سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

سخنرانى حضرت آیت‌الله مصباح یزدى«دام‌عزه» در حوزه علمیه امیرالمؤمنین (بمبئى)

بسم الله الرحمن الرحیم
فِی بُیُوت أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَالاْصالِ * رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَإِقامِ الصَّلاةِ وَإِیتاءِ الزَّكاةِ.(59)
خدا را شكر مى‌كنم كه توفیق عنایت فرمود در این ماه مبارك و این محفل نورانى در خدمت اساتید و علماى بزرگ و شما عزیزان و نور چشمان ـ كه امید آینده اسلام و تشیع هستید ـ حضور یابم. قرآن كریم مفاهیمى را در فرهنگ مردم برجسته كرد كه قبلا اگرچه استعمال مى‌شد اما چندان مورد توجه نبود. اصولا تغییراتى كه در جامعه پدید مى‌آید به ویژه آنهایى كه با مسائل فكرى، اعتقادى و
﴿ صفحه 204﴾
عاطفى انسان‌ها ارتباط دارد، تحولاتى را در فرهنگ جامعه پدید مى‌آورد. در قرآن كریم و در بیانات پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله)كلماتى مورد تأكید قرار گرفته است. بعضى از این كلمات بعدها در میان سخنان ائمه اطهار(علیهم السلام) تأكید بیشترى به همراه داشت و جزء فرهنگ تشیع شد. از جمله كلید واژه‌هاى مهم معارف اسلامى واژه‌هاى نور و ظلمت و حق و باطل است. كلمه نور، واژه‌اى عربى است قبلا هم استعمال مى‌شد، اسلام اختراع نكرد، اما وقتى كاربردهاى این كلمه و موارد استعمالش را در قرآن و روایات بررسى مى‌كنیم، مى‌بینیم مصادیق مختلف و متنوعى براى این كلمه ذكر شده است‌؛ از یك طرف كلمه نور بر ذات مقدس حق تعالى اطلاق شده‌؛ اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَالأَْرْضِ،(60) طبق این آیه كریمه كه بعدها هم جز فرهنگ ما شد، نور یكى از اسماى الهى است. ذات خداى متعال نور است‌؛ البته معلوم است كه منظور، نور حسّى نیست. خدا كه جسم نیست. معلوم مى‌شود مفهوم واژه نور در عرف قرآن كریم آن‌قدر توسعه یافته كه درباره خداى متعال هم صدق مى‌كند. در این باره مفسران بیاناتى دارند مبنى بر این‌كه چطور این كلمه كه براى یك امر مادّى مخصوص وضع شده است درباره خداى متعال به كار مى‌رود، آیا مجاز است، استعاره است، كنایه است؟ در این باره مفسران
﴿ صفحه 205﴾
بحث‌هاى بسیارى كرده‌اند‌؛ ولى به هر حال وقتى با یك نظر كلى نگاه مى‌كنیم مى‌بینیم قرآن عنایتى خاص دارد كه این واژه، برجسته و در اذهان مردم ماندگار شود. بعد وجود دیگرى را خدا اثبات مى‌فرماید كه آن نور خداست بعد از اللهُ نُورُ السَّماواتِ مى‌فرماید: مَثَلُ نُورِهِ، نمى‌فرماید «مثله»، خدا كه نور است نمى‌فرماید حالا مثل خدا كه نور است چنین و چنان است. به حسب آنچه از ظاهر كلام استفاده مى‌شود این نور غیر از آن نورى است كه بر خود خدا اطلاق مى‌شود. این نورى منسوب به خداست، در روایات آمده كه این نور، نور چهارده معصوم(علیهم السلام)است، سپس در آخر این آیه مى‌فرماید: یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ، در بعضى از جاها داریم كه نور وسیله هدایت است. در آیه بعد مى‌فرماید جایگاه این نور خدا كه این عظمت و این اوصاف را دارد‌؛ فِی بُیُوت أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ در بیوتى است كه خداى متعال اجازه داده كه این بیوت رفعت یابد. از دیدگاه اسلامى هر بنایى ارزش ندارد كه رفعت پیدا كند‌؛ اما بیوتى هستند كه خدا رخصت داده كه مرتفع باشند‌؛ البته این رفعت در درجه اول معنوى است ولى شعاع آن رفعت معنوى به مادیات هم مى‌تابد مثل شعاعى كه از نور به بدن مى‌تابد. بیوت اهل‌بیت(علیهم السلام) باید مرتفع باشند و بارگاه‌هاى آنها از دور دیده شوند تا مردم توجه كنند. این‌كه در اسلام و به ویژه در تشیع مزارهاى پاك اهل‌بیت(علیهم السلام) مرتفع ساخته مى‌شود،
﴿ صفحه 206﴾
