سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

مسجد جعفرى میسور

«میسور» شهرى است در جنوب هند و در كنار بنگلور با اكثریتى هندو و اقلیتى مسلمان و جمعى شیعه و مسجد بزرگى به نام جعفرى كه حاج‌آقا در آنجا سخنرانى كردند‌؛ مسجدى وسیع در محوطه‌اى بسیار سبز و دلنواز با گنبد و منارهایى بزرگ و بلند و درهاى چوبى منبت‌كارى شده با طرح گلو درخت، ویژه سبك هندى. دیدار از میسور و مسجد جعفرى با دانستن چند نكته و ماندگارى چند تصویر همراه شد.
یكى جاده میسور بنگلور، كه ناهموار بود با برخى كلبه‌ها و زاغه‌هاى دود زده و درهم شكسته در اطراف، و این‌كه عدم اهتمام دولت به ترمیم جاده‌هاى شهرى شاید دلیلش توجه به گسترش خطوط راه‌آهن است كه بهترین و مؤثرترین و ارزان‌بهاترین اقدام ملى در ارتقاى وضعیت عمومى حمل و نقل است، و هند در این باره بسیار موفق بوده وبزرگ‌ترین خطوط راه‌آهن آسیا و دومین راه‌آهن جهان را داراست كه روزانه میلیون‌ها تن انسان و میلیون‌ها تُن بار را جابه‌جا مى‌كند.
دیگرى دیدن ردیف فیل‌ها و فیلبانان بسیار بود كه در امتداد جاده به سوى میسور مى‌رفتند و آماده مى‌شدند براى جشن مهاراجه. در هند دیدن حیوانات متفاوت در كوچه و خیابان و پارك‌ها عادى است‌؛ میمون و سنجاب و طوطى فراوان است به كثرت گربه و گنجشك ایران ما، گاو و شتر و فیل هم بسیار است بیشتر براى بار و مسافر. اما برخلاف تصور ما، حیوان و پرنده ملى نه فیل است و نه طوطى شكرشكن هندوستان. ببر ماده كه حیوانى است نیرومند، استوار، ترسناك و در عین حال زیبا و رنگارنگ و خیال‌انگیز، سمبل
﴿ صفحه 380﴾
حیوان ملى است و طاووس دلفریب با تاج زیبا و پرهاى رنگارنگِ خیره كننده، سمبل پرنده ملى. این دو حیوان در افسانه‌هاى كهن و فرهنگ باستانى و ادبیات معاصر امروز جایگاهى بس شایان دارند.
در راه برگشت از میسور، در پارك وسیعى در میانه راه توقف كردیم‌؛ باغى بسیار بزرگ، مفروش به چمن طبیعى، با انواع گل و گیاه و سبزه، حاصل استعداد طبیعى خاك، همراه با نواى دلنشین پرندگان خوش‌الحان، بهشت چشم‌نوازى از عطر و صفا و صدا كه آدمى را در آرامشى عجیب به حالت خلسهوارى مى‌بُرد.
از حاج‌آقا مى‌پرسم نظرتان درباره این باغ چیست؟ مى‌گویند از آن باغ‌هایى است كه آدم نمى‌تواند زیبایى‌اش را طبعاً در ذهنش هم تصور كند. «تصدیق‌حسن» روحانى سیدى كه همراهمان آمده مى‌پرسد: حاج‌آقا! این باغ كه به این زیبایى است پس باغ‌هاى بهشتى چگونه‌اند؟ حاج‌آقا در پاسخش مى‌گویند: خدا این باغ‌ها را در دنیا آفریده كه آدم یك خرده دلش هوس باغ‌هاى بهشتى را بكند. من اضافه مى‌كنم: حاج‌آقا در وصف این باغ شعرى بفرمایید. ایشان خیلى جدى مى‌گویند: یادداشت مى‌فرمایید؟ و بعد فى‌البداهه شعرى مى‌سرایند به طنز‌؛ این هم چشمه‌اى از ذوق و لطافت ایشان كه در بلنداى صلابت و علم و آگاهى‌هاى بى‌كرانشان كمتر به چشم آمده است.
