سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

قلعه گل‌كنده

حیدرآباد سال‌ها پایگاه حكومت شیعیان بوده و از همین رو آثار بسیارى از دوران اقتدار و عظمت آنان به یادگار مانده است مثل چارمنار، قلعه گل‌كنده، مقبره‌هاى قطب‌شاهیان، مكه مسجد، و جالب این‌كه براى هركدام هم نقل قول‌هاى متفاوتى بود كه متأسفانه مجال كوتاه این سفر و انبوه برنامه‌هاى پیش‌رو هیچ وقت اجازه فحص از صحت و سقم این سخنان را به ما نداد. درباره همین قلعه گل‌كنده كه امروز صبح یعنى روز دوم اقامتمان در حیدرآباد به دیدنش مى‌رویم، مى‌گویند: یك تاجر ایرانىِ اهل همدان براى تجارت به هند سفر مى‌كند در مسیر خود به منطقه‌اى مى‌رسد به نام گل‌كندا یعنى كوه گرد، مى‌بیند عجیب خوش آب و هواست، اطراق مى‌كند و ماندگار مى‌شود و قلعه‌اى مى‌سازد كه بناى اولیه همین قلعه امروزى است قبل از توسعه آن توسط قطب‌شاهیان. كشف «كوه نور» جواهر بسیار گران‌قیمت غنیمتى
﴿ صفحه 248﴾
نادرشاه افشار از فتح هندوستان را هم از همین كوه گل‌كندا مى‌دانند.
چارمنار هم حكایت شیرینى دارد‌؛ قطب‌شاهیان هنگامى كه مى‌خواستند ساخت شهر یا بنایى را آغاز كنند قبلش مكانى را به نام امام رضا(علیه السلام) مى‌ساختند به نیت بیمه و حراست آن. هندى‌ها امام رضا را امام ضامن هم مى‌گویند. وقتى هم كه حیدرآباد را كنار قلعه گل‌كنده مى‌ساختند ابتدا بناى باشكوهى به یاد امام رضا بنیان كردند كه به چارمنار معروف شد. درباره این بنا معروف است كه طراح آن شیخ بهایى بوده است. به هر حال هرچه بوده این‌ها اكنون محل درآمد دولت از گردشگران و جهانگردان بسیارى است كه همیشه خدا در اینجا فراوانند. پیش‌تر گفته بودم كه دولت هند درباره آثار باستانى خویش بیش از همه مدیون مسلمانان است، و البته مسلمان‌ها بیش از همه مغبون شكوه از‌دست‌رفته‌شان.
امروز صبح از قلعه قطب‌شاهى هم دیدن مى‌كنیم این قلعه در حقیقت باغ بسیار بزرگى است كه در داخل محوطه آن قطب‌شاه و هفت شاه دیگر ‌كه همه فرزندان و نوادگان او بوده‌اند‌ـ همراه با عده‌اى از شخصیت‌هاى كشورى و لشكرى آن زمان مدفون هستند. براى هریك از این هفت شاه مقبره‌هاى بزرگ با گنبدهایى پیازى شكل ساخته‌اند. اینان همه مسلمان و شیعه اثناعشرى بوده‌اند و از مروجان آیین تشیع در این سرزمین. از میان این هفت تن به مزار محمدقلى قطب‌شاه مى‌رویم همان كه با حمایت او شهر حیدرآباد ساخته شد. سنگ قبر محمدقلى، سنگ
﴿ صفحه 249﴾
سیاه بزرگ یك تكه‌اى است در چند طبقه با حجارى آیاتى از قرآن كه به خطى زیبا نگارش یافته‌اند. فاتحه‌اى مى‌خوانیم و بر بلنداى روحش ریحان الهى آرزو مى‌كنیم‌؛ چراكه شنیده‌ایم او از شیعیان راستین و حاكمان دین‌گستر بوده است.
در ایران از طلبه‌اى هندى سؤالات بسیار كردم از ابهامات این سفر و یكى همین محمدقلى قطب شاه، پاسخ سؤالاتم را مكتوب كرد. درباره محمدقلى قطب‌شاه آورده بود: «یك مرد متدین از حكمرانان سلسله قطب‌شاهى بود كه شیعه و عالم دین بود و با عباس صفوى شاه ایران روابط صمیمانه داشت. محمدقلى قطب‌شاه دوران حكومت خودش مى‌خواست یك مسجد جامع به نام مكه مسجد بنا كند. از عموم مردم خواست كه بنیان این مسجد آن كس بگذارد كه اصلا نماز واجبش ترك و قضا نشده باشد. كسى با این ادعا حاضر نشد كه بنیان این مسجد بگذارد و بعداً خود محمدقلى قطب‌شاه بنیان این مسجد را گذاشت چون نماز شب ایشان هم قضا نشده بود.»

