سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

با نخبگان و ایرانیان

در بنگلور دو دیدار ویژه داشتیم یكى با نخبگان مسلمان بنگلورى در شب دوم حضورمان و دیگرى در شب سوم با دانشجویان ایرانى. از حواشى این دو مجلس مى‌گذریم‌؛ براى پرهیز از تكرار اهداى هار و استقبال بسیار و میهمان‌دوستى هندى‌ها كه پیش‌تر بسیار گفته بودم و در عوض در مجال پیش‌رو و به بهانه این دو دیدار چند نكته از سوغات این سفر را پیشكش مى‌كنم:
﴿ صفحه 333﴾
1. من میان عوام هندى با خواص، فاصله‌اى طولانى دیدم‌؛ چیزى چند برابر فاصله آن در ایران. جهل عوام ایرانى عمدتاً محصول نبود امكانات است و ستم بیگانگان، و در این اواخر فقدان برنامه و مدیریت. والاّ استعدادشان كم و بیش مطلوب است. همین آحاد عامه هم در بستر خرد جمعى بسیار باهوش‌اند وزیرك و بماند كه گاه خواص جامعه هم رگه‌هاى عوامى دارند. در هند اما این‌چنین نیست، گویا دیوارى عظیم میان این دو قشر كشیده‌اند این را از برخى كژرفتارى‌ها و دیرفهمى‌هاى عامه هندوها یا شاید تن دادنشان به فقر و جهلى خودخواسته، در قیاس با بسیارى از پیشرفت‌هاى علمى و صنعتى خواص این جامعه استنباط مى‌كنم. احتمالا آنچه هندوستان را امروز یكى از ده كشور برتر صنعتى جهان كرده است، هوشمندى، خلاقیت و ابتكار اقلیتى از نخبگان هندى به اضافه نیروى كار ارزان و مطیع اكثریتى است.
2. هندوستان به‌رغم فقر عمومى مردم آن و چهره ظاهرى نه‌چندان دلچسبش، در رده یكى از پنج كشور اول داراى سیستم تحصیلات عالى در جهان است. هند، صدها دانشگاه معتبر دارد و چندین هزار دانشكده وابسته، دانشگاه‌هاى هند تقریباً از تمام رشته‌هاى زبان و ادبیات، هنرهاى زیبا، موسیقى‌شناسى و دیگر رشته‌هاى علوم انسانى گرفته تا رایانه و ریاضى و علوم فضایى را در خود جمع دارد و حتى به سفارش مهاتما گاندى دو دانشگاه براى مطالعات صلح ساخته‌اند كه تجربیات پژوهش و آموزش در این زمینه را تحت پوشش قرار دهد.
﴿ صفحه 334﴾
اگر جاذبه‌هاى صورى را ملاك قضاوت و ارزیابى نگیریم و برخى واقعیت‌هاى انكارناپذیر علمى را باور كنیم، هیچ‌كس در اعتبار علمى و وجاهت جهانى برخى دانشگاه‌هاى هند تردید نمى‌كند. در دانشگاه‌هاى اینجا هنوز آموختن و اندوختن اصالت دارد و دانشجوى هندى حال و هواى طلبه‌هاى سال‌هاى پیشین ما را، كه دنبال درك مطلب است نه كسب مدرك. شاید تنها جاذبه ظاهرى دانشگاه‌هاى هند هزینه اندك تحصیل در آن‌هاست دست‌كم در قیاس با دانشگاه‌هاى دیگر كشورها. با این مقدمات، هیچ وقت از حضور دانشجویان ایرانى مقیم هند در دهلى و بمبئى و بنگلور تعجب نكردیم.
