لقای الهی

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: کریم سبحانی

چیستی زمان و نسبت آن با حرکت

گفتیم عرف تنها دو گونه اول را به عنوان حركت می‌شناسد؛ اما فلاسفه با گسترشی که در مفهوم حرکت ایجاد كرده‌اند و علاوه بر انتقال مکانی، تغییرات تدریجی در کمیت و کیفیت را نیز حركت می‌دانند، در مجموع چهار گونه حرکت در طبیعت و جهان ماده برشمرده‌اند که بدان‌ها اشاره کردیم. فلاسفه با نگرانی به عمر معین و گذرایی كه هر موجودی دارد، نتیجه گرفتند عمر هر موجود به عنوان بخشی از زمان، همراه با حركت است؛ به عنوان نمونه انسان شصت و یا هفتاد سال زندگی می‌کند و هر روز و هر سال در وی تغییراتی رخ می‌دهد و سرانجام تمام می‌شود. به عبارت دیگر، فلاسفه دریافتند که زمان لازمه حرکت است و حرکت تدریجی بر زمان انطباق می‌یابد و امتدادِ منطبق بر زمان از مقومات حرکت به‌ شمار می‌آید. پس هر متحركی وابسته و منسوب به زمان است و لحظه‌ها و دقیقه‌های زمانی، هماهنگ با آن حرکتِ متحرك از پی هم می‌گذرند. بر این اساس، اگر موجودی هیچ حرکتی نداشته باشد و ثابت محض باشد، دارای زمان نخواهد بود و بر این اساس نتیجه گرفتند که چون خداوند ثابت محض است و در او تغییر و حركتی رُخ نمی‌دهد، پس او زمان ندارد و برای او دیروز و فردا یکسان است و او بر همه زمان‌ها احاطه دارد.
﴿ صفحه 24﴾
فلاسفه مشاء درباره منشأ پیدایش زمان بر این باور بودند که فلک محیط بر عالم جسمانی پیوسته در حال حرکت وضعی است و از ناحیه حرکت وضعی آن فلک، زمان و شب و روز پدید می‌آید. لازمه سخن آنان این است که اگر فلک ایستا و ثابت می‌بود، زمان پدید نمی‌آمد؛ چون زمان همراه با حرکت است؛ اما مرحوم صدرالمتألهین دیدگاه دیگری درباره منشأ زمان مطرح کرده و گفته است:
«اگر جسم ثابتی بر جای خود ثابت و بدون حرکت باشد، آیا نمی‌شود برای آن عمری در نظر گرفت که با به انجام رسیدن آن، جسم مزبور متلاشی و نابود گردد؟ بی‌تردید اگر جسمی بر جای خود ثابت بماند و حرکت‌های چهارگانه؛ یعنی حرکت وضعی، انتقالی، کمی و کیفی در آن رُخ ندهد و حتی اگر فلکی نیز وجود نداشته باشد و یا فلک دارای حرکت وضعی نباشد، آن جسم دارای عمر محدودی است. آن جسم در لحظه‌ای پدید آمده و هرچه می‌گذرد از عمرش کاسته می‌گردد و سرانجام روزی از بین می‌رود. در این صورت آن جسم دارای تغییر تدریجی است که از آن تغییر تدریجی در نهاد آن شیء، زمان انتزاع می‌گردد».

