سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

سلطان‌المدارس

حوزه علمیه سلطان‌المدارس از مشهورترین مدرسه‌هاى دینى شهر لكنهو است. در سنگ‌نوشته‌اى كه بر دیوار مدرسه نصب است به زبان اردوى ایرانى فهمى نوشته‌اند: «اى مدرسه جلیله كى تأسیس آیت‌الله العظمى مولانا السید محمد ابوالحسن صاحب معروف به جناب ابوصاحب ابن آیة‌الله‌العظمى سیدعلى‌شاه صاحب طاب ثراه فى سنة 1892 عیسوى» و بعد به خط انگلیسى ظاهراً همین حرف‌ها را ترجمه كرده‌اند.
مسئول مدرسه، روحانى و سید وارسته‌اى است به نام مولانا سید محمد جعفر رضوى كه قبل از دیدن مدرسه به دیدار ایشان مى‌رویم. در گوشه یك تخت چوبى در كنار قاب عكس بزرگى از امام خمینى(رحمه الله) مولانا رضوى را ملاقات مى‌كنیم. به احترام ما با زحمت از جا برمى‌خیزد. سلاممان را آهسته پاسخ مى‌دهد و با لبخند خوش‌آمدمان مى‌گوید: «ایشان طلاب فاضل و اندیشمند زیادى را پرورش داده‌اند، بسیار بسیار كم‌حرفند و با زحمت مى‌شود از ایشان حرفى شنید.» این جملات را حاج‌آقاى رجب‌نژاد در معرفى مولانا رضوى مى‌گوید چند لحظه‌اى نگاه حاج‌آقا و نگاه مولانا با تبسمى كه هر دو بر لب دارند به هم قفل مى‌شود. برخى از استادان مدرسه هم به جمعمان مى‌پیوندند. وقتى صحبت از وضعیت درسى مدرسه مى‌شود «نقشه دروس مدرسه» را نشانمان مى‌دهند. كلاس‌ها در دو سطح درجات عالیه و درجات فوقانیه تنظیم شده‌اند. براى برخى استادان لقب عالم نوشته‌اند و براى بعضى مولوى، بر حسب
﴿ صفحه 156﴾
میزان فضل و مقدار تحصیلات، ظاهراً عالم به كسى اطلاق مى‌شود كه پایه یا كلاس ده را به پایان رسانده و مولوى كسى است كه تنها هشت پایه حوزوى را گذرانده است. عناوین درس‌ها هم كتاب‌هایى است مثل شرایع‌الاسلام، متنبى، مجانى‌الادب، زبدة‌الاحكام، شرح تهذیب و سلّم‌العلوم و‌... كه در روزهاى هفته یعنى پهلا گهنه، دوسرا گهنه، تیسرا‌...، چوتها‌...، پانچوان‌...، چهنا‌... و ساتوان به تناوب خوانده مى‌شود. مولانا رضوى در نوشتن، مثل حرف زدن امساك نكرده و تألیفاتى دارد كه دو جلدش را به حاج‌آقا مى‌بخشد و در اولش مى‌نویسد: هدیة الى الأخ المحترم آیة‌الله مصباح دام ظله. حاج‌آقا هنگام خداحافظى متواضعانه بر دستان مولانا بوسه مى‌زنند.
سلطان‌المدارس فقط به قدر قدمتش سلطان دیگر مدارس لكنهو است والاّ پیكره و در و دیوار كهنه‌اش ابهت سلطانى ندارد. مدرسه‌اى نسبتاً بزرگ شبیه مدارس قدیمى ایران با حجره‌ها و مدرس‌هاى متعدد. براى سركشى از طلاب به یكى از مدرس‌ها مى‌رویم. طلبه‌هاى جوان چند تخت چیده‌اند و بر هر تخت پنج یاشش نفرى مشغول مباحثه‌اند یا تعلیم. در میان استادان افرادى میان‌سال یا ریش‌سفید مى‌بینیم كه هنوز معمم نشده‌اند. لباسشان پالتویى لبّاده‌گونه است و كلاهى پشمینه. اینان رسم دیگرى را آشكار مى‌كنند‌؛ فقط كسانى معمم مى‌شوند كه تحصیل كرده نجف یا قم باشند، و هندى هجرت نكرده هرچند ملاّ و فاضل، سر به عمامه نمى‌دهد. سلطان‌المدارس را به قصد مدرسه ناظمیه ترك مى‌كنیم.
