سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

تمپل‌گل‌ها

بلا تشبیه، هندوها به مسجدشان «مِندیر» مى‌گویند. این‌جا كشور هزار آیین است با مسجد و معبد و كنیسه و كلیسا در همسایگى هم. به رغم تعجب ما، هندى‌ها به این مسأله خو كرده‌اند‌؛ نه از مناظره و بحث و جنجال و تعصب دینى خبرى هست نه از تحقیر و توهین و تهمت. رویدادى مثل «درامجانما بهومى» (مسجد بابرى) هم استثنایى بود كه خیلى دیر تكرار مى‌شود. بعد از زیارت شهید ثالث به پیشنهاد دوستان خانه فرهنگ و در هواى روح‌نوازى كه پس از بارش باران پدید آمده، راهى معبد «راداسومى» مى‌شویم. ساخت معبد هنوز به پایان نرسیده، چند استادكار، با طمأنینه و آرامش ‌كه ظاهراً یكى از ویژگى‌هاى مردمان این سرزمین است‌ـ مشغول فعالیت‌اند. گفته مى‌شود كه احداث این محل از صد سال پیش آغاز شده، ولى به نظر مى‌رسد كه با این شیوه كار و این حجم حوصله تا ده‌ها سال دیگر نیز كار به فرجام نرسد‌؛ اگرچه ثمره دلنشین این حوصله و دقت، در شكوه و زیبایى نقش‌هاى این بنا به خوبى رخ عیان كرده است.
﴿ صفحه 121﴾
هنرمندان هندى با ابتكارى در خور تحسین در هر بخش و هر ستون تصاویرى از گل‌هاى طبیعى را كنده‌كارى كرده‌اند و انصافاً در این كار با تبحرى شگرف، ذوق و ظرافت و زیبایى را به اوج رسانده‌اند‌؛ گلستانى شگفت‌انگیز از گل‌هاى سنگى. در كنار یكى از درهاى ورودى، نوشته‌اى سنگى، سندى استوار است بر پیوند ناگسستنى تمدن ایران و هند‌؛ شعرى فارسى با مفاهیمى اسلامى و عرفانى كه به اردو نیز ترجمه شده است. مطمئن هستم هم شاعر هم خطاط و هم حجّار این اثر هندى هستند‌؛ چراكه این سنگ‌نوشته درست همان حال و فضاى فارسى حرف زدن هندى‌ها را به خود گرفته است:
مرشدا عاشق دیدار جمالت گشتم *** دل‌خسته و جان باخته از خود رفتم
یك نگاه تو مرا چاك گریبان كرده *** هم‌چو مجنون پى لیلى چه پریشان كرده
دردمندیم دگر هیچ نه درمان داریم *** لطف گفتار جگر ریش چو مرهم داریم
روى زیباى تو تار دل من نوران كرد *** مه و خورشید هزاران فلك خجلان كرد
مرحبا بخت سفیدم قدر یار گرفت *** روح من شق قمر كرد و فلك را بگرفت
معمارى مندیر، تركیب چشم‌نوازى است از تلفیق دو سبك معمارى اسلامى و هندى‌؛ گنبد پیازى شكل، طاق‌ها و ستون‌ها
﴿ صفحه 122﴾
همراه با كنده‌كارى‌هاى پیچیده گل‌ها و گیاهان. این دو سبك معمارى بدون از دست دادن ماهیت خود در این معبد به هم آمیخته شده‌اند.
چند صد سال پیش با ورود مسلمانان به شبه قاره، معمارى این سرزمین بسان بسیارى دیگر از شئون زندگى ایشان تحت تأثیر فرهنگ اسلامى قرار گرفت. معمارى هندى تأثیر گرفته از جنگل و سرسبزى و مناظر طبیعت بود و معمارى اسلامى با مقتضیات صحرا و سادگى انطباق داشت. در برخورد این دو سبك، شیوه جدیدى از معمارى پدید آمد. بعدها در اواخر قرن هفتم هجرى و در خلال هجوم مغول، بسیارى از استادكاران ایرانى به این سرزمین پا گذاشتند. استفاده از گنبد و طاق ایرانى البته با سبك و مصالح ساختمانى معابد هندو مثل ماسه سنگ قرمز و مرمر سفید، از همان زمان رایج شد. بى‌شك شكوه‌مندترین دوره معمارى اسلامى هند را مى‌توان در عصر «شاه‌جهان» و در یكى از شاه‌كارهاى معمارى دنیا یعنى تاج‌محل به نظاره نشست.

