سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

سه‌شنبه 18 شهریور(3)

«...‌متأسفم، نمى‌شود، حضرت آیت‌الله مصباح چند هفته آینده را در سفر هستند.» این یكى دو هفته گذشته این سخن را بارها و بارها با عبارت‌هاى مختلف تحمل كرده‌ام هم از آقاى جلالى (مسئول دفتر) و هم از آقاى دهشیرى (مسئول نشر آثار) منتها یكى با صداى بلند چرت برانداز و با چاشنى شوخى و خوشمزگى، و دیگرى خیلى جدّى و بى‌تعارف اما با حجم لطیفى از صدا، دفتر حاج‌آقا را كثرت همین تفاوت‌ها و تلفیقشان متعادل كرده است. بندگان خدا این چند روزه در تراكم كارها حسابى كلافه شده‌اند‌؛ پاسخ‌گویى به تماس‌ها و افرادى كه براى ملاقات با حاج‌آقا وقت مى‌خواهند، پى‌گیرى كارهاى سفر، ارتباط با سفارت، هماهنگى با سفیر ‌كه از قضا در ایران حضور دارد‌ـ بررسى نامه‌ها و نوشته‌هایى كه باید قبل از این سفر به دست حاج‌آقا برسد، برقرارى ملاقات‌هاى ضرورى با مسئولان و معاونان مؤسسه براى برخى كارها و كسب تكلیف‌ها، و بالاخره ده‌ها كار بى‌فرجامى كه لازم بود در این فرصت كوتاه باقى مانده با تدبیر استاد به ساحل سامان مى‌رسید.
از وقتى مقام معظم رهبرى از آیت‌الله مصباح خواسته‌اند كه در سفرى به هند، دیدارى از حوزه‌هاى علمیه آنجا داشته باشند و بالطبع وضعیت شیعیان و مسلمانان هند را بررسى كنند و این دو سه هفته‌اى كه فرصت این سفر پدید آمده است، این دو بزرگوار و
﴿ صفحه 53﴾
البته حقیر، پیوسته در تكاپو بوده‌ایم. منتها بنده كه قرار است تنها همراه حاج‌آقا در این سفر نه‌چندان كوتاه باشم، استرس كارهاى دیگرى را نیز اضافه داشته‌ام‌؛ تهیه برخى ملزومات سفر، خرید آذوقه منزل، خداحافظى با خانواده و دوستان و‌... افزون بر این‌كه از فردا مسئولیت سنگینى را نیز همراه دارم. دست‌كم دوستان دفتر در فرصت غیبت چند هفته‌اى حاج‌آقا حسابى شرمنده استراحت مى‌شوند اما من، بماند كه توفیق هم‌سفرى با حاج‌آقا وتجربه دیدن كشورى مثل هند، این دغدغه را به شایستگى جبران كرده است.
امروز عصر یكى از شاگردان حاج‌آقا و دوستان حقیر قبل از حضور به محضر ایشان مرا به گوشه‌اى مى‌كشاند و مى‌پرسد: ان‌شاءالله ساعت چند پرواز دارید؟ و من مثل كسى كه بخواهد رازى محرمانه را بازگو كند آهسته در كنار گوشش مى‌گویم: چهار و سى دقیقه فردا صبح.