﴿ صفحه 157﴾

حوزه علمیه ناظمیه

مدرسه ناظمیه هم بزرگتر از سلطان‌المدارس است و هم پرجنبوجوش‌تر و هم چهار سال پیرتر یعنى به سال 1308 هجرى بنا نهاده شده، مؤسس این حوزه مولانا نجم‌العلماء ناظم صاحب بوده و حتماً به همین دلیل ناظمیه‌اش مى‌گویند. مسئول مدرسه روحانى سیدى است به نام حمیدالحسن از تحصیل‌كرده‌هاى نجف، حمید‌الحسن را امیر‌العلماء لقب داده‌اند. حمید‌الحسن برنامه‌هاى درسى مدرسه را برایمان توضیح مى‌دهد. درس‌ها با اندكى تفاوت همان مباحث حوزه‌هاى دیگر هند است: تبصرة‌المتعلمین، منهاج‌الصالحین، فصول اكبرى، شرایع‌الاسلام، سلّم‌العلوم و‌... این‌جا هم مثل سلطان‌المدارس مَدرس‌ها پر از تخت است ظاهراً به دلیل گریز از رطوبت زمین. ناظمیه نشاطى ویژه دارد هر گوشه كلاس و مباحثه‌اى برپاست، سر و صداى هیچ كدام هم مانع دیگرى نمى‌شود الاّ حضور بى‌صداى ما كه به یك باره نظم سالن اصلى مدرسه را به هم مى‌ریزد. استادانى كه براى دیدار با حاج‌آقا درس را تعطیل مى‌كنند، شاگردهاى كنجكاو را هم همراهشان مى‌كشانند. حاج‌آقا با چند تن از اینان گرم صحبت مى‌شود منتها به مدد ترجمه حیدرمهدى كه روزگارى خود در همین مدرسه شاگرد همین ملاّیان بوده است.
به اشارت امیرالعلماء طلاب مدرسه براى شنیدن سخنرانى حاج‌آقا به سالن اجتماعات راهنمایى مى‌شوند. جامعه هندى
﴿ صفحه 158﴾
على‌رغم سال‌ها مبارزه دولت و زعماى فرهنگى براى زدودن سلسله مراتب طبقاتى هنوز به این باور احترام مى‌گذارد. این نفس رتبه‌بندى در بیشتر شئون زندگى آنان رسوخ كرده است. در میان مسلمانان نیز كه طبق آیینشان معیارهاى كهن هندى را ملاك ارزش نمى‌دانند، دقت در انجام برخى امور ریشه در همان باور دارد، حتى در حوزه‌هاى علمیه نیز این امر به شیوه‌اى ارزش‌مدار رخ نشان مى‌دهد. شیوه نشستن طلاب در سالن اجتماعات نمودى از همین معنا بود. استادان ممتاز در كنار سخنران و رو به روى مستمعان، استادان پایه‌هاى پایین‌تر در صف اول، طلاب قدیمى‌تر كه با پالتو و كلاهى مخصوص شناخته مى‌شوند در صف‌هاى بعدى، و طلاب تازه وارد كه لباس ساده بلند مى‌پوشند و كلاه سفید مى‌گذارند در صف‌هاى انتهایى. این نظم ارزشى اگر به یك امتیازدهى فكرى منجر نشود، قابل تقدیر است.
