سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

سعدى هند

اى به درماندگى پناه همه *** كرم توست عذر خواه همه
بند نعلینِ رهروان درت *** شرمته تكمه كلاه همه
قطره‌اى ز ابر رحمت تو بس است *** شستن نامه سیاه همه
در گوشه‌اى از بارگاه نظام‌الدین در بالاى آرامگاه كوچكى نوشته شده است: «ملك الشعراى طوطى هند ابوالحسن خواجه حضرت امیرخسرو» آشنایان با تاریخ ادبیات ایران مى‌دانند كه وى از شاعرانى است كه در میان پارسى‌گویان هند مقام و موقعیتى ممتاز هم‌شأن شاعران بزرگ ایرانى داشته است. حتى برخى امیرخسرو را به دلیل خلق مضامین جدید، نوآورى‌هاى بسیار در سبك و هم‌چنین تلاش براى شكوفایى شعر و ادب فارسى در هند به «سعدى هندوستان» لقب داده‌اند. امیرخسرو به سال 632 هجرى در پتیالى (مؤمن‌آباد)، دهكده كوچكى در غرب اوتارپرادش
﴿ صفحه 135﴾
كنونى به دنیا آمد. وى على‌رغم شغل‌هاى دیوانى، در خانقاه شیخ نظام‌الدین اولیا مى‌زیسته، سفرهاى متعدد و انقلاب‌ها و جنبش‌هاى گوناگونى را تجربه كرده و حتى در حمله مغول به اسارت گرفته مى‌شود. امیرخسرو در سال 704 هجرى در دهلى از دنیا مى‌رود. خمسه وى با عنوان مطلع‌الانوار در جواب مخزن الاسرار حكیم نظامى و شعر حماسى آیینه سكندرى و مثنوى طوطى هند او بسیار مشهور است. از دیگر آثار او مى‌توان به دیوان سفر، مثنوى‌هاى تاریخى، اعجاز خسروى، دیباچه غرة‌الكمال، تاج الفتوح، خزاین الفتوح معروف به تاریخ علایى و افضل‌الفواید نام برد.
بر روح امیرخسرو فاتحه‌اى مى‌خوانیم و به مسجدى مى‌رویم كه در همان نزدیكى است. مردى با حالت تضرع و با چشمانى اشك‌بار دعاهایى را زمزمه مى‌كند و دیگرانى كه گرد او حلقه زده‌اند، نجوا‌كنان همراهى‌اش مى‌كنند. همه، دست‌ها را به شكل قنوت، رو به روى صورت، به حالتى درآورده‌اند كه گویا چیزى در دست دارند كه نباید بر زمین بریزد. حاج‌آقا در این چند جایى كه رفته‌ایم ظاهراً نماز تحیّت مى‌خوانند، بى‌مُهر و بر روى كاغذ، احتمالا در جیبشان مُهر دارند ولى به احترام برادران اهل‌سنت این‌چنین مى‌كنند به‌ویژه آن‌كه چندتایى، چشم از ایشان برنداشته‌اند. هرچند با هم‌زیستى مسالمت‌آمیز پیروان ادیان در این كشور، تقیه موردى ندارد.
بعد از نماز به پیشنهاد دكتر خواجه‌پیرى به دیدار متولى
﴿ صفحه 136﴾
نظام‌الدین مى‌رویم. در یك دالان باریك با قدرى كاغذ و كتاب كه روى زمین پریشان شده‌اند، مردى كه تازه به مرز كهن‌سالى رسیده به گرمى به استقبالمان مى‌آید، و با اصرار از حاج‌آقا كه همان‌جا رو به روى او بر زمین مى‌نشینند مى‌خواهد كه بر روى زیراندازى كه مى‌اندازد، بنشینند. دكتر كه هندى را به خوبى یاد دارد، باب سخن را با او مى‌گشاید و ظاهراً فراموش مى‌كند كه ما هندى نمى‌دانیم و محتاج ترجمه‌ایم. به مدد چند واژه آشناى فارسى مى‌فهمیم كه صحبت درباره ماست و این‌كه از قمِ ایران آمده‌ایم. متولى، نامى از مشهد رضا مى‌برد و حتى مى‌كوشد چند جمله‌اى به فارسى سخن بگوید كه در این كار توفیقى نمى‌یابد. مصاحبت با او طولانى نمى‌شود. در راه برگشت، چشممان به یك رخت‌شوى‌خانه عمومى مى‌افتد. دلمان نمى‌خواهد سخن ازلطافت طبع امیرخسرو را با صحبت از كثیفى این‌جا و به طور كلى وضعیت نامناسب بهداشتى هند به پایان ببریم‌؛ پس بابى دیگر مى‌گشاییم.