موزه سالار جنگ

از دیدنى‌هاى حیدرآباد یكى هم موزه سالار جنگ است. این موزه از یادگاران محبوب على‌خان و عثمان على‌خان از حاكمان سلسله آصف‌جاهى است. ظاهراً این دو در قصرهاى خویش عتیقه‌هاى گران‌قیمت و اشیاى كمیاب و نایاب بسیارى فراهم آورده بودند. بعد از استقلال هند ماحصل طمع این دو حاكم را در
﴿ صفحه 250﴾
موزه‌اى گرد هم مى‌آورند براى بازدید عموم. موزه انصافاً دیدنى است و همه رقم جنسى هم دارد از تابلوهاى نقاشى سران و سلاطین گرفته تا تیر و تفنگ و نیزه و شمشیر، كتاب‌هاى خطى قدیمى هم بسیار است و بیشتر مربوط به مسلمانان و برخى به زبان فارسى. دو پیراهن مردانه و زنانه هم مى‌بینیم كه بر هر كدامشان تمام قرآن را نوشته‌اند. سكه‌هاى عهد عتیق، مدال‌ها و سینه‌آویزهاى نظامى، جواهرات و زینت‌آلات و بالأخره چند پیكره سنگى و فلزى و به ویژه مجسمه زنى كه حتى لباس‌هاى تور او را با دقتى بسیار و به شكلى هنرمندانه از سنگ سپیدى تراشیده بودند، از دیگر دیدنى‌هاى این موزه هستند.
در قسمتى از محوطه باز موزه جمعیتى نشسته‌اند به تماشاى یك ساعت قدیمى با مجسمه مرد آهنگرى كه براى هر ثانیه چكشى بر سندان مى‌كوبد. در امتداد او پیرمردى با یك میله فلزى در دست منتظر است تا دو عقربه تعقیب كننده ساعت روى عدد 12 به هم برسند و او 12 ضربه بر زنگ بكوبد و بگریزد. با نمایش این پیرمرد آهنى همه كف مى‌زنند، نه بر تشویق این پیر كوكى مأمور كه در حقیقت بر هنرمند سازنده آن.
پایان دیدار از سالار جنگ به صحبت حاج‌آقا با مسئول موزه گذشت و سخن از فرهنگ و هنر هند و بیشتر درباره گنجینه كتاب‌هاى خطى اینجا. وقت خداحافظى، مسئول موزه دسته گلى اهدا كرد و چند كتاب و جزوه. درباره عثمان على‌خان هم مى‌شنویم كه او به مكتب تشیع گرویده و این شعر از اوست:
﴿ صفحه 251﴾
من على را دوست دارم خلق گوید رافضى *** پس خدا و مصطفى و جبریل باشد رافضى
تا یادم نرفته بگویم این موزه هم همه شگفتى‌هایش را مرهون مسلمان‌هاست.