امروز روز مبعث است و من یادم رفته میمنت این روز را به ایشان تبریك بگویم. دست و صورتشان را مى‌بوسم و از ایشان مى‌خواهم دعا كنند سال دیگر همین زمان، در جوار مرقد مطهر ارباب دل‌هاى عاشق باشیم. با خاطره این باغ و شادى این آرزو، میسور را ترك مى‌كنیم.
﴿ صفحه 381﴾

سخنرانى حضرت آیت‌الله مصباح یزدى«دام‌عزه» در مسجد جعفرى (شهر میسور)

بسم الله الرحمن الرحیم
...‌لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَة(109)
خدا را شكر مى‌كنم كه در ایام بعثت رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) توفیق یافتم تا در این سرزمین پاك در حضور مؤمنین و عاشقان اهل‌بیت حضور یابم و فرصت كنم هرچند كوتاه چند جمله‌اى را مصدّع اوقات شریف شما عزیزان شوم. موقعیت اقتضا مى‌كند كه درباره اهمیت نعمت بعثت پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) عرایضى تقدیم كنم. یادآور مى‌شوم كه این نعمت از همه نعمت‌هایى كه خداى متعال در این عالم آفریده ارزشمندتر است. اگر نعمت‌هاى مادّى كمبود
﴿ صفحه 382﴾
داشته باشد و یا خداى نكرده بلاها، گرفتارى‌ها و امراض شیوع پیدا كند، حداكثر، زندگى دنیاى انسان را به خطر مى‌اندازد‌؛ اما اگر بعثت پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نبود انسان‌ها گرفتار بدبختى ابدى مى‌شدند. اگر نعمت رسالت پیغمبر نبود شاید ما هم امروز مانند بسیارى از انسان‌هاى دیگر در مقابل موش و مار هم سر تعظیم فرو مى‌آوردیم و آنها را پرستش مى‌كردیم یا گرفتار خرافات دیگرى مى‌شدیم و غرق در ظلمت‌ها، راهى به سوى نور نمى‌یافتیم. به بركت نعمت بعثت، آنان كه ایمان آوردند، مستقیماً از نور رحمت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) بهره بردند‌؛ ولى دیگران هم از این نعمت محروم نماندند. مسلمان‌هایى كه به سراسر جهان هجرت كردند با هدایت مردمان دیگر آنها را از كارهاى زشت بازداشتند. اگر درست بررسى شود بخش عظیمى از تمدن امروزى عالم مرهون زحمات مسلمان‌هایى است كه از تعالیم پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله)الهام گرفته بودند. همین شبه قاره هند را ملاحظه بفرمایید. آنچه از آثار و تمدن و فرهنگ و علم و صنعت و اخلاق و معنویات دیده مى‌شود، به بركت مسلمان‌ها و به بركت نفوذ اسلام در این سرزمین است.
متأسفانه مسلمان‌ها قدر نعمت الهى اسلام را نشناختند و شكر این نعمت را به‌جا نیاوردند تا آنجا كه تدریجاً از قدرت و شوكتشان كاسته شد و امروز به حدى رسیده كه جاى بسى تأسف است. بعضى‌ها با استفاده از نام اسلام
﴿ صفحه 383﴾
رفتارهایى كردند كه سبب نفرت بسیارى از مردم شد‌؛ ولى خداى متعال از رحمت واسعه‌اى كه دارد همواره انسان‌هاى طالب حقیقت را كه صادقانه در مقام انجام وظایف و اطاعت از خدا و احكام اسلام برآیند، یارى خواهد كرد. ما هم اگر تصمیم بگیریم كه وظیفه خودمان را نسبت به اسلام و مسلمان‌ها به درستى انجام دهیم، خدا بار دیگر بر ما منت مى‌گذارد و رحمتش را بر ما گسترش مى‌دهد و بار دیگر شوكت و عظمت اسلام در این قاره و در همه جهان احیا خواهد شد.
