لقای الهی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: کریم سبحانی

منشأ حرکت در نظریه حرکت جوهریه

ملاصدرا به دنبال نظریه پیشین، نظریه حرکت جوهریه را مطرح کرد و به گسترش و توضیح آن پرداخت. فلاسفه پیشین حرکت در جوهر را باور نداشتند و تنها از هراکلیتوس، فیلسوف یونان باستان، سخنانی گفته
﴿ صفحه 25﴾
شده که با نظریه حرکت در جوهر سازگار می‌باشد؛ اما در میان فلاسفه اسلامی، مرحوم صدرالمتألهین حرکت در جوهر را تصحیح و دلایل متعددی بر وجود آن اقامه کرد و از آن به بعد مسأله حرکت جوهریه در میان فلاسفه اسلامی شهرت یافت.
بر اساس نظریه حرکت جوهریه، حرکت تنها به اعراض اختصاص ندارد و جوهر و ذات اشیا نیز دارای حرکت همیشگی و پیوسته هستند؛ به تعبیر دیگر، جوهر اشیا دارای عمری مشخص می‌باشد و نوبه‌نو شدن اجزای اشیاء و خروج اشیاء از قوه به فعل و به فعلیت رساندن استعدادهای نهفته در خویش، همان تغییر تدریجی و حرکت است، پس همواره در ذات و جوهر هر موجود مادی حرکت و تغییر رُخ می‌دهد و آن موجود برای تغییر همیشگی و تبدیل قوه‌ها و استعدادهای خویش، پیوسته نیازمند خداوند است. چنان نیست که خداوند موجودی را بیافریند و آن موجود از آن پس نیازی به خداوند نداشته باشد، بلکه خداوند پیوسته به آن موجود وجود افاضه می‌کند و آن موجود برای بقاء، تداوم وجود و فعلیت بخشیدن به قوه‌ها و استعدادهای خویش نیازمند خداوند است.
اهمیت این کشف بزرگ صدرالمتألهین و ارائه نظریه حرکت جوهریه و بسط و شرح آن در فلسفه، از کشف اتم در فیزیک بیشتر است. نظریه‌ای که ثابت می‌کند موجودات مادی همیشه در تغییر و نوبه‌نو شدن هستند و وجود آن‌ها در «آن» پیشین غیر از وجود آن‌ها در «آن» بعد است. البته برخی تلاش کرده‌اند این نظریه را بر نظریه «بُعد زمان» در
﴿ صفحه 26﴾
فیزیک تطبیق دهند؛ اما با وجود شباهتی که آن دو نظریه با یکدیگر دارند، عین هم نیستند. بر اساس نظریه بُعد زمان، جسم علاوه بر سه بُعد طول، عرض و عمق و یا ارتفاع، دارای بُعد چهارمی به نام زمان که همان عمر جسم هست نیز می‌باشد. با بُعد چهارم یا امتداد و عمر زمانی جسم، می‌توان به درجه‌بندی جسم بر حسب زمان پرداخت.
بنابراین گرچه فلاسفه مشاء بر این باور بودند که حرکت، ناشی از حرکت وضعی فلک است و گرچه این ادعا از اصول مسلم آن‌ها قلمداد شده؛ اما برهانی برای آن ارائه نداده‌اند؛ ولی صدرالمتألهین با نظریه حرکت جوهریه خویش ثابت کرد که ذات و جوهر اشیا دارای حرکت و تغییر است و این حرکت ربطی به فلک و حرکت چرخشی آن ندارد. او درصدد برآمد از حرکت و تغییر در ذات و جوهر اشیا زمان را ترسیم کند. اگر ما این نظریه را پذیرفتیم و باورمان شد که درون‌مایه همه موجودات مادی حرکت و تغییر است و وجود آن‌ها در آنِ پس غیر از وجود آن‌ها در آنِ پیش است، به این باور خواهیم رسید که همه عالم مادی که انسان بخشی از آن است، یکپارچه در حال حرکت است و چیز ثابتی در عالم ماده وجود ندارد و وجود همه اشیا «آناً فآناً» تجدید می‌شود و نو می‌گردد و هر آنْ وجود جدیدی به موجود مادی افاضه می‌‌گردد و نمی‌شود اجزاء وجودات مادی گسترده در امتداد زمان را یکجا جمع کرد.

