بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

پاورقی

1. یوسف (12)، 53.
2. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 70، باب 44، ص 36، ح 1.
3. آل‌عمران (3)، 14.
4. همان، ج 59، باب 23، ص 202، ح 79.
5. غافر (40)، 7.
6. انعام (7)، 160.
7. آل‌عمران (3)، 145.
8. یونس (10)، 100.
9. ابراهیم (14)، 14.
10. نحل (16)، 50.
11. نور (24)، 37.
12. نازعات (79)، 40،41.
13. فاطر (35)، 18.
14. فاطر (35)، 28.
15. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 67، ح 2.
16. همان، ص 68، ح 3.
17. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 72، باب 97، ص 71، ح 3.
18. همان، ح 2.
19. هلموت یونکر، روان‌شناسی ترس، ترجمة طوبی کیان‌بخت، ص 7.
20. قصص (28)، 76.
21. نازعات (79)، 40،41.
22. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 77، باب 4، ص 81، ح 3.
23. همان.
24. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 188، ح 1.
25. همان، ح 2.
26. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 81، باب 38، ص 23، ح 30.
27. حدید (57)، 23.
28. زخرف (43)، 71ـ73.
29. محمد (47)، 15.
30. اعلی (87)، 16، 17.
31. نور (24)، 37.
32. حاقه (69)، 30 32.
33. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 70، باب 58، ص 321، ح 38.
34. همان، ج 49، باب 7، ص 91، ح 4.
35. معارج (70)، 6، 7.
36. بقره (2)، 45.
37. اعراف (7)، 179.
38. روم (30)، 52.
39. انعام (6)، 122.
40. یس (36)، 69 70.
41. فرقان (25)، 43 44.
42. نجم (53)، 29، 30.
43. جاثیه (45)، 23.
44. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 18، ترجمة سیدمحمدباقر موسوی همدانی، ص 279، 280.
45. حجر (15)، 3.
46. محمد (47)، 12.
47. آل‌عمران (3)، 190، 191.
48. رعد (13)، 28.
49. احزاب (33)، 41.
50. حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 468.
51. زخرف (43)، 71.
52. محمد (47)، 15.
53. اعراف (7)، 81.
54. آل‌عمران (3)، 14.
55. مریم (19)، 59.
56. حجر (15)، 42، 43.
57. نساء (4)، 27.
58. حدید (57)، 20.
59. عنکبوت (29)، 64.
60. انشقاق (84)، 6.
61. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 77، باب 2، ص 29، ح 6.
62. فصلت (4)، 30 31.
63. اسراء (17)، 72.
64. حج (22)، 46.
65. بقره (2)، 171.
66. ص (38)، 26.
67. جاثیه (45)، 23.
68. طلاق (65)، 2.
69. انعام (6)، 43.
70. بقره (2)، 256.
71. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 67، باب 4، ص 132، ح 1.
72. آل‌عمران (3)، 101.
73. حسن بن محمد، دیلمی، ارشاد القلوب، ج 2، ص 215.
74. «الثقلین» در این حدیث شریف، ناظر به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) نیست و آنان را دربر نمی‌گیرد، به‌ویژه با توجه به اینکه پیامبر(صلى الله علیه وآله) از امیر مؤمنان(علیه السلام) برتر است.
75. نهج‌ البلاغه، حکمت 74.
76. آل عمران 190، 191.
77. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 41، باب 101، ص 22، ح 13.
78. طه (20)، 1 2.
79. محمدباقر مجلسی، همان، ج 71، باب 61، ص 26، ح 3.
80. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 16، باب 9، ص 217، 218، ح 6.
81. یونس (10)، 22.
82. زمر (39)، 2، 3.
83. صافات (37)، 40.
84. ص (38)، 82، 83.
85. بقره (2)، 264.
86. نهج البلاغه، خطبة 175.
87. نبأ (78)، 7، 8.
88. احمد بن علی طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 317.
89. شیخ صدوق، کمال‌ ‌الدین و تمام ‌النعمة، ج 1، ص 203.
90. شمس (91)، 7، 8.
91. لقمان (31)، 13.
92. این مفهوم در مقابل خمود و خاموش ساختن شهوت و نیز بی‌بندوباری و افراط در استفاده از شهوت قرار دارد.