منشأ حرکت در نظریه حرکت جوهریه

ملاصدرا به دنبال نظریه پیشین، نظریه حرکت جوهریه را مطرح کرد و به گسترش و توضیح آن پرداخت. فلاسفه پیشین حرکت در جوهر را باور نداشتند و تنها از هراکلیتوس، فیلسوف یونان باستان، سخنانی گفته
﴿ صفحه 25﴾
شده که با نظریه حرکت در جوهر سازگار می‌باشد؛ اما در میان فلاسفه اسلامی، مرحوم صدرالمتألهین حرکت در جوهر را تصحیح و دلایل متعددی بر وجود آن اقامه کرد و از آن به بعد مسأله حرکت جوهریه در میان فلاسفه اسلامی شهرت یافت.
بر اساس نظریه حرکت جوهریه، حرکت تنها به اعراض اختصاص ندارد و جوهر و ذات اشیا نیز دارای حرکت همیشگی و پیوسته هستند؛ به تعبیر دیگر، جوهر اشیا دارای عمری مشخص می‌باشد و نوبه‌نو شدن اجزای اشیاء و خروج اشیاء از قوه به فعل و به فعلیت رساندن استعدادهای نهفته در خویش، همان تغییر تدریجی و حرکت است، پس همواره در ذات و جوهر هر موجود مادی حرکت و تغییر رُخ می‌دهد و آن موجود برای تغییر همیشگی و تبدیل قوه‌ها و استعدادهای خویش، پیوسته نیازمند خداوند است. چنان نیست که خداوند موجودی را بیافریند و آن موجود از آن پس نیازی به خداوند نداشته باشد، بلکه خداوند پیوسته به آن موجود وجود افاضه می‌کند و آن موجود برای بقاء، تداوم وجود و فعلیت بخشیدن به قوه‌ها و استعدادهای خویش نیازمند خداوند است.
اهمیت این کشف بزرگ صدرالمتألهین و ارائه نظریه حرکت جوهریه و بسط و شرح آن در فلسفه، از کشف اتم در فیزیک بیشتر است. نظریه‌ای که ثابت می‌کند موجودات مادی همیشه در تغییر و نوبه‌نو شدن هستند و وجود آن‌ها در «آن» پیشین غیر از وجود آن‌ها در «آن» بعد است. البته برخی تلاش کرده‌اند این نظریه را بر نظریه «بُعد زمان» در
﴿ صفحه 26﴾
فیزیک تطبیق دهند؛ اما با وجود شباهتی که آن دو نظریه با یکدیگر دارند، عین هم نیستند. بر اساس نظریه بُعد زمان، جسم علاوه بر سه بُعد طول، عرض و عمق و یا ارتفاع، دارای بُعد چهارمی به نام زمان که همان عمر جسم هست نیز می‌باشد. با بُعد چهارم یا امتداد و عمر زمانی جسم، می‌توان به درجه‌بندی جسم بر حسب زمان پرداخت.
بنابراین گرچه فلاسفه مشاء بر این باور بودند که حرکت، ناشی از حرکت وضعی فلک است و گرچه این ادعا از اصول مسلم آن‌ها قلمداد شده؛ اما برهانی برای آن ارائه نداده‌اند؛ ولی صدرالمتألهین با نظریه حرکت جوهریه خویش ثابت کرد که ذات و جوهر اشیا دارای حرکت و تغییر است و این حرکت ربطی به فلک و حرکت چرخشی آن ندارد. او درصدد برآمد از حرکت و تغییر در ذات و جوهر اشیا زمان را ترسیم کند. اگر ما این نظریه را پذیرفتیم و باورمان شد که درون‌مایه همه موجودات مادی حرکت و تغییر است و وجود آن‌ها در آنِ پس غیر از وجود آن‌ها در آنِ پیش است، به این باور خواهیم رسید که همه عالم مادی که انسان بخشی از آن است، یکپارچه در حال حرکت است و چیز ثابتی در عالم ماده وجود ندارد و وجود همه اشیا «آناً فآناً» تجدید می‌شود و نو می‌گردد و هر آنْ وجود جدیدی به موجود مادی افاضه می‌‌گردد و نمی‌شود اجزاء وجودات مادی گسترده در امتداد زمان را یکجا جمع کرد.