الحمد‌لله همه ما به وجود مقدس ولى‌عصر ارواحنا فداه ایمان داریم و منتظر ظهور آن حضرت هستیم‌؛ ولى باید توجه داشته باشیم كه وقتى لیاقت ظهور آن حضرت را مى‌یابیم كه یاران شایسته‌اى براى آن حضرت باشیم و این شایستگى تنها از راه انجام وظایف و عمل به دستورات اسلام حاصل مى‌شود‌...‌.
والسلام علیكم ورحمة الله وبركاته
﴿ صفحه 384﴾
﴿ صفحه 385﴾

راوى شانكار

هندوستان مهد برخى ادیان بزرگ و كوچك و بازار مكاره‌اى است از مسلك‌ها و آیین‌هاى گوناگون، از مسلمان و هندو و بودایى و مسیحى و زرتشتى گرفته تا سیك و جین و بهایى، عالم و راهب و كشیش و موبد و مرتاض، همه در هند هستند و همه در تاریخ این سرزمین نقش دارند و در جغرافیاى این كشور سهم. هند افزون بر جمهورى عجایب، جمهورى مذاهب هم هست. در این سفر، بسیار دیدیم از سیره و سلوك غیر مسلمانان و پرسیدیم از احوالشان، و تحسین كردیم قدرت دولت هند و مردان سیاستشان را كه این همه مختلفان متعصب را در این حجم از فقر و جهل، دور از جنجال و تنشى جدى زیر یك پرچم گرد آورده‌اند.
تا اینجاى سفر به مقتضاى هدف كه گفتمان میان‌دینى نبود و نبودِ فرصت كه از دغدغه‌هاى اصلى ما بود، دیدارى از نوع آنچه امروز در بنگلور رخ داد، نداشتیم.
﴿ صفحه 386﴾
«سرى سرى راوى شانكار» از رهبران روحانى هند است با فعالیت‌هاى گسترده در سطح این كشور و در عرصه جهانى، از بنیان‌گذاران «اتحادیه بین‌المللى ارزش‌هاى انسانى» و هم‌چنین «بنیاد هنر زندگى كردن»، گفته مى‌شود كه راوى شانكار سفرهایى به كشورهاى مختلف داشته و برنامه‌هاى نیایشى و ورزش‌هاى روحى و معنوى او هزاران نفر را در هند و نود كشور دنیا مجذوب ساخته و‌...، همه این‌ها سبب شد كه حاج‌آقا سفارش دوستان را براى ملاقات با راوى شانكار بپذیرند.
مركز فعالیت‌هاى راوى شانكار ساختمان سفید و سرخ دایره‌اى شكلى است در پنج طبقه، بسیار مجلل و از دور شبیه كیك بزرگ عروسى، كه هر طبقه فوقانى كوچك‌تر از طبقه زیرین ساخته شده و آخرین طبقه به گنبد سفید فلزى ختم مى‌شود. این ساختمان، محل رفتوآمد پیروان و مركز ترویج اندیشه‌هاست. ما ابتدا به این ساختمان رفتیم با همراهى حاج‌آقاى رجب‌نژاد و آقاى تصدیق‌حسن و یك دوست هندى دیگر، در فرصت هماهنگى براى ملاقات، برخى از پیروان سپیدپوش و موبلند راوى شانكار را مى‌بینیم و هم‌چنین فیلمى تبلیغى از زندگى او شامل چند عكس از كودكى و صحنه‌هایى از صحبت‌ها و سفرهایش، جزوه‌اى هم مى‌دهند مربوط به بعضى نظرات و افكار او‌؛
«وى در نطق خود در پنجاهمین سالگرد تأسیس سازمان ملل مى‌گوید: در اینجا مایلم میان دین و معنویت به طور روشنى تمایز
﴿ صفحه 387﴾
قائل شوم‌؛ دین، پوست موز و معنویت خود موز است. تمامى ادیان سه جنبه دارند: ارزش‌ها، نمادها و آداب و رسوم. در حالى كه ارزش‌ها در تمامى ادیان یكسانند و نمادها و آداب و رسوم، متفاوت، ما ارزش‌ها را فراموش كرده و تنها به نمادها و آداب و رسوم چنگ زده‌ایم.» او درباره تكامل معتقد است: «تكامل انسان دو مرحله دارد‌؛ نخست از «كس» به «هیچ‌كس» تبدیل شدن و دوم از «هیچ‌كس» به «هركس» تبدیل شدن.»