بوى فقر

كوچه‌هاى تنگ و باریك با جوى‌هاى كم عمقشان كه به دلیل انباشته شدن از انواع زباله‌ها به كندى حركت مى‌كنند. گاوهاى مقدس كه آسوده خاطر گام برمى‌دارند. وسائل نقلیه حیوانى كه بسیارند و بى‌ضابطه در هر كجا كه باشد آلودگى مى‌زایند، و آنها كه حیوانند و بى‌ادراك، كه برخى آدمیان بزرگ‌سال نیز بى‌هیچحجبى در جوى‌هاى پر از گِل و لاى ادرار مى‌كنند و تقلید مى‌كنند كارشان را
﴿ صفحه 137﴾
كودكان بى‌خرد. گدایان ژولیده شپش زده آشفته حال كه با كثافات خیابان یك‌رنگ شده‌اند. فروشندگان دوره‌گرد كه هیچ گاه غصه زباله اجناسشان را ندارند، اغذیه‌فروشى‌هایى كه هنوز به شیوه آتش طبیعى پخت مى‌كنند و بوى تند غذاها و دود آتششان را رایگان به رهگذران مى‌دهند. بوى سوزاندن اجساد، بوى حشیش و تریاك و بالأخره بوى فقر و جهل، مشام ما را مى‌آزارد.
رخت‌شوى‌خانه كنار مزار نظام‌الدین با انبوه زنان و مردانى كه راحت و بى‌پروا، كثیفى لباس‌هایشان را به گذرگاه مردم مى‌ریختند، نمونه‌اى كوچك بود از تصویرى كه ترسیم كردیم، و جالب این‌كه مسئولان هندى نیز دغدغه‌اى براى زدودن این وضعیت ندارند و گویا اصلا نگران نیستند كه مظاهر فقر و پلیدى مردمانشان به چشم جهانیان بیاید.