غایت حرکت موجودات از دیدگاه قرآن

اکنون این پرسش پیش می‌آید که سرانجام اشیا و موجودات مادی که
﴿ صفحه 27﴾
پیوسته در حرکت و تغییر هستند و در هر آن، وجودی را از دست می‌دهند و وجود دیگری را به دست می‌آورند چیست و غایت و جهت حرکت آن‌ها كجاست؟ گرچه فلاسفه تلاش کرده‌اند به این پرسش پاسخی بدهند و استدلالاتی نیز برای آن برشمرده‌اند؛ اما پاسخ آن‌ها از برهان و دلیل قطعی برخوردار نیست، از این رو در فلسفه نمی‌توان پاسخ روشنی برای این پرسش یافت.
در برخی آیات قرآن، خدای متعال به عنوان سرانجام و منتهای حرکت موجودات گفته شده است و شاید بتوان حرکت جوهریه را بر آن‌ها تطبیق داد و گفت که سیستم کلی جهان ماده دارای حرکت تدریجی همگانی به سوی ماوراء ماده و خداوند است. برخی از آن آیات عبارتند از:
ـ «أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِیرُ الأمُور؛(10) آگاه باشید که [همه] چیزها به سوی خدا باز می‌گردد».
با توجه به این که «صیرورت» دگرگون گشتن و تغییر تدریجی است که در متن حرکت رخ می‌دهد، می‌توان از آیه فوق استفاده کرد که اشیا در نهایتِ تغییرات تدریجی و حرکت خود به پیشگاه الهی باز می‌گردند.
ـ «وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى؛(11) و پایان و منتهای [کار] به سوی پروردگار توست».
منتهای هر چیزی نقطه‌ای است که آن چیز با حرکت و سیر خود به آن جا می‌رسد و هنگامی كه خداوند منتهای موجودات معرفی می‌شود؛
﴿ صفحه 28﴾
یعنی آن موجودات به سوی خداوند در سیر و حرکتند و به تعبیر دیگر غایت و نهایت سیر آن‌ها خداوند است.
ـ «وَلِلّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِلَیْهِ یُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّه؛(12) و نهان آسمان‌ها و زمین از آن خداست و تمام کارها و چیزها به او بازگردانده می‌شود».
ـ «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَه وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ كُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُون؛(13) و کوه‌ها را می‌بینی [و] می‌پنداری آن‌ها بی‌حرکتند و حال آن که آن‌ها ابر‌آسا در حرکتند. [این] صنع خدایی است که هر چیزی را در کمال استواری پدید آورده است. در حقیقت او به آنچه انجام می‌دهید آگاه است».
مرحوم صدرالمتألهین از آیات پیشین و به ویژه آیه پایانی حرکت جوهریه را استفاده کرد و شایسته است مفسران قرآن، در این زمینه به مباحث و بررسی‌های بیشتری بپردازند و نتایج روشن‌تر و جامع‌تری در اختیار جویندگان معارف قرآنی قرار دهند.
علاوه بر آیاتی که گفتیم و از آن‌ها حرکت و سیر همه موجودات استفاده می‌شود، برخی آیات به خصوص حرکت و سیر انسان به سوی خداوند متعال اشاره دارند:
ـ «الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَه قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعون؛(14)
﴿ صفحه 29﴾
کسانی که چون مصیبتی به آنان برسد، می‌گویند: ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز می‌گردیم».
ـ «إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى؛(15) در حقیقت بازگشت به سوی پروردگار توست».
ـ «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُون؛(16) آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده‌ایم و این که شما به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟»
گرچه این آیات بیانگر حرکت و سیر انسان به سوی خداوند هستند و به ویژه در آیه پایانی خداوند خطاب به انسان هدف‌مند بودن آفرینش او را گوشزد می‌كند و می‌فرماید ای انسان تو بیهوده و بی‌هدف آفریده نشده‌ای؛ اما این آیات حرکت و سیر دیگر موجودات را نفی نمی‌کنند و چنان‌که انسان بیهوده آفریده نشده و دارای هدف است، موجودات دیگر نیز چنین‌اند و آن‌ها نیز برای رسیدن به هدفی متعالی آفریده شده‌اند که با سیر و حرکت خویش به آن هدف می‌رسند. بنابراین، از دیدگاه عقل و منطق قرآن می‌توان گفت هدف و غایت حرکت انسان و دیگر موجودات خداوند متعال است.