سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

قطب‌منار

بلندترین منار تاریخى جهان را مى‌توان در جنوب غربى شهر دهلى دید‌؛ در دوران باشكوه حاكمیت مسلمانان در هند یكى از سلاطین ترك مسلمان به نام قطب‌الدین ایبك، مسجد عظیمى را در دهلى بنا مى‌نهد، اما متأسفانه پس از پى‌ریزى شبستان و تكمیل یكى از مناره‌ها و نیمه تمام ماندن مناره دیگر آن، عملیات ساخت مسجد متوقف مى‌شود، بعدها تا اكنون كه نزدیك نهصد سال از آن زمان مى‌گذرد ساختمان مسجد هیچ‌گاه تكمیل نمى‌شود، اما مناره‌اى كه ساخت آن به پایان رسید اینك با نام قطب‌منار یكى از آثار مهم باستانى هند به شمار مى‌رود.
قطب‌منار 5/72 متر ارتفاع و 32/14 متر قطر دارد. منار به طور كامل از سنگ تراشیده شده و در تمام دیواره‌هاى سنگى و سرخ رنگ آن آیات الهى و كلمه طیبه «لا اله الا الله» حك شده است. این بنا به دلیل بلندى، استحكام و معمارى شگرفش سالانه هزاران گردشگر داخلى و خارجى را به تماشاى خود مى‌كشاند.
﴿ صفحه 126﴾
در این دیدار، دكتر خواجه‌پیرى راهنمایمان بود. او هم اطلاعات تاریخى موثقش را بازگو مى‌كرد و هم شنیده‌هایش را هم‌چون حكایت سرهاى بریده هندى‌هاى نگون‌بختى كه زیر برخى ستون‌ها و حتى خود منار دفن شده‌اند.
قطب‌منار به دلیل قامت برافراشته‌اش، از راه دور هم هویداست اگرچه دیدن بلنداى كلاه براندازش از نزدیك لطف دیگرى دارد. براى رفتن به قله منار مى‌بایست پله‌هاى بسیارى را پیمود‌؛ هرچند كه سال‌هاست مسئولان مربوطه از ورود به داخل منار به دلیل بازسازى و خطر ریزش احتمالى آن جلوگیرى مى‌كنند.
محوطه‌اى بسیار سبز و گسترده، بقایاى دو مسجد «قوة الاسلام» و «علیا»، ستون‌هاى قطور بى‌سقف، سنگ‌فرش‌هاى قرمز رنگ، یكى دو مقبره با سنگ‌هایى بزرگ همراه با دسته دسته مسافران و جهانگردانى كه عكس یادگارى مى‌گیرند، دور تا دور قطب‌منار را احاطه كرده‌اند.
حجارى سنگ‌ها و ستون‌ها با ظرافت و دقتى عجیب همراه است. بر روى دیواره‌ها آیات قرآن را با خطى شبیه كوفى نوشته‌اند، نكته عجیب استفاده از نمادهاى ادیان هندى در معمارى این بناى اسلامى است. اشكال زیبا و شیوه ظریف و هنرمندانه حجّارى‌ها به ویژه در ساخت محراب‌ها، توان‌مندى استادكاران هندى را به نمایش مى‌گذاشت ولى با این همه، ظرایف لطیف هنر مینیاتورى ایرانى در این آثار مشاهده نمى‌شد.
﴿ صفحه 127﴾
به نظر مى‌رسید دولت هند هم‌چون متولیان آثار فرهنگى و باستانى ایران اهتمام چندانى به نگهدارى شایسته گنجینه‌هاى تاریخى خود ندارد‌؛ این را وصول آسان و بى‌نگهبان ما به همه قسمت‌ها و بناهاى ویران و در حال تخریبِ این‌جا مى‌گوید.