3. انگلیسى، زبان آموزش و تجارت و حكومت هندوستان است. پس از سیطره سرطانوار استعمار بریتانیا و بعدها به پشتوانه ترویج استكبار امریكا و به مدد دلایل سیاسى و اقتصادى، انگلیسى، زبان رایج و رسمى سراسر شبه قاره اعلام شد. امروز تحصیل در دبیرستان و دانشگاه، تجارت در سطح كلان و استخدام در اداره‌ها و سازمان‌ها مستلزم‌دانستن زبان‌انگلیسى است‌؛ اگرچه انگلیسى صحبت‌كردن هندى‌ها خود داستانى شیرین دارد شبیه فارسى صحبت كردنشان و مثلى معروف كه خود به شوخى مى‌گویند: «استرالیایى‌ها، انگلیسى را وارونه كردند و ما آن را ویران» و صد البته به تلافى ویرانى هند از سوى استعمار پیر.
در این چند روزه سفر، بر سردرِ هر مؤسسه و مركز علمى و آموزشى و تجارى و بر در و دیوار كوچه و شهر و بازار، انگلیسى
﴿ صفحه 335﴾
دیدیم و شنیدیم و هم‌چنین در دیدار با نخبگان بنگلور، این نكته سوم را هم از این جهت آوردیم.
4. آیت‌الله مصباح در محفل دانشجویان ایرانى، از تفاوت مهم انبیاى الهى با نوابغ بشرى گفتند و از ابعاد وجودى انسان و نیاز فطرى او به دین، و در ادامه داستانى شنیدنى داشتند از یك امریكایى تشنه حقیقت و پایان شیرین سرگذشتش.
حضور حاج‌آقا در جمع نخبگان بنگلور هم براى سخنرانى بود و هم پاسخ به سؤالات و هم اهداى جوایز كه بیشتر لوح تقدیر ساده كوچكى در كاغذى معمولى بود، شاهدى بر قناعت هندى‌ها.
﴿ صفحه 336﴾
﴿ صفحه 337﴾

سخنرانى حضرت آیت‌الله مصباح یزدى«زیدعزه» در جمع نخبگان علمى شهر بنگلور(93)

بسم الله الرحمن الرحیم
...‌خدا را شكر مى‌كنم در این ایامى كه مقارن با بعثت پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) است موفق شدم در جمع نورانى شما مسلمانان و شیعیان ارجمند این سرزمین پاك حاضر شوم. مهم‌ترین نكته‌اى كه به مناسبت این ایام تذكرش لازم است، اهمیت نعمتى است كه خداى متعال به ما عطا فرموده و وظیفه‌اى كه ما در مقابل این نعمت عظیم برعهده داریم. اگر بگوییم كه بعد از معرفت خدا هیچ نعمتى بالاتر از بعثت پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله) نیست، سخنى به گزاف نگفته‌ایم‌؛ چراكه مبعث باعث شد كه میلیون‌ها بلكه میلیاردها انسان بتوانند در طول تاریخ و تا آخرین روزى كه بشر بر روى این
﴿ صفحه 338﴾
كره خاكى زندگى مى‌كند راه سعادت ابدى را بیابند و از ظلمت‌ها و پلیدى‌ها نجات یابند. خداى متعال در مقابل این نعمت عظیم، وظیفه‌اى بر عهده ما گذاشته است‌؛ هركس محتواى بعثت و رسالت پیغمبر(صلى الله علیه وآله) را بهتر شناخت باید به دیگران بشناساند. در نعمت‌هاى مادّى گاهى خطرها و سمومى وجود دارد كه براى زندگى انسان مضر است. در مقابل نعمت‌هاى معنوى هم وسوسه‌ها و شبهاتى وجود دارد كه شیاطین انس و جن القا مى‌كنند و باعث محروم شدن بشر از هدایت انبیا مى‌شود. به یك معنا تقابل این دو دسته از عوامل در این عالم طبق تدبیر الهى است. خداى متعال انسان را آزاد آفریده است تا او راه صحیح را انتخاب كند، او مى‌بایست هم خوبى‌ها و خیرات را بشناسد و هم شرور و آفات را. از یك طرف انبیا راه حق را نشان مى‌دهند و از یك سو شیاطین دعوت به باطل مى‌كنند. ما به عنوان كسانى كه بعد از 1400 سال با تلاش خود پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و بعد ائمه اطهار(علیهم السلام) و سپس علماى بزرگ، میراث همه انبیا و اولیا را به دست آورده‌ایم باید از یك سو با محافظت از این میراث گران‌بها آن را سالم به دست آیندگان بسپاریم و از طرف دیگر در مقابل دشمنانى كه مى‌خواهند این میراث را از دست ما بگیرند مبارزه كنیم. در طول تاریخ، مسلمین هر وقت به این دو وظیفه اهتمام داشتند یعنى هرگاه سعى كردند كه اسلام را بهتر