براى این است كه مردم با دیدن آنجا به یاد خدا بیفتند. مگر همه انبیا و اولیا براى این نیامدند كه مردم را به یاد خدا بیندازند؟ ویژگى این بیوت چیست؟ فِی بُیُوت أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَالاْصالِ،(61) هر صبح و شام در این بیوت انسان‌هایى مشغول تسبیحند‌؛ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَإِقامِ الصَّلاةِ وَإِیتاءِ الزَّكاةِ.(62)
نور در قرآن، معانى دیگرى هم دارد یكى از مواردى كه كلمه نور درباره آن اطلاق شده خود قرآن است‌؛ قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَكِتابٌ مُبِینٌ * یَهْدِی بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلى صِراط مُسْتَقِیم،(63) نور یك حقیقتى است كه قرآن مجید بر آن تأكید دارد، مى‌خواهد توجه مردم را به این حقیقت جلب كند، كه نور حقیقتى است در برابر ظلمت‌ها، همه جا نور، واحد و مفرد ذكر شده و ظلمت‌ها به صورت جمع آمده است‌؛ اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ،(64)از همین جا به یك حقیقت دیگرى آشنا مى‌شویم كه در عالم دو نوع عامل فعال داریم كه نسبت به
﴿ صفحه 207﴾
انسان‌ها مؤثرند‌؛ یك عامل الهى كه كارش هدایت انسان از ظلمت‌ها به سوى نور است‌؛ اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ، یك دستگاه، دستگاه الهى است كه یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور، و برابرش دستگاه طاغوت است‌؛ وَالَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ، این یك بینش قرآنى است كه اسلام عرضه مى‌كند. در عالم هستى براى انسان‌ها دو دسته عوامل متضاد معرفى مى‌كند‌؛ یك دسته از عوامل انسان‌ها را به سوى خدا كه نور مطلق است و به انوار او كه مراتب مختلفى دارند هدایت مى‌كند، و دسته‌اى دیگر انسان‌ها را به انواع ظلمت‌ها مبتلا مى‌كند. باید از این آیات چه استفاده‌اى بكنیم؟ اولا باید بدانیم كه هدف از آفرینش ما، بعثت انبیا، انزال كتب آسمانى و هدف از خلق اولیا و اوصیا و ائمه معصومین، و اعطاى منصب امامت و ولایت به آنها چه بوده است؟ هدف این است كه من و شما از ظلمت به سوى نور برویم، آن نور چیست؟ مى‌دانیم كه ذو مراتب است مرتبه اعلاى آن ذات مقدس حق‌تعالى است‌؛ اللهُ نُورُ السَّماواتِ، ولى او یك موجود و مخلوقى دارد كه نور اوست. طبعاً مرتبه مخلوق پایین‌تر از خالق است، چقدر؟ بى‌نهایت. هرقدر هم مقامش عالى باشد، وقتى نسبت به خدا سنجیده شود بسیار از او پایین‌تر است. این نور مراتب مختلفى دارد. ما باید بكوشیم كه از ظلمت‌هاى این عالم
﴿ صفحه 208﴾
نجات بیابیم و به سوى نور برویم. اگر همت كنیم مى‌توانیم ظلمت‌ها را از خود دور كنیم و به نور نزدیك شویم. اگر كسانى همتشان بلند باشد به مقاماتى مى‌رسند كه اصحاب خاص ائمه اطهار(علیهم السلام)رسیدند‌؛ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْل الْبَیْتِ،(65)خودشان هم نور مى‌شوند. كسانى كه آن همت را نداشته باشند وابسته به آن نورها مى‌شوند. این تعبیر در روایات هست كه روز قیامت، متعلمین دست به دامن استادانشان مى‌شوند، و اساتید دست به دامن اصحاب خاص‌؛ ممَّن یأخذ بحجزتهم،(66) مؤمنین و اصحاب دست به دامان اهل‌بیت هستند و آنها دست به دامن رسول‌الله(صلى الله علیه وآله)، این سلسله مراتب رعایت مى‌شود. در روایات داریم كه معلم براى متعلم شفاعت مى‌كند، حتى مؤذن براى نمازگزار شفاعت مى‌كند چون وسیله خیر مى‌شود اذان مى‌گوید مردم یاد نماز مى‌افتند و به خدا توجه مى‌یابند یك وساطتى پیدا مى‌كند. شفاعت هم یك نوع وساطت است. همین طور كه در این عالم واسطه مى‌شود كه مؤمنین به سوى خدا بروند، در آن عالم هم دستشان را مى‌گیرد و از جهنم به سوى بهشت سوقشان مى‌دهد‌؛ البته خودش هم محتاج است كه یكى دیگر دستش را بگیرد و همه محتاج رسول‌الله(صلى الله علیه وآله) هستیم. این یك جهان‌بینى است.
