لقای الهی

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

عذاب حرمان از مشاهده و انس با خدا در قیامت

روشن شد در قیامت که عالم لقاء و ملاقات با خداست، کسانی به هنگام ملاقات او را نمی‌بینند. البته آنان که با کفر و طغیان خویش در دنیا، خشم و غضب خداوند را برای خویش فراهم آورده‌اند، باید در قیامت که همه در موقعیتی هستند که سخت نیازمند مشاهده خداوند و لذت بردن از آن هستند، از لذت مشاهده پروردگار خویش محروم گردند و این حرمان رنج و عذابی جانکاه برای آنان خواهد بود. کسی كه احساس گرسنگی و تشنگی به او دست می‌دهد و یا به درد شدیدی گرفتار می‌شود، از این احساس رنج برده و درصدد رفع آن برمی‌آید؛ اما اگر با وجود نیاز به آب و غذا، گرسنگی و تشنگی به او دست نداد، در تکاپوی رفع نیاز خود برنمی‌آید. گرچه در دنیا دور بودن از خداوند مصیبت بزرگی است؛ اما از آن جا كه اهمیت ارتباط با خدا و زیان و خسارت دور شدن از او را درک نمی‌کنیم و احساس نیاز به مشاهده خداوند نداریم، از این که از وی دور هستیم و از انس با او محرومیم، رنج نمی‌بریم. در قیامت چنین نیست. آن جا عالم ملاقات با خدا است و همه عطش بی‌پایانی برای مشاهده خداوند دارند و والاترین نیاز و لذت انسانْ شنیدن سخن خداوند می‌باشد. نیاز انسان به انس با خدا وصف‌ناشدنی است و در عین حال سخت‌ترین عذاب الهی و سوزانده‌تر
﴿ صفحه 47﴾
از آتش جهنم، محروم شدن از مشاهده خداوند و سخن گفتن با اوست. به همین خاطر هنگامی كه خداوند درصدد بیان سخت‌ترین عذاب گنه‌کاران برمی‌آید، می‌گوید خداوند در روز قیامت به آنان نگاه نمی‌کند و با آنان حرف نمی‌زند.
«لِیُنذِرَ مَن كَانَ حَیًّا وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِین».(33)
قیامت عالم دیدار با خداست و هر چند ممکن است این امر، قابل تبیین عقلانی نباشد و نتوان برهان عقلی برای آن ارائه کرد؛ اما قرآن تأکید دارد که در قیامت همگان خداوند را ملاقات می‌کنند و در مقامی قرار می‌گیرند که می‌بایست او را ببینند و سخنش را بشنوند و از این راه به لذتی سرشار و غیر قابل توصیف دست یابند و این در حالی است كه گنه‌کاران از عنایت الهی و مشاهده و شنیدن سخن پروردگار خویش محروم می‌گردند و مشخص است منظور از مشاهده خداوند مشاهده حسی و مشاهده با چشم نیست و بیان کیفیت این مشاهده معنوی نیازمند فرصتی دیگر می‌باشد.
از آن جایی كه دنیا عالم ملاقات همگانی با خداوند نیست، لذت دیدار خداوند و شنیدن سخن او برای بسیاری درک شدنی نیست و از این جهت باکی از گناه و مخالفت با فرمان خدا و در نتیجه محروم شدن از انس با خدا در قیامت ندارند. در واقع، گنه‌کاران همانند کسی هستند که ذهنش تخدیر شده است و درد و کمبودهای بدن خویش را احساس نمی‌کند؛ همچون کسی که بدنش نیاز به آب دارد؛ اما آن نیاز را احساس
﴿ صفحه 48﴾
نمی‌کند یا شامه‌اش از کار افتاده و بوی بد گنداب و مرداب را احساس نمی‌کند و قرار گرفتن در محیط متعفن او را نمی‌آزارد. گنه‌کاران نیز بوی بد گناه را احساس نمی‌کنند و تعفن گناه آنان را آزار نمی‌دهد.