ابتدا امیر‌العلماء سخنرانى مى‌كند، به احترام حاج‌آقا به فارسى و نسبتاً روان و واضح، از تمركز و سكوت برخى طلاب و بالا و پایین بردن سرهایشان احساس مى‌كنم كه با زبان فارسى بیگانه نیستند. شاید با بهره گرفتن از وام سى چهل درصدى لغات اردو از فارسى، در ضمن شنیده‌ام كه در برخى مدارس دینى هند هنوز هم زبان فارسى تدریس مى‌شود اگرچه درباره حوزه ناظمیه این مطلب را نپرسیده‌ام. حمید‌الحسن خاطراتى از دوره تحصیلش مى‌گوید و از برخى استادانش، و بعد گوش‌زد مى‌كند كه اگر روزى ان‌شاء‌الله براى ادامه تحصیل به قم رفتید این آقا را بیشتر
﴿ صفحه 159﴾
مى‌شناسید و منظورش آیت‌الله مصباح است. بعد از او حاج‌آقا به ایراد سخن مى‌پردازند. كسى هم صحبت‌ها را ترجمه نمى‌كند و باز خیلى از طلبه‌ها مثل زمان سخنرانى حمید‌الحسن سر فهم و تأیید تكان مى‌دهند. این بار شاید به احترام حاج‌آقا و مهمان‌نوازى، والاّ فهم صحبت‌هاى حاج‌آقا سخت‌تر از سخنرانى حمیدالحسن بود كه دست‌كم فارسى را به لهجه هندى صحبتمى‌كرد.
﴿ صفحه 160﴾
﴿ صفحه 161﴾

سخنرانى حضرت آیت‌الله مصباح یزدى«دام‌عزه» در حوزه علمیه ناظمیه (لكنهو)

بسم الله الرحمن الرحیم
...‌خدا را شكر مى‌كنم كه توفیق عنایت فرمود در این مدرسه مباركه در محضر اساتید بزرگوار و شما دانشجویان مكتب اهل‌بیت(علیهم السلام) افتخار حضور یابم.
از مسلمات معارف ما این است كه خداى متعال بعد از خلقت همه آسمان‌ها و زمین و فرشتگان و جنیان، موجودى را خلق كرد كه در میان آنها خلیفه خودش باشد یعنى بعد از خلقت همه این جهان جاى یك موجود دیگرى خالى بود كه حتى فرشتگان مقرب الهى هم باید در پیشگاه او خضوع كنند و به خاك بیفتند‌؛ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الأَْرْضِ خَلِیفَةً،(47) ولى ویژگى این مخلوق حتى براى فرشتگان هم روشن نبود، این‌كه چه خصوصیتى دارد
﴿ صفحه 162﴾
كه مى‌تواند خلیفه خدا بشود؟ لذا سؤال كردند: قالُوا أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها وَیَسْفِكُ الدِّماءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ‌؛(48) با این‌كه ما اهل تقدیس و تسبیح هستیم موجودى را كه ممكن است خون‌ریزى و فساد كند خلیفه قرار مى‌دهید؟! قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ‌؛ در این‌جا سرّى نهفته است كه شما نمى‌دانید. طبعاً وقتى فرشتگان ندانند بنده هم آن سرّ را نمى‌دانم‌؛ اما از قرائن آیات بعدى استفاده مى‌شود كه شاید این مخلوق مى‌تواند با اختیار و انتخاب خودش به مقامى دست یابد، به علومى برسد كه از دسترس فرشتگان دور است‌؛ وَعَلَّمَ آدَمَ الأَْسْماءَ كُلَّها،(49) ملائكه نمى‌توانستند آن معارفى را كه خداوند به آدم عنایت فرمود، فرا بگیرند. خدا در اعطاى آن به ملائكه بخلى نداشت ولى آنها توان دركش را نداشتند.
باید این موجود آفریده شود در طول هزاران سال رشد و تكامل بیابد و صلاحیت پیدا كند تا به آن مقام خلافت الهى برسد كه قدر متیقنش حضرات انبیا و ائمه اطهار(علیهم السلام) هستند. بعد از مقام انبیا و ائمه معصومین(علیهم السلام) هركس شباهتش به آنها بیشتر است به مقام قرب و خلافت الهى نزدیك‌تر است. شباهت مردم به انبیا و اولیا در چیست؟ هرچه هست همان هدف آفرینش انسان است.