غایت حرکت موجودات از دیدگاه قرآن

اکنون این پرسش پیش می‌آید که سرانجام اشیا و موجودات مادی که
﴿ صفحه 27﴾
پیوسته در حرکت و تغییر هستند و در هر آن، وجودی را از دست می‌دهند و وجود دیگری را به دست می‌آورند چیست و غایت و جهت حرکت آن‌ها كجاست؟ گرچه فلاسفه تلاش کرده‌اند به این پرسش پاسخی بدهند و استدلالاتی نیز برای آن برشمرده‌اند؛ اما پاسخ آن‌ها از برهان و دلیل قطعی برخوردار نیست، از این رو در فلسفه نمی‌توان پاسخ روشنی برای این پرسش یافت.
در برخی آیات قرآن، خدای متعال به عنوان سرانجام و منتهای حرکت موجودات گفته شده است و شاید بتوان حرکت جوهریه را بر آن‌ها تطبیق داد و گفت که سیستم کلی جهان ماده دارای حرکت تدریجی همگانی به سوی ماوراء ماده و خداوند است. برخی از آن آیات عبارتند از:
ـ «أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الأمُور؛(10) آگاه باشید که [همه] چیزها به سوی خدا باز می‌گردد».
با توجه به این که «صیرورت» دگرگون گشتن و تغییر تدریجی است که در متن حرکت رخ می‌دهد، می‌توان از آیه فوق استفاده کرد که اشیا در نهایتِ تغییرات تدریجی و حرکت خود به پیشگاه الهی باز می‌گردند.
ـ «وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى؛(11) و پایان و منتهای [کار] به سوی پروردگار توست».
منتهای هر چیزی نقطه‌ای است که آن چیز با حرکت و سیر خود به آن جا می‌رسد و هنگامی كه خداوند منتهای موجودات معرفی می‌شود؛
﴿ صفحه 28﴾
یعنی آن موجودات به سوی خداوند در سیر و حرکتند و به تعبیر دیگر غایت و نهایت سیر آن‌ها خداوند است.
ـ «وَلِلّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَیْهِ یُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّه؛(12) و نهان آسمان‌ها و زمین از آن خداست و تمام کارها و چیزها به او بازگردانده می‌شود».
ـ «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَه وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ كُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُون؛(13) و کوه‌ها را می‌بینی [و] می‌پنداری آن‌ها بی‌حرکتند و حال آن که آن‌ها ابر‌آسا در حرکتند. [این] صنع خدایی است که هر چیزی را در کمال استواری پدید آورده است. در حقیقت او به آنچه انجام می‌دهید آگاه است».
مرحوم صدرالمتألهین از آیات پیشین و به ویژه آیه پایانی حرکت جوهریه را استفاده کرد و شایسته است مفسران قرآن، در این زمینه به مباحث و بررسی‌های بیشتری بپردازند و نتایج روشن‌تر و جامع‌تری در اختیار جویندگان معارف قرآنی قرار دهند.
علاوه بر آیاتی که گفتیم و از آن‌ها حرکت و سیر همه موجودات استفاده می‌شود، برخی آیات به خصوص حرکت و سیر انسان به سوی خداوند متعال اشاره دارند:
ـ «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَه قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعون؛(14)
﴿ صفحه 29﴾
کسانی که چون مصیبتی به آنان برسد، می‌گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می‌گردیم».
ـ «إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى؛(15) در حقیقت بازگشت به سوی پروردگار توست».
ـ «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُون؛(16) آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده‌ایم و این که شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟»
گرچه این آیات بیانگر حرکت و سیر انسان به سوی خداوند هستند و به ویژه در آیه پایانی خداوند خطاب به انسان هدف‌مند بودن آفرینش او را گوشزد می‌كند و می‌فرماید ای انسان تو بیهوده و بی‌هدف آفریده نشده‌ای؛ اما این آیات حرکت و سیر دیگر موجودات را نفی نمی‌کنند و چنان‌که انسان بیهوده آفریده نشده و دارای هدف است، موجودات دیگر نیز چنین‌اند و آن‌ها نیز برای رسیدن به هدفی متعالی آفریده شده‌اند که با سیر و حرکت خویش به آن هدف می‌رسند. بنابراین، از دیدگاه عقل و منطق قرآن می‌توان گفت هدف و غایت حرکت انسان و دیگر موجودات خداوند متعال است.

