سفر به سرزمین هزار آیین

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی تدوین و نگارش: اصغر عرفان

جزیره الفانتا

دوستان بامحبت ایرانى ما در هند، حاج‌آقا را و به لطف همراهى ایشان ما را به دیدار یكى از زیباترین جزایر بمبئى و شاید هند، یعنى جزیره الفانتا مى‌برند. قایق ما سوار بر امواج ریز و درشت اقیانوس هند دل آب‌ها را به آرامى مى‌شكافد و از كنار كشتى‌هاى تجارى بزرگ مى‌گذرد. بعد از گذشت ساعتى، پیدایى مناظر سرسبز و چشم‌نواز الفانتا از دور مسحورمان مى‌كند و ما را به شوق دیدن از نزدیكش به حالت خلسهوارى مى‌برد. با پهلو گرفتن قایق، اسكله‌اى بزرگ را پیش رویمان مى‌بینیم. براى رسیدن به محوطه اصلى جزیره باید مسافت نسبتاً زیادى را پیمود. خوشبختانه براى این منظور قطار شهرى كوچكى را در نظر گرفته‌اند. بى‌درنگ بر نیمكت‌هاى ساده و چوبى آن مى‌نشینیم و از همین جا سیاحتمان را از جزیره آغاز مى‌كنیم.
﴿ صفحه 199﴾
الفانتا صرف نظر از جنگل‌هاى گسترده و پوشش گیاهى متنوع و آب و هواى دلپذیرش بیشتر به دلیل معابدى كه در دل غارهاى آن ساخته شده مشهور است. در جاى‌جاى معابد، تندیس‌هاى بزرگ و مختلفى از خدایان هندى ‌كه بیشتر از سنگ تراشیده شده‌اند‌ـ وجود دارد. در این جزیره، جهانگردان اروپایى و آسیایى‌هاى جنوب شرقى بسیارند و با دوربین‌هاى دیجیتالشان بى‌هراس از قیمت فیلم و هزینه چاپ، مرتب با این تندیس‌هاى سنگى عكس یادگارى مى‌گیرند.
در الفانتا مثل بیشتر شهرهاى هند میمون‌هاى ریز و درشت همانند گربه‌هاى خودمان آزادانه همه جا روى در و دیوارها و بالاى درخت‌ها در تردّدند و كسى هم كارى به كارشان ندارد، منتها میمون‌هاى این جزیره با مرور زمان به گرفتن بیسكویت و خوراكى‌هاى دیگر از دست گردشگران عادت كرده‌اند به همین دلیل همیشه آماده استقبال از گروه‌هاى جدیدند و در اطراف آن‌ها چرخ مى‌زنند. ظاهراً مردم جزیره از حضور توریست‌ها راضى هستند چراكه صنایع دستى و اشیا و سنگ‌هاى كم‌ارزش چند روپیه‌اى را به قیمت گزاف به آنان مى‌فروشند. در گوشه‌اى دیگر زن میان‌سال سارى‌پوشى را مى‌بینیم كه با التماس از مسافران خواهش مى‌كرد عكسى به یادگار از او بگیرند و بعد از برانگیختن ترحم آنان طلبكارانه از ایشان مى‌خواست پول عكسى را كه از او گرفته‌اند بپردازند. حضورمان را در این جزیره طولانى نمى‌كنیم و به بمبئى برمى‌گردیم.
﴿ صفحه 200﴾

جامعه امام امیرالمؤمنین

در بمبئى به دیدن جامعه امام امیرالمؤمنین مى‌رویم. نام دیگر این حوزه «نجفى‌هاوس» است و حدود 25 سال قبل به دست آقاى سید محمد موسوى وكیل آیت‌الله‌العظمى خویى(قدس سره) ساخته شده است. حاج‌آقا به دفتر مدرسه راهنمایى مى‌شوند. در گوشه‌اى از اتاق دفتر بر تابلویى به فارسى حضور حاج‌آقا را خوش‌آمد گفته‌اند. عالمان بمبئى كه از آمدن حاج‌آقا مطلع شده‌اند یك به یك به دیدار ایشان مى‌آیند و به وسیله دوستانى كه قبل‌تر آمده‌اند معرفى مى‌شوند. از این معرفى‌ها فقط این چند اسم را به خاطر مى‌آورم: على‌مهدى امام‌جمعه باندره، انیس‌الحسن امام‌جمعه خوجه مسجد، احمدعلى عابدى، قیصر عباس، كلب‌حسین، حسنین رضوى، حسین مهدى حسینى، عزادار عباس‌خان و حاج‌آقاى ناصرى، و شیخى اهل كشمیر كه امام جماعت ایرانیان است. اینجا هم غالب علما به همان گمان‌ها كه قبلا گفته‌ام بیشتر سیّدند و از ذریه پیغمبر(صلى الله علیه وآله). وقتى ازدحام روحانیون استقبال كننده در دفتر مدرسه نفس‌گیر مى‌شود از حاج‌آقا مى‌خواهند كه هم براى توسعه جا و هم دیدار عمومى با علما و صحبت براى طلاب به سالن اصلى مدرسه تشریف بیاورند.