راوى شانكار بر فراز تپه‌اى مرتفع در احاطه انبوهى از گل‌ها و درختان زیبا زندگى مى‌كرد. براى رسیدن به محل اقامتش مى‌بایست پله‌هاى زیادى پیمود. او در كنار منزلش منتظرمان ایستاده بود و با دیدن ما به استقبالمان آمد و حاج‌آقا را به گرمى در آغوش فشرد و دست ایشان را رها نكرد تا اطرافیانش حلقه گل آوردند و بر گردن حاج‌آقا انداخت.
راوى شانكار مردى است میان‌سال با موهایى بلند تا میانه كمر و با چشمانى نافذ و لبریر از لبخند و لباسى سراسر سپید. اتاق محل نشستن ما پر است از لوح و تابلو و مجسمه‌هاى متفاوت از نمادهاى هندو و الهه‌هاى مقدس آنان مثل شیوا و نتراج‌؛ زنى با چهار دست در حال رقص، فردى با صورت فیل و دست‌هاى انسان و زنى نشسته در میان دسته‌اى گل و چند نماد و سمبل دیگر كه نمى‌شناسم.
گفتوگو خیلى زود علمى مى‌شود با پرسشى از سوى حاج‌آقا كه هدف نهایى شما از آموختن راه چگونه زیستن چیست؟ و
﴿ صفحه 388﴾
سؤالشان را توضیح مى‌دهند. راوى شانكار در هنگام صحبت از نگاه مستقیم دریغ مىورزد و از دستان و صورتش كمك مى‌گیرد. او سؤال حاج‌آقا را با معرفى شیوه و مرامش پاسخ مى‌دهد. حاج‌آقا قانع نمى‌شوند و سؤالشان را به شكلى دیگر مى‌پرسند. شانكار اما همان جواب‌ها را به گونه‌اى دیگر تكرار مى‌كند‌؛ «وقتى بدن و روح آرامش یافت با نور ارتباط برقرار مى‌كند هركسى با روش خودش، همه راه‌ها به یك راه منتهى مى‌شود.» حاج‌آقا با استناد به این پاسخ، سؤال دیگرى مى‌پرسند. فرض، قبولِ ابتدایى سخن طرف مقابل است و بعد یافتن پاسخى بر اشكالات این فرض، حاج‌آقا با این شیوه با راوى شانكار گفتوگو مى‌كنند. پاسخ‌هاى شانكار بیشتر ذوقى است با ظاهرى زیبا و عوام‌پسند اما تهى از استوارى و استدلال و خُرد و شكننده در رویارویى با اندیشه ناب، و در نهایت، با این جمله، سخنش را پایان مى‌دهد: «آنچه من مى‌گویم این است كه اگر همه مردم دستورات دین و آیین خود را درست عمل كنند به یك حقیقت خواهند رسید، و بیش از این چیزى نمى‌دانم.» بعید مى‌دانم كه راوى شانكار تاكنون چنین عالمى دیده بود و چنین گرفتارى را. آیت‌الله مصباح هم استاد كم‌نظیر نقل است براى سال‌هاى بسیار تحصیل و تدریس معارف، و هم استاد عقل‌؛ چراكه عمرى فلسفه خوانده و درس داده‌اند. گفتوگو با راوى شانكار طولانى نمى‌شود. هنگام خداحافظى، او بر شانه حاج‌آقا و آقاى رجب‌نژاد پارچه سپید ظریفى مى‌اندازد با رسم احترام به میهمانان ویژه.
﴿ صفحه 389﴾