93. بقره (2)، 62.
94. طه (20)، 15.
95. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 2، باب 24، ص 297، ح 17.
96. همان، ج 36، باب 41، ص 227، ح 3.
97. ابن ابی‌جمهور احسائی، عوالی اللئالی، ج 4، ص 104.
98. نهج البلاغه، خطبه 175.
99. حج (22)، 1، 2.
100. اعراف (7)، 179.
101. عنكبوت (29)، 13.
102. جاثیه (45)، 23.
103. اعراف (7)، 175، 176.
104. مؤمنون (23)، 30.
105. نهج البلاغه، خطبة 102.
106. شوری (42)، 20.
107. مؤمنون (23)، 30.
108. آل‌عمران (3)، 182.
109. یونس (10)، 44.
110. انفال (8)، 53.
111. ابراهیم (14)، 7.
112. نهج البلاغه، خطبة 17.
113. «هَدْی» به معنای روش عملی است و معنای «سیره» را تداعی می‌کند.
114. نحل (16)، 25.
115. میرزا حسین، نوری، مستدرک الوسائل، ج 12، باب 15، ص 230.
116. قصص (28)، 83.
117. عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، نور الثقلین، ج 5، ص 350.
118. قصص (28)، 4.
119. غافر (4)، 55. ساحت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از هر گناه و مکروهی منزه است و منظور از «ذنب» در این آیه ترک اولاست که نه گناه به شمار می‌آید و نه مکروه.
120. بر اساس این قول بر خداوند جایز است که پس از تهدید بنده‌اش به عذاب در قبال معصیتی که مرتکب شده، از تهدید خود صرف نظر کند و او را به عذاب گرفتار نسازد.
121. روم (30)، 10.
122. نهج البلاغه، خطبة 7.
123. این کتاب در تاریخ 1418 ق، در تهران و به همت مؤسسة الامام صاحب‌ الزمان چاپ شده است.
124. ابراهیم (14)، 22.
125. حجر (15)، 39، 40.
126. یوسف (12)، 24.
127. اعراف (7)، 201.
128. زخرف (43)، 36، 37.
129. بقره (2)، 6، 7.
130. نحل (16)، 99، 100.
131. زمر (39)، 45.
132. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 352.
133. آل‌عمران (3)، 49.
134. انعام (6)، 38.
135. نساء (4)، 82.
136 . نهج البلاغه، خطبه 18.
137. با معتبر و حجت گشتن رأی ولیّ امر مسلمین بر همة مردم و از جمله مراجع تقلید، از هرج‌و‌مرج و اختلال در نظام جامعه جلوگیری می‌شود.
138. بقره (2)، 213.
139. آل‌عمران (3)، 19.
140. حاقه (69)، 44 46.
141. انعام (6)، 38.
142. نحل (16)، 89.
143. نساء (4)، 82.
144. برای آگاهی بیشتر دربارة دیدگاه حضرت استاد دربارة پلورالیزم دینی و ادله و نقد آنها از منظر ایشان، ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، در پرتو آذرخش، ص 169، 188.
145. اعراف (7)، 27.
146. مریم (19)،‌ 90 92.
147. نهج البلاغه، حکمت 183.
148. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 27، ص 112، ح 33352.
149. نهج البلاغه، خطبة 50.
150. نحل (16)، 15، 16.
151. محمد بن یعقوب کلینی، اصول كافی، ج 1، ص 206، ح 1.
152. نور (24)، 36، 37.
153. آل‌عمران (3)، 159.
154. آل‌عمران (3)، 76.
155. آل‌عمران (3)، 146.
156. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 8، باب 21، ص 30.
157. نساء (4)، 48.
158. یوسف (12)، 30.
159. سید علی‌اکبر قرشی، قاموس قرآن، ج 3 4، ص 48.
160. توبه (9)، 109.
161. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج 2، ص 54.
162. حسین راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص 110.
163. محمد ابن‌منظور، لسان العرب، ج 2، ص 342.
164. توبه (9)، 30، 31.
165. انعام (6)، 21.
166. یونس (10)، 59.
167. نحل (16)، 116.