﴿ صفحه 209﴾
عالم هستى خلق شده براى این‌كه كسانى حركت كنند و با آن سلسله مراتب به رسول‌الله اتصال یابند و ایشان هم آنها را به سوى خداى متعال هدایت كند و به مقامات عالیه‌اى كه خداوند براى اشرف مخلوقاتش در نظر گرفته سیر بدهد‌؛ فِی مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلِیك مُقْتَدِر،(67) این مطلب را اگر درست تحلیل كنید مى‌شود درباره نگرش اسلام به جهان كتابى مفصل نوشت. بر اساس جهان‌بینى اسلامى ما باید بكوشیم خودمان را از ظلمت‌ها خارج كنیم. ظلمت‌ها چه هستند؟ آنچه انسان را از خدا دور مى‌كند. اولین چیزهایى كه اشتغال به آنها مانع از توجه به خدا مى‌شود، محرّمات است. انسان مبتلا به گناه و كفر ‌العیاذ بالله‌ـ اصلا رغبت نمى‌كند به طرف خدا رو كند‌؛ وَإِذا ذُكِرَ اللهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآْخِرَةِ،(68) كسانى هستند كه وقتى نام خدا را مى‌شنوند ناراحت مى‌شوند. این‌ها به دلیل ارتكاب محرماتى است كه شارع مقدس با كمال تأكید منع فرموده كه مبادا نزدیك این‌ها بروید، زیرا نه‌تنها شما را به خدا نزدیك نمى‌كند اصلا هلاكتان مى‌كند. مرتبه بعدش گناهان صغیره است، مكروهات و مشتبهات است كه آدم را سرگرم مى‌كند و مانع مى‌شود از این‌كه به سوى خدا
﴿ صفحه 210﴾
توجه پیدا كند‌؛ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ،(69)طبع اصلى كارهاى دنیا این نیست كه آدمى را از خدا باز بدارد. اصلا بسیارى از كارهاى دنیا مى‌تواند عبادت و راه تقرب به خدا باشد. بعضى از كارهاى واجب دنیایى آدم اگر با قصد قربت باشد عبادت محسوب مى‌شود‌؛ حتى حیوانى‌ترین كارهاى انسان اگر به قصد اطاعت خدا باشد مى‌شود یكى از بهترین عبادت‌ها، پس طبع این‌ها طورى نیست كه مانع از سیر به خدا باشد منتها به شرط آن‌كه آدم بخواهد از این‌ها براى تقرب به خدا استفاده كند یعنى آنها را وسیله قرار بدهد، به قول امروزى‌ها نگاه ابزارى داشته باشد‌؛ آنها را مقدمه تلقى كند نه هدف، اما اگر دل‌بسته به این‌ها شد، همین‌هایى كه ممكن بود روزى وسیله خیر شوند و آدم را به خدا نزدیك كنند، مانع سیر مى‌شوند. نشانه این دل‌بستگى چیست؟ این‌ها اگر با تكلیف واجبى تزاحم پیدا كردند و تو آن تكلیف واجب را از سر باز كردى، این نشانه دل‌بستگى است‌؛ قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَأَبْناؤُكُمْ وَإِخْوانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجِهاد فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا،(70) زن و فرزند مانع حركت به سوى خدا نیست اما اگر آدم دل‌بسته آنها شد،
﴿ صفحه 211﴾