برخى از دوستان مى‌گفتند این سهل‌انگارى فقط در آثار تاریخى اسلامى خلاصه مى‌شود. اگرچه باور این سخن اندكى سخت مى‌نمود چراكه بیش از نیمى از آثار باستانى هند مربوط به مسلمانان است و براى كشورى كه سالانه میلیاردها دلار از قِبل گردشگران این آثار درآمد دارد چنین تعمد احمقانه‌اى بعید به نظر مى‌رسد، اما دكتر خواجه‌پیرى با بیانى تأمل‌برانگیز مى‌گفت: من هم همین تصور و همین افسوس را داشتم تا آن‌كه سال گذشته در سفرم به اصفهان وقتى حال و روز آثار تاریخى خودمان و شیوه حفظ و مرمتشان را دیدم دیگر غصه آثار هندى را نمى‌خورم! سخن دكتر به تفكر وامى‌داردمان.
﴿ صفحه 128﴾
﴿ صفحه 129﴾

مقبره همایون

ما كه از برنامه‌هاى فشرده و رسمى چند روز آینده مطلعیم، فرصت یكى دو روزه ابتداى سفر را در سیاحت آثار تاریخى اسلامى غنیمت مى‌شماریم. امروز صبح به همراهى دكتر و حاج‌آقاى رجب‌نژاد به دیدن مقبره همایون مى‌رویم. این بناى زیبا و دیدنى در منطقه نظام‌الدین دهلى قرار دارد. ظاهراً عیسى‌خان ‌كه از وزراى دربار بوده‌ـ به سفارش حاجى‌بیگم همسر اول نصیرالدین همایون دومین پادشاه گوركانیان هند، این بناى عظیم را بنیان مى‌نهد. مقبره همایون وسعتى بسیار گسترده دارد‌؛ چیزى كه دست‌كم در ابنیه تاریخى ایرانى نظیرش را ندیده‌ایم، و باغ‌هایى باشكوه كه با هنر گُل‌كاران هندى صفایى طرب‌انگیز یافته است. مصالح به كار رفته هم گران قیمت بودند و هم مستحكم و بیشتر به رنگ سرخ‌؛ همان رنگ دوست داشتنى هندى‌ها، نظم هندسى تحسین برانگیزى هم بر معمارى بنا حاكم بود، و همه این‌ها هم وسعت نظر بانیان را نشان مى‌داد و هم قدرت و تمكن مالى گوركانیان را.
بناى اصلى با گنبدى خوش‌تركیب از سنگ مرمر سفید در میان چهار باغ زیبایى قرار داشت كه به شكل چهار باغ‌هاى ایرانى با دیوار و دروازه‌هاى ورودى از اطراف مجزا شده بود‌؛ بنایى چند طبقه با ده‌ها شبستان و اتاق‌هاى متعدد تو در تو و فضایى وسیع در پیش‌رو با حوض‌هاى فواره‌دار بزرگ به هم متصل.
براى رفتن به ساختمان اصلى باید پله‌هاى زیادى را بالا
﴿ صفحه 130﴾
مى‌رفتى. این كار براى من و دكتر و آقاى رجب‌نژاد كه در آغاز و میانه راه زندگى هستیم، سخت و خسته‌كننده بود چه برسد به حاج‌آقا كه كهولتى دارند و اندك كسالت‌هایى. حاج‌آقا در راهِ رفتن شكوه‌اى نكردند اما هنگام برگشت كه تیغ گرما هم بُرّنده‌تر شده بود به خنده و از سر خستگى به من گفتند: مگر مجبور بودیم كه این راه را بیاییم. شاید شگفتى‌هاى این مقبره ارزش این خستگى‌ها را داشت. براى سنگ‌فرش‌ها و نماى بیرونىساختمان‌هاى این‌جا از سنگ‌هاى سرخ استفاده كرده‌اند و براى حاشیه طاق‌ها و پیشانى ایوان‌ها از مرمر سفید. در گوشه و كنار، مقبره‌هاى كوچك و بزرگ دیگرى هم مى‌بینیم كه هریك مربوط است به شاه و شاهزاده‌اى، یحتمل اندازه قبرها و میزان نقش و نگارهاى هر كدام نشان قدر و منزلتشان را دارد در هنگام حیاتشان.
