سفر به سرزمین هزار آیین

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: اصغر عرفان

اسلام

در سال 15 هجرى، فرمانروایى امارت بحرین و عُمان، از سوى خلیفه دوم به «عثمان بن ابى‌العاص ثقفى» سپرده شد. او نیز برادرش «حكم» را به امیرى بحرین گماشت و پس از چندى فرمان حمله به هند را براى او نوشت. حكم ابن ابى‌العاص از راه
﴿ صفحه 28﴾
دریا در سواحل «گجرات» نیرو پیاده كرد و به شهر «تهانه» وارد شد‌؛ ولى در این حمله ناكام ماند. وى در حمله‌اى دیگر شهر «بهروج» را ـ كه در حوالى شهر بمبئى فعلى قرار دارد ـ فتح كرد‌؛ ولى از آنجا كه خلیفه دوم با مسافرت دریایى به شدت مخالف بود در این باره به عثمان بن ابى‌العاص نامه‌اى اعتراض‌آمیز نوشت و او را از پیامدهاى این عملیات برحذر داشت. در سال 93 هجرى لشكركشى نیمه تمام حكم را «محمد ابن قاسم ثقفى» (داماد حجاج بن یوسف) پى گرفت و در مدت اندكى بر «سنده» تسلط یافت. بعدها «جنید ابن عبدالرحمن كومرى» از سوى هشام بن عبدالملك به امارت سند رسید، او با حمله به گجرات ضمن تصرف شهر «سالوه» و «بهروج» غنایم بسیارى به دست آورد.
در سال 159 هجرى در زمان خلافت المهدى بالله (خلیفه عباسى) «عبدالملك ابن شهاب العهمى» با لشكرى بسیار به هند حمله برد، این سپاه اگرچه در ابتدا پیش‌روى‌هاى بسیار داشت، اما با شیوع بیمارى در میان لشكریان، از پاى درآمد.
هم‌زمان با ورود این سپاهیان، تعدادى بازرگان مسلمان نیز به سواحل «كارناتاكا» و «كرلا» پا گذاشتند و همراه با حكم‌رانان مسلمان كه اینك حكومت‌هاى كوچك اسلامى را در هند ایجاد كرده بودند، با بذل مال و ایثار و فداكارى ‌كه نشان از اعتقاد عمیق آنان به اسلام بود‌ـ با ترویج و تشویق مردم و حتى زمام‌داران هند، به تبلیغ اسلام پرداختند.
این روند ادامه یافت تا آن‌كه سلطان محمود غزنوى از طریق
﴿ صفحه 29﴾
شمال به هند حمله كرد. او هفده بار به این سرزمین لشكر كشید. سلسله غزنویان، نزدیك به دویست سال در قسمت‌هایى از شبه قاره حكومت كردند. در حقیقت، زبان و فرهنگ فارسى همراه لشكریان سلطان محمود، به لاهور و مولتان رسید و سپس در سراسر هند گسترش یافت.
طبق برخى از آمار رسمى دولت هند، هم‌اكنون تعداد مسلمانان این كشور بیش از 120 میلیون نفر است‌؛ ولى مسلمانان اعتقاد دارند از بسیارى از آنها سرشمارى نشده است، و تعداد حقیقى آنان به 230 میلیون نفر مى‌رسد كه حدود 17 درصد سكنه هند را تشكیل مى‌دهد. نزدیك به 70 درصد مسلمانان هند، سنى مذهب و پیرو مكتب حنفى، و بقیه شافعى مذهب و یا شیعه هستند. اكثریت شیعیان، اثنى‌عشرى و تعداد كمى پیرو فرقه اسماعیلیه مى‌باشند.
از 356 ناحیه هند، مسلمانان در 9 ناحیه در اكثریتند. در 19 ناحیه، متجاوز از 25 درصد، و در 94 ناحیه متجاوز از 10 درصد سكنه آنها را تشكیل مى‌دهند. حدود 10 درصد مسلمانان نیز در ایالاتى واقع‌اند كه اكثریت با هندوهاست.
در سال‌هاى اخیر با وجود آن‌كه تعداد مسلمانان هندوستان رو به افزایش است‌؛ ولى نقش سیاسى آنان در حكومت، به دلیل تفرقه و قوم‌گرایى رو به كاهش نهاده است، به عنوان مثال در انتخابات سال 1984 از 543 نماینده، 39 نماینده از مسلمانان بودند در حالى كه در سال 1989 این تعداد به 32 نفر تنزل یافت.(1)
﴿ صفحه 30﴾

