سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

لحن فرشتگان

سیه‌چرده با اندامى لاغر و تكیده مثل غالب هندى‌هایى كه دیده‌ایم و چشمانى نافذ كه در زیر عینكى بزرگ جلوه‌نمایى مى‌كند، نشانه‌هاى ظاهرى پرفسور امیرحسن عابدى است، همان كه دكتر خواجه‌پیرى او را پدر زبان فارسى هند مى‌داند، و البته فراموش مى‌كند كه واژه كنونى را همراه پدر بیاورد‌؛ چراكه عمر
﴿ صفحه 123﴾
ادبیات فارسى در هند نسل چند پدر و پدربزرگ دیگر را هم به یاد دارد. پرفسور، خون‌گرم است و خوش‌برخورد و با صحبت‌هاى دلنشینى كه دارد گذر وقت را از یادمان مى‌برد، بیشتر، خاطرات خود را با دغدغه‌هایش به هم مى‌آمیزد و با لهجه‌اى شیرین كه خاص بیشتر هندیان پارسى‌گوست، سخن مى‌گوید.
هندى‌ها و حتى پرفسور كه عنوان فخیم پدر زبان فارسى را با خود دارد، فارسى را در تركیب با آواهاى زبان هندى، دشوارفهم و گاهى نامفهوم تكلم مى‌كنند. برخى از اینان و از جمله پرفسور، تسلطى حیرت‌انگیز بر ادبیات ما دارند، مقالات بسیار به فارسى نوشته‌اند و متون زیادى تصحیح كرده‌اند‌؛ اما در مكالمه با ما با دشوارى‌هاى بسیار روبه‌رو هستند. شاید این ضعف مكالمه، محصول ندیدن ایرانیان و نداشتن معلمان ایرانى است. یادگیرى زبان و ادبیات فارسى از كتاب‌هاى مهجور با ادبیات امروز هم‌چون تاریخ وصّاف و كلیله و دمنه و آن هم از آموزگاران هندى، دانش‌جوى این رشته را در سخن گفتن به فارسى روان و سلیس ناتوان مى‌كند. بدون تردید، شركت در كلاس‌هاى فشرده بازآموزى در كشور ما و زندگى در كنار فارسى‌زبانان در مدتى كوتاه، به حل این مشكل كمك شایانى خواهد كرد.
آموختن فارسى براى هندى‌هامستلزم هیچ تلاش طاقت‌فرسایى نیست‌؛ فارسى، زبان نیاكان و اجداد آنهاست و حتى پدرانشان در گسترش و غنابخشى به این زبان افتخاراتى بزرگ داشته‌اند. ولى
﴿ صفحه 124﴾
در یكى دو قرن اخیر با حضور انگلیسى‌ها در شبه قاره و فعالیت‌هاى تعصب‌آمیز ضد فارسى كمپانى هند شرقى و هم‌چنین ضعف دولت‌هاى حاكمه ایران و تضعیف روابط تجارى با هند، زبان فارسى تا حدود بسیارى اهمیت خود را از دست داده است. در گذشته طى روزگارى دراز، فارسى، زبان رسمى دربار و زبان فاخر فرهنگى كشور هند بود و مردم به انگیزه كسب مقام و تحصیل مال به آموختن فارسى مشتاق و نیازمند بودند. آن دوران كه شاهان صفوى ایران به تركى حرف مى‌زدند و دیوان شعر مى‌پرداختند، سلاطین بابرى هندوستان به فارسى سخن مى‌گفتند و بر سر بارگاهشان مى‌نوشتند:
اگر فردوس بر روى زمین است *** همین است و همین است و همین است
هنوز هم به‌رغم سیطره دویست ساله استعمار پیر و ستیز گسترده با ادبیات فارسى، فرهنگ‌دوستانِ شبه قاره به این زبان به عنوان میراث مشترك خود و ایران عشق مىورزند. هنوز هم اگر به منزل خانواده‌هاى ریشه‌دار هندى قدم بگذارید، صاحب منزل به عنوان اسناد اصالت خویش و شرافت خانواده‌اش نسخه‌هاى خطى متعددى از غزلیات حافظ، كلیات سعدى، شاهنامه فردوسى و دیوان امیرخسرو را به معرض تماشاى شما مى‌گذارد. بماند كه این میراث عظیم را چون گنجینه‌اى گران‌بها فقط در خزانه خاطرات و افتخاراتش پنهان كرده است. بعدها درباره گسترش زبان فارسى در هند بیشترمى‌فهمیم به ویژه آن‌كه دیدار با استادان زبان فارسى را هم در برنامه داریم.
﴿ صفحه 125﴾
هم‌زبانى پرفسور با ما، هم‌دلى ما را با او به همراه مى‌آورد و هم‌سفریمان را در گذشته‌هاى مشترك دور و زیبایى‌هاى دل‌نواز زبانمان را كه لحن فرشتگان دارد:
با شیوه عاشقان سخن مى‌گویم *** با لهجه عارفان سخن مى‌گویم
از بس كه به پارسى سخن مى‌گویم *** با لحن فرشتگان سخن مى‌گویم

