لقای الهی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: کریم سبحانی

نقد نظریه بعضی از عرفا درباره حرکت در آیه شریفه

بنابر آنچه گفتیم، منظور از حرکت در آیه مورد بحث، حرکت جوهری و
﴿ صفحه 35﴾
حرکت جواهر عالم ماده و به تعبیر دیگر حرکت و سیر سراسر عالم به سوی خدا نیست؛ چون واژه «کادح» در آیه شریفه که بیانگر حرکت همراه با رنج و تلاش است با این احتمال سازگار نمی‌باشد. احتمال دوم درباره حرکت در آیه را عرفا گفته‌اند و مراد از آن، حرکت اولیای خاص خداوند است که برای رسیدن به لقای الهی به دنیا پشت پا می‌زنند و دل از ما‌سوی‌الله می‌کنند و به سوی محبوب و معشوق خودشان حرکت می‌کنند و در نهایت به دیدار او نائل می‌شوند.
از دیدگاه آنان همه مردم به ویژه کفار، معاندان و گردن‌کشان که حتی از شنیدن نام خداوند ناراحت و آزرده می‌شوند، سیر معنوی و عرفانی به سوی خداوند ندارند و تنها اولیای خاص خدا که به مراتب عالی کمال و معرفت خداوند دست یافته‌اند، می‌توانند با سیر تکاملی و معنوی خویش به لقای خداوند متعال نائل گردند. اگر دلیل قطعی بر این ادعا می‌داشتیم، ما نیز می‌گفتیم مراد از آن حرکت، حرکت خاص اولیای خدا بوده و مراد از انسان در آیه، معصومین (علیهم السلام) و اولیای خاص خدا هستند؛ اما نه‌تنها چنین دلیلی وجودی ندارد، ظاهر این آیه نیز با آن احتمال سازگار نیست و حاکی از دیدار عمومی انسان‌ها با خداست، بلکه آیات بعدی همه گواه بر این است که منظور از حرکت در آیه، حرکت عمومی و اختیاری همه انسان‌ها است كه در نهایت به حضور در پیشگاه الهی می‌انجامد، هرچند از آغاز ندانند كه سرانجام سیر و حركتشان كجاست. پس، از بین سه احتمال مذکور احتمال سوم ترجیح دارد. در این آیات خداوند می‌فرماید:
«فَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتَابَهُ بِیَمِینِهِ * فَسَوْفَ یُحَاسَبُ حِسَابًا یَسِیرًا *
﴿ صفحه 36﴾
وَیَنقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا * وَأَمَّا مَنْ أُوتِیَ كِتَابَهُ وَرَاء ظَهْرِهِ * فَسَوْفَ یَدْعُو ثُبُورًا * وَیَصْلَى سَعِیرًا * إِنَّهُ كَانَ فِی أَهْلِهِ مَسْرُورًا * إِنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن یَحُورَ * بَلَى إِنَّ رَبَّهُ كَانَ بِهِ بَصِیرًا؛(22) اما کسی که کارنامه‌اش به دست راستش داده شود، به زودی‌اش حسابی بس آسان کنند، و شادمان به سوی کسان خویش [از مؤمنان و بهشتیان] بازگردد. و اما آن که کارنامه‌اش از پشت‌سرش داده شود، زود است که به هلاکت و نابودی [و گفتن وای بر من] فریاد برآرد، و به آتش افروخته درآید. همانا وی در میان کسان خود [به ناروا] شادان بود. همو می‌پنداشت که هرگز باز نخواهد گشت. آری، همانا خدایش به وی [و کردارش] بینا بود».
در آیات بالا مردم که در قیامت خداوند را ملاقات می‌کنند به دو دسته تقسیم شده‌اند:
دسته اول: نیکوکاران و کسانی که نامه اعمالشان به دست راستشان داده می‌شود و خیلی راحت به حساب آن‌ها رسیدگی می‌شود و آنان که در دنیا با تلاش در پی رسیدن به هدف متعالی خویش و خشنودی خداوند بودند و به تن‌آسایی و بدمستی نمی‌پرداختند، دوران بهره‌مندی از لذت‌ها، سرور و شادمانی آنان آغاز می‌گردد و شادمانه نزد دوستان خود می‌روند و به آنان می‌گویند: «هَاؤُمُ اقْرَؤُوا كِتَابِیه؛(23) بیایید کتابم را بخوانید».
﴿ صفحه 37﴾
دسته دوم: بدکاران که نامه اعمالشان به دست چپشان داده می‌شود، در شعله‌های سوزان آتش جهنم گرفتار می‌شوند و می‌سوزند. اینان كسانی هستند كه در بین دوستان و خویشان خود غافل از خداوند و روز قیامت به سرور، شادمانی و راحت‌طلبی، شهوترانی، مخالفت با دستورات الهی و شکستن حریم الهی پرداخته‌اند، و چون می‌پنداشتند حساب و کتابی در کار نیست، نگران فرجام کار و حساب و کتاب خداوند نبودند. آنان در دنیا می‌گفتند: «وَمَا أَظُنُّ السَّاعَه قَائِمَه وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا؛(24) و گمان نمی‌کنم که رستاخیز برپا شود و اگر هم به سوی پروردگارم باز گردانده شوم، قطعاً بهتر از این را در بازگشت، خواهم یافت».
از این گونه آیات می‌فهمیم انسان‌ها در دنیا کیفر همه اعمالشان را نمی‌بینند و به همه حساب‌ها رسیدگی نمی‌شود، بلكه در آخرت به دقت به همه اعمال رسیدگی می‌شود و نیز همه انسان‌ها، حتی گنه‌کاران که نامه اعمالشان به دست چپشان داده می‌شود، خداوند را ملاقات می‌کنند. پس حرکت و ملاقات در آیه مورد بحث و آیات پس از آن، حرکت همه مردم به سوی خدا و ملاقات آنان با پروردگار است.
﴿ صفحه 38﴾
﴿ صفحه 39﴾