علت عدم ملاقات عمومی با خدا در دنیا

اکنون با توجه به این که بنا نیست همه مردم در دنیا، خدا را مشاهده کنند و سخنانش را بشنوند و عنایات او را درک کنند، گرچه در همین دنیا نیز خداوند به وسیله وحی و یا از پس حجاب با پیامبران و دوستان خودش سخن می‌گوید:
«وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن یُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاّ وَحْیًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولاً فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاء إِنَّهُ عَلِیٌّ حَكِیم؛(34) و هیچ بشری را نرسد که خدا با او سخن گوید، جز [از راه] وحی یا از فراسوی حجابی یا فرستاده‌ای بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحی کند. آری، اوست بلندمرتبه حکیم».
و نیز با توجه به این که در عالم آخرت همگان خدا را ملاقات می‌کنند و امکان سخن گفتن با خداوند و شنیدن سخن او در آخرت فراهم است، این پرسش مطرح می‌شود که چه تفاوتی بین دنیا و آخرت وجود دارد و چرا در دنیا امکان دیدار با خدا برای همگان فراهم نیست و همه در آخرت خدا را ملاقات می‌کنند؟ آیا این یک قرارداد است و خداوند چنین مقرر كرده در دنیا همه مردم او را ملاقات نکنند و سخنش
﴿ صفحه 49﴾
را نشنوند و این ملاقات در آخرت فراهم شود و می‌شود در جهان آخرت خداوند را دید و سخنش را شنید؟ خداوند درباره دوستان خود در آخرت می‌فرماید:
«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَه * إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَه؛(35) در آن روز چهره‌هایی شادابند. به سوی پروردگار خود می‌نگرند».
در بسیاری از آیات قرآن نکته‌هایی وجود دارد که با توجه به آن‌ها پاسخ این پرسش به دست می‌آید و آن این که: انسان‌ها باید در این دنیا با انتخاب و اختیار خویش راه صحیح را بشناسند و آن را بر راه ضلالت و گمراهی ترجیح دهند و با پیمودن راه صحیح به کمال شایسته خویش برسند. اگر از آغاز همه حقایق عالم و دین برای انسان‌ها آشکار باشد، هیچ کس آن‌ها را انکار نخواهد كرد و در این صورت تکلیف و امتحان الهی معنا نخواهد داشت تا در پرتو آن خوب از بد شناخته شود. هیچ انسان عاقلی به هنگام روز و حضور آفتاب ادعا نمی‌کند شب است و روشنایی روز در كار نیست. خداوند اراده کرده است انسان‌ها با تلاش بر پایه اختیار و انتخاب خویش حقایق دین را بشناسند و در مسیر سعادت گام بردارند. او اراده کرده است كه انسان در معرض امتحان قرار گیرد و از این رهگذر فضایل انسانی برای او ثابت شوند. اگر او می‌خواست، می‌توانست انسان را وادار به تسلیم در برابر حق نماید و امکان هر گونه مخالفت با حق و انکار آن را از او بگیرد که در این صورت تکلیف بی‌معنا می‌بود و خوب از بد شناخته نمی‌شد:
﴿ صفحه 50﴾
«إِن نَّشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِم مِّن السَّمَاء آیَه فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِین؛(36) اگر بخواهیم معجزه‌ای از آسمان بر آنان فرود می‌آوریم تا در برابر آن گردن‌هایشان خاضع گردد».
خداوند انسان‌ها را در این دنیا از قدرت اختیار و انتخاب بهره‌مند کرده و راه شناخت و تشخیص حق از باطل را به آنان نمایانده و آنان را در معرض امتحان قرار داده است، تا جوهر ذات خود را نشان دهند و نیکوکار از بدکردارشان بازشناخته شود:
«الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَه لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُور؛(37) همان [خدایی] که مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید و اوست ارجمند آمرزنده».
خداوند فرشتگان را به گونه‌ای آفریده که حق را کاملاً می‌شناسند و تسلیم آن هستند و هیچ‌گاه آن را انکار نمی‌کنند و از این رو در معرض امتحان نیز قرار نمی‌گیرند و از این جهت هنگامی که خداوند به آنان فرمود که می‌خواهم انسان را بیافرینم و او را خلیفه خویش در زمین قرار دهم، گفتند:
«أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَك؛(38) آیا در آن [زمین] کسی را می‌گماری که در آن
﴿ صفحه 51﴾
فساد کند و خون‌ها بریزد؟ و حال آن که ما با ستایش تو، [تو را] تنزیه می‌کنیم و به تقدیست می‌پردازیم».
بر اساس حکمت خداوند، آفرینش عالم مقدمه آفرینش انسان است و چون انسان دارای شعور، آگاهی و قدرت انتخاب است و در معرض امتحان خداوند قرار می‌گیرد و با تشخیص، تلاش و اختیار خویش راه خود را برمی‌گزیند، شایسته احراز مقام خلافت الهی است و جز او موجود مرئی دیگری چنین شایستگی‌ای را ندارد. او از آن رو که در معرض امتحان است و باید با تلاش خود مسیر هدایتش را بیابد، باید ابهام‌هایی وجود داشته باشد و بعضی از حقایق پوشیده و پنهان باشند، آن‌گاه او با وجود حجاب‌هایی که فراروی اوست، با تلاشْ مسیر خویش را انتخاب کند. چنان‌که امتحانات مدرسه از مسائل و مطالبی گرفته می‌شود که دانش‌آموز در آغاز به آن‌ها آگاهی ندارد و او با شرکت در درس، مطالعه و تلاش خود به آن‌ها می‌رسد و این آزمون برای مشخص شدن میزان آگاهی به مواد آزمون و سطح تلاش علمی او است. پس اگر در آغاز همه مسائل و حقایق برای انسان روشن ‌بود امتحان بیهوده و بی‌ثمر می‌بود.