قطب‌منار

بلندترین منار تاریخى جهان را مى‌توان در جنوب غربى شهر دهلى دید‌؛ در دوران باشكوه حاكمیت مسلمانان در هند یكى از سلاطین ترك مسلمان به نام قطب‌الدین ایبك، مسجد عظیمى را در دهلى بنا مى‌نهد، اما متأسفانه پس از پى‌ریزى شبستان و تكمیل یكى از مناره‌ها و نیمه تمام ماندن مناره دیگر آن، عملیات ساخت مسجد متوقف مى‌شود، بعدها تا اكنون كه نزدیك نهصد سال از آن زمان مى‌گذرد ساختمان مسجد هیچ‌گاه تكمیل نمى‌شود، اما مناره‌اى كه ساخت آن به پایان رسید اینك با نام قطب‌منار یكى از آثار مهم باستانى هند به شمار مى‌رود.
قطب‌منار 5/72 متر ارتفاع و 32/14 متر قطر دارد. منار به طور كامل از سنگ تراشیده شده و در تمام دیواره‌هاى سنگى و سرخ رنگ آن آیات الهى و كلمه طیبه «لا اله الا الله» حك شده است. این بنا به دلیل بلندى، استحكام و معمارى شگرفش سالانه هزاران گردشگر داخلى و خارجى را به تماشاى خود مى‌كشاند.
﴿ صفحه 126﴾
در این دیدار، دكتر خواجه‌پیرى راهنمایمان بود. او هم اطلاعات تاریخى موثقش را بازگو مى‌كرد و هم شنیده‌هایش را هم‌چون حكایت سرهاى بریده هندى‌هاى نگون‌بختى كه زیر برخى ستون‌ها و حتى خود منار دفن شده‌اند.
قطب‌منار به دلیل قامت برافراشته‌اش، از راه دور هم هویداست اگرچه دیدن بلنداى كلاه براندازش از نزدیك لطف دیگرى دارد. براى رفتن به قله منار مى‌بایست پله‌هاى بسیارى را پیمود‌؛ هرچند كه سال‌هاست مسئولان مربوطه از ورود به داخل منار به دلیل بازسازى و خطر ریزش احتمالى آن جلوگیرى مى‌كنند.
محوطه‌اى بسیار سبز و گسترده، بقایاى دو مسجد «قوة الاسلام» و «علیا»، ستون‌هاى قطور بى‌سقف، سنگ‌فرش‌هاى قرمز رنگ، یكى دو مقبره با سنگ‌هایى بزرگ همراه با دسته دسته مسافران و جهانگردانى كه عكس یادگارى مى‌گیرند، دور تا دور قطب‌منار را احاطه كرده‌اند.
حجارى سنگ‌ها و ستون‌ها با ظرافت و دقتى عجیب همراه است. بر روى دیواره‌ها آیات قرآن را با خطى شبیه كوفى نوشته‌اند، نكته عجیب استفاده از نمادهاى ادیان هندى در معمارى این بناى اسلامى است. اشكال زیبا و شیوه ظریف و هنرمندانه حجّارى‌ها به ویژه در ساخت محراب‌ها، توان‌مندى استادكاران هندى را به نمایش مى‌گذاشت ولى با این همه، ظرایف لطیف هنر مینیاتورى ایرانى در این آثار مشاهده نمى‌شد.
﴿ صفحه 127﴾
به نظر مى‌رسید دولت هند هم‌چون متولیان آثار فرهنگى و باستانى ایران اهتمام چندانى به نگهدارى شایسته گنجینه‌هاى تاریخى خود ندارد‌؛ این را وصول آسان و بى‌نگهبان ما به همه قسمت‌ها و بناهاى ویران و در حال تخریبِ این‌جا مى‌گوید.
برخى از دوستان مى‌گفتند این سهل‌انگارى فقط در آثار تاریخى اسلامى خلاصه مى‌شود. اگرچه باور این سخن اندكى سخت مى‌نمود چراكه بیش از نیمى از آثار باستانى هند مربوط به مسلمانان است و براى كشورى كه سالانه میلیاردها دلار از قِبل گردشگران این آثار درآمد دارد چنین تعمد احمقانه‌اى بعید به نظر مى‌رسد، اما دكتر خواجه‌پیرى با بیانى تأمل‌برانگیز مى‌گفت: من هم همین تصور و همین افسوس را داشتم تا آن‌كه سال گذشته در سفرم به اصفهان وقتى حال و روز آثار تاریخى خودمان و شیوه حفظ و مرمتشان را دیدم دیگر غصه آثار هندى را نمى‌خورم! سخن دكتر به تفكر وامى‌داردمان.
﴿ صفحه 128﴾
﴿ صفحه 129﴾