نشست دوم: چیستی ملاقات با خداوند و حركت به سوی او (2)

﴿ صفحه 40﴾
﴿ صفحه 41﴾
«یا ایها الانسان انک کادح الی ربک ...»

چگونگی ملاقات عمومی با خداوند در قیامت

گفتیم بنابر ظاهر آیه شریفه، انسان با رنج و تلاش به سوی خداوند حرکت می‌کند و این حرکت نمی‌تواند از قبیل حرکت انتقالی و مکانی و حرکت در اعراض باشد. بدین مناسبت مسأله حرکت جوهریه را مطرح کردیم که بر اساس آن، حرکت و تغییر تدریجی در جوهر و ذات موجودات رخ می‌دهد و چنان نیست که تنها اعراض موضوع حرکت و تغییر تدریجی باشند و جوهر و ذات موجودات، ثابت و بدون حرکت باشد، بلکه جوهر و ذات اشیاء و موجودات نیز همواره در حرکت بوده و برخوردار از تغییر تدریجی می‌باشد. بر این اساس، روح انسان نیز در تغییر تدریجی هدفمند و در حرکت به سوی مقصد مشخصی است و دگرگونی‌هایی که در روح انسان پدید می‌آید، همان حرکت به سوی هدف مشخص است و اگر جهت این حرکت خداوند باشد، می‌شود گفت بر اساس حرکت جوهریه، ما به سوی خداوند حرکت می‌کنیم؛ چه این که با ترسیم حرکت جوهریه در روح، انحصار تغییر تدریجی و
﴿ صفحه 42﴾
حرکت در ماده و امور جسمانی شکسته می‌شود و روح نیز که امری مجرد است، در اثر تعلق به ماده موضوع حرکت قرار می‌گیرد.
همچنین گفته شد از دیدگاه قرآن همه موجودات در سیر و حرکت به سوی خداوند متعال هستند و حرکت به سوی خداوند ویژه انسان نیست و هر چند این حرکت حقیقتی انکارناپذیر است؛ اما شناخت ماهیت آن نیاز به تحقیق و بررسی بیشتری دارد. بدین مناسبت مسأله دیدار با خداوند مطرح و گفته شد در برخی دعاها و مناجات‌ها و از جمله مناجات خمس‌عشر، ملاقات اختصاصی اولیای خداوند با پروردگار مطرح شده است و همچنین برخی آیات ناظر به دیدار و لقای خاص هستند؛ همانند آیه:
«الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَاجِعُون»(25) و «إَنَّ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا وَرَضُواْ بِالْحَیه الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّواْ بِهَا».(26)
اما بیشتر آیات مربوط به لقای الهی ناظر به ملاقات عمومی همه موجودات و نیز انسان با خداوند هستند و بر اساس این آیات که در برخی از آن‌ها انسان مخاطب مستقیم خداوند است، همه انسان‌ها در روز قیامت با خداوند ملاقات می‌کنند و از جمله آن آیات، آیه مورد بحث در سوره مكی انشقاق است که در آن موضوع معاد و توجه دادن انسان به عالم آخرت و دگرگون گشتن آسمان، زمین، ماه، ستارگان و خورشید در هنگامه قیامت مطرح شده است و هماهنگ با سیاق دیگر
﴿ صفحه 43﴾
آیات آن سوره، آیه مورد بحث نیز ناظر به معاد و دیدار انسان با خداوند در جهان آخرت است. با توجه به سیاق آیات و نشانه‌های موجود در آن سوره، ملاقات انسان با خداوند، در قیامت، امری مسلم و قطعی قلمداد می‌گردد. حال، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه همه انسان‌ها، در قیامت، خداوند را ملاقات می‌کنند، در حالی که قرآن، کفار و گردن‌کشان را از دیدار خداوند در روز قیامت محروم می‌داند(27)؟ آیا چنین آیاتی ناظر به ملاقات عمومی بندگان با خداوند را تخصیص می‌زنند، یا معنا و مفاد آن‌ها با آیات ناظر به ملاقات عمومی با خداوند منافات ندارد؟