پرواز

وقتى دست‌اندركاران خوش‌ذوق فرودگاه مهرآباد ساعت پرواز ما را چهار و سى دقیقه صبح تنظیم كنند، خواه و ناخواه ساعت بیولوژیك بدنمان گرفتار بى‌نظمى مى‌شود و خستگى مجال حضور مى‌یابد‌؛ اگرچه در انتهاى سفر، لطف بچه‌هاى حفاظت اطلاعات سپاه ‌كه در هواپیما مستقر هستند‌ـ و دعوت از حاج‌آقا براى دیدن كابین هواپیما خیلى زود تلخى این گلایه را از خاطرمان مى‌زداید.
پرنده مكانیكى با هیبت آهنین خود سینه آسمان را مى‌شكافت و در
﴿ صفحه 54﴾
بسترى از مخمل سپید ابرها به پیش مى‌رفت. این بالا احساس مى‌كردى به عرش نزدیك‌ترى مثل این‌كه صدایت بهتر به خدا مى‌رسد. انگار این‌جا فرشتگان بیشتر موج مى‌زنند و‌... از تهران تا دهلى دو ساعت و چهل و پنج دقیقه حوصله مى‌خواهد البته به لطف فن‌آورى مدرن و الاّ با اسب و استر و شتر ماه‌ها فاصله است. خب این حُسن هم میان ده‌ها آفت تكنولوژى غنیمتى است گران‌قدر. با پر‌رنگ شدن مكالمات خلبان، حس مى‌كنیم به مقصد نزدیك شده‌ایم. ظاهراً فرودگاه ایندیرا گاندى دهلى بر ما سلام فرستاده است. با پرتاب نگاهم به بیرون اولین نكته را درباره هند شكار مى‌كنم: سرزمینى سبز و خرم، همه كشتزار و سبزه و جنگل با نقش مارپیچ رودخانه‌هاى فراوان و بركت‌خیز. هواپیما كه بر زمین مى‌نشیند نگرانى‌هایمان را درباره این سفر در آسمان جا مى‌گذاریم و فقط كوله‌بار شور و شوقمان را به همراه مى‌آوریم.