حکمت پوشیده بودن حقایق برای انسان در دنیا

در برخی روایات آمده است زندگی انسان در دنیا، آمیخته با جهل است و حجاب‌هایی فراروی او وجود دارند و او باید به تدریج و با تلاش خویش مجهولات و حجاب‌های پیش رو را برطرف سازد. از جمله امام
﴿ صفحه 52﴾
سجاد(علیه السلام) در پاسخ این پرسش ابوحمزه ثمالی كه چرا خداوند معرفت خویش را از بندگانش پنهان داشته است، فرمودند:
«لأنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَتَعَالى بَنَاهُمْ بنْیَه عَلَى الْجَهْلِ فَلَو أنَّهُمْ كَانُوا یَنْظُرُونَ إِلَى اللهِ عَزّوَجَلَّ لَمَا كَانُوا بِالَّذِینَ یُهَابُونَهُ وَلا یُعَظِمُونَه؛(39) خداوند تبارک و تعالی وجود انسان را آمیخته با جهل قرار داد و اگر انسان‌ها می‌توانستند خداوند را مشاهده کنند و او را بشناسند، از او ترس و بیم نمی‌داشتند و به تعظیم و خضوع در برابر او نمی‌پرداختند».
پس این عالم آمیخته با حجاب‌هاست و انسان نیز از بسیاری از حقایق بی خبر است و اگر انسان از همان ابتدا همه حقایق را می‌دانست، غرض از آفرینش او نقض می‌شد؛ چون او آفریده شده که با تلاش و اختیار خویش به حقایق پنهان دست یابد و حجاب‌ها را کنار نهد و از امتحان الهی سربلند بیرون آید؛ اما پس از آن که انسان دنیا را که محل امتحان است پشت‌سر نهاد، رفته رفته حجاب‌ها از برابرش کنار می‌روند.
دو پرده اصلی در این دنیا وجود دارند که نمی‌گذارند انسان حقایق را بشناسد. هر یک از آن دو پرده اصلی، دارای پرده‌های فرعی بی‌شماری هستند و آگاهی انسان به آن حجاب‌ها و پرده‌ها و شناخت حقیقت و چیستی آن‌ها بسیار دشوار است. اولین پرده اصلی پس از مرگ و با داخل شدن انسان به عالم برزخ کنار می‌رود و در آن جا حقایقی را مشاهده می‌کند که در دنیا برایش ممکن نبود. البته دوستان خاص خدا که
﴿ صفحه 53﴾
در مسیر اطاعت خداوند و کمال، گام‌های بسیار بلندی برداشته‌اند و شایسته دریافت عنایات ویژه خداوند گردیده‌اند، خداوند در همین دنیا نیز چشم برزخی آن‌ها را می‌گشاید و آنان پاره‌ای از حقایق که از دیگران پوشیده است را مشاهده می‌کنند؛ برای نمونه، در عالم مکاشفه انسان‌های گنه‌کار را در هیئت حیوانات می‌بینند.
چنان‌که از برخی از آیات قرآن استفاده می‌شود، دومین پرده اصلی در عالم قیامت کنار می‌رود و انسان در آن جا حقایقی که در دنیا و برزخ از او پنهان بودند را خواهد دید:
«یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِّنَ الْحَیَه الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الآخِرَه هُمْ غَافِلُون(40)؛ از زندگی دنیا ظاهری را می‌شناسند و حال آن که از آخرت غافلند».
