سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

سخنرانى حضرت آیت‌الله مصباح یزدى«دام‌عزه» در دیدار با استادان زبان فارسى

بسم الله الرحمن الرحیم
...‌خیلى خوشوقتم كه خداوند متعال توفیق عنایت فرمود تا خدمت اساتید بزرگوار و سروران ارجمند و خواهران گرامى برسم. حقیقت این است كه من بضاعت قابل عرضه‌اى براى سروران ارجمند ندارم و اگر چند كلمه‌اى مى‌گویم براى خالى نبودن عریضه است. به نظرم رسید بر اساس استفاده از آیات كریمه قرآن كریم چند جمله‌اى را یادآور شوم.
أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ وَمِنْ آیاتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَالأَْرْضِ وَاخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوانِكُمْ،(46) حكمت الهى اقتضا كرده است كه انسان در ابعاد مختلف زندگى این عالم
﴿ صفحه 142﴾
تدریجاً به تكامل دست یابد. روزى كه آدمى روى زمین مشغول زندگى شد، قاعدتاً همه ابعاد زندگى‌اش خیلى ساده بود. شواهد باستانى مهم نشان مى‌دهد كه زندگى بشر از سادگى به پیچیدگى تحول یافته، ابتدا اختلاف زبان آدم‌ها كم بوده و طبعاً ادبیات و ظرافت‌هاى زبانى هم بسیار محدود بوده است. وقتى فرزندان آدم روى زمین پراكنده شدند، هر كدام طبق شرایط خاص زندگى اجتماعى و طبیعى و برحسب ذوق خدادادى و قدرت تفكر و هم‌چنین سلیقه‌هاى مختلف، تحولاتى در زبان‌ها پدید آوردند.
این زبان‌ها وسیله‌اى شد براى این‌كه انسان‌ها هم دستاوردهاى فكرى و هم دستاوردهاى عاطفى و هم نیازهاى زندگى را به هم‌دیگر منتقل كنند. كار به آنجا رسید كه فكر و زبان آن‌چنان به هم آمیخت و تحول یافت كه برخى پنداشتند فكر، جز سخن گفتن نیست. اگرچه این كلام مبالغه‌آمیز است اما بدون شك، زبان نقش عظیمى در فكر كردن دارد. اگر تحولات زبان و لغات و تركیبات نبود ما نمى‌توانستیم بسیارى از مطالب را به ذهن خودمان خطور بدهیم یا لااقل به دیگران منتقل كنیم. به هر حال زبان‌هاى مختلف نشان‌دهنده عظمت و قدرت و حكمت الهى است كه چگونه زبان‌ها به صورت‌هاى مختلف ظاهر مى‌شوند و چگونه از هم‌دیگر تأثیر مى‌پذیرند و باعث تكامل هم مى‌شوند. به مرور زمان هر زبان برحسب شرایط خاص
﴿ صفحه 143﴾
متكلمان آن تغییر مى‌كرد و مسایلى چون وراثت، محیط، آب و هوا، تجربه‌هاى زندگى، اختلافات عاطفى، تعالیمى كه از هم‌دیگر مى‌گرفتند، كسب علوم، ابداع تئورى‌هاى جدید، خلق مطالب ذوقى و هنرى و‌... همه این‌ها در زبان انعكاس مى‌یافت. مجموع این‌ها سرمایه عظیمى مى‌شد كه خودش را در زبان نمایش مى‌داد و باعث بقا و انتقال سرمایه‌هاى فرهنگى به نسل‌هاى آینده مى‌شد. هر زبانى كه توان انعكاس بیشترى داشت و ریزه‌كارى‌هاى افكار و ذوقیات و هنرها و عواطف را بهتر نشان مى‌داد، قدرت دوام بیشترى مى‌یافت. هرگاه سیر تحولات زبان یك سیر طبیعى و فطرى و بر اثر سنت الهى باشد تدریجاً همه زبان‌ها رو به تكامل مى‌رود و همه بر هم‌دیگر اثر مى‌گذارند و در نهایت آنچه كامل‌تر است پایدارتر خواهد بود. متأسفانه در میان انسان‌ها همیشه كسانى هستند كه از امكانات و نعمت‌هاى الهى سوء استفاده مى‌كنند و حتى مسیر فطرى تكامل را تغییر مى‌دهند. ما در زمان خودمان دیدیم در گوشه و كنار دنیا كسانى با ایجاد بدعت‌هایى غیر انسانى باعث شدند كه مسیر فطرى و تكاملى انسان یا متوقف بشود یا به عقب برگردد. در این باره من بر فرهنگ الحادى مادّى كه از طرف امریكا ترویج مى‌شود، تأكید دارم. امروزه دست‌هایى در كار است كه این فرهنگ بر همه فرهنگ‌هاى دنیا مسلط شود و آنها را در خود هضم و
﴿ صفحه 144﴾
نابود كند‌؛ بنابراین در برابر آن عامل الهى و فطرى كه باعث كمال و رشد مى‌شود شاهد یك عامل شیطانى هستیم كه جلوى رشد را گرفته و باعث عقب‌گرد مى‌شود. خوشبختانه مردمان این سرزمین از هزاران سال پیش فرهنگ خودشان را حفظ كرده‌اند و دائماً مى‌كوشند آن را تكامل بخشند. سنت‌هاى اصیل خودشان را حفظ كرده‌اند و سعى مى‌كنند آنچه را از سنت‌ها و فرهنگ‌هاى دیگر پذیرفتنى و قابل استفاده است، جذب كنند.