در آنجا چند تن دیگر از علما به جمعمان اضافه مى‌شوند. حاج‌آقا على‌رغم آن‌كه خسته به نظر مى‌رسند و گویا گرما هم رمقشان را گرفته است با همه میزبانان به گرمى احوال‌پرسى مى‌كنند. علما هم هر كدام سخنى مى‌گویند و نكته‌اى و حاج‌آقا با
﴿ صفحه 201﴾
صبر و حوصله به حرف‌هایشان گوش مى‌سپارند. اینان غالباً تحصیل‌كرده‌هاى قم هستند و به فارسى آشنا و از این رو مشكلى در فهم گفتارشان نداریم. بعد به طلبه‌هاى مدرسه رخصت حضور مى‌دهند. طلبه‌هاى هند برخلاف سنت فراموش شده حوزه‌هاى علمیه ایران به پوشیدن لباسى مشخص و مشترك مقیدند‌؛ اگرچه این تقید مرسوم، در هر شهر و منطقه قواعد خاص خودش را دارد. طلبه‌هاى مدرسه امیرالمؤمنین متفاوت از طلاب شهر لكنهو همگى لباس سپید بلند عربى بر تن دارند و كلاه سپید سبكى بر سر. پیش از سخنرانى حاج‌آقا ابتدا تلاوت قرآن بود و بعد تواشیح «رسول مدنى» در مدح پیامبر حكمت و رحمت. آیت‌الله مصباح درباره نور و ظلمت سخن گفتند و آیه‌هایى از سوره‌هاى نور، بقره و مائده را تفسیر كردند.
﴿ صفحه 202﴾
﴿ صفحه 203﴾

سخنرانى حضرت آیت‌الله مصباح یزدى«دام‌عزه» در حوزه علمیه امیرالمؤمنین (بمبئى)

بسم الله الرحمن الرحیم
فِی بُیُوت أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَالاْصالِ * رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَإِقامِ الصَّلاةِ وَإِیتاءِ الزَّكاةِ.(59)
خدا را شكر مى‌كنم كه توفیق عنایت فرمود در این ماه مبارك و این محفل نورانى در خدمت اساتید و علماى بزرگ و شما عزیزان و نور چشمان ـ كه امید آینده اسلام و تشیع هستید ـ حضور یابم. قرآن كریم مفاهیمى را در فرهنگ مردم برجسته كرد كه قبلا اگرچه استعمال مى‌شد اما چندان مورد توجه نبود. اصولا تغییراتى كه در جامعه پدید مى‌آید به ویژه آنهایى كه با مسائل فكرى، اعتقادى و
﴿ صفحه 204﴾
عاطفى انسان‌ها ارتباط دارد، تحولاتى را در فرهنگ جامعه پدید مى‌آورد. در قرآن كریم و در بیانات پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله)كلماتى مورد تأكید قرار گرفته است. بعضى از این كلمات بعدها در میان سخنان ائمه اطهار(علیهم السلام) تأكید بیشترى به همراه داشت و جزء فرهنگ تشیع شد. از جمله كلید واژه‌هاى مهم معارف اسلامى واژه‌هاى نور و ظلمت و حق و باطل است. كلمه نور، واژه‌اى عربى است قبلا هم استعمال مى‌شد، اسلام اختراع نكرد، اما وقتى كاربردهاى این كلمه و موارد استعمالش را در قرآن و روایات بررسى مى‌كنیم، مى‌بینیم مصادیق مختلف و متنوعى براى این كلمه ذكر شده است‌؛ از یك طرف كلمه نور بر ذات مقدس حق تعالى اطلاق شده‌؛ اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَالأَْرْضِ،(60) طبق این آیه كریمه كه بعدها هم جز فرهنگ ما شد، نور یكى از اسماى الهى است. ذات خداى متعال نور است‌؛ البته معلوم است كه منظور، نور حسّى نیست. خدا كه جسم نیست. معلوم مى‌شود مفهوم واژه نور در عرف قرآن كریم آن‌قدر توسعه یافته كه درباره خداى متعال هم صدق مى‌كند. در این باره مفسران بیاناتى دارند مبنى بر این‌كه چطور این كلمه كه براى یك امر مادّى مخصوص وضع شده است درباره خداى متعال به كار مى‌رود، آیا مجاز است، استعاره است، كنایه است؟ در این باره مفسران