﴿ صفحه 163﴾
هدف از آفرینش انسان، وجود خلافت در روى زمین بود و خلافت از آن انبیا و اولیا است. بقیه طفیلى هستند. به عنوان یك تشبیه ناقص، این مثال را مى‌گویم: كسى كه مى‌خواهد قطعه برلیان یا الماس قیمتى را از معدنى استخراج كند، ابتدا باید خروارها خاك و سنگ را خارج كند تا از بین آنها دانه‌اى الماس بیابد. اصل هدف همان گوهرهاى گران‌بهاى نایابى هستند كه تنها چندتا در عالم پیدا مى‌شوند، بقیه طفیلى آنها هستند. هرقدر به آنها شباهت پیدا كنند، بیشتر به هدف خلقت نزدیك مى‌شوند و هرقدر از آنها دور شوند به گروه شیاطین نزدیك مى‌شوند. سؤال این است كه چه كنیم تا به مقام انبیا و اولیا نزدیك شویم؟ آیا راهى جز پیمودن راه آنها وجود دارد؟ آنها اصلا براى چه برگزیده شدند؟ ائمه اطهار(علیهم السلام) بعد از انبیا چه مسئولیتى داشتند؟ آیا جز براى این است كه دیگران به سوى خدا هدایت شوند؟ همه چیزهاى دیگر این عالم مقدمه رسیدن به آن هدف است. متأسفانه با این‌كه میراث انبیا و میراث ائمه اطهار(علیهم السلام)بعد از چهارده قرن در اختیار من و شما قرار گرفته، اما قدر این میراث را نمى‌دانیم آن اندازه‌اى كه به فراهم كردن وسایل رفاه زندگى یا آموختن امور مادى و دنیوى اهتمام داریم، به فرا‌گرفتن معارف اهل‌بیت اهمیتى نمى‌دهیم. قطعاً در میان میلیاردها انسان، خداى متعال به امثال من و شما توفیق بیشترى داده
﴿ صفحه 164﴾
كه درصدد فراگرفتن این معارف بر بیاییم و باید خدا را خیلى شكر كنیم. در همین هندوستان، چند صد میلیون مردمى هستند كه از این معارف بى‌بهره‌اند. در مقابل این نعمت عظیم، تكلیف بزرگى هم به دوش ماست‌؛ اول این‌كه این علوم را درست یاد بگیریم، این علوم داروى همه دردها و وسیله رسیدن به همه سعادت‌هاست. وسیله نزدیك شدن به مقام انبیا و ائمه اطهار(علیهم السلام)است. به همان اندازه كه ما نسبت به آن مقام احترام قائلیم باید دوست داشته باشیم خودمان هم به آن مقام برسیم. رسیدن ما مشروط به این است كه اول علوم آنها را بیاموزیم، اما این به تنهایى كافى نیست. یاد گرفتن براى عمل كردن است‌؛ از این رو باید از همان آغازى كه مشغول تحصیل علوم دینى مى‌شویم هر روز قدمى در راه تهذیب اخلاق و تزكیه نفس برداریم وگرنه علم اگر زیاد شد اما تهذیب اخلاق و تزكیه نفس نبود، ممكن است عاملى براى دستگاه شیاطین باشد. علم ابلیس از دانش همه ما بیشتر است. در طول تاریخ انسان‌ها همه علوم در اختیار او بوده، اما صِرف علم، كار او را به سامان نرساند، بلكه روز‌به‌روز بر دورى او از خدا افزود. ضرب‌المثل معروفى در فارسى هست كه حتماً شما شنیده‌اید:
چو دزدى با چراغ آید گزیده‌تر برد كالا
اگر عالم، برخلاف دین حركت كند ضررش از هزاران
﴿ صفحه 165﴾
جاهل بیشتر است‌؛ پس ما باید در كنار تحصیل علم از همان اول به تزكیه نفس و عمل كردن به دستورات اهل‌بیت و اقتدا به سنت آنها در تمام مراحل زندگى اهتمام داشته باشیم. اكنون در ماه رجب هستیم. سنت اهل‌بیت(علیهم السلام) این بود كه ماه رجب و شعبان را روزه مى‌گرفتند و خودشان را براى مهمانى خداى متعال و ماه رمضان آماده مى‌كردند، این سنت در میان بسیارى از شیعیان، قرن‌ها رواج داشته ولى متأسفانه آرام‌آرام فراموش شد. یك ماه رجب