در پاسخ باید گفت ملاقات با ندیدن منافات ندارد و ممکن است کسانی خداوند را ملاقات کنند؛ اما او را نبینند و از این ملاقات بهره‌ای نبرند. کسی که نابینا و ناشنواست، کسی را نمی‌بیند و صدایی را نمی‌شنود و مانعی که در وجود اوست او را از مشاهده و شنیدن سخنان دیگران و در نتیجه انس گرفتن با آنان محروم کرده است و این مسأله او را رنج می‌دهد و چنین است حال كافران و طغیانگران. آن‌ها خداوند را ملاقات می‌کنند؛ اما کفرشان مانع مشاهده خداوند و بهره‌ بردن از این ملاقات می‌شود و این محرومیت برای آنان عذاب دردناکی است که لحظه‌ای آنان را رها نمی‌کند. آنان در روز قیامت همانند دیگران در مقام دیدار قرار می‌گیرند؛ اما کفر و اعمال زشت آنان توفیق مشاهده خداوند را از آنان می‌گیرد و حسرت ابدی محروم شدن از انس با خداوند آنان را
﴿ صفحه 44﴾
سخت می‌آزارد. آنان در دنیا نیز با کفر و اعمال ناپسند پرده بر قلبشان می‌كشند و خودشان را از درک حقایق و شنیدن حق محروم می‌كنند و چراغ هدایت به رویشان خاموش می‌گردد:
«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُون؛(28) کرند، لالند، کورند و به راه نمی‌آیند».
بنابراین، با اینکه دیدار با خداوند در روز قیامت همگانی است؛ اما تعابیری در قرآن وجود دارد که گاه از آن‌ها چنین برداشت می‌شود که کفار و گنه‌کاران از این بار عام بی نصیبند. دقت در این آیات روشن می‌سازد که مفاد آن‌ها بهره نبردن از ملاقات با خدا و محروم بودن از عنایت و انس با پروردگار است. تعابیر مشابهی نیز در برخی آیات قرآن وجود دارد كه جهنمیان در قیامت نه زنده می‌شوند و نه می‌میرند: «ثُمَّ لا یَمُوتُ فِیهَا وَلا یَحْیَى.»(29) در حالی كه هر کسی یا زنده است و یا مرده و عقلاً غیر این ممکن نیست. اهل جهنم برای درك عذاب الهی باید زنده باشند و هستند؛ اما منظور از آیه این است که جهنمیان حیات مطلوب ندارند. انسان حیات و زندگی را برای لذت بردن و بهره‌مندی از منافع آن می‌خواهد وگرنه زندگی آکنده از رنج، شکنجه و عذاب از مرگ بدتر است. حیات مطلوبْ ویژه مؤمنان و دوستان خداست و کسانی که از آن محروم باشند مرده‌اند، حتی اگر از حیات ظاهری برخوردار باشند. حیات مطلوب، زندگی همراه با نور هدایت الهی و برخورداری از راهنمایی‌های
﴿ صفحه 45﴾
فرستادگان خداست. همان حیاتی که خداوند مؤمنان را بدان فرا می‌خواند و می‌فرماید:
«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا یُحْیِیكُم؛(30) ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون خدا و پیامبر شما را به چیزی فراخواندند که به شما حیات می‌بخشد، آنان را اجابت کنید».
در آیه دیگر، خداوند درباره جایگاه و بزرگی انسان برخوردار از حیات مطلوب و برتری آن بر کسی که در تاریکی‌ گناهان گرفتار است، می‌فرماید:
«أَوَ مَن كَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُیِّنَ لِلْكَافِرِینَ مَا كَانُواْ یَعْمَلُون؛(31) آیا کسی که مرده [دل] بود و زنده‌اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن در میان مردم راه برود، همانند کسی است که گویی گرفتار در تاریکی‌هاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟ این گونه برای کافران آنچه انجام می‌دادند، زینت داده شده است».
خداوند قرآن را بیم‌دهنده برای کسی که حیات مطلوب دارد، معرفی می‌کند:
«لِیُنذِرَ مَن كَانَ حَیًّا وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِین؛(32)تا هر که را
﴿ صفحه 46﴾
[دلی] زنده است، بیم‌ دهد و گفتار [خدا] درباره کافران محقق گردد».