﴿ صفحه 205﴾
بحث‌هاى بسیارى كرده‌اند‌؛ ولى به هر حال وقتى با یك نظر كلى نگاه مى‌كنیم مى‌بینیم قرآن عنایتى خاص دارد كه این واژه، برجسته و در اذهان مردم ماندگار شود. بعد وجود دیگرى را خدا اثبات مى‌فرماید كه آن نور خداست بعد از اللهُ نُورُ السَّماواتِ مى‌فرماید: مَثَلُ نُورِهِ، نمى‌فرماید «مثله»، خدا كه نور است نمى‌فرماید حالا مثل خدا كه نور است چنین و چنان است. به حسب آنچه از ظاهر كلام استفاده مى‌شود این نور غیر از آن نورى است كه بر خود خدا اطلاق مى‌شود. این نورى منسوب به خداست، در روایات آمده كه این نور، نور چهارده معصوم(علیهم السلام)است، سپس در آخر این آیه مى‌فرماید: یَهْدِی اللهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ، در بعضى از جاها داریم كه نور وسیله هدایت است. در آیه بعد مى‌فرماید جایگاه این نور خدا كه این عظمت و این اوصاف را دارد‌؛ فِی بُیُوت أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ در بیوتى است كه خداى متعال اجازه داده كه این بیوت رفعت یابد. از دیدگاه اسلامى هر بنایى ارزش ندارد كه رفعت پیدا كند‌؛ اما بیوتى هستند كه خدا رخصت داده كه مرتفع باشند‌؛ البته این رفعت در درجه اول معنوى است ولى شعاع آن رفعت معنوى به مادیات هم مى‌تابد مثل شعاعى كه از نور به بدن مى‌تابد. بیوت اهل‌بیت(علیهم السلام) باید مرتفع باشند و بارگاه‌هاى آنها از دور دیده شوند تا مردم توجه كنند. این‌كه در اسلام و به ویژه در تشیع مزارهاى پاك اهل‌بیت(علیهم السلام) مرتفع ساخته مى‌شود،
﴿ صفحه 206﴾
براى این است كه مردم با دیدن آنجا به یاد خدا بیفتند. مگر همه انبیا و اولیا براى این نیامدند كه مردم را به یاد خدا بیندازند؟ ویژگى این بیوت چیست؟ فِی بُیُوت أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَالاْصالِ،(61) هر صبح و شام در این بیوت انسان‌هایى مشغول تسبیحند‌؛ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَإِقامِ الصَّلاةِ وَإِیتاءِ الزَّكاةِ.(62)
نور در قرآن، معانى دیگرى هم دارد یكى از مواردى كه كلمه نور درباره آن اطلاق شده خود قرآن است‌؛ قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللهِ نُورٌ وَكِتابٌ مُبِینٌ * یَهْدِی بِهِ اللهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلى صِراط مُسْتَقِیم،(63) نور یك حقیقتى است كه قرآن مجید بر آن تأكید دارد، مى‌خواهد توجه مردم را به این حقیقت جلب كند، كه نور حقیقتى است در برابر ظلمت‌ها، همه جا نور، واحد و مفرد ذكر شده و ظلمت‌ها به صورت جمع آمده است‌؛ اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ،(64)از همین جا به یك حقیقت دیگرى آشنا مى‌شویم كه در عالم دو نوع عامل فعال داریم كه نسبت به