من دو نمونه از خوى پسندیده مردم این سرزمین را كه باید الگوى دیگران قرار بگیرد و موجب تحسین انسان‌هاى سراسر عالم باشد ذكر مى‌كنم: مردم این‌جا على‌رغم این‌كه علاقه خاصى به سنت‌هاى فرهنگى خودشان دارند و در حفظ آن مى‌كوشند، اما از یك سو از زبان فارسى و از سوى دیگر از دین اسلام تأثیر عجیبى گرفته‌اند. این دو نمونه نشان مى‌دهد كه چگونه فرهنگ‌هاى دیگر مى‌توانند باعث كمك به فرهنگى دیگر باشند و این همان خواست خداست كه انسان‌ها به امداد هم بشتابند تا ابعاد انسانى‌شان رشد كند، فلسفه‌ها و نكته‌هاى عرفانى و هنرها را از هم بیاموزند، و بالاخره همه این سرمایه‌هاى فرهنگى در زبان انعكاس یابد و به همین وسیله نیز منتقل شود. خدا كامل است و كمال را دوست دارد و هرچه را موجب كمال باشد مى‌پسندد. اصلا نازل كردن كتاب‌هاى آسمانى و
﴿ صفحه 145﴾
فرستادن پیامبران براى همین بوده كه با گشودن راه تكامل، بهترین‌ها را براى بشر عرضه كنند، تا همه انسان‌هاى كمال‌جو آنها را برگزینند. شاید اگر بخواهیم در تمام روى زمین چند قوم را نشان دهیم كه در انتخاب عناصر فرهنگى حُسن انتخاب داشتند، یكى از آنها مردم هند هستند كه در عین حال كه فرهنگ اصیل و زبان و آثار هنرى و فرهنگى خودشان را حفظ كردند، كوشیدند عناصر مطلوب فرهنگ‌هاى دیگر را هم جذب كنند. در هندوستان حتى مردمى كه رسماً دین اسلام یا مذهب شیعه را نپذیرفتند، عناصر فرهنگى زیادى از اسلام و تشیع را جذب كردند. این‌طور كه از دوستان شنیدم و كمابیش در كتاب‌ها خوانده بودم در هند كسانى كه تابع مذاهب مختلف دیگرى هستند و اسلام را نپذیرفته‌اند، در زندگى و آداب و رسومشان، در سخنان و ادبیاتشان، عناصر زیادى از اسلام دیده مى‌شود. یكى از دوستان نقل مى‌كردند كه برهمن‌ها یك گروهى دارند به نام «حسینى برهمن»، خیلى عجیب است كه افرادى این‌چنین بدون تعصب، طالب حق باشند. ما یك تعصب مثبت داریم یعنى تلاش براى حفظ خوبى‌هاى خودمان، این بسیار مطلوب است. اما از آن طرف، انسان نباید تعصب منفى داشته باشد و اگر چیز خوبى را در جاى دیگرى دید آن را جذب نكند. مردم هند در این دو جهت سرآمد مردم عالم هستند‌؛ در حفظ عناصر مطلوب فرهنگ
﴿ صفحه 146﴾
خودشان جدّى هستند، ولى این مانع نشده تا عناصر نیكوى فرهنگ‌هاى دیگر را جذب نكنند. این نمونه‌اى از حسن انتخاب هندوها است، حتى اگر اسلام را نپذیرفتند اما عناصرى از آن را قبول كردند.