یا شعبانى، من در كنیا(50) بودم. یكى از شیعه‌هاى هندى‌الاصل كه كارمند یكى از ادارات آنجا بود سه ماه روزه مى‌گرفت از ماه رجب شروع مى‌كرد تا آخر ماه مبارك رمضان، در قلب آفریقا، یك جوان این سنت را حفظ كرده بود، با این‌كه سال‌ها از موطن خودش دور افتاده بود اما آن سنت و آن تربیت همچنان در او باقى بود. ماه آینده ماه شعبان است‌؛ فَأَعِنَّا عَلَى الاِْسْتِنَانِ بِسُنَّتِهِ فِیهِ،(51) در دعایى كه هر روز خوانده مى‌شود از خدا مى‌خواهیم كه به ما كمك كند تا سنت پیغمبر را احیا كنیم. رسول‌الله(صلى الله علیه وآله) در ماه شعبان شب‌ها را به عبادت مى‌پرداختند و روزها را روزه مى‌گرفتند. این‌ها از ابزارهاى تزكیه است من نمى‌گویم كه
﴿ صفحه 166﴾
شما هم هر سه ماه را روزه بگیرید. شما محصل هستید باید سلامت مزاج و قوت بدنتان را حفظ كنید تا بتوانید ان‌شاء‌الله سالیان طولانى به اسلام خدمت كنید و وقتى به سن ما و بیشتر از ما رسیدید ان‌شاء‌الله بتوانید از بركات عمرتان به دیگران فایده برسانید‌؛ اما خوب است انسان در یك ماه سه روز روزه بگیرد براى تأسى به رسول‌الله(صلى الله علیه وآله)انسان هركه را دوست دارد مى‌خواهد نشانه‌اى از او داشته باشد. این‌كه ما این همه اظهار محبت به اهل‌بیت مى‌كنیم باید نشانه‌اى از زندگى آنها در خودمان باشد‌؛ لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ یَرْجُوا اللهَ وَالْیَوْمَ الآْخِرَ وَذَكَرَ اللهَ كَثِیراً،(52)اول آموختن است و بعد عمل كردن‌؛ ولى كار به این‌جا هم تمام نمى‌شود. این اسلام و این معارف، در دست من و شما امانتى است كه باید به دیگران برسانیم. اسلام فقط براى من و شما نازل نشده، امام حسین(علیه السلام) فقط براى من و شما شهید نشده، اسلام نازل شد تا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ باشد. قرآن نازل شد تا هشداردهنده جهانیان باشد‌؛ تَبارَكَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى عَبْدِهِ لِیَكُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً،(53) این قرآن و این معارف، همانند امانتى است كه باید به همه انسان‌ها برسانیم. عمل كردن، تنها به احكام فردى نیست، باید سعى كنیم احكام اجتماعى اسلام هم اجرا
﴿ صفحه 167﴾
شود. در این كشور این همه آثار اسلامى و آثار شیعى وجود دارد و بزرگانى از علم و فقاهت و حكمت و معرفت در سراسر این شبه قاره وجود داشته‌اند كه یكى پس از دیگرى رفتند و جایشان را به ما سپردند. خوشا به حال آنان كه توانستند در این سرزمین درخت اسلام را بارور كنند و این آثار گران‌بها را به جا گذارند‌؛ اما حالا نوبت من و شما است كه آن آثار را حفظ كنیم و به آیندگان برسانیم‌؛ تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَلَكُمْ ما كَسَبْتُمْ،(54) ما مسئولیم كه نگذاریم زحمات گذشتگان هدر رود، نگذاریم این مدارس و مساجد ویران شود، نگذاریم این علوم و معارف فراموش گردد. آیندگان هم باید از این‌ها بهره‌مند شوند. ما باید روز‌به‌روز بر میراث گذشتگان بیفزاییم. امیدوارم خداى متعال شما را از كسانى قرار دهد كه براى احیاى دین و حفظ میراثش و براى رساندن رحمتش به همه عالمیان برگزیده است.
بحق محمد وآله الطاهرین
﴿ صفحه 168﴾