﴿ صفحه 207﴾
انسان‌ها مؤثرند‌؛ یك عامل الهى كه كارش هدایت انسان از ظلمت‌ها به سوى نور است‌؛ اللهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ، یك دستگاه، دستگاه الهى است كه یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور، و برابرش دستگاه طاغوت است‌؛ وَالَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ، این یك بینش قرآنى است كه اسلام عرضه مى‌كند. در عالم هستى براى انسان‌ها دو دسته عوامل متضاد معرفى مى‌كند‌؛ یك دسته از عوامل انسان‌ها را به سوى خدا كه نور مطلق است و به انوار او كه مراتب مختلفى دارند هدایت مى‌كند، و دسته‌اى دیگر انسان‌ها را به انواع ظلمت‌ها مبتلا مى‌كند. باید از این آیات چه استفاده‌اى بكنیم؟ اولا باید بدانیم كه هدف از آفرینش ما، بعثت انبیا، انزال كتب آسمانى و هدف از خلق اولیا و اوصیا و ائمه معصومین، و اعطاى منصب امامت و ولایت به آنها چه بوده است؟ هدف این است كه من و شما از ظلمت به سوى نور برویم، آن نور چیست؟ مى‌دانیم كه ذو مراتب است مرتبه اعلاى آن ذات مقدس حق‌تعالى است‌؛ اللهُ نُورُ السَّماواتِ، ولى او یك موجود و مخلوقى دارد كه نور اوست. طبعاً مرتبه مخلوق پایین‌تر از خالق است، چقدر؟ بى‌نهایت. هرقدر هم مقامش عالى باشد، وقتى نسبت به خدا سنجیده شود بسیار از او پایین‌تر است. این نور مراتب مختلفى دارد. ما باید بكوشیم كه از ظلمت‌هاى این عالم
﴿ صفحه 208﴾
نجات بیابیم و به سوى نور برویم. اگر همت كنیم مى‌توانیم ظلمت‌ها را از خود دور كنیم و به نور نزدیك شویم. اگر كسانى همتشان بلند باشد به مقاماتى مى‌رسند كه اصحاب خاص ائمه اطهار(علیهم السلام)رسیدند‌؛ سَلْمَانُ مِنَّا أَهْل الْبَیْتِ،(65)خودشان هم نور مى‌شوند. كسانى كه آن همت را نداشته باشند وابسته به آن نورها مى‌شوند. این تعبیر در روایات هست كه روز قیامت، متعلمین دست به دامن استادانشان مى‌شوند، و اساتید دست به دامن اصحاب خاص‌؛ ممَّن یأخذ بحجزتهم،(66) مؤمنین و اصحاب دست به دامان اهل‌بیت هستند و آنها دست به دامن رسول‌الله(صلى الله علیه وآله)، این سلسله مراتب رعایت مى‌شود. در روایات داریم كه معلم براى متعلم شفاعت مى‌كند، حتى مؤذن براى نمازگزار شفاعت مى‌كند چون وسیله خیر مى‌شود اذان مى‌گوید مردم یاد نماز مى‌افتند و به خدا توجه مى‌یابند یك وساطتى پیدا مى‌كند. شفاعت هم یك نوع وساطت است. همین طور كه در این عالم واسطه مى‌شود كه مؤمنین به سوى خدا بروند، در آن عالم هم دستشان را مى‌گیرد و از جهنم به سوى بهشت سوقشان مى‌دهد‌؛ البته خودش هم محتاج است كه یكى دیگر دستش را بگیرد و همه محتاج رسول‌الله(صلى الله علیه وآله) هستیم. این یك جهان‌بینى است.