یكى هم در زبان، با این‌كه زبان فارسى با زبان باستانى هندى فاصله زیادى دارد ولى ادبیات ایرانى و هندى آن‌چنان با هم آمیخته است كه گویى دو شاخه از یك درختند و آن‌چنان به هم پیوند خورده كه تفكیك این‌ها از هم مشكل است. امروز اگر كتاب‌هاى فارسى را از كتابخانه‌هاى هند بردارند فكر نمى‌كنم یك مجموعه زیبا و كاملى باقى بماند. این نشان مى‌دهد كه این مردم حسن انتخاب داشتند و از زبان‌هاى دیگر، لغات و تركیبات و ادبیات و اشعارى را گرفته‌اند كه اكنون جزء فرهنگشان شده است. از چیزهاى جالبى كه من در همین سفر دیدم معبدى بود كه در شهر «آگرا» مى‌ساختند. هنوز سقف این معبد را نزده بودند اما در سنگ نوشته‌اى در آنجا یك قصیده فارسى را خیلى شیوا و شیرین با نكته‌هاى عرفانى لطیف و ترجمه آن به زبان اردو آورده بودند.
این تأثیر عجیب فرهنگ ایرانى را در فرهنگ هندى مى‌رساند، قصیده شعرى براى معبد هندو به زبان و خط فارسى با مضامین اسلامى با واژه‌هایى كه اصلا از اسلام برخاسته است، این بسیار گزینش پسندیده و شایسته و
﴿ صفحه 147﴾
قابل تقدیرى است. من در ضمن این‌كه حسن انتخاب مردم این سرزمین را از عمق وجود مى‌ستایم، نگران هستم كه آن فرهنگ جهانى مادّى آرام‌آرام سایه شومش را بر سر این سرزمین بیفكند و سنت‌هاى دیرپاى مردم متمدن این سرزمین را تحت تأثیر قرار دهد. متأسفانه این فرهنگ مادّى، ادبیات منحطى هم دارد كه به هرجا وارد شود خودش را تحمیل مى‌كند. آرام آرام آن واژه‌ها كه حاكى از مطالب دقیق و ظریف عقلانى و عاطفى است جاى خود را به واژه‌هایى مى‌دهد كه چیزى جز خواسته‌هاى حیوانى نیست و این تأسف‌برانگیز است كه مردمى كه هزاران سال با ظریف‌ترین مفاهیم پرورش یافته‌اند، عقل‌شان با دقیق‌ترین مفاهیم رشد یافته، عالى‌ترین مفاهیم انسانى را در جان خود پرورانده‌اند، لطیف‌ترین مطالب عاطفى را درك و به صورت اشعار زیبا با ادبیات غنى منعكس كرده‌اند، آرام آرام با این زهر كشنده و این ویروس خطرناك، مورد هجوم فرهنگى قرار گیرند. من بیش از این‌كه از زبان فارسى به عنوان زبان مادرى‌ام دفاع كنم، مى‌خواهم از فرهنگ اصیل انسانى خودتان دفاع كنم. اگر ما زبان فارسى را توصیه مى‌كنیم به این دلیل است كه توان منعكس كردن بهترین مفاهیم را دارد. مى‌توان بهترین نكته‌هاى عرفانى و بهترین زیبایى‌هاى معنوى را با زبان فارسى بیان كرد. اگر ما اصرار مى‌كنیم كه این زبان باقى
﴿ صفحه 148﴾
بماند براى این است كه توان بازگو كردن این مفاهیم و این مطالب را دارد. زبان‌هاى دیگر این اندازه توان ندارند‌؛ البته كمابیش زبان‌هاى دیگر و به ویژه زبان‌هایى كه در همین مناطق هستند یا برخى زبان‌هاى ملل دوردست، آنها هم ویژگى‌هاى خاص خودشان را دارند و تا آنجایى كه ممكن است باید همان عناصر را هم جذب كرد ولى به هر حال یك زبان در بین زبان‌ها به عنوان یك مجموعه كامل زبانى كمتر یافت مى‌شود كه در منعكس كردن عواطف و مفاهیم بلند عقلانى و ماوراء‌الطبیعى و انسانى این‌همه توان‌مند باشد.
در درجه اول، خواهش من از بزرگان و سروران این است كه نسبت به فرهنگ خودشان حساسیت داشته باشند تا كمتر تحت تأثیر فرهنگ شوم امریكایى قرار بگیرند و بعد به دلیل حفظ این فرهنگ و انتقالش به نسل آینده، زبان فارسى را حفظ كنند تا وسیله خوبى براى انتقالش به نسل‌هاى دیگر در اختیار داشته باشند.