موقع جهاد كه باید به امر امام معصوم یا جانشین او به جبهه جنگ رفت، این‌ها مانع مى‌شوند. این‌طور نیست كه مردان خدا تجارت نمى‌كنند زن نمى‌گیرند بچه‌دار نمى‌شوند، نه، این‌گونه نیست، بلكه امور دنیا آنها را از خدا بازنمى‌دارد‌؛ لا تُلْهِیهِمْ، آنها مثل دیگران كار مى‌كنند، درس مى‌خوانند، درس مى‌دهند، منبر مى‌روند، موعظه گوش مى‌كنند، زن مى‌گیرند، بچه‌دار مى‌شوند، خانه مى‌سازند، زندگى مى‌كنند، كشاورزى مى‌كنند، صنعت، اختراعات، اما لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَإِقامِ الصَّلاةِ، موقع نماز كه مى‌شود نمى‌گویند حالا فلان كار لازم‌تر است. هیچ كارى مانع انجام نماز نمى‌شود. باید سعى كنیم آنچه ما را از خدا باز مى‌دارد و سرگرم شدن به آنها باعث مى‌شود كه ابتدا نماز اول وقتمان كنارى برود، بعد دست و پا شكسته بخوانیم، حضور قلب نداشته باشیم، خداى نكرده یك وقت غفلت كنیم اصلا قضا هم بشود، باید همه این دل‌بستگى‌ها را قطع كنیم. اگر شفاعت اهل‌بیت(علیهم السلام) را مى‌خواهیم باید این‌گونه باشیم، اگر ما بخواهیم راه آنها را برویم باید این چیزها را تمرین كنیم. سعى كنیم همیشه به یاد خدا باشیم، نماز را به موقع و با حضور قلب بخوانیم و سایر تكالیف واجب را انجام بدهیم، از گناهان اعراض كنیم، اگر یك لغزشى از ما پیدا شد ‌كه البته معمولا افراد غیر معصوم خالى از لغزش نیستند‌ـ آن وقت انتظار داشته
﴿ صفحه 212﴾
باشیم كه آنها شفاعتمان كنند و لغزش‌هاى ما هم به واسطه شفاعت اهل‌بیت آمرزیده شود. اما اگر راهى برخلاف راه آنها پیش گرفتیم به سوى جهنم كشانده مى‌شویم. قرآن در وصف مؤمنین مى‌فرماید: إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَبُكِیًّا،(71) و بعد اوصاف لغزش‌كاران را ذكر مى‌كند كه چگونه هستند: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا،(72) ما باید خودمان را با این دو معیار بسنجیم. آیا ما جزء كسانى هستیم كه وقتى آیات قرآن را مى‌شنویم از حالت خشوع و خضوع به سجده مى‌افتیم و اشك از چشمانمان جارى مى‌شود؟ یا العیاذ بالله اهمیتى نمى‌دهیم بلاتشبیه قرآن شنیدن هم مثل شنیدن یك شعر یا یك ترانه‌اى است. نتیجه‌اش چى؟ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا نمى‌فرماید: فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ نُوراً.
الحمد‌لله خداى متعال در این زمان به دست بعضى از بندگان شایسته‌اش كه خدا بر توفیقات آنها بیفزاید زمینه‌اى فراهم كرده است كه شما جوانان پاك‌سرشت و كسانى كه در دامان مادر با نور ولایت و عشق اهل‌بیت پرورش یافته‌اید، بتوانید بعد از چهارده قرن از معارف اهل‌بیت بهره‌مند شوید. در گذشته این مسائل كم‌كم به دست فراموشى سپرده مى‌شد، اما بحمد‌الله خداى متعال به
﴿ صفحه 213﴾
بركت توجهات حضرت ولى‌عصر ارواحنا فداه و به بركت خون‌هاى شهدایى كه در راه اسلام ریخته شد زمینه‌اى فراهم كرد كه حوزه‌هاى علمیه رواج پیدا كنند و جوان‌ها مشغول تحصیل علوم مذهبى شوند.