﴿ صفحه 339﴾
بشناسند و عمل كنند و در برابر شیاطین مقاومت كنند، هم سعادت دنیا نصیبشان شد و هم سعادت آخرت، و برعكس هر وقت از این وظیفه‌ها غفلت كردند دچار آفت‌هایى شدند كه هم سیادت دنیاى‌شان را از میان برد و هم به عذاب آخرت گرفتارشان كرد. شاید شما هم بتوانید در تاریخ مسلمانان سرزمین خودتان نمونه‌هایى از این فراز و نشیب‌ها را بیابید. امیدواریم كه ما با عبرت گرفتن از تاریخ و با استفاده از آموزه‌هاى دینى، اشتباهات گذشتگان را تكرار نكنیم و بكوشیم اسلام را بهتر بشناسیم و بهتر بشناسانیم و در زندگى فردى و اجتماعى به آموزه‌هاى آن عمل كنیم. اهمیت این نكته وقتى روشن مى‌شود كه متوجه باشیم امروز بیشتر كشورهاى بزرگ دنیا اسلام را دشمن اصلى خودشان مى‌دانند و درصدد نابودى آن هستند‌؛ البته نه به این صورت كه كلنگى به دست بگیرند و این ریشه را بر كنند‌؛ بلكه با طرح نقشه‌ها و سیاست‌هاى شیطانى مرموز تدریجاً ایمان مردم را نسبت به اسلام سُست كرده و قوانین اسلامى را از صحنه زندگى اجتماعى مردم حذف مى‌كنند.
كسى كه مختصر آشنایى با سیاست‌هاى جهانى و به ویژه سیاست‌هاى دنیاى استكبار داشته باشد در این حقیقت، كمترین تردیدى نخواهد داشت كه اگر ابرقدرت‌ها در هر چیزى اختلاف داشته باشند در نابودى اسلام با هم متفقند، پس باید با توكل بر خدا و با تمام توان
﴿ صفحه 340﴾
خودمان نقشه‌هاى شیطانى آنها را نقش بر آب كنیم. ممكن است به ذهن بعضى خطور كند كه اگر واقعاً همه دولت‌هاى استكبارى جهان چنین تصمیمى گرفته‌اند ما ملت‌هاى مسلمان چگونه مى‌توانیم با این توان محدود و با این ضعف‌ها و پراكندگى‌ها در برابر قدرت عظیم شیطانى آنها مقاومت كنیم؟ قرآن این پرسش را پاسخ گفته است. آیات بسیارى داریم مبنى بر این‌كه اگر مؤمنین آنچه قدرت دارند به كار گیرند و به اندازه توانشان در راه خدا كوشش كنند، خداى متعال كمبود آنان را به صورت‌هاى دیگرى كه حسابش را نمى‌كنند، جبران خواهد كرد‌؛ وَلَیَنْصُرَنَّ اللهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ،(94) این جمله داراى چند ادات تأكید است، مى‌فرماید: البته البته خدا هركس كه او را یارى كند یارى خواهد كرد‌؛ چراكه خدا توانا و شكست‌ناپذیر است. در عمل هم خداى متعال نشان داده كه وقتى مردمى براى خدا قیام كنند هرچند ضعیف باشند و دستشان از وسایل ظاهرى كوتاه باشد، آنجا كه صداقت و صبر و بردبارى داشته باشند و استقامت كنند آنها را پیروز خواهد كرد. در آیاتى از قرآن كریم آمده است كه مسلمان‌ها و مؤمنان با قلت افراد و كمى عِدّه و عُدّه در مقابل دشمنان قوى و نیرومند در معركه نظامى پیروز شدند و این جمله را یادآور مى‌شود: كَمْ مِنْ فِئَة قَلِیلَة غَلَبَتْ
﴿ صفحه 341﴾
فِئَةً كَثِیرَةً بِإِذْنِ اللهِ،(95) چه‌بسا گروه اندكى كه در مقابل جمعیت كثیرى به‌اذن خدا پیروز مى‌شوند.