168. محمد بن‌منظور، لسان العرب، ج 2، مادة روح.
169. محمد بن یعقوب كلینی، اصول کافی، ج 4، ص 154.
170. زمر (39)، 38.
171. زمر (39)، 38.
172. اعراف (7)، 12.
173. حجر (15)، 36.
174. حجر (15)، 39.
175. حجر (15)، 33.
176. حجرات (49)، 14.
177. (ذاریات، 13). اما با توجه به لوازم یک معنای لغوی، آن معنا به لوازم یا ملزومات آن نیز سرایت می‌کند و با استعمال آن لغت در لازمة معنا، رفته‌رفته آن لازم به صورت معنای دوم و سوم برای لغت درمی‌آید. گرچه «فتنه» در اصل به معنای در آتش افکندن است، چون در آتش افکندن، به‌ویژه دربارة انسان، لازمه‌ای دارد که اضطراب است و این اضطراب گاهی ظاهری است که مربوط به داغ شدن و سوختن جسمانی است و گاهی ناشی از امور باطنی و روحی است، از باب گسترش در معنای لفظ، به چیزهایی که باعث اضطراب‌های معنوی و باطنی می‌شود نیز «فتنه» می‌گویند، و چون از گونه‌های اضطراب‌های روحی و روانی، اضطراب، نگرانی و تردیدی است که در زمینة اعتقادات پیش می‌آید، به آنچه چنین اضطراب‌هایی را موجب شود نیز «فتنه» گفته‌اند. به امتحان نیز «فتنه» گفته‌اند؛ زیرا موجب اضطراب و نگرانی است (ر.ک: محمدتقی مصباح یزدی، قرآن در آیینة نهج البلاغه، ص 103، 104).
178. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 44، باب 37، ص 391، ح 1.
179. نهج البلاغه، خطبة 50.
180. انعام (6)، 112.
181. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 92، باب 1، ص 17، ح 16.
182. آل‌عمران (3)، 132.
183. حشر (59)، 7.
184. آل‌عمران (3)، 7.
185. سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 3، ص 60، 61.
186. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 32، باب 4، ص 241، ح 191.
187. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 18، باب 1، ص 117.
188. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِینَ * فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَإِن تُبْتُمْ فَلَكُمْ رُؤُوسُ أَمْوَالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید از خدا بترسید و اگر ایمان دارید هرچه از ربا [بر مردم] مانده است رها کنید؛ و اگر [رها] نکنید، بدانید به جنگ با خدا و فرستادة وی برخاسته‌اید و اگر توبه کنید سرمایه‌های شما از آنِ شماست، در حالی که نه ستم می‌کنید به خواستن ربا و نه بر شما ستم می‌رود به باز ندادن سرمایه» (بقره 278، 279).
189. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 2، باب 24، ص 304، ح 45.
190. همان، ج 108، ص 15.
191. توبه (9)، 107 109.
192. مائده (5)، 44. در آیة 45 و 47 همین سوره کسانی که بر اساس آنچه خداوند فرستاده حکم نمی‌کنند ستمکار و فاسق معرفی شده‌اند.
193. نساء (4)، 65.
194. یوسف (12)، 40.
195. «ارجاء» در لغت عرب به معنای تأخیر است و علت نام‌گذاری این گروه به مرجئه، از جمله آن است که آنان ایمان زبانی و قلبی را مهم می‌دانستند و به عمل و انجام وظیفه اهمیت نمی‌دادند.
196. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 6، ص 47.
197. انعام (6)، 14.
198. بقره (2)، 108.
199. حجرات (49)، 14.
200. زخرف (43)، 69.
201. بقره (2)، 132.
202. اسراء (17)، 102.
203. احزاب (33)، 13.
204. توبه (9)، 75 77.
205. ابوعلی فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 5، ص 81، 82.
206. روم (30)، 10.
207. عبد علی بن جمعه عروسی حویزی، تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 147، 148.
208. توبه (9)، 79.
209. نساء (4)، 150، 151.