مقبره همایون

ما كه از برنامه‌هاى فشرده و رسمى چند روز آینده مطلعیم، فرصت یكى دو روزه ابتداى سفر را در سیاحت آثار تاریخى اسلامى غنیمت مى‌شماریم. امروز صبح به همراهى دكتر و حاج‌آقاى رجب‌نژاد به دیدن مقبره همایون مى‌رویم. این بناى زیبا و دیدنى در منطقه نظام‌الدین دهلى قرار دارد. ظاهراً عیسى‌خان ‌كه از وزراى دربار بوده‌ـ به سفارش حاجى‌بیگم همسر اول نصیرالدین همایون دومین پادشاه گوركانیان هند، این بناى عظیم را بنیان مى‌نهد. مقبره همایون وسعتى بسیار گسترده دارد‌؛ چیزى كه دست‌كم در ابنیه تاریخى ایرانى نظیرش را ندیده‌ایم، و باغ‌هایى باشكوه كه با هنر گُل‌كاران هندى صفایى طرب‌انگیز یافته است. مصالح به كار رفته هم گران قیمت بودند و هم مستحكم و بیشتر به رنگ سرخ‌؛ همان رنگ دوست داشتنى هندى‌ها، نظم هندسى تحسین برانگیزى هم بر معمارى بنا حاكم بود، و همه این‌ها هم وسعت نظر بانیان را نشان مى‌داد و هم قدرت و تمكن مالى گوركانیان را.
بناى اصلى با گنبدى خوش‌تركیب از سنگ مرمر سفید در میان چهار باغ زیبایى قرار داشت كه به شكل چهار باغ‌هاى ایرانى با دیوار و دروازه‌هاى ورودى از اطراف مجزا شده بود‌؛ بنایى چند طبقه با ده‌ها شبستان و اتاق‌هاى متعدد تو در تو و فضایى وسیع در پیش‌رو با حوض‌هاى فواره‌دار بزرگ به هم متصل.
براى رفتن به ساختمان اصلى باید پله‌هاى زیادى را بالا
﴿ صفحه 130﴾
مى‌رفتى. این كار براى من و دكتر و آقاى رجب‌نژاد كه در آغاز و میانه راه زندگى هستیم، سخت و خسته‌كننده بود چه برسد به حاج‌آقا كه كهولتى دارند و اندك كسالت‌هایى. حاج‌آقا در راهِ رفتن شكوه‌اى نكردند اما هنگام برگشت كه تیغ گرما هم بُرّنده‌تر شده بود به خنده و از سر خستگى به من گفتند: مگر مجبور بودیم كه این راه را بیاییم. شاید شگفتى‌هاى این مقبره ارزش این خستگى‌ها را داشت. براى سنگ‌فرش‌ها و نماى بیرونىساختمان‌هاى این‌جا از سنگ‌هاى سرخ استفاده كرده‌اند و براى حاشیه طاق‌ها و پیشانى ایوان‌ها از مرمر سفید. در گوشه و كنار، مقبره‌هاى كوچك و بزرگ دیگرى هم مى‌بینیم كه هریك مربوط است به شاه و شاهزاده‌اى، یحتمل اندازه قبرها و میزان نقش و نگارهاى هر كدام نشان قدر و منزلتشان را دارد در هنگام حیاتشان.
در سایه‌سار صفاى یكى از باغ‌ها اندكى استراحت مى‌كنیم. كف‌پوش باغ، چمنى است طبیعى، روییده از استعداد آب و هوا و خاك این‌جا، و پر از حیوانات كوچكى هم‌چون سنجاب كه در میان بوته‌ها به جستوخیز مشغولند. از میان درختان پرشاخ و برگ هم آواى خوش‌الحان پرندگان مختلف به گوش مى‌رسد غیر از طوطى‌ها كه آوازشان به نوعى جیغ كم‌حجم مى‌ماند. با اندكى مبالغه مى‌توان گفت هندوستان به اندازه گنجشك‌هاى ما طوطى دارد به اشكال مختلف و فراوان میان كوچه و بازار، آزاد و بى‌هراس از قفس. شما هم یاد داستان طوطى و بازرگان مولوى افتادید؟
﴿ صفحه 131﴾