امروز چند كشور از كشورهاى اسلامى درگیر ستیز با سران استكبار هستند كه امیدواریم از این امتحان سرفراز بیرون بیایند، یعنى بر خدا تكیه كنند و همه توان خودشان را در راه مقابله با دشمن دین و دنیایشان به كار گیرند و مطمئن باشند كه خدا آنها را پیروز خواهد كرد. ما مسلمان‌هاى دیگر هم كه در جنگ نظامى نیستیم اولا باید هرچه مى‌توانیم به مسلمانان محروم كمك كنیم و هم دعا كنیم كه خدا آنها را ثابت‌قدم بدارد تا تسلیم دشمن نشوند‌؛ اما ما یك نبرد دیگر همگانى داریم كه تمام كشورهاى اسلامى را فرا گرفته و هیچ منطقه‌اى از جهان اسلام نیست كه از این جنگ و نبرد مصون باشد‌؛ تمام كشورهاى اسلامى در معرض حمله فرهنگى بى‌امان سران استكبار جهانى هستند. استكبار با تجربه‌هایى كه در طول چند قرن استعمار اندوخته است و با ابزارهایى كه امروز در اختیار دارد و به ویژه رسانه‌هاى جمعى مى‌كوشد تا فرهنگ اسلامى را به شكست و انزوا بكشاند و فرهنگ شیطانى و مادّى خودش را بر دنیا تحمیل كند. این جنگ به وسیله تانك و توپ و موشك و بمب انجام نمى‌گیرد این جنگ به وسیله تبلیغات، به وسیله شك‌ها و شبهاتى كه به
﴿ صفحه 342﴾
مسلمان‌ها القا مى‌شود، به وسیله مقالات و سخنرانى‌ها به وسیله تیترهاى روزنامه‌ها و چیزهایى از این قبیل اداره مى‌شود. استكبار مى‌خواهد جوان‌هاى ما را به ویژه آنان كه هنوز آمادگى كافى براى مقابله فرهنگى با این دشمنان را ندارند، در دام بیاندازد. این جنگ فراگیر همه جهان اسلام را در بر گرفته است و خطر آن بارها از خطر جنگ نظامى بیشتر است‌؛ حداكثر ضرر جنگ نظامى براى مسلمان‌ها كشته شدن تعدادى از آنهاست یا تصرف مقدارى از زمین‌ها و اموالشان‌؛ اما در این جنگ، ما را از رحمت ابدى خدا محروم مى‌كنند و به عذاب ابدى خدا گرفتار مى‌سازد. بنده به عنوان برادر كوچكى كه بعد از هفتاد سال زندگى موفق شدم امشب چند دقیقه مزاحم شما باشم وظیفه خود مى‌دانم كه با اعلام این خطر به شما هشدار دهم كه چنین توطئه‌اى شما و همه مسلمان‌ها را تهدید مى‌كند. امروز وظیفه فرد فرد مسلمان‌هاست كه با تمام توان در برابر این حمله فرهنگى مقاومت كنند و راه‌هاى مبارزه را بیاموزند و به كار ببرند. اگر این جنگ را جدى نگیریم، به سرنوشت كشورى مثل آندلس (اسپانیا) گرفتار خواهیم شد، و نه‌تنها دین و فرهنگمان از دست خواهد رفت، بلكه با نابود شدن سیادت دنیایمان بردگان دنیاى استكبار خواهیم شد. اگر كسانى به اسپانیا سفر كنند و آثار باقى‌مانده اسلامى آن عصر را ببینند، مى‌فهمند كه زمانى در این كشور اروپایى
﴿ صفحه 343﴾