عزیزان من! درس خواندن یك بال پرواز است، ولى هیچ پرنده‌اى نمى‌تواند با یك بال پرواز كند. براى پرواز از ظلمت‌ها به سوى نور، غیر از درس خواندن و علم آموختن، عمل، تهذیب اخلاق و تزكیه نفس هم لازم است. باید هر قدمى كه در راه علم برمى‌دارید بر عملتان افزوده شود براخلاص‌تان و بر سعى و اجتهادتان در عمل به آداب و سنت‌هاى شرعى افزوده شود. اگر این دو بال را با هم كسب كردید و پرورش دادید، مطمئن باشید كه عنایات خاص آقا امام زمان(علیه السلام) شامل حالتان خواهد شد. هم دلیل عقلى و هم دلیل نقلى دلالت دارد كه اشتیاق وجود مقدس امام زمان(علیه السلام) براى ترقى من و شما از علاقه خود ما بیشتر است. او بیشتر دلش مى‌خواهد كه شما ترقى كنید، چرا؟ براى این‌كه ما هنوز معرفتى نداریم نمى‌دانیم عالَم چه خبر است، آن معارف كجاست، آنها چقدر اهمیت دارد. فى‌الجمله همین اندازه كه درباره اهمیت دین و معرفت اهل‌بیت شنیده‌ایم علاقه‌اى هم داریم، اما او مى‌داند خدا چه مقامى براى اولیائش تعیین كرده است، او اشتیاق دارد كه شما رشد كنید. بكوشید در خودتان لیاقت ایجاد كنید
﴿ صفحه 214﴾
ظرفیتتان را گسترش بدهید. این آبشار بى‌نهایتى است كه از عرش الهى ریزش مى‌كند و مى‌خواهد همه خلایق را مشمول نور حق كند. شما ببینید چه ظرفى مى‌برید‌؛ یك استكان یا یك كاسه، یا ظرفى وسیع‌تر، هرچه ظرفیت داشته باشید از آنجا ریزش مى‌كند و ظرف شما پر مى‌شود. او بر ترقى شما حریص‌تر از خود شماست، به شرطى كه ظرفیتتان را گسترش دهید و خالصانه بخواهید كه محمدى، علوى و مهدوى بشوید.
والسلام علیكم ورحمة الله وبركاته
﴿ صفحه 215﴾
﴿ صفحه 216﴾
﴿ صفحه 217﴾

ایرانیان مقیم هند

امشب را از سوى «انجمن فتوّت یزدیان» دعوت داریم. این‌كه هموطنان یزدى ما در این سرزمین چه مى‌كنند و این‌كه شنیده‌ایم ایرانیان بسیارى نسل در نسل در هندوستان ساكن هستند، مرا وادشت تا در این باره بیشتر جستوجو كنم.
تا چند دهه قبل و تا هنگام استقلال كشور جدید پاكستان، هند با مرزى به طول نهصد كیلومتر همسایه دیوار به دیوار ما بود. این هم‌جوارى سبب شده بود كه در طول تاریخ، هر زمان كه گروهى از مردم ایران تحت فشار حكومت‌ها قرار داشتند یا از سوى قوم مهاجمى تهدید مى‌شدند به كشور همسایه مهاجرت كنند. اولین ایرانیان مهاجر به هنگام حمله اسكندر مقدونى و گروه بزرگ دیگر در زمان فتح ایران به وسیله مسلمانان به هند مهاجرت كردند. امروز جمعیت نسبتاً قابل توجه زرتشتیان كنونى هندوستان را باید در همان مهاجرت‌ها ریشه‌یابى كرد. بعدها
﴿ صفحه 218﴾
مهاجرت ایرانیان در ادوار تاریخى دیگر به دلایل مختلف هم‌چون آزار غزنویان، دعوت اكبرشاه، تجارت و بازرگانى، تبلیغ اسلام و‌... تكرار شد و همین امر به گسترش اسلام و زبان فارسى در شبه قاره هند انجامید به گونه‌اى كه حتى امروزه كشمیر را ایران صغیر مى‌نامند.
