لقای الهی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: کریم سبحانی

سرای آخرت و لقای خدا هدف غایی انسان

سوره انشقاق و دیگر سوره‌های مکی و از جمله سوره‌های کوچک پایانی قرآن، توجه انسان را به اصالت نداشتن و پایدار نبودن زندگی دنیا و رویداد آخرت و دگرگون و نابود گشتن جهان در آستانه آخرت و نیز سفر و حرکت انسان به سوی مقصدی که برای همیشه در آن خواهد بود، جلب می‌كنند:
- «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ * وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ * وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَت؛(52) آن گاه که خورشید در هم پیچیده و بی‌نور شود. و آن
﴿ صفحه 66﴾
گاه که ستارگان تیره گردند و فرو ریزند. و آن گاه که کوه‌ها از جای رانده شوند [و چون ریگ روان گردند]».
- «فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ * وَخَسَفَ الْقَمَرُ * وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَر؛(53) آن گاه که چشم [از ترس] خیره شود. و ماه تیره گردد. و خورشید و ماه جمع شوند [به هم رسند و هر دو تیره گردند]».
- «یَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَیْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُواْ للّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّار؛(54) روزی که زمین به غیر این زمین، و آسمان‌ها [به غیر این آسمان‌ها] مبدل گردند و [مردم] در برابر خدای یگانه قهار ظاهر شوند».
- «وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَامَه وَالسَّماوَاتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِكُون؛(55) و خدا را آن چنان که باید به بزرگی نشناخته‌اند و حال آن که روز قیامت زمین یکسره در قبضه [قدرت] اوست، و آسمان‌ها به هم پیچیده به دست اوست او منزه و برتر است از آنچه [با وی] شریک می‌گردانند».

ضرورت استفاده از فرصت‌ها برای آخرت

قرآن بارها به انسان یادآوری می‌كند که برای مقاصد و اهداف دنیوی آفریده نشده‌ است و حرکت او به سوی آخرت و سرای ملاقات با
﴿ صفحه 67﴾
خداست؛ سرایی که هیچ کس بدون اذن الهی نمی‌تواند کاری انجام دهد. از آیات مربوط به معاد علاوه بر این پیام كلی مطالب دیگری نیز استفاده می‌شود، از جمله، زندگی دنیا گذرا و دارای سیری و حرکتی یک سویه و برگشت‌ناپذیر است و عمر انسان که با گذشت زمان از آن کاسته می‌شود و جایگزین ندارد، بسیار ارزشمند می‌باشد، پس تا فرصت باقی است باید از آن استفاده کرد و برای تأمین سعادت ابدی کوشید و لحظه‌ای برای انجام اعمال نیک و مسؤولیت‌هایی که خداوند بر عهده ما نهاده را نباید از دست داد؛ زیرا ممکن است مرگ انسان فرا رسد و فرصت جبران اشتباهات و لغزش‌ها از او گرفته شود.
برای انسانی كه می‌داند با هر نفسی قدمی به سوی آخرت برمی‌دارد و زندگی او سراسر سیر و حرکت به سوی مقصد ابدی آخرت است، شرط عقل نیست به جای پرداختن به آنچه برای آخرتش سودمند است، عمر خود را صرف کارهای بیهوده‌ای کند که دستاوردی جز عذاب ابدی در پی ندارند. عاقلانه نیست تنها به فکر آسایش و راحتی این دنیا باشد و سال‌ها تلاش و مثلاً کوشش خود را صرف تهیه خانه‌ای مجلل و باشكوه و چشم‌نواز کند. باید عمر را در مسیر جلب رضایت الهی سپری کرد؛ زیرا شادمانی به دست آمده از آن ابدی و جاودانی است و خوشی‌های دنیا ناپایدار و گذرا هستند و دنیا و داشته‌هایش ارزش دل بستگی ندارند:
«وَیَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِكُمْ فِی حَیَاتِكُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُم بِهَا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُم
﴿ صفحه 68﴾
تَسْتَكْبِرُونَ فِی الأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا كُنتُمْ تَفْسُقُون؛(56) و آن روز که كافران را بر آتش عرضه می‌دارند [به آنان می‌گویند:] نعمت‌های پاکیزه خود را در زندگی دنیایتان [خودخواهانه] صرف کردید و از آن‌ها برخوردار شدید؛ پس امروز به [سزای] آن که در زمین به ناحق سرکشی می‌کردید و به سبب آن که نافرمانی می‌کردید، به عذاب خفت [آور] کیفر می‌شوید».
انسان گمان می‌کند دنیا مقصد و محل اقامت است، بی خبر از آن که هم او و هم محیطی که در آن زندگی می‌کند در حرکت و دگرگونی هستند و روزی مرگ او فرا می‌رسد و همه چیز نابود می‌شود. بنابراین نباید به دنیا و نعمت‌های نابود شدنی آن دل‌بست و باید آن‌ها را در جهت انجام تکالیف و کسب رضای خداوند به کار گرفت و در بهره‌برداری از آن‌ها حدود الهی را رعایت کرد؛ چراکه
«مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاق؛(57) آنچه پیش شماست تمام می‌شود و آنچه پیش خداست پایدار است».