تشیع

ظهور تشیع در شبه قاره هند، با ورود مسلمانان به این منطقه در زمان خلافت حضرت على(علیه السلام) هم‌زمان است. رفتار انسانى كارگزاران حكومت امام على(علیه السلام)در سند، باعث برانگیخته‌شدن عشق و ارادت عمیق مردم شبه قاره به امام على(علیه السلام) و اهل‌بیت‌اطهار(علیهم السلام) شد. در طول تاریخ اسلامى در هند، چندین سلسله حكومتى شیعه در شبه قاره به وجود آمد. برخى از حاكمان غزنوى هند نیز ایرانى‌نژاد و بسیارى شیعه مذهب بودند.
هم‌زمان با ظهور حكومت قدرتمند شیعى صفوى در ایران در اواخر قرن نهم هجرى (یوسف عادل‌شاه در سال 895 ه‌.ق به حكومت رسید) شیعیان هندوستان نیز نیروى جدیدى به دست آوردند و مذهب شیعه در آنجا رواج یافت، چنان‌كه گفته‌اند عادل‌شاهیان از سلسله صفوى تبعیت مى‌كردند و در زمان اسماعیل عادل‌شاه از پادشاه صفوى در خطبه نماز جمعه به نیكى نام برده مى‌شد.
در منابع تاریخى از تعداد و محل دقیق شیعیان هند اطلاعات چندانى در دست نیست. شاید علت، تقیه ایشان باشد كه اصل و هویت آنان را پنهان كرده است‌؛ اما درباره ظهور اسماعیلیه در روزگار رضیه (638 ـ 634 ه‌) تردیدى نیست. نفوذ فرقه شیعه در «دكن» نیز از منابع كاملا مشهود است. بعدها بهمنیان اگرچه به صورت رسمى سنى مذهب شناخته مى‌شدند، اما با داشتن گرایش‌هاى شیعى، به فرقه رسمى خود رنگ و بویى دیگر داده
﴿ صفحه 31﴾
بودند، تا آن‌كه در سال 833 هجرى احمدشاه ولى بهمنى آشكارا به آیین تشیع درآمد.
بعدها یوسف عادل‌شاه و پسرش اسماعیل (916 ـ 898 ه‌) بنیان‌گذاران پادشاهى بى‌جاپور، با تبعیت از سلسله صفوى در ایران به آیین‌ها و مراسم شیعى روى آوردند و این آیین را بر نظام ادارى حاكم ساختند.
هم‌چنین گل كنده قلى قطب شاه حكومتى شیعى تأسیس كرد و در آن به نام 12 امام خطبه خواند. وزیر او عالمى شیعى و از شاگردان شیخ بهایى بود. در این سال‌ها میان شیعیان و اهل تسنن اتحاد و دوستى حكم‌فرما بود تا آن‌كه با انحطاط امپراتورى مغول این دو از هم دور شدند و اختلاف شدیدى نسبت به هم پیدا كردند. رهبر جناح شیعه را «سادات بارهه» و هدایت آن را دو برادر وى به نام‌هاى عبدالله‌خان و حسین‌على‌خان شاه‌تراش بر عهده گرفتند.
ظهور سادات بارهه و بعدها سلسله شیعه مذهب وزراى نواب اوده، برادركشى‌ها و كینه‌توزى‌هاى بسیارى میان اهل‌تسنن و شیعیان به وجود آورد. در آن زمان «لكنهو» پایتخت فرهنگى اوده، و بعد از آن تا این اواخر «رامپور» مركز فرهنگى شیعیان بود. در لكنهو ارزش‌هاى شیعه به شعر و ادب راه یافت و حسینیه‌هایى عظیم بنا شد. در عصر فرمانروایى امجدعلى (1264 ـ 1258 ه‌) قوانین فقه شیعه جانشین فقه حنفى شد و محققان چندى چون تفضّل حسین‌خان در این شهر پرورش یافتند.
﴿ صفحه 32﴾
در دوران حكومت‌هاى شیعى در جنوب هند، نظام اجرایى، قضایى و دینى این حكومت‌ها در دست فقهاى برجسته اعزامى از ایران بود. این عالمان و فقهاى مهاجر، تشیع را در جنوب هند در سطح گسترده‌اى ترویج كردند و به ویژه مراسم سوگوارى سالار شهیدان كربلا را در ماه‌هاى محرم و صفر همگانى نمودند، تا آنجا كه اكنون بعد از گذشت چهار قرن، هنوز مسلمانان و گاه غیر مسلمانان، مراسم عزادارى شهیدان كربلا را با شكوهى تمام برگزار مى‌كنند.