انگاره حرکت اختیاری انسان در آیه شریفه

پس از بررسی چهارگونه حرکت در جهان ماده و همچنین پس از بررسی
﴿ صفحه 30﴾
حرکت جوهریه و با آگاهی به این نکته که منظور از حرکت در آیه مورد بحث؛ یعنی آیه «یَا أَیُّهَا الإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقِیه»(17)، حرکت همراه با تلاش و رنج انسان به سوی خداست، اکنون این پرسش پیش می‌آید که آیا می‌شود حرکت جوهریه را بر آن آیه تطبیق داد؟ پاسخ این است که انسان و دیگر موجودات دارای حرکت جوهریه هستند و پیوسته در ذات و نهاد آن‌ها تغییر و حرکت رخ می‌دهد و جوهر و ذات وجود ما و دیگر موجودات هیچ‌گاه ثابت نمی‌ماند و وجود ما در این لحظه غیر از وجود ما در لحظه پیشین است و پروردگار عالم پیوسته به موجودات و آفریده‌های خویش افاضه وجود می‌كند؛ اما روشن است که این حرکت و سیر در همه موجودات و از جمله در انسان به صورت طبیعی انجام می‌پذیرد؛ ولی این حرکت تکوینی و طبیعی در انسان همراه با رنج و زحمت نیست و کسی در گیرودار این حرکت احساس رنج و زحمت نمی‌کند؛ زیرا این حرکت برای ما قابل احساس و درک نیست. بر این اساس نمی‌توان حرکت جوهریه را بر آیه مزبور تطبیق كرد و با توجه به این که در آیه شریفه، «کدح» حرکت و سیر همراه با تلاش و رنج است، ظاهر آیه و ظاهر واژه «کدح» با حرکت جوهریه سازگار نیست.
احتمال دیگر این است که مراد از حرکت در آیه شریفه حرکت اختیاری است، حرکتی که اگر انسان بخواهد می‌تواند متوقفش سازد و نیز می‌تواند به آن شتاب بخشد. حرکت‌های دیگر از جمله حرکت
﴿ صفحه 31﴾
جوهریه رو به جلو و رو به کمال بوده و برگشت‌ناپذیرند و نمی‌توان در جهت آن‌ها تغییری ایجاد کرد؛ اما انسان می‌تواند از حرکت اختیاری خود باز ایستد و یا بدان شتاب بخشد و نیز می‌تواند جهت حرکت خود را تغییر دهد و از مقصدی که در آغاز برگزیده دور شود و حتی عقب‌گرد داشته باشد. گاهی انسان در حرکت اختیاری خویش دچار غفلت و اشتباه می‌شود و از مسیر خویش منحرف می‌گردد و هرچه به پیش می‌رود از مقصد خویش فاصله می‌گیرد و تصور می‌کند که به سوی مقصد خویش در حرکت است:
«الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَه الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا؛(18) [آنان] کسانی‌اند که کوشش‌شان در زندگی دنیا به هدر رفته و خود می‌پندارند که کار خوب انجام می‌دهند».
حرکت اختیاری مربوط به روح انسان است. البته همه حرکت‌های اختیاری انسان به کمک بدن انجام می‌پذیرد و بدن ابزار روح برای انجام آن حرکت‌هاست. حتی فرایند فکر کردن به وسیله سلول‌های مغز انجام می‌پذیرد و ما سراغ نداریم کاری و حرکت اختیاری که از سوی روح انجام بگیرد و هیچ عامل مادی در تحقق آن نقش نداشته باشد. بنابراین آن حرکت‌ها از آن روح هستند و جهت آن‌ها را روح تعیین می‌کند؛ یعنی یک عامل ادراکی که دارای فهم و درک است تصمیم به حركت می‌گیرد و مقصد و جهت حرکت را نیز خودش تعیین می‌کند؛ برای نمونه، هنگامی كه انسان در خیابان حرکت می‌کند و به چهارراهی می‌رسد، می‌تواند
﴿ صفحه 32﴾
مسیر مستقیم را انتخاب کند و یا به سمت راست و یا چپ حرکت کند و می‌تواند بایستد و حرکت نکند. حرکت اختیاری دو گونه است:
الف) حرکت غریزی: در روان‌شناسی از آن به حرکت رفلکسی، شرطی و انعکاسی نیز یاد می‌شود. عامل این حرکت غیرعقلانی است و این حرکت با تفکر و آگاهانه انجام نمی‌پذیرد و محرک آن غریزه است. همانند گریه کودک پس از تولد كه غریزی بوده و آگاهانه و برخاسته از فکر نیست. غریزه عامل مشترک در حیوان و انسان است و باعث حرکت‌های اختیاری آن‌ها می‌گردد. وجود غریزه در حیوان باعث می‌شود به هنگام گرسنه شدن به سوی غذا برود و حیوان در انجام این حرکت مختار است و به همین خاطر حیوانی كه شلاق می‌خورد به حرکتش سرعت می‌بخشد و یا جهت حرکت خود را تغییر می‌دهد. حرکت‌های غریزی از آن روی که غریزی‌اند بار ارزشی ندارند و به خوب و بد و زشت و زیبا متصف نمی‌گردند.
