سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

پیر حاج سید على‌شاه بخارى

آخرین برنامه ما در بمبئى، دیدار از مقبره پیر حاج سید على‌شاه بخارى است. قبر او در نزدیكى ساحل بمبئى بر تپه سر از آب
﴿ صفحه 234﴾
درآورده‌اى است كه هنگام مدّ دریا تبدیل به جزیره مى‌شود و در ساعات جزر به شبه جزیره. هندى‌ها به پیر حاج سیدعلى اعتقادى عجیب دارند و درباره او و كراماتش داستان‌هاى بسیار مى‌گویند از جمله آن‌كه در هنگامه مرگ، پیر حاج سیدعلى وصیت مى‌كند كه تابوتش را به دریا بیندازند و هركجا تابوت ایستاد آنجا را مزارش كنند. به هر حال این ارادت، تنها ویژه مسلمانان شیعه و سنى نیست و مزار او از دیگر ادیان هم زائران بسیار دارد. بر قبر حاج سید على، گنبد و بارگاهىساخته‌اند و صحن و سرایى، و گرداگرد صحن، حجره‌ها و رواق‌هایى.
قبر شاه بخارى مثل بسیارى دیگر از زیارتگاه‌هاى هند ضریح ندارد فقط سنگ قبرى بسیار بزرگ و چند ستون حائل با دیواره كوتاهى به اندازه ارتفاع قبر. زائران با سرهاى پوشیده به نشانه احترام هریك چیزى آورده‌اند به نیت تبرك، برخى نُقل و شیرینى و شكلات و بعضى پارچه و لباس. پیرمرد سرزنده‌اى بین دیواره كوتاه و قبر ایستاده و این‌ها را از زائران مى‌گیرد و به قبر مى‌مالد و به آنها برمى‌گرداند. بعضى هم گُل آورده‌اند براى خود مزار، بى‌بازگشت. حاج‌آقا فاتحه‌اى مى‌خوانند و برمى‌گردیم.
گذرگاهى كه زیارتگاه را به ساحل متصل مى‌كند محل مناسبى است بر انبوه گدایان كه هریك به شیوه و شكلى متفاوت، برخى با دست استخوانى و چروك خورده و بعضى با چراغ نیم‌مرده نگاهشان تقاضاگر پیسه‌اى از رهگذرانند. گدایان اینجا آخرین دسته از توزیع عمومى فقر هندند كسانى كه نسل در نسل كنار خیابان به دنیا مى‌آیند زندگى مى‌كنند و همان‌جا مى‌میرند.
﴿ صفحه 235﴾
﴿ صفحه 236﴾
﴿ صفحه 237﴾

حیدرآباد

بعد از ظهر صبحى كه به مزار پیر حاج سید على‌شاه بخارى رفتیم عازم حیدرآباد شدیم. درباره این شهر، نام ویژه آن و تاریخ بنایش مى‌خوانیم:
حیدرآباد مركز ایالت مهم «آندراپرادش» و یكى از شهرهاى مهم صنعتى، نظامى و فرهنگى كشور پهناور هند است. این شهر از یادگاران حكومت سلسله قطب‌شاهیان شمرده مى‌شود. قطب‌شاهیان كه همه فرمانروایانى شیعه بودند از سال 918 تا
﴿ صفحه 238﴾
1098 ه‌.‌ق در مناطق وسیعى از جنوب هند حكومت كردند. اینان با دربار صفوى ارتباطى نزدیك داشتند و نظام قضایى و دینى خود را به دست فقهاى برجسته شیعه اعزامى از ایران سپرده بودند. این عالمان دینى، تشیع را در سطح گسترده‌اى از جنوب هند رواج دادند. یكى از این فقیهان برجسته علامه میرمؤمن استرآبادى وزیر دانشمند محمدقلى بود. علامه میرمؤمن با حمایت‌هاى بى‌دریغ محمدقلى در كنار قلعه «گل‌كنده» شهرى بزرگ را بنیان نهاد و به نام مبارك امیرمؤمنان حیدر كرّار امام على(علیه السلام) این شهر را حیدرآباد نامید.