در سایه‌سار صفاى یكى از باغ‌ها اندكى استراحت مى‌كنیم. كف‌پوش باغ، چمنى است طبیعى، روییده از استعداد آب و هوا و خاك این‌جا، و پر از حیوانات كوچكى هم‌چون سنجاب كه در میان بوته‌ها به جستوخیز مشغولند. از میان درختان پرشاخ و برگ هم آواى خوش‌الحان پرندگان مختلف به گوش مى‌رسد غیر از طوطى‌ها كه آوازشان به نوعى جیغ كم‌حجم مى‌ماند. با اندكى مبالغه مى‌توان گفت هندوستان به اندازه گنجشك‌هاى ما طوطى دارد به اشكال مختلف و فراوان میان كوچه و بازار، آزاد و بى‌هراس از قفس. شما هم یاد داستان طوطى و بازرگان مولوى افتادید؟
﴿ صفحه 131﴾

نظام‌الدین اولیاء

به سفارش دوستان همراه و با استدلال نزدیكى راه، راهى مزار نظام‌الدین اولیاء مى‌شویم. بعد از گذر از یكى دو كوچه باریك به محوطه‌اى باز مى‌رسیم كه جمعیت چشم‌گیرى را در خود جاى داده است. آن طور كه به ما مى‌گویند نظام‌الدین از صوفیان بزرگ هند است و در نزد مسلمانان و به ویژه اهل‌سنت احترامى خاص دارد و حتى هندوها نیز براى زیارت قبرش بدین‌جا مى‌آیند. جمعیت بسیار زائران و شكل و شمایل متفاوت ایشان این سخن را اثبات مى‌كرد. آن طور كه فهمیده‌ایم تصوف در هند ریشه‌اى عمیق دارد و پیروان بسیار، و حتى این مسلك را نقطه تلاقى بین دو مذهب اسلام و هندو دانسته‌اند. بعد از ورود مسلمانان به شبه قاره به دلیل اختلافات ریشه‌اى میان دو آیین هندو و اسلام، برخوردهاى اولیه اجتناب‌ناپذیر بود اما بلافاصله روند سازگارى نیز آغاز شد، تصوف كه از نظر فلسفى به «ودانتا» نزدیك بود، پل پیوند این دو مذهب شد، و در اندك زمانى رواج یافت.
صوفیان فرقه‌هاى متعددى داشتند كه مهم‌ترین آنها عبارت بودند از طریقه چشتیه، سهروردیه، نقش‌بندیه و قادریه. دو سلسله نخستین در طىقرن‌هاى هشت و نه هجرى رو به انحطاط رفت و دو سلسله دیگر در عصر سلاطین مغول اهمیت یافتند. نظام‌الدین محمد دهلوى معروف به خواجه نظام‌الدین اولیاء از سلسله بسیار معروف چشتیه بود كه منسوب به چشت قریه‌اى نزدیك هرات است.
چشتیه، ترك دنیا و قناعت، توكل، اجتناب از خشونت،
﴿ صفحه 132﴾
احتراز از صحبت سلوك خویش، ذكر جهر، ذكر خفى، پاس انفاس، مراقبت باطن و چله‌نشینى را معمول داشتند. حتى در بعضى مراسم‌ها بسیار افراطى شبیه جوكیان هند عمل مى‌كردند. آنان رسمى به نام چله معكوس داشتند‌؛ بدین طریق كه چهل روز آویزان در چاه مى‌ماندند. چشتیه جلسات سماع بر پا مى‌كردند، جامه‌هاى رنگین مى‌پوشیدند و تنها بادام مى‌خوردند. برخى صرفاً براى گذران زندگى زمینى بایر را كشت مى‌كردند و بعضى چونان راهبانان هندو و بودایى، با زنبیل خانه به خانه به گدایى مى‌پرداختند.