بنابراین آیه شریفه مردم، ظاهر دنیا را می‌بینند و از باطن آن بی‌خبرند و اگر چنین نبود در رفتار خویش تجدیدنظر می‌کردند و از پرداختن به دلبستگی‌ها و لذت‌هایی که باطن آن‌ها آتش جهنم است، خودداری می‌کردند:
«إِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْماً إِنَّمَا یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَاراً وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرا؛(41) در حقیقت، کسانی که اموال یتیمان را به ستم می‌خورند، جز این نیست که آتشی در شکم خود فرو می‌برند و به زودی در آتشی فروزان در می‌آیند».
﴿ صفحه 54﴾
از دیدگاه قرآن، کسانی که مال حرام و مال یتیم می‌خورند، چون ظاهر آن را می‌بینند، برایشان خوشایند است و از خوردنش لذت می‌برند و از باطن آن كه آتش سوزان و جان‌گداز است بی‌خبرند، مالی كه هرچه بیشتر از آن بخورند، آتش بیشتری در درون خود انباشته می‌كنند، و پس از مرگ نیز برای همیشه در همین آتشی که فراهم کرده‌اند خواهند سوخت.
خداوند می‌فرماید: مردم ظاهربین از آخرت غافلند. این بدان معنا نیست که چون آن‌ها آخرت را نمی‌بینند از آن غافلند؛ زیرا بی خبری به معنای ندیدن نیست و ممکن است کسی چیزی را نبیند؛ اما بدان توجه داشته باشد. در تأیید این نکته، به این خطاب خداوند در قیامت به کافران توجه كنید:
«لَقَدْ كُنتَ فِی غَفْلَه مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءكَ فَبَصَرُكَ الْیَوْمَ حَدِید؛(42) [به او می‌گویند:] واقعاً که از این [حال] سخت در غفلت بودی، و[لی] ما پرده‌ات را [از جلوی چشمانت] برداشتیم و دیده‌ات امروز تیز است».
روشن است که امكان دیدن آخرت در دنیا جز برای اندکی از اولیای خدا فراهم نیست و بیشتر مؤمنان آخرت را نمی‌بینند؛ اما بدان باور و ایمان دارند و کافران علاوه بر آن که آخرت را نمی‌بینند، از آن غافل نیز هستند تا هنگامی كه مرگشان فرا می‌رسد و با کنار زده شدن پرده‌ها و حجاب‌های، فراروی آن‌ها، آخرتی که در دنیا از آن غافل بودند و انکار می‌كردند را می‌بینند و با التماس به خداوند می‌گویند:
﴿ صفحه 55﴾
«رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحاً إِنَّا مُوقِنُون؛(43) پروردگارا دیدیم و شنیدیم، ما را بازگردان تا کار شایسته کنیم؛ چراکه ما یقین داریم».
و این یقین آن جهانی ارزشی ندارد و سودی به حال آن‌ها نمی‌بخشد؛ چون آن یقین جبری است و اگر در دنیا نیز به دست می‌آمد فایده‌ای نداشت. یقینی ارزش دارد که در دنیا و در پرتو تلاش، تفکر و استفاده از راهنمایی‌های پیامبران و اولیای خدا و عمل به آن‌ها به دست آید. یقین تنها علم و انباشت یک سری مفاهیم که تأثیری در عمل و رفتار انسان ندارد نیست، بلکه باوری است فراتر از علم و رسوخ‌یافته در دل که انسان را وامی‌دارد به مقتضای آن عمل کند.