﴿ صفحه 209﴾
عالم هستى خلق شده براى این‌كه كسانى حركت كنند و با آن سلسله مراتب به رسول‌الله اتصال یابند و ایشان هم آنها را به سوى خداى متعال هدایت كند و به مقامات عالیه‌اى كه خداوند براى اشرف مخلوقاتش در نظر گرفته سیر بدهد‌؛ فِی مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلِیك مُقْتَدِر،(67) این مطلب را اگر درست تحلیل كنید مى‌شود درباره نگرش اسلام به جهان كتابى مفصل نوشت. بر اساس جهان‌بینى اسلامى ما باید بكوشیم خودمان را از ظلمت‌ها خارج كنیم. ظلمت‌ها چه هستند؟ آنچه انسان را از خدا دور مى‌كند. اولین چیزهایى كه اشتغال به آنها مانع از توجه به خدا مى‌شود، محرّمات است. انسان مبتلا به گناه و كفر ‌العیاذ بالله‌ـ اصلا رغبت نمى‌كند به طرف خدا رو كند‌؛ وَإِذا ذُكِرَ اللهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآْخِرَةِ،(68) كسانى هستند كه وقتى نام خدا را مى‌شنوند ناراحت مى‌شوند. این‌ها به دلیل ارتكاب محرماتى است كه شارع مقدس با كمال تأكید منع فرموده كه مبادا نزدیك این‌ها بروید، زیرا نه‌تنها شما را به خدا نزدیك نمى‌كند اصلا هلاكتان مى‌كند. مرتبه بعدش گناهان صغیره است، مكروهات و مشتبهات است كه آدم را سرگرم مى‌كند و مانع مى‌شود از این‌كه به سوى خدا
﴿ صفحه 210﴾
توجه پیدا كند‌؛ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ،(69)طبع اصلى كارهاى دنیا این نیست كه آدمى را از خدا باز بدارد. اصلا بسیارى از كارهاى دنیا مى‌تواند عبادت و راه تقرب به خدا باشد. بعضى از كارهاى واجب دنیایى آدم اگر با قصد قربت باشد عبادت محسوب مى‌شود‌؛ حتى حیوانى‌ترین كارهاى انسان اگر به قصد اطاعت خدا باشد مى‌شود یكى از بهترین عبادت‌ها، پس طبع این‌ها طورى نیست كه مانع از سیر به خدا باشد منتها به شرط آن‌كه آدم بخواهد از این‌ها براى تقرب به خدا استفاده كند یعنى آنها را وسیله قرار بدهد، به قول امروزى‌ها نگاه ابزارى داشته باشد‌؛ آنها را مقدمه تلقى كند نه هدف، اما اگر دل‌بسته به این‌ها شد، همین‌هایى كه ممكن بود روزى وسیله خیر شوند و آدم را به خدا نزدیك كنند، مانع سیر مى‌شوند. نشانه این دل‌بستگى چیست؟ این‌ها اگر با تكلیف واجبى تزاحم پیدا كردند و تو آن تكلیف واجب را از سر باز كردى، این نشانه دل‌بستگى است‌؛ قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَأَبْناؤُكُمْ وَإِخْوانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَعَشِیرَتُكُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْكُمْ مِنَ اللهِ وَرَسُولِهِ وَجِهاد فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا،(70) زن و فرزند مانع حركت به سوى خدا نیست اما اگر آدم دل‌بسته آنها شد،
﴿ صفحه 211﴾
موقع جهاد كه باید به امر امام معصوم یا جانشین او به جبهه جنگ رفت، این‌ها مانع مى‌شوند. این‌طور نیست كه مردان خدا تجارت نمى‌كنند زن نمى‌گیرند بچه‌دار نمى‌شوند، نه، این‌گونه نیست، بلكه امور دنیا آنها را از خدا بازنمى‌دارد‌؛ لا تُلْهِیهِمْ، آنها مثل دیگران كار مى‌كنند، درس مى‌خوانند، درس مى‌دهند، منبر مى‌روند، موعظه گوش مى‌كنند، زن مى‌گیرند، بچه‌دار مى‌شوند، خانه مى‌سازند، زندگى مى‌كنند، كشاورزى مى‌كنند، صنعت، اختراعات، اما لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَیْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللهِ وَإِقامِ الصَّلاةِ، موقع نماز كه مى‌شود نمى‌گویند حالا فلان كار لازم‌تر است. هیچ كارى مانع انجام نماز نمى‌شود. باید سعى كنیم آنچه ما را از خدا باز مى‌دارد و سرگرم شدن به آنها باعث مى‌شود كه ابتدا نماز اول وقتمان كنارى برود، بعد دست و پا شكسته بخوانیم، حضور قلب نداشته باشیم، خداى نكرده یك وقت غفلت كنیم اصلا قضا هم بشود، باید همه این دل‌بستگى‌ها را قطع كنیم. اگر شفاعت اهل‌بیت(علیهم السلام) را مى‌خواهیم باید این‌گونه باشیم، اگر ما بخواهیم راه آنها را برویم باید این چیزها را تمرین كنیم. سعى كنیم همیشه به یاد خدا باشیم، نماز را به موقع و با حضور قلب بخوانیم و سایر تكالیف واجب را انجام بدهیم، از گناهان اعراض كنیم، اگر یك لغزشى از ما پیدا شد ‌كه البته معمولا افراد غیر معصوم خالى از لغزش نیستند‌ـ آن وقت انتظار داشته
﴿ صفحه 212﴾
باشیم كه آنها شفاعتمان كنند و لغزش‌هاى ما هم به واسطه شفاعت اهل‌بیت آمرزیده شود. اما اگر راهى برخلاف راه آنها پیش گرفتیم به سوى جهنم كشانده مى‌شویم. قرآن در وصف مؤمنین مى‌فرماید: إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَبُكِیًّا،(71) و بعد اوصاف لغزش‌كاران را ذكر مى‌كند كه چگونه هستند: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا،(72) ما باید خودمان را با این دو معیار بسنجیم. آیا ما جزء كسانى هستیم كه وقتى آیات قرآن را مى‌شنویم از حالت خشوع و خضوع به سجده مى‌افتیم و اشك از چشمانمان جارى مى‌شود؟ یا العیاذ بالله اهمیتى نمى‌دهیم بلاتشبیه قرآن شنیدن هم مثل شنیدن یك شعر یا یك ترانه‌اى است. نتیجه‌اش چى؟ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا نمى‌فرماید: فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ نُوراً.