ب) حرکت عاقلانه و آگاهانه: پیش از انجام این گونه حرکت انسان درباره سود و زیان آن فکر می‌کند و جهت حرکت و مقصد آن را شناسایی كرده و سپس تصمیم به انجام آن می‌گیرد. این حرکت در حیوانات وجود ندارد؛ چون آن‌ها از فکر و عقل برخوردار نیستند، گرچه ممکن است مرتبه بسیار ضعیفی از این حرکت در برخی از حیوانات وجود داشته باشد. البته خداوند علاوه بر انسان، جن را نیز دارای شعور، آگاهی و قدرت انتخاب معرفی کرده است و بر این اساس جن نیز دارای حرکت اختیاری آگاهانه، تکلیف و مخاطب رسالت انبیاست:
﴿ صفحه 33﴾
«یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالإِنسِ أَلَمْ یَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ یَقُصُّونَ عَلَیْكُمْ آیَاتِی وَیُنذِرُونَكُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَـذَا قَالُواْ شَهِدْنَا عَلَى أَنفُسِنَا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَه الدُّنْیَا ...؛(19) ای گروه جن و انس، آیا از میان شما فرستادگانی برای شما نیامدند که آیات مرا بر شما بخوانند و از دیدار این روزتان به شما هشدار دهند؟ گفتند: ما به زیان خود گواهی دهیم. [که آری، آمدند] و زندگی دنیا فریبشان داد».
انسان باید به سود و زیان حرکت‌های آگاهانه خویش بیندیشد و بنگرد آن حرکت‌ها چه فایده‌ای برای دنیا و آخرت او دارند و در انجام آن‌ها مصالح واقعی خویش را در نظر بگیرد. در غیر این صورت، زیان دیده و با اختیار و آگاهانه به جای این که در مسیر قرب خدا و سعادت خویش حرکت کند، در جایگاه حیوانات فروافتاده و فرجام حرکت او بدبختی و گرفتار جهنم شدن است. او تا زمانی كه در لذت‌های دنیا غرق شده و اسیر هوس‌های خویش است، از فرجام رفتار خویش غافل است و هنگامی متوجه می‌شود که کاری از او ساخته نیست:
«ذَرْهُمْ یَأْكُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُون؛(20) بگذارشان تا بخورند و برخوردار شوند و آرزو[ها] سرگرمشان کند، پس به زودی خواهند دانست».
در آیه دیگر خداوند می‌فرماید:
«وَالَّذِینَ كَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الأَنْعَامُ وَالنَّار
﴿ صفحه 34﴾
مَثْوًى لَّهُم؛(21) و کسانی که کافر شده‌اند، [در ظاهر] بهره می‌برند و همان‌گونه که چهارپایان می‌خورند، می‌خورند، و[لی] جایگاه آن‌ها آتش است».
برخی با این که از شعور، آگاهی و عقل برخوردار هستند، بودنشان حیوانی است و رفتار آنان تنها با انگیزه‌های حیوانی و برای تأمین خواسته‌ها و لذت‌های حیوانی انجام می‌گیرد. حیوان چون عقل و قدرت تشخیص ندارد و تکلیفی متوجه آن نیست، در برابر رفتار خویش مسؤولیت ندارد و گناهی مرتکب نمی‌شود؛ اما انسان که خداوند او را از نعمت عقل و قدرت تشخیص برخوردار ساخته و او را از کرامت خلافت الهی بهره‌مند کرده است، اگر از وظیفه و مسؤولیت الهی و انسانی خویش شانه خالی کند و بسان یک حیوان بی‌بهره از عقل و گرفتار غرایز و شهوات، رفتار کند؛ به تعبیر دیگر، نعمت‌های الهی و از جمله نعمت هدایت را قدر نشناسد و ناسپاسی کند، گرفتار قهر و غضب الهی می‌گردد و فرجام او جهنم است.
روشن شد که انسان دارای حرکت اختیاری است و چون این حرکت آگاهانه همراه با سختی‌ها و رنج است، می‌توان حرکت در آیه شریفه و واژه «کادحٌ» را بر آن تطبیق داد.