مسلمان‌ها چه سیطره و قدرتى داشته‌اند و امروز به چه ذلت و انزوایى مبتلا شده‌اند. شما در همین سرزمین خودتان، مساجد، حسینیه‌ها، مراكز فرهنگى و حتى كاخ‌هاى سلطنتى را ببینید كه روزگارى از بهترین آثار فرهنگى و آثار هنرى دنیا بود و امروز در دست دیگران قرار گرفته است و مسلمان‌ها حتى قدرت استفاده از آنها را ندارند، حتى نمى‌توانند از موقوفات آنها براى تعمیر آن مراكز استفاده كنند. آیا این‌ها براى عبرت گرفتن ما كافى نیست؟ آیا نباید درباره آینده خودمان بیشتر بیمناك باشیم؟ عامل ضعف مسلمان‌ها و از میان رفتن سیادت دنیایشان چیزى جز این نبود كه بر احكام خدا چشم بستند و فریفته زخارف دنیا شدند و به نام دین دنبال ارضاى هوس‌هاى مادى‌شان رفتند. براى این‌كه چنین عاقبت شومى نصیب ما نشود، باید با خدا پیمان ببندیم كه اولا اسلام را بهتر بشناسیم. ثانیاً در زندگى فردى و اجتماعى خودمان احكام اسلام را به كار ببندیم و دیگر این‌كه بكوشیم اسلام را به دیگرانى كه هنوز نشناخته‌اند بشناسانیم.

پرسش و پاسخ

مترجم: سؤال مى‌فرمایند چون دین اسلام دینى عقلى و فطرى است لطفاً وجود مبارك حضرت ولى‌عصر را با دلیل اثبات كنید.
﴿ صفحه 344﴾
استاد مصباح:
بسم الله الرحمن الرحیم
دین اسلام مطابق با فطرت است و مبانى اعتقادى اسلام با دلیل عقل ثابت مى‌شود. بسیارى از احكام اسلام هم قابل تبیین عقلانى هستند، اگرچه هنوز همه دلایل عقلى‌اش روشن نشده و ما باید با اطمینان از این‌كه خداى آگاه آنها را به ما تعلیم فرموده بپذیریم و منتظر باشیم كه در آینده به اسرار آن پى ببریم‌؛ اما باید بدانیم همه آنچه كه در دین هست چیزهایى نیست كه بتوانیم با عقل خودمان اثبات كنیم. اولا: عقول انسان‌ها متفاوت است و براى بسیارى از مطالب قابل اثبات عقلى فقط نخبگان عقلا مى‌توانند اقامه برهان كنند. معناى عقلى بودن این نیست كه همه مردم آن‌را درست بفهمند. علم ریاضى، همه‌اش عقلى است‌؛ ولى انسان براى فهم بسیارى از مسائل ریاضى باید سال‌ها درس بخواند تا بتواند تنها صورت مسأله را تصور كند تا چه رسد به این‌كه آن مسأله را حل كند. مسائل دینى هم عقلى است اما این‌طور نیست كه عقل هر فردى بتواند بدون درس و تحصیل آنها را اثبات كند. هم‌چنین بسیارى از مطالب اسلام مطابق با فطرت است‌؛ اما فطرت همه افراد همیشه سالم نمى‌ماند. به عنوان نمونه فطرت هیچ انسانى از هواى كثیف و آلوده و دود تلخ خوشش نمى‌آید ولى آنان كه به سیگار كشیدن و استعمال دخانیات و مواد مخدر
﴿ صفحه 345﴾