الحمد‌لله خداى متعال در این زمان به دست بعضى از بندگان شایسته‌اش كه خدا بر توفیقات آنها بیفزاید زمینه‌اى فراهم كرده است كه شما جوانان پاك‌سرشت و كسانى كه در دامان مادر با نور ولایت و عشق اهل‌بیت پرورش یافته‌اید، بتوانید بعد از چهارده قرن از معارف اهل‌بیت بهره‌مند شوید. در گذشته این مسائل كم‌كم به دست فراموشى سپرده مى‌شد، اما بحمد‌الله خداى متعال به
﴿ صفحه 213﴾
بركت توجهات حضرت ولى‌عصر ارواحنا فداه و به بركت خون‌هاى شهدایى كه در راه اسلام ریخته شد زمینه‌اى فراهم كرد كه حوزه‌هاى علمیه رواج پیدا كنند و جوان‌ها مشغول تحصیل علوم مذهبى شوند.
عزیزان من! درس خواندن یك بال پرواز است، ولى هیچ پرنده‌اى نمى‌تواند با یك بال پرواز كند. براى پرواز از ظلمت‌ها به سوى نور، غیر از درس خواندن و علم آموختن، عمل، تهذیب اخلاق و تزكیه نفس هم لازم است. باید هر قدمى كه در راه علم برمى‌دارید بر عملتان افزوده شود براخلاص‌تان و بر سعى و اجتهادتان در عمل به آداب و سنت‌هاى شرعى افزوده شود. اگر این دو بال را با هم كسب كردید و پرورش دادید، مطمئن باشید كه عنایات خاص آقا امام زمان(علیه السلام) شامل حالتان خواهد شد. هم دلیل عقلى و هم دلیل نقلى دلالت دارد كه اشتیاق وجود مقدس امام زمان(علیه السلام) براى ترقى من و شما از علاقه خود ما بیشتر است. او بیشتر دلش مى‌خواهد كه شما ترقى كنید، چرا؟ براى این‌كه ما هنوز معرفتى نداریم نمى‌دانیم عالَم چه خبر است، آن معارف كجاست، آنها چقدر اهمیت دارد. فى‌الجمله همین اندازه كه درباره اهمیت دین و معرفت اهل‌بیت شنیده‌ایم علاقه‌اى هم داریم، اما او مى‌داند خدا چه مقامى براى اولیائش تعیین كرده است، او اشتیاق دارد كه شما رشد كنید. بكوشید در خودتان لیاقت ایجاد كنید
﴿ صفحه 214﴾
ظرفیتتان را گسترش بدهید. این آبشار بى‌نهایتى است كه از عرش الهى ریزش مى‌كند و مى‌خواهد همه خلایق را مشمول نور حق كند. شما ببینید چه ظرفى مى‌برید‌؛ یك استكان یا یك كاسه، یا ظرفى وسیع‌تر، هرچه ظرفیت داشته باشید از آنجا ریزش مى‌كند و ظرف شما پر مى‌شود. او بر ترقى شما حریص‌تر از خود شماست، به شرطى كه ظرفیتتان را گسترش دهید و خالصانه بخواهید كه محمدى، علوى و مهدوى بشوید.
والسلام علیكم ورحمة الله وبركاته
﴿ صفحه 215﴾
﴿ صفحه 216﴾
﴿ صفحه 217﴾