خانه فرهنگ

آقاى آهنى كاردار سفارت ایران در هند ‌سفیر براى مأموریتى در ایران بود‌ـ حجت‌الاسلام والمسلمین رجب‌نژاد مسئول دفتر نمایندگى حوزه‌هاى علمیه هند، آقاى تمله سرپرست خانه‌فرهنگ دهلى و آقاى خواجه‌پیرى مسئول مركز میكروفیلم نور، جمع استقبال‌كنندگان ما در فرودگاه دهلى‌نو هستند. ملاقات اولمان با این دوستان طولانى نمى‌شود‌؛ چراكه باید براى استراحتى كوتاه به «رزى‌دانس» یا همان مهمان‌سراى خودمان برویم.
﴿ صفحه 55﴾
امروز چهارشنبه 19 شهریور 1382 خودمان، دهم سپتامبر 2003 این‌ها، و البته 13 رجب 1424، سال‌روز ولادت حضرت امیر مؤمنان(علیه السلام) است. تقارن ورودمان را با این روز مبارك به فال نیك مى‌گیریم و از امروز خودمان را عادت مى‌دهیم كه زیاد در پى تفاوت واژه‌هاى این‌ها و خودمان نباشیم.
بعد از استراحتى كوتاه راهى خانه فرهنگ ایران مى‌شویم. رایزنى در خیابان 18 تلگمارگ دهلى و روبه‌روى دادگاه عالى هند واقع شده است‌؛ محلى به مساحت 12000 متر شامل چند بناى سفید محصور در میان درختان بلند و فضایى سبز. عكسى از برج آزادى و تصاویرى از شیراز، اصفهان، یزد و كرمان كه زیر شیشه‌هاى جا گرفته در دیوار رایزنى خودنمایى مى‌كنند، اولین معرفى كنندگان خاموش این محل هستند.
بى‌شك فرهنگ كهن ایران و هند و پیوندهاى محكم و ناگسستنى این دو سرزمین، اهمیت وجود چنین جایگاهى را در شبه قاره به روشنى بیان مى‌كند. خانه فرهنگ فعالیت‌هاى گسترده‌اى دارد‌؛ طبع و نشر فصل‌نامه‌ها و مجلاتى درباره تمدن و هنر ایرانى و پیوندشان با سرزمین هند، معرفى جلوه‌هاى جهانگردى ایران، ترجمه برخى كتاب‌هاى ایرانى به هندى و اردو و بالعكس، جمع‌آورى نسخه‌هاى خطى، برقرارى ارتباطمیان فرهیختگان ایرانى و هندى و‌...، این‌ها اگرچه گام‌هاى ارزشمندى است ولى توجهى بیش از این و اهتمام سازمان‌یافته‌ترى را طلب مى‌كند.
آقاى تمله از قصه خرید زمین محل رایزنى مى‌گوید و این‌كه
﴿ صفحه 56﴾
سال‌ها پیش دكتر اقبال وزیر نفت رژیم پهلوى در سفرى به هند، لزوم ایجاد چنین پایگاهى را احساس مى‌كند و مبلغ یك میلیون تومان آن زمان را براى خرید این‌جا اختصاص مى‌دهد. موقعیت ممتاز و وسعت مناسب محل رایزنى، امتیاز ویژه‌اى است كهمى‌بایست متولیان فرهنگى این‌جا قدرش را بدانند، چراكه گفته مى‌شود قیمت زمین در دهلى‌نو بسیار بالاست و متأسفانه با توجه به بهره اندكى كه امور فرهنگى از بودجه كشور دارد، خرید چنین فضایى در زمان ما كارى شبیه محال نشان مى‌دهد. به هر حال تدبیر آن زمان دكتر اقبال با هر غرضى كه داشته، امروز بستر بسیار مناسبى را فراروى فرهنگ‌دوستان هر دو سرزمین فراهم آورده است.
آقاى تمله كارمندان بخش‌هاى مختلف و شرح فعالیت‌هایشان را با هم معرفى مى‌كند. ساختمان این‌جا به شیوه معمارى شكوه‌مند ایرانى ساخته نشده است و این براى محلى كه نماینده فرهنگى كشورش شمرده مى‌شود یك اشكال نه‌چندان كوچك است. همه تلاش مسئولان این‌جا براى پر كردن این خلأ به نصب چند تابلو و چیدن چند ظرف سفالى و سنگى و فلزى از صنایع دستى ایران و یك سماور و قلیان و شاید هم چند پارچه ترمه‌اى خلاصه مى‌شود كه بر روى برخى میزها كشیده‌اند.
در میان تابلوها یك خطاطى سوزن‌كارى شده توجه حاج‌آقا را به خود جلب كرد از همان كارهایى كه فقط آفریننده اثر، قادر به رمزگشایى از آن است. نه حاج‌آقا و نه آقاى رجب‌نژاد كه به كمك ایشان مى‌شتابد نمى‌توانند نوشته تابلو را بخوانند و جالب این‌كه
﴿ صفحه 57﴾
حتى دوستان خانه فرهنگ نیز از موضوع تابلویى كه بر دیوار نمایشگاهشان زده‌اند، آگاهى ندارند.
در قسمت دیگرى از خانه فرهنگ، كتاب‌هاى ترجمه شده به زبان اردو و یا هندى را به نمایش گذاشته‌اند. مسئول مربوط تأكید مى‌كند كه تمهیداتى را براى ارائه شایسته و مناسب این آثار به ویژه براى دانشجویان در نظر گرفته‌اند. در كتابخانه بزرگ خانه فرهنگ آثار بسیارى از بزرگان علم و ادب ایران و هند گرد هم آمده بود. آرشیو مطبوعات هم نسبتاً غنى مى‌نمود و بسیارى از مجلات معتبر و نامى ایران را با خود داشت.
آقاى تمله به افتخار حضور حاج‌آقا ضیافت ناهارى ترتیب داده است. در زمان باقى مانده تا نماز و ناهار، دكتر خواجه‌پیرى از فرصت پذیرایى در محفل دوستانه‌اى كه در گوشه‌اى از كتابخانه تشكیل شده، استفاده مى‌كند و بحثى علمى را به میان مى‌كشد. دكتر را بعدها بهتر مى‌شناسیم.