معتاد شده‌اند نه‌تنها از بوى سیگار و دود آن بدشان نمى‌آید بلكه نیازى شدیدتر از نان نسبت به آنها احساس مى‌كنند. این بدان معنا نیست كه فطرت انسان طالب دود است، در این‌جا فطرت منحرف شده است. فطرت انسان هم موافق با شریعت است‌؛ اما در صورتى كه آن فطرت سالم باشد. وقتى در دنیاى ما فطرت‌ها این‌چنین آلوده شد كه حتى كثیف‌ترین و زشت‌ترین كارها در بعضى از مناطق دنیا موجب افتخار است، كارهایى كه من شرمم مى‌آید كه اسمى از آنها ببرم‌؛ چیزهایى كه رسماً باشگاه دارد، كتاب و فلسفه و فیلم دارد و حتى بر سر دولت‌هایشان منت مى‌گذارند كه ما با این كار جلوى ازدیاد جمعیت را مى‌گیریم و هزینه دولت را كم مى‌كنیم. وقتى كه زشت‌ترین كارها براى كسانى مایه افتخار شده است، آیا توقع داریم كه چنین كسانى با فطرت خودشان حقایق دین را درك كنند؟! از آنجا كه هم عقل انسان در معرض نقص و اشتباه است و هم ممكن است فطرت آلوده شود، خداى متعال انبیا را فرستاد تا كمبود ادراكات و استدلالات عقلى را جبران كنند و هم‌چنین انحرافات فطرى را برطرف سازنند، تا وقتى انسان مطمئن شد چیزى از طرف خداست، دیگر منتظر نباشد كه با عقل خودش بفهمد. به همان دلیلى كه وجود پیغمبر(صلى الله علیه وآله) براى بیان احكام لازم بود، وجود امام هم براى تبیین و تفسیر آنها لازم است، و چون این دین باید تا
﴿ صفحه 346﴾
آخرالزمان باقى بماند و بعد از این دیگر ناسخى نخواهد بود، مفسرى هم باید باقى باشد تا آن روزى كه بشر نیاز شدیدى به چنین مفسرى براى احیاى دین و احیاى عدالت پیدا كرد، به اذن خدا ظهور كند و این وظیفه سنگین را كه نهایت هدف انبیا بوده تحقق ببخشد.
مترجم: سؤال مى‌فرمایند چون وجود انسان نیاز به ازدواج دارد و ازدواج سنت پیامبر است، مى‌خواهیم بپرسیم كه آیا حضرت ولى‌عصر(علیه السلام) ازدواج كرده‌اند و اگر ازدواج كرده‌اند، خانواده ایشان كجا هستند؟
استاد: در این‌كه انسان به طور طبیعى به ازدواج احتیاج دارد شكى نیست اما این‌كه هر انسان در هر شرایطى باید به این امر اقدام كند، بستگى به شرایط خاص زندگى او دارد. در میان انبیا هم كسانى بودند كه ازدواج نكردند. این دلیل نمى‌شود كه كار آنها درست نبود. حضرت عیسى(علیه السلام)و حضرت یحیى(علیه السلام) انبیایى هستند كه ازدواج نكردند. این‌كه چون ازدواج خوب است پس همه باید ازدواج كنند، دلیل قاطعى نیست. ممكن است فردى شرایطى خاص داشته باشد و ازدواج براى او صحیح نباشد. كسى كه به جبهه مى‌رود و مى‌خواهد سال‌ها بجنگد شاید ازدواج نكردن برایش بهتر باشد‌؛ چون خیالش راحت است و مى‌تواند بهتر بجنگد. به هر حال اگر منظور این است كه چون ازدواج كار خوبى است امام زمان(علیه السلام) باید حتما این
﴿ صفحه 347﴾
كار را كرده باشد، این دلیل درستى نیست. ممكن است زندگى حضرت ولى‌عصر ـ روحى و ارواح العالمین له الفداء ـ طورى باشد كه ایشان مصلحت بدانند ازدواج نكنند‌؛ اما این‌كه آیا ازدواج كرده‌اند یا نه، ما هیچ دلیل قطعى نه بر انجامش داریم و نه بر تركش، ان‌شاء‌الله وقتى ظهور كردند به ما خواهند فهماند.