والسلام علیكم ورحمة الله وبركاته
﴿ صفحه 149﴾
﴿ صفحه 150﴾

پایتخت شیعیان

براى دیدار از مدارس علمیه ‌كه مهم‌ترین وظیفه ما در این سفر است‌ـ مى‌بایست دهلى را به مقصد لكنهو ترك كنیم. لكنهو پایتخت فرهنگى شیعیان هندوستان است. این شهر در كنار رودخانه كومتى واقع شده و از دیرباز مهد عالمان و ادب‌دوستان هند بوده است. درباره لكنهو این جمله معروف است كه مى‌گویند: زبان و ادب اردو در كوچه‌هاى دهلى به دنیا آمد و در لكنهو رشد یافت. ظاهراً پوشش لباس و آداب و رفتار و گفتار مردمان این شهر در تمامى ادوار تاریخ، زبان‌زد عام و خاص بوده است. لكنهو هم‌چنین به دلیل بناهاى بسیار زیبا و تاریخى‌اش هم‌چون عمارت‌هاى قدیمى، مساجد، حسینیه‌ها، آصفى امام‌باره و‌... پیوسته مورد توجه گردشگران داخلى و خارجى است. لكنهو از شهرهاى مهم هند هم به شمار مى‌رود و مهم‌ترین مركز و كانون شیعیان اثنى‌عشرى است. بخش مهمى از آثار تاریخى شیعیان را
﴿ صفحه 151﴾
در این شهر مى‌توان دید. هر ساله در موسم محرم و صفر، لكنهو به واسطه حضور عزادارانى از سراسر هند شكوهى ویژه مى‌یابد.

مسجد جامع لكنهو

استقبال‌كنندگان ما در لكنهو چند سید روحانى هستند‌؛ سیدصفى‌حیدر، كلب‌جواد، حیدر مهدى و چند طلبه سید جوان دیگر. ظاهراً سادات هندى علاقمندى بیشترى به درس‌هاى حوزوى دارند شاید همشیعیان هند بیشتر سیدند. در هر حال و به هر دلیل در این سفر تعداد روحانیان سیدى كه مى‌بینیم بیش از تعداد شیوخ است. در سفر لكنهو حاج‌آقاى رجب‌نژاد راهنماى ماست‌؛ او مسئول سازمان مدارس علمیه هند است‌؛ روحانى خوش‌سیما و خوش‌اخلاقى كه به اقتضاى كارش، ادامه سفرمان را همراهى همیشگى است.
اولین نمازمان را در لكنهو در مسجد جامع این شهر مى‌خوانیم‌؛ مسجدى تاریخى با قدمتى حدود 250 سال و یكى از بزرگترین و معروف‌ترین مساجد شهر. نواب آصف الدوله از حاكمان با نفوذ لكنهو بانى این مسجد عظیم بوده‌؛ جایى كه اولین نماز جمعه شیعیان هند به امامت آیت‌الله سید دلدارعلى در آن اقامه شده است. این مسجد همانند دیگر مساجد تاریخى، سقفى بلند و ستون‌هاى قطور بسیار دارد. معمارى آن هم بر همان اسلوب و تركیب سبك هندى اسلامى است‌؛ باشكوه و پرابهت اما كم‌بهره از ظرافت، در مساجد هندى از نقش‌بندى‌هاى لطیف و پیچیده كاشى‌كارى‌هاى ایرانى خبرى نیست.
﴿ صفحه 152﴾
امام جماعت، حاج‌آقا هستند و جمعیت به سختى دو صف مأمومین را كامل مى‌كند. بعد از پایان نماز با یكى از سنت‌هاى نیكوى مؤمنان هندى آشنا مى‌شویم، بعد از اهداى سلام به ارواح طیبه اهل‌بیت(علیهم السلام) اولین شخصى كه با امام دست مى‌دهد و غالباً ریش سفید مأمومین است، كنار امام جماعت مى‌ایستد. نفر بعدى هم با امام و هم با او دست مى‌دهد و خود در كنار این دو قرار مى‌گیرد. این شیوه تا آخرین نفر كه على‌القاعده كوچك‌ترین مأموم است، ادامه مى‌یابد تا آن‌كه حلقه تشكیل شده تكمیل شود. بعد از این، یك بار دیگر همگى به دعا مى‌ایستند.
مساجد هند شاید به دلیل قیمت بالاى مصرف برق، شاید هم به خاطر خوى صرفه‌جوى هندى، كم‌نور است‌؛ اما دل‌هاى آنها به هم نزدیك است و از پرتو معرفت، نورانى.