هم‌اكنون گذشته از ایرانیان داراى اقامت كوتاه هم‌چون مسافران و بازرگانان و ایرانیان داراى اقامت موقت شامل كارگزاران دولتى و دانشجویان، ایرانیان مقیم هند به یك جامعه پرنفوذ و قدرتمند تبدیل شده‌اند و با وجود جمعیت به نسبت اندك خود تأثیر بسیارى در امور سیاسى و اقتصادى هند دارند. به عنوان نمونه «داداباهاى نوروزجى» پارسى معروفى است كه از طرف مهماتاگاندى به پدر‌بزرگ هند لقب یافت. وى رئیس اولین كنگره هندوستان بود و نقش بسیار مهمى در استقلال هند ایفا كرد. «جمشید جى‌تاشا» و خانواده تاتاكه از ثروتمندترین خانواده‌هاى صنعتى جهان شمرده مى‌شوند و در هندوستان زندگى مى‌كنند ایرانى‌الاصل و زرتشتى هستند. شهر جمشیدپور نیز كه مركز پولاد هند است به وسیله این خانواده تأسیس شده و به نام ایشان موسوم است. هم‌اینك فعالیت‌هاى این خاندان، هند را در رده پنجمین تولید كننده پولاد جهان قرار داده است. در خانه‌ها و خیابان‌هاى هند همه‌جا نام تاتا را مى‌توان دید از اتوبوس‌ها و سوارى‌هاى ساخت این كارخانه گرفته تا تلویزیون، رادیو و تلفن‌هاى آن. حتى گفته مى‌شود شهر بمبئى را كه مهم‌ترین شهر
﴿ صفحه 219﴾
اقتصادى هندوستان مى‌نامند ایرانیان بنیان نهادند و اولین شهردار آنجا هم یك ایرانى بوده است. متأسفانه به دلایل پیدا، نسل كنونى این جوامع اگرچه علاقمندى خود را به سرزمین مادرى حفظ كرده‌اند اما با زبان فارسى و فرهنگ اصیل ایرانى بیگانه‌اند و در منظومه ارزش‌هاى فرهنگى و بومى هندى استحاله شده‌اند.

انجمن فتوّت یزدیان

یزدیان مقیم هند چند دهه‌اى است كه در سرزمین هفتاد و دو ملت زندگى مى‌كنند. انجمن فتوت یزدیان هم طبق آنچه در پارچه‌نوشته بزرگى كه نصب كرده‌اند آمده به سال 1925 میلادى تأسیس شده است. حضور سفیر فرهنگى رهبر معظم انقلاب و یك روحانى بزرگ شناخته شده كه از قضا همشهرى آنان نیز هست و هم‌چنین پایان مأموریت دكتر هنردوست از كارگزاران جمهورى اسلامى در بمبئى سبب شده تا انجمن فتوت یزدیان مجلسى را تدارك ببینند. آقاى حسینى مسئول انجمن و حاج‌آقاى حدیدى روحانى ایرانى مقیم بمبئى همراه با جمع دیگرى از هموطنان ایرانى از جمله خوش‌آمدگویان ما هستند.
سالن اصلى انجمن پر شده است از جمعیت مدعوین كه على‌القاعده باید همگى ایرانى باشند و اصالتاً یزدى‌؛ اما در قیافه‌ها پیرمردها بیشتر شبیه ایرانى‌ها هستند و جوان‌ها كمتر، شاید از این جهت كه اینان ثمرات ازدواج ایرانى هندى هستند و اصطلاحاً دورگه. یزدى‌هاى مقیم بمبئى هم‌چون یزدى‌هاى ایران
﴿ صفحه 220﴾
اعتقادات راسخ مذهبى دارند با تفاوت اندكى تساهل دینى و معلومات كمترى از معارف اسلامى، كه همه ره‌آورد سال‌ها زندگى در سرزمین هند است و هم‌جوارى با ادیان و اعتقادات دیگر. شاید تمركز اینان بر محور فعالیت‌هاى اقتصادى و تجارى و پراكندگى جغرافیایى خانواده‌هایشان مانعى بر سر فعالیت‌هاى فرهنگى درباره شناخت صحیح از معارف دینى بوده است.
اینجا هم به سنت هندى‌ها در احترام به میهمانان گران‌قدر، گردن‌آویز قشنگى از گل را ‌كه هار مى‌گویند‌ـ به حاج‌آقا اهدا مى‌كنند هم‌چنین یك جلد قرآن نفیس از طرف انجمن و جمع حاضر. صلوات و كف زدن هم پیوسته با هم تداخل دارند و طبیعى است و محصول التقاط دو فرهنگ، مثل فارسى سخن گفتنشان كه با لهجه هندى است و با كمى دشوارى در بیان و مخلوط با واژه‌هاى اردو و انگلیسى. جلسه امشب، تودیع دكتر هنردوست هم هست و آقایى كه به عنوان تشكر، شعرى انگلیسى را با حالت حماسى هندى مى‌خواند و ترجمه مى‌كند: «خردمند، احترام ما را جلب مى‌كند اما مرد نیكوكار قلب‌هاى ما را تسخیر مى‌كند.»
﴿ صفحه 221﴾