امکان تداعی حرکت و لقای خاص از آیه شریفه

روشن شد مراد از حرکت در آیه مورد بحث، زندگی همراه با رنج و زحمت در بستر حرکت عمومی جهان است و سرانجام، حرکت عمومی انسان‌ها، ملاقات عمومی با خداوند در آخرت است و نیز روشن شد لقاء
﴿ صفحه 69﴾
خداوند در عالمی که همه حقایق و اسرار در آن جا کشف می‌شوند و حجاب‌ها کنار می‌روند، برای نیکوکاران مطلوب و همراه با سرور و شادمانی خواهد بود و برای گنه‌کاران همراه با ناراحتی و عذاب خواهد بود. حال این پرسش مطرح می‌شود که آیا این برداشت، با برداشت عرفانی كه این حرکت و لقای را ویژه اولیای خداوند و عارفان می‌داند که همراه با سرور و لذت بی‌پایان است و در دعاها و مناجات‌ها به عنوان آرزو و آرمان بزرگ از آن یاد شده، منافات دارد؟ آیا ممکن است آیات گویای حرکت و لقای عمومی انسان‌ها با خداوند، بر لقای خاص از دیدگاه عرفا نیز دلالت داشته باشند؟ پاسخ این پرسش آری است و برای تبیین آن ناچاریم به مبحث تداعی معانی و انتقال معانی از طریق گونه‌های دلالت الفاظ نظری بیفکنیم.
برای رساندن معانی موجود در ذهن گوینده به مخاطب، عرف بر اساس قرارداد دلالت‌هایی را برای الفاظ در نظر گرفته است که به اختصار به آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1. دلالت مطابقی: عبارت است از دلالت لفظ بر همه معنایی که لفظ برای آن وضع شده و بدان اختصاص یافته است؛ مانند لفظ کتاب که دلالت بر همه معنای کتاب می‌کند یا لفظ آب و آتش که کاملاً مفهوم آب و آتش از آن‌ها استفاده می‌شود.
2. دلالت تضمنی: عبارت است از دلالت لفظ بر جزئی از معنایی که لفظ برای آن وضع شده است و آن جزء داخل معنای کلی لفظ می‌باشد؛ مانند دلالت لفظ کتاب بر یک ورق و یا بر جلد کتاب.
﴿ صفحه 70﴾
3. دلالت التزامی: عبارت است از دلالت لفظ بر معنایی که از معنای موضوع‌له لفظ خارج است؛ اما لازمه معنای موضوع‌له لفظ است؛ مانند دلالت لفظ دوات بر قلم.
گذشته از دلالت‌های سه گانه الفاظ، دلالت‌های دیگری نیز وجود دارند که در آن‌ها آنچه از لفظ استفاده می‌شود نه موضوع‌له لفظ است و نه لازمه معنای آن لفظ؛ مانند دلالت استعاره‌ای و دلالت کنایی.
الف) دلالت استعاره‌ای: عبارت است از به‌کارگیری لفظ در غیر معنای موضوع‌له و معنای اصلی لفظ، به دلیل شباهتی که بین معنای موضوع‌له و معنای استعاره‌ای وجود دارد و البته در این دلالت باید قرینه‌ای همراه لفظ باشد که نشان دهد معنای موضوع‌له مراد نیست؛ مانند وقتی گفته می‌شود «شیری را دیدم که تیر می‌افكند».
ب) دلالت کنایی: عبارت است از عدم اراده جدی معنای اصلی لفظ و اراده معنایی که لفظ برای آن وضع نشده، در عین حال اراده معنای اصلی لفظ نیز جایز است؛ چون در این دلالت قرینه‌ای که مانع اراده معنای اصلی لفظ باشد وجود ندارد؛ مانند وقتی گفته می‌شود «فلانی دست‌باز است»؛ یعنی او اهل بخشش و سخاوت می‌باشد.