مجرى: در حال حاضر مجتهد اعلم كیست و چه كسى نماینده ایشان در هندوستان است و اگر نماینده‌اى ندارند، علت این بى‌نظمى چیست؟
استاد: ما در باب مراجعه به علما و مراجع، دو تا مسأله داریم‌؛ یكى مسأله تقلید است یعنى هركسى كه خودش مجتهد نیست باید احكام اسلام را از مجتهدى بیاموزد، و به طور طبیعى هر انسانى دلش مى‌خواهد احكام خود را از كسى یاد بگیرد كه علمش بیشتر باشد چنان‌چه انسان بیمار سعى مى‌كند به پزشك حاذق‌تر مراجعه كند‌؛ منتها این‌گونه نیست كه همه مردم به این نتیجه برسند كه فلان پزشك حاذق‌ترین است و همه از او نسخه بگیرند. در اسلام هم سخت‌گیرى نشده است. هركس حجتى یافت بر این‌كه فلانى اعلم از دیگران است، مى‌تواند از او تقلید كند، هیچ مشكلى هم ندارد. در عالم تشیع همیشه مراجع متعددى بوده‌اند كه مردم از آنها تقلید مى‌كرده‌اند مشكلى هم نبوده است. مسأله دوم مسأله ولایت امر و حكومت اسلامى است كه
﴿ صفحه 348﴾
نمى‌شود در آن سهل‌انگارى كرد. نمى‌توان گفت هر شهر و هر محله‌اى حاكم داشته باشد. یكى از فلسفه‌هاى ضرورت حكومت این است كه از اختلافات جلوگیرى شود. وقتى دو نفر یا دو گروه یا دو حزب، اختلافى پیدا مى‌كنند، باید یك نفر بتواند حرف آخر را بزند تا جلوى اختلافات گرفته شود. اگر حكومت اسلامى هم به عهده اشخاص متعدد باشد، نقض غرض مى‌شود. همان دلیلى كه حكومت را لازم مى‌داند، مى‌گوید حاكم هم باید یك فرد مشخص باشد. به همین دلیل در قانون اساسى جمهورى اسلامى ایران تأكید شده كه باید نخبگان و خبرگان كشور، مجلس رسمى تشكیل دهند و با هم مشورت كنند و آن كسى را كه از دیگران اصلح است، براى ولایت امر انتخاب كنند و چون انتخاب شد همه علما و مردم باید به طور یكسان در احكام حكومتى از او اطاعت كنند‌؛ بنابراین ما نباید این دو را خلط كنیم. براى ولایت امر حتماً باید ولىّ امر مسلمین را بشناسیم كه الحمد‌لله همه ما شناخته‌ایم و جاى تأمل ندارد‌؛ اما در امر تقلید هركسى باید درباره احكام شخصى‌اش، به شهادت دو نفر عادل، فقیهى را كه از دیگران اعلم است، انتخاب كند و وسواس هم خیلى لازم نیست.