لحن فرشتگان

سیه‌چرده با اندامى لاغر و تكیده مثل غالب هندى‌هایى كه دیده‌ایم و چشمانى نافذ كه در زیر عینكى بزرگ جلوه‌نمایى مى‌كند، نشانه‌هاى ظاهرى پرفسور امیرحسن عابدى است، همان كه دكتر خواجه‌پیرى او را پدر زبان فارسى هند مى‌داند، و البته فراموش مى‌كند كه واژه كنونى را همراه پدر بیاورد‌؛ چراكه عمر
﴿ صفحه 123﴾
ادبیات فارسى در هند نسل چند پدر و پدربزرگ دیگر را هم به یاد دارد. پرفسور، خون‌گرم است و خوش‌برخورد و با صحبت‌هاى دلنشینى كه دارد گذر وقت را از یادمان مى‌برد، بیشتر، خاطرات خود را با دغدغه‌هایش به هم مى‌آمیزد و با لهجه‌اى شیرین كه خاص بیشتر هندیان پارسى‌گوست، سخن مى‌گوید.
هندى‌ها و حتى پرفسور كه عنوان فخیم پدر زبان فارسى را با خود دارد، فارسى را در تركیب با آواهاى زبان هندى، دشوارفهم و گاهى نامفهوم تكلم مى‌كنند. برخى از اینان و از جمله پرفسور، تسلطى حیرت‌انگیز بر ادبیات ما دارند، مقالات بسیار به فارسى نوشته‌اند و متون زیادى تصحیح كرده‌اند‌؛ اما در مكالمه با ما با دشوارى‌هاى بسیار روبه‌رو هستند. شاید این ضعف مكالمه، محصول ندیدن ایرانیان و نداشتن معلمان ایرانى است. یادگیرى زبان و ادبیات فارسى از كتاب‌هاى مهجور با ادبیات امروز هم‌چون تاریخ وصّاف و كلیله و دمنه و آن هم از آموزگاران هندى، دانش‌جوى این رشته را در سخن گفتن به فارسى روان و سلیس ناتوان مى‌كند. بدون تردید، شركت در كلاس‌هاى فشرده بازآموزى در كشور ما و زندگى در كنار فارسى‌زبانان در مدتى كوتاه، به حل این مشكل كمك شایانى خواهد كرد.
آموختن فارسى براى هندى‌هامستلزم هیچ تلاش طاقت‌فرسایى نیست‌؛ فارسى، زبان نیاكان و اجداد آنهاست و حتى پدرانشان در گسترش و غنابخشى به این زبان افتخاراتى بزرگ داشته‌اند. ولى
﴿ صفحه 124﴾
در یكى دو قرن اخیر با حضور انگلیسى‌ها در شبه قاره و فعالیت‌هاى تعصب‌آمیز ضد فارسى كمپانى هند شرقى و هم‌چنین ضعف دولت‌هاى حاكمه ایران و تضعیف روابط تجارى با هند، زبان فارسى تا حدود بسیارى اهمیت خود را از دست داده است. در گذشته طى روزگارى دراز، فارسى، زبان رسمى دربار و زبان فاخر فرهنگى كشور هند بود و مردم به انگیزه كسب مقام و تحصیل مال به آموختن فارسى مشتاق و نیازمند بودند. آن دوران كه شاهان صفوى ایران به تركى حرف مى‌زدند و دیوان شعر مى‌پرداختند، سلاطین بابرى هندوستان به فارسى سخن مى‌گفتند و بر سر بارگاهشان مى‌نوشتند:
اگر فردوس بر روى زمین است *** همین است و همین است و همین است
هنوز هم به‌رغم سیطره دویست ساله استعمار پیر و ستیز گسترده با ادبیات فارسى، فرهنگ‌دوستانِ شبه قاره به این زبان به عنوان میراث مشترك خود و ایران عشق مىورزند. هنوز هم اگر به منزل خانواده‌هاى ریشه‌دار هندى قدم بگذارید، صاحب منزل به عنوان اسناد اصالت خویش و شرافت خانواده‌اش نسخه‌هاى خطى متعددى از غزلیات حافظ، كلیات سعدى، شاهنامه فردوسى و دیوان امیرخسرو را به معرض تماشاى شما مى‌گذارد. بماند كه این میراث عظیم را چون گنجینه‌اى گران‌بها فقط در خزانه خاطرات و افتخاراتش پنهان كرده است. بعدها درباره گسترش زبان فارسى در هند بیشترمى‌فهمیم به ویژه آن‌كه دیدار با استادان زبان فارسى را هم در برنامه داریم.
﴿ صفحه 125﴾
هم‌زبانى پرفسور با ما، هم‌دلى ما را با او به همراه مى‌آورد و هم‌سفریمان را در گذشته‌هاى مشترك دور و زیبایى‌هاى دل‌نواز زبانمان را كه لحن فرشتگان دارد:
با شیوه عاشقان سخن مى‌گویم *** با لهجه عارفان سخن مى‌گویم
از بس كه به پارسى سخن مى‌گویم *** با لحن فرشتگان سخن مى‌گویم