بعد از این مقدمه، به سراغ مزار نظام‌الدین مى‌رویم. سردرِ ورودى مقبره را با این مصرع شعر فارسى زینت داده‌اند: «شاهان چه عجب گر بنوازند گدا را» و زیر آن نوشته‌اند: لا اله الا الله محمد رسول الله. ظاهراً معماران این بنا، توجهى به شرافت و ترتیب این دو نوشته نداشته‌اند. قبر را با پارچه سبز رنگى پوشانیده‌اند و به سنتى قدیمى بر روى آن گلبرگ‌هاى سرخ مى‌ریزند. نكته دیگرى كه در رسوم هندى رعایت مى‌شود پوشاندن سر است هنگامه ورود به معابد و مزارها، اگر عمامه و كلاهى نداشته باشند به مدد دستمال پارچه‌اى و یا حتى تكه كاغذى سر خود را مى‌پوشانند. ازدحام جمعیت حاجتمند داخل، به اضافه هواى پررطوبت این ماه‌هاى هند، گرد سنگینى از گرما را بر سرمان آوار مى‌كند و سردى عرق را از بدنمان سرازیر. حاج‌آقا كه از شدت گرما برافروخته شده‌اند دستمال عرق‌گیرشان را رها نمى‌كنند حق هم
﴿ صفحه 133﴾
دارند با این قبا و عبا و عمامه، تعجبى هم ندارد حتى هندى آشنا به این هوا با پوشش یك پیراهن نیم‌آستین، در عذاب است. در لباس برخى از اینان فقط تكه‌هاى كوچكى به رطوبت عرق خیس نشده است. معطل نمى‌كنیم و خارج مى‌شویم. در صحن بیرونى، جمعیت زیادى گرد هم نشسته و به آواى دلنشین و شوق‌انگیز چند قوّال گوش سپرده‌اند. قوّالى، موسیقى مشهور سنتى شبه قاره است كه بیشتر در مدح پیامبر و بزرگان دینى نواخته مى‌شود. قوالان با شوربخشى به اشعار كه بیشتر هم فارسى یا اردو یا تركیبى از هر دو است، مستمعان را به شور و جذبه فرو مى‌برند:
شاید تو كوئى طایر سدره مقام هى *** قائم هوایى بهر تماشاى شام هى
یا خنجر فكنده از دست قاتلى *** یا ناخن بریده از پاى شاهدى
نكته جالب توجه قرن بیست و یكمى این‌جا حضور چند خنك‌كننده انسانى است‌؛ چند نفر كه به انتهاى یك چوب بلند، پارچه‌اى ضخیم بسته‌اند، در میان جمعیت مى‌گردند و با سرعت آن را میان حاضران به گردش در مى‌آورند. یكى از اینان یا به اشارت دكتر یا با فهمیدن غریبه بودن ما و به طمع چند روپیه به كنارمان مى‌آید و به گونه‌اى اختصاصى كار گرمازدایى از ما را بر عهده مى‌گیرد. در گوشه‌اى دیگر چند كارگر، مشغول مرمت قسمتى از ساختمان هستند منتها بى‌عاریت از داربست فلزى و رعایت استانداردهاى لازم، سوار بر چند تكه چوب كه به شكلى
﴿ صفحه 134﴾
نامنظم و با چند نخ و پارچه و طناب به هم متصل شده‌اند. چوب‌ها هر لحظه امكان اجلال نزول دارند ولى هندى‌هاى بى‌خیال غرق در افكار خود در سایه این داربست‌هاى معلق استراحت مى‌كنند.شجاعت‌شان را تحسین مى‌كنیم و صحنه را ترك! براى خواندن فاتحه‌اى بر مزار امیرخسرو شاعر بزرگ پارسى‌گوى.