی که جفت‌ها را یکسره آفرید و برای شما از کشتی‌ها و دام‌ها [وسیله‌ای که] سوار شوید قرار داد. تا بر پشت آن[ها] قرار گیرید، پس چون بر آن[ها] نشستید، نعمت پروردگار خود را یاد کنید و بگویید پاک است کسی که این[ها] را برای ما رام کرد و[گرنه] ما را یارای [رام ساختن] آن‌ها نبود و به راستی که ما به سوی پروردگارمان باز خواهیم گشت».
خداوند در این آیات می‌فرماید ما چارپایان و کشتی‌ها را در اختیار شما نهادیم که در روی زمین و دریا از جایی به جای دیگر مسافرت کنید و باید در برابر این نعمت‌هایی که خداوند در اختیار شما قرار داده و با آن بخشی از نیازهای خود را تأمین می‌کنید، به تسبیح و ستایش او بپردازید و بالاتر از آن، متوجه باشید که علاوه بر سفرهای دنیایی، سفر مهم‌تری در پیش دارید و آن سفر به سوی سرای آخرت است؛ سفری که مقصد آن خداست. به تعبیر دیگر، سراسر عمر و زندگی انسان، مسیر حركت به سوی الله است و در نهایت این زندگی، انسان به ملاقات خداوند نایل می‌گردد.
همچنان كه می‌بینیم خداوند در درجه اول فایده وسایل حمل و نقل
﴿ صفحه 75﴾
دریایی و زمینی و استفاده از آن‌ها در مسافرت‌ها را یادآور می‌شود، سپس با استفاده از تداعی معانی، ذهن‌ها را به سفر انسان به سوی خداوند و ملاقات با وی که بسیار مهم‌تر و با ارزش‌تر از سفرهای دنیوی است، منتقل می‌کند. البته باید توجه داشت که گرچه نگرش به نعمت‌های دنیا از راه تداعی معانی و استعدادی که خداوند در ذهن انسان برای انتقال از معنایی به معنای دیگر قرار داده، می‌تواند ما را به نعمت‌های ارزنده‌تر و با ارزش‌تر آخرت منتقل کند و در نتیجه توجه انسان را به آخرت و زندگی ابدی جلب كند؛ اما چون استعداد تداعی معانی در انسان چون شمشیری دولبه می‌باشد، ممکن است انسان از این سازوکار ذهنی سوء استفاده کند و توجه به نعمت‌های خدا او را به معانی و خواسته‌های پست منتقل سازد و به تحریك شیطان تداعی معانی در جهت باطل انجام گیرد.