مترجم: اگر فهم همه علوم در قرآن موجود است چرا علماى اسلام و به خصوص علماى تشیع مانند اروپایى‌ها و امریكایى‌ها این همه اكتشافات و پیشرفت‌هاى مادّى نداشته‌اند؟
﴿ صفحه 349﴾
استاد: وقتى آیه شریفه وَلا رَطْب وَلا یابِس إِلاّ فِی كِتاب مُبِین،(96) را با آیات قبلى‌اش ملاحظه بفرمایید كاملا روشن است كه منظور از این كتاب مبین، آن لوح محفوظى است كه خداى متعال در آیات دیگر اشاره كرده است همه چیزهاى این عالم از آن عالم نازل شده‌؛ وَإِنْ مِنْ شَیْء إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَر مَعْلُوم،(97) این‌كه هر تر و خشكى در كتاب مبین هست، بدان معنا نیست كه در قرآن هست. كتاب مبین را این‌جا مثل بسیارى از جاهاى دیگر «لوح محفوظ» تفسیر كرده‌اند، و اما این‌كه گفته شده همه چیز از قرآن استفاده مى‌شود، منظور احكام و حلال و حرام است، نه چیزهاى دیگر. هیچ عاقلى نگفته كه بنّایى یا آشپزى را باید از قرآن آموخت، چگونگى ساخت مواد شیمیایى را هم باید از قرآن یاد گرفت. این حرف‌ها به یك شوخى شبیه‌تر است. هیچ عاقلى چنین حرفى را نمى‌زند. آن آیه بدین معنا است كه ما با داشتن قرآن، براى شناخت حلال و حرام نباید سراغ چیز دیگرى برویم‌؛ مگر سراغ كلام پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام)كه آن بزرگان هم مفسر قرآن‌اند. ما این‌جا دو مطلب داریم یكى این‌كه همه احكام الهى كه بشر به آن نیازمند است، از قرآن استنباط مى‌شود. پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) هم تفسیرش
﴿ صفحه 350﴾
مى‌كنند‌؛ اما این‌كه تمام اشیاى عالم در كتاب مبین است، آن كتاب مبین، این قرآن نیست و هیچ عاقلى هم نمى‌تواند چنین حرفى بزند‌؛ البته قرآن علاوه بر این ظاهر باطن‌هایى هم دارد و پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) با علم الهى از كلمات و حروف و تركیبات قرآن مطالبى استفاده مى‌كردند كه فهم آن از دسترس ما خارج است. پس اگر منظور این است كه همه اشیاى عالم در قرآن طورى بیان شده كه من و شما بفهمیم این دروغ است و هیچ عاقلى چنین ادعایى ندارد، و اگر منظور این است كه همه احكام اشیا در قرآن هست، معنایش این است كه كلیاتش در قرآن است و تفاسیرش را باید پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و اهل‌بیت(علیهم السلام) بیان كنند. پس این آیه كه مى‌گوید: وَلا رَطْب وَلا یابِس إِلاّ فِی كِتاب مُبِین،(98) به چه معناست؟ قرائن آیه قبلى شاهد بر این معناست كه منظور از كتاب مبین، لوح محفوظ است. در بسیارى از جاهاى دیگر قرآن هم منظور از كتاب مبین، با قرائن آیات دیگر، لوح محفوظ است نه این قرآن مكتوبى كه دست من و شماست.
همه شما در نماز غفیله این آیه را قرائت مى‌كنید: وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلاّ هُوَ وَیَعْلَمُ ما فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ،(99)این آیه بدین معناست كه امور غیبى در نزد خدا معلوم
﴿ صفحه 351﴾
است و جز خدا كسى آنها را نمى‌داند. خدا از همه آنچه در آسمان و زمین است آگاه است‌؛ حتى این‌كه برگى از درخت نمى‌افتد مگر این‌كه خدا مى‌داند. بعد مى‌فرماید: هیچ تر و خشكى نیست مگر این‌كه در كتاب مبین نوشته شده، آن كتاب مبین كتاب علم الهى و همان لوح محفوظ است. در آیه‌اى دیگر مى‌فرماید: قالَ عِلْمُها عِنْدَ رَبِّی فِی كِتاب لا یَضِلُّ رَبِّی وَلا یَنْسى،(100) سؤال مى‌كنند از اعمال گذشتگان كه سرنوشت آنها چگونه شده است؟ مى‌فرماید: علم آنها در كتابى نزد خدا محفوظ است. آن كتاب كه قرآن نیست (عِنْدَ رَبِّی) نزد خدا كتابى هست كه همه این‌ها در آن نوشته شده، خدا نه فراموش مى‌كند و نه اشتباه، پس صحبت از چیزهایى است كه خدا مى‌داند و علم همه این‌ها در كتاب مبین و همان لوح محفوظ است‌...‌.
﴿ صفحه 352﴾
﴿ صفحه 353﴾