دربار حسینى

ایرانیان مقیم حیدرآباد حسینیه‌اى دارند به نام دربار حسینى و انجمنى به اسم اتحادیه ایرانیان دكن. اولى بیشتر مربوط است به امور مذهبى و دینى، و دومى به امور فرهنگى و اجتماعى و ایجاد اتحاد و همبستگى میان ایرانیان مقیم. دربار حسینى مساحتى حدود 1500 متر دارد با موقوفاتى بسیار كه یكى آپارتمانى است با هشت واحد مسكونى كه آن را براى تأمین مخارج حسینیه اجاره داده‌اند. در طول سال، جماعت ظهر و عصر و مغرب و عشا اقامه مى‌شود. در عیدها و وفیات هم مراسم پرشورى دارند كه غالباً با سور و سات شام همراه است. در همه شب‌هاى ماه مبارك رمضان هم افطارى مى‌دهند. با این همه، از تبلیغ و تبیین معارف ناب اسلامى آن‌طور كه انتظار داریم چندان خبرى نیست. سال‌ها هم‌زیستى اینان با مسلمانان هند و تأثیرپذیرى از فرهنگ ایشان اگرچه صدها حسن اما یك عیب بزرگ و درد مشترك نیز سوغات داشته است. متأسفانه در میان مسلمانان هند و به ویژه شیعیان، مباحث عقلانى و استدلالى جایگاهى ندارد و شور خالص منهاى شعور لازم، شیعه هندى را از درك بسیارى از
﴿ صفحه 252﴾
اندیشه‌هاى انسان‌ساز و فهم اضلاع فرهنگ نورگستر تشیع، دور ساخته است. شمار مسجد، سوگ‌خانه، امام‌باره و قدمگاه كم نیست اما آنچه اندك است حضور شكوه‌مند اسلام حقیقى و حیات‌بخش است‌؛ در اینجا مراسم مذهبى با جلوه و جلالى خاص و شور و اشتیاقى بسیار برپا مى‌شود و هنوز سیل سنت‌شكن غربى نتوانسته اساس این سنت‌ها را در هم بكوبد، اما آفت درون‌سوز بى‌توجهى به فلسفه و اهداف و توجه به زواید و فروع، اصالتش را نشانه رفته است. بعد از انقلاب شكوه‌مند اسلامى ایران و حضور طلاب هندى در حوزه‌هاى رشد یافته ایران و سپس بازگشت ایشان به شهر و دیار خود امیدوارى‌هاى بسیارى بر زدودن تدریجى تفكرات انحرافى و تقویت باورهاى اصیل اسلامى به چشم مى‌خورد.
افزون بر این رنج قابل تأمل، برخى ایرانیان هند تنها اسمى ایرانى دارند و بعضى حتى كشورمان را هم به چشم ندیده‌اند. اینان زبان هندى را براى ارتباط با مردمان اطرافشان به راحتى تكلم مى‌كنند. انگلیسى را به دلیل كسب و كارشان به خوبى مى‌دانند ولى فارسى را بدون احساس نیاز به حفظ اصالت و ریشه از یاد برده‌اند بعضى با سختى و دشوارى و با وام از واژه‌هاى انگلیسى چند جمله‌اى سخن مى‌گویند. حاج‌آقا در سخنرانى‌شان در دربار حسینى از همین نكته نگران بودند و فرمودند: «با زبان فارسى دین را به شما آموختند امام حسین را به شما معرفى كردند اگر این زبان را از شمابگیرند فردا به چه وسیله‌اى این‌ها را مى‌شناسید؟!‌...
﴿ صفحه 253﴾
دشمنان اهتمام دارند به این‌كه ما این زبان را فراموش كنیم چون مى‌دانند تا این زبان هست ما دست از اسلام برنمى‌داریم. خاندان پیغمبر را با این زبان شناختیم معارفشان را با این زبان یاد گرفتیم. شخص مقام معظم رهبرى براى احیاى زبان فارسى اهتمام دارند ایشان مى‌فرمایند: عربى زبان اسلام است و فارسى زبان انقلاب. انقلاب اسلامى دو زبان مى‌خواهد به دلیل اسلامى بودنش زبانعربى و به دلیل انقلابش زبان فارسى. ولى بنده عرض مى‌كنم براى شما حتى زبان اسلام هم زبان فارسى است براى این‌كه همین معارفى كه از اسلام و از امام حسین دارید از زبان فارسى است‌...».
﴿ صفحه 254﴾
﴿ صفحه 255﴾