قطب‌منار

بلندترین منار تاریخى جهان را مى‌توان در جنوب غربى شهر دهلى دید‌؛ در دوران باشكوه حاكمیت مسلمانان در هند یكى از سلاطین ترك مسلمان به نام قطب‌الدین ایبك، مسجد عظیمى را در دهلى بنا مى‌نهد، اما متأسفانه پس از پى‌ریزى شبستان و تكمیل یكى از مناره‌ها و نیمه تمام ماندن مناره دیگر آن، عملیات ساخت مسجد متوقف مى‌شود، بعدها تا اكنون كه نزدیك نهصد سال از آن زمان مى‌گذرد ساختمان مسجد هیچ‌گاه تكمیل نمى‌شود، اما مناره‌اى كه ساخت آن به پایان رسید اینك با نام قطب‌منار یكى از آثار مهم باستانى هند به شمار مى‌رود.
قطب‌منار 5/72 متر ارتفاع و 32/14 متر قطر دارد. منار به طور كامل از سنگ تراشیده شده و در تمام دیواره‌هاى سنگى و سرخ رنگ آن آیات الهى و كلمه طیبه «لا اله الا الله» حك شده است. این بنا به دلیل بلندى، استحكام و معمارى شگرفش سالانه هزاران گردشگر داخلى و خارجى را به تماشاى خود مى‌كشاند.
﴿ صفحه 126﴾
در این دیدار، دكتر خواجه‌پیرى راهنمایمان بود. او هم اطلاعات تاریخى موثقش را بازگو مى‌كرد و هم شنیده‌هایش را هم‌چون حكایت سرهاى بریده هندى‌هاى نگون‌بختى كه زیر برخى ستون‌ها و حتى خود منار دفن شده‌اند.
قطب‌منار به دلیل قامت برافراشته‌اش، از راه دور هم هویداست اگرچه دیدن بلنداى كلاه براندازش از نزدیك لطف دیگرى دارد. براى رفتن به قله منار مى‌بایست پله‌هاى بسیارى را پیمود‌؛ هرچند كه سال‌هاست مسئولان مربوطه از ورود به داخل منار به دلیل بازسازى و خطر ریزش احتمالى آن جلوگیرى مى‌كنند.
محوطه‌اى بسیار سبز و گسترده، بقایاى دو مسجد «قوة الاسلام» و «علیا»، ستون‌هاى قطور بى‌سقف، سنگ‌فرش‌هاى قرمز رنگ، یكى دو مقبره با سنگ‌هایى بزرگ همراه با دسته دسته مسافران و جهانگردانى كه عكس یادگارى مى‌گیرند، دور تا دور قطب‌منار را احاطه كرده‌اند.
حجارى سنگ‌ها و ستون‌ها با ظرافت و دقتى عجیب همراه است. بر روى دیواره‌ها آیات قرآن را با خطى شبیه كوفى نوشته‌اند، نكته عجیب استفاده از نمادهاى ادیان هندى در معمارى این بناى اسلامى است. اشكال زیبا و شیوه ظریف و هنرمندانه حجّارى‌ها به ویژه در ساخت محراب‌ها، توان‌مندى استادكاران هندى را به نمایش مى‌گذاشت ولى با این همه، ظرایف لطیف هنر مینیاتورى ایرانى در این آثار مشاهده نمى‌شد.
﴿ صفحه 127﴾
به نظر مى‌رسید دولت هند هم‌چون متولیان آثار فرهنگى و باستانى ایران اهتمام چندانى به نگهدارى شایسته گنجینه‌هاى تاریخى خود ندارد‌؛ این را وصول آسان و بى‌نگهبان ما به همه قسمت‌ها و بناهاى ویران و در حال تخریبِ این‌جا مى‌گوید.
برخى از دوستان مى‌گفتند این سهل‌انگارى فقط در آثار تاریخى اسلامى خلاصه مى‌شود. اگرچه باور این سخن اندكى سخت مى‌نمود چراكه بیش از نیمى از آثار باستانى هند مربوط به مسلمانان است و براى كشورى كه سالانه میلیاردها دلار از قِبل گردشگران این آثار درآمد دارد چنین تعمد احمقانه‌اى بعید به نظر مى‌رسد، اما دكتر خواجه‌پیرى با بیانى تأمل‌برانگیز مى‌گفت: من هم همین تصور و همین افسوس را داشتم تا آن‌كه سال گذشته در سفرم به اصفهان وقتى حال و روز آثار تاریخى خودمان و شیوه حفظ و مرمتشان را دیدم دیگر غصه آثار هندى را نمى‌خورم! سخن دكتر به تفكر وامى‌داردمان.
﴿ صفحه 128﴾
﴿ صفحه 129﴾