دیدار با استادان زبان فارسى

براى عقب نماندن از زمان و به شیوه بیشتر سفرنامه‌ها امروز 23 شهریورماه است و این‌جا خانه فرهنگ جمهورى اسلامى ایران در هند. مسئولان خانه فرهنگ از استادان و رؤساى دپارتمان‌هاى زبان فارسى دانشگاه‌هاى دهلى دعوت كرده‌اند هم براى دیدار و گفتوگو با آیت‌الله مصباح و هم ضیافت ناهار. ده یا دوازده استاد مرد و دو بانوى استاد جمع مدعوین را تشكیل مى‌دهند. میزبانان هم آقاى تمله و دكتر خواجه‌پیرى هستند مهمان ویژه هم كه حاج‌آقا.
﴿ صفحه 138﴾
در سالن تشریفات بر پارچه سبز رنگ بزرگى نوشته‌اند: دیدار دانشمند ارجمند حضرت آیة الله مصباح یزدى با استادان زبان فارسى دانشگاه‌هاى دهلى. كه بى‌شك در جلسه غیر عمومى این‌چنینى وقتى مدعوین در حد دانستن اسم، مهمان را مى‌شناسند، تجملى زائد است، بگذریم.
اولین سخنران آقاى تمله سرپرست رایزنى است. وى ابتدا از فعالیت‌هاى رایزنى مى‌گوید در حمایت و گسترش زبان فارسى، و برگزارى دوره‌هاى مختلف آموزش زبان حتى در مقطع ویژه دوره دكترا و پیش دكترا، و این‌كه در كنار این دوره‌ها، برنامه‌هاى مختلفى هم‌چون شعر و قصه‌خوانى با گرایش به انقلاب اسلامى برگزاركرده‌اند. هم‌چنین براى توسعه و گسترش ادبیات فارسى به ویژه بررسى تحولات بعد از انقلاب نشست‌هاى علمى و ماهانه داشته‌اند.
آقاى تمله، زبان فارسى را زبان رسمى آسیا در دوران تاریخ میانه مى‌دانست و مى‌گفت: آثار بسیارى در كتابخانه‌هاى مختلف سراسر هند وجود دارد كه مربوط به زبان و ادب فارسى است.بناهاى تاریخى دوران اسلامى نیز زبان فارسى را بر پیشانى خود دارند.
پرفسور سید امیرحسن عابدى پیش‌كسوت استادان زبان فارسى هند ‌كه او را به دلیل ملاقاتى كه پیش‌تر با او داشته‌ایم، به خوبى مى‌شناسیم‌ـ سخنران بعدى است. او فعالیت‌هاى بخش‌هاى مختلف نمایندگى فرهنگى ایران را مى‌ستاید و مى‌گوید: براى گسترش زبان فارسى، نسخه‌بردارى و ایجاد ارتباط با سایر دانشگاه‌هاى جهان لازم است. پرفسور تأكید مى‌كند كه
﴿ صفحه 139﴾
هنوز بسیارى از نسخه‌هاى خطى باارزش در كتابخانه‌ها موجود است ولى براى تصحیح و چاپ آنها اقدامى نشده است.
بعد از پرفسور عابدى، پرفسور اظهر دهلوى (دبیر انجمن استادان زبان فارسى) سخن گفت. به نظر من سخنان او اشارت كنایه‌آمیزى بود به سخنان آقاى تمله كه ظاهراً از نقش ایرانیان در گسترش ادب فارسى سخن گفته بود. پرفسور مدعى بود كه در هند، غیر از مدارس دینى، مراكز آموزشى و دانشگاه‌ها و دانشكده‌هایى كه در آن زبان فارسى در دوره‌هاى مختلف و تا مقطع دكترا تدریس مى‌شود چیزى نزدیك پنجاه مركز است یا حتى به قول آقاى تمله 35 تا، در حالى كه در این باره در ایران فقط بیست و چند مركز آموزشى وجود دارد. و بعد مى‌افزاید: زمانى در هند زبان فارسى به حدى رواج و اهمیت داشت كه حتى نائب‌السلطنه انگلیسى نامه‌هاى خود به حاكمان هندى را به فارسى مى‌نوشت. و بعد افزود: تاكنون 25 دوره كنگره استادان زبان فارسى هند برگزار شده است.
سخنان پرفسور دهلوى درباره نقش هندیان در گسترش قلمرو ادب فارسى و غنابخشى به آن، حرفى به دور از تعصب و سخنى عالمانه و حقیقتى آشكار است. یادمان نرود كه از حدود دویست فرهنگ‌نامه معتبر فارسى به فارسى كه تا اوایل قرن حاضر تألیف شده است، بیش از 140 عنوان آن به دست هندیان دانشور و به اشاره راجه‌ها و بزرگان و امیران هندى بوده و حتى در همان سرزمین چاپ شده و به دست ایرانیان رسیده است‌؛فرهنگ‌نامه‌هاى
﴿ صفحه 140﴾
معتبرى هم‌چون: برهان قاطع، آنندراج، فرهنگ جهانگیرى، فرهنگ رشیدى، آصف‌اللغات، فرهنگ نظام، بهار عجم، غیاث‌اللغات، چراغ هدایت و‌... بماند از هزاران كتاب ارزشمند دیگر فارسى كه چاپ هندوستان است و ما را مجبور مى‌كند كه به سهم عظیم برادران هندى در گسترش زبان و ادبیات فارسى اعتراف كنیم.
دكتر یونس جعفرى هم حرف‌هاى پرفسور دهلوى را این‌گونه تأیید مى‌كند كه برخى از استادان زبان فارسى هند در بیرون از ایران و هند معروف‌ترند و بسیارى از محققان اروپایى با فراگیرى زبان فارسى از اینان به دنبال استفاده از منابع تاریخى و اجتماعى در كارهاى تحقیقاتى خود هستند. بعد از صحبت استادان، پرفسور عابدى مطابق یك سنت دیرینه چند گردن‌آویز طلایى را ‌كه هندى‌ها به آن «هار» مى‌گویند‌ـ به نشانه یادبود به حاج‌آقا و دكتر و آقاى تمله اهدا كرد. بعد از این مراسم حاج‌آقا به ایراد سخن پرداختند.
﴿ صفحه 141﴾