كنسول‌گرى حیدرآباد

در اولین شب ورودمان به حیدرآباد میهمان اعضاى كنسول‌گرى و جمعى از علما و بزرگان این شهر مى‌شویم. مراسم را در محوطه باز و چمن‌كارى شده كنسول‌گرى برگزار كرده‌اند. حیدرآباد هم محل اقامت ایرانیان مهاجر بسیارى است و هم محل زندگى بسیارى از شیعیان هند. وجود مركزى براى صدور روادید و برخى امور مربوط به سفارت و هم‌چنین ارتباط فرهنگى با شیعیان این دیار همه دلیل وجود این كنسول‌گرى است.
حجت‌الاسلام والمسلمین سید غلام‌حسین باقرى ‌كه اینجا ایشان را به رضا آقا مى‌شناسند‌ـ نماینده مقام معظم رهبرى در حیدرآباد، وزیر موقوفات ایالت و هم‌چنین آقاى شبیر پیرزاده نقشبندى كه از سوى دولت مسئول مجمع پیوند بین مذاهب است
﴿ صفحه 239﴾
از میهمانان ویژه امشب هستند. آقاى نیرومند مترجم كنسول‌گرى با حوصله و بى‌توجه به میهمانان دیگرى كه همه منتظر ایستاده‌اند تا به حاج‌آقا معرفى شوند براى هریك از مدعوین شرحى كوتاه مى‌گوید. آقاى نقشبندى كه از برادران اهل‌سنت است پس از معانقه‌اى صمیمانه با حاج‌آقا دستشان را رها نمى‌كند، خوش‌آمد مى‌گوید و دیگر چه، نمى‌دانم فقط وقتى صداى حاج‌آقا را مى‌شنوم كه مى‌گویند من فقط یك طلبه ساده هستم مى‌فهمم كه دارد از ایشان تعریف مى‌كند، و بعد سفارش مى‌دهد كه هدیه‌اش را بیاورند‌؛ پارچه سبزرنگ نفیسى است با نوشته بافته‌هایى زرین، كه بر شانه‌هاى حاج‌آقا مى‌اندازد، شاید شال یا یك نوع رداى كوتاه، این هم از رسوم هندى‌هاست براى میهمانان محترم و ویژه. آخر همین مجلس هم وزیر موقوفات حیدرآباد چنین هدیه‌اى به حاج‌آقا مى‌دهد.
براى مراسم امشب برنامه‌هاى متنوعى تدارك دیده‌اند‌؛ شعرخوانى، مداحى و چند سخنرانى كوتاه‌؛ از سركنسول، رضا آقا و شبیر پیرزاده، همه منظم و بابرنامه به شیوه‌اى كه نشان مى‌دهد از مدت‌ها پیش مجلس امشب را منتظر بوده‌اند. شعرهایى كه خوانده مى‌شود به تناسب ایام رجب بیشتر در وصف حضرت پیغمبر(صلى الله علیه وآله)است و حضرت على(علیه السلام) و فهمش نه‌چندان سخت:
«از ساقى خود جام مى‌گیرم و مست مى‌شوم. به او سلام مى‌كنم و جواب مى‌گیرم. بوى خوش على آمد، من حیران شدم، مالك حیات آمد. على، محمد است و محمد، على. على دامن
﴿ صفحه 240﴾
صدها هزار نفر را پر مى‌كند، این پاداش مؤمن است. هركسى حیدرى باشد به جنت مى‌رود. از نور على ما راه حق را گرفتیم.»
برخى هم در وصف ایران و به ویژه انقلاب اسلامى شعر گفته‌اند: «ایرانى، انقلاب، زنده باد زنده باد» با لهجه هندى بخوانید بى‌نیاز به ترجمه. هندى‌ها عموماً و مسلمانان و شیعیان خصوصاً از علاقمندان به ایران هستند. یكى از شعرا هم در وصف حاج‌آقا شعرى سروده است با این مضمون: «چراغ، مكان خاصى ندارد هرجا كه باشد همه‌جا را پرنور مى‌كند ما هم از نور ایشان فیض مى‌بریم‌...» و منظورش از چراغ، مصباح است. آخرین برنامه، سخنرانى حاج‌آقاست، منتها قبل از آن نوبت هدایاى دوستان ایرانى است مثل محمدحسین یاورى رئیس سابق انجمن ایرانیان دكن، على دشتى و چند تن دیگر كه همه به رسم ایرانى‌ها دسته گل آورده‌اند. در فضاى سبز و زیباى اینجا و هواى مطبوع و مفرّحش گرماى آزاردهنده این روزهاى هند را فراموش مى‌كنیم اما گرماى محبت و مهمان‌نوازى این آدم‌هاى خونگرم را هرگز.
﴿ صفحه 241﴾