210. در قسمتی از این آیه خداوند می‌فرماید: فَمَن تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ فَمَن لَّمْ یَجِدْ فَصِیَامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ ذَلِكَ لِمَن لَّمْ یَكُنْ أَهْلُهُ حَاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ؛ «هرکه از عمرة تمتع به حج درآید پس آنچه از قربانی میسّر است، و هرکه [قربانی] نیابد پس سه روز در ایام حج روزه بدارد و هفت روز هنگامی که [از سفر] باز گردید. این ده روز کامل است. این حکم برای کسی است که خانواده‌اش نزدیک مسجد‌الحرام نباشند (یعنی مقیم مکه و اطراف آن نباشند)».
211. بقره (2)، 196.
212. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 4، ص 248، 249.
213. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 30، ص 226.
214. نهج البلاغه، خطبة 82.
215. محمد بن حسن حر عاملی، وسائل ‌الشیعة، ج 16، باب 24، ص 210، ح 21379.
216. اعراف (7)، 32.
217. انعام (6)، 25.
218. بنابر تعریف ابن‌جوزی، رأی چیزی است که پس از فکر و فحص (برای شناخت حکم صحیح) در نظر مجتهد پدید می‌آید (ابن‌جوزی، اعلام الموقعین، ج 1، ص 68).
219. قیاس در لغت به معنای سنجش و اندازه‌گیری یا مساوات و برابری است و در اصطلاح عبارت است از حکم بر معلومی به مانند حکمی که برای معلوم دیگر ثابت است، به واسطه مشترک بودن آن‌دو در علت حکم (حسن بن زین‌الدین، معالم الاصول، ص 223). از تعریف‌هایی که برای قیاس برشمرده‌اند، برمی‌آید که قیاس اصولی و شرعی از دیدگاه منطق و کلام نوعی تمثیل شمرده می‌شود و عناصر آن عبارت‌اند از: 1. موضوعی که حکمش معلوم است و آن را «اصل» یا مقیس‌علیه گویند؛ 2. حکم اصل؛ 3. موضوعی که حکمش مجهول است و اصطلاحاً آن را «فرع» یا مقیس گویند؛ 4. سبب حکم که در هر دو موضوع وجود دارد و اصطلاحاً آن را «جامع» یا علت گویند.
220. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 402.
221. همان، ص 67.
222. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 74، باب 14، ص 204، ح 41.
223. افزون بر احکام اولیه، مانند وجوب نماز، حرمت نوشیدن شراب و وجوب وضو برای نماز، که در شرع مقدس به لحاظ عناوین اولیه و شرایط عادی وضع گردیده‌اند، برای موقعیت‌های ویژه احکام ثانویه جعل شده‌اند. این احکام با وصف اضطرار، اکراه، ضرر و دیگر عناوین عارضی و ثانوی بر موضوع بار می‌شوند؛ مانند جواز افطار در ماه رمضان برای کسی که روزه برایش ضرر دارد. دلیل نامگذاری چنین حکمی به حکم ثانوی این است که در طول حکم اولی قرار دارد. برخی عناوین ثانوی در فقه اسلامی که متناسب با آنها احکام ثانوی جعل شده‌ است عبارت‌اند‌ از:
1ـ حفظ نظام: که به معنای حفظ نظم در درون جامعة اسلامی و برقراری نظم و انضباط میان مردم و سازماندهی اجتماعی و جلوگیری از اختلال و هرج‌و‌مرج است؛
2ـ مصحلت نظام: این عنوان ثانوی بیشتر در مواردی به كار می‌رود که رعایت آنها به نفع و صلاح جامعه است و رعایت نکردن آنها موجب اختلال و فساد در جامعه نمی‌شود. البته در پاره‌ای موارد «مصحلت نظام» بر اموری نیز اطلاق می‌شود که عدم رعایت آنها موجب اختلاف و فساد جامعه گردد، که در این بخش از مصادیق با عنوان «حفظ نظام» مشترک است. صدور حکم در موارد «مصلحت نظام» از جمله اختیارات حاکم اسلامی است و حوزة مصحلت نظام نیز بیشتر موارد مباح است که حکم الزامی وجوب و حرمت نرسیده است، ولی مصحلت جامعة اسلامی ایجاب می‌کند که آن امور مباح از سوی حاکم اسلامی ممنوع یا لازم‌الاجرا شود؛ مانند نرخ‌گذاری کالاها