پیوند ایران و هند

ایران و هند دو كشور بزرگ، داراى تمدنى سترگ و با شكوهند‌؛ كشور اسطوره‌ها و حماسه‌هاى پهلوانى، سرزمین باورهاى روحانى و معنوى، خانه مردان و زنان صبور و خداجو، و تاریخى لب‌ریز از سختى‌ها و مشقت‌هاى دل‌گزا‌؛ از دوران باستان و حمله اسكندر مقدونى و حمله مغول و چپاول آنها گرفته تا سلطه پیدا و ناپیداى استعمارگران دنیاى متمدن، این دو ملت، هم‌پاى هم پیش رفته‌اند‌؛ ستم‌هاى تاریخى را استوارانه پاسخ گفته و با دشمنان خود مظلومانه مقابله كرده‌اند. در طول اعصار و در پى رخ‌دادها و اتفاقات بسیار، روابطى ناگسستنى بین این دو سرزمین پدید آمده است.
سرآغاز روابط فرهنگى دو تمدن باستانى ایران و هند، در افق تاریخ ناپیداست‌؛ روابطى نشأت گرفته از قرن‌ها تلاش مؤمنان،
﴿ صفحه 33﴾
هنرمندان، فرزانگان، عرفا، بازرگانان و‌...‌. در این باره «جواهر لعل نهرو» از رهبران بزرگ فقید هند در كتاب «كشف هند» مى‌نویسد: «در میان ملت‌ها و نژادهاى بسیارى كه با هندوستان ارتباط داشته‌اند و در زندگى و فرهنگ هند نفوذ كرده‌اند، قدیمى‌ترین و بادوام‌ترین آنها، ایرانیان هستند».
پس از ظهور دین مبین اسلام، زبان فارسى مهم‌ترین عامل تحكیم روابط فرهنگى ایران و هند بوده است. در قرن‌هاى متمادى، تربیت و تهذیب اسلامى از طریق فرهنگ فارسى در شبه قاره هند، بسط و گسترش یافته است. حكما و دانشوران بزرگى هم‌چون ابوریحان بیرونى، ابوالقاسم میرفندرسكى، عاقل‌خان رازى، و ابوالفتح گیلانى، توسط حكم‌رانان سند و شبه قاره، جذب شده و یا خود به این سرزمین قدم گذاشته‌اند. ادبایى هم‌چون صائب تبریزى، عرفى، نظیرى نیشابورى و كلیم همدانى به هندوستان راه یافته‌اند و همراه ادباى فارسى زبان این دیار، از امیرخسرو دهلوى و بیدل و غالب، تا اقبال لاهورى در اعتلاى ادب فارسى كوشش كرده‌اند. در معمارى، خط، كتیبه‌نگارى، تاریخ‌نویسى و بسیارى از حوزه‌هاى علمى و هنرى دیگر نیز این دو سرزمین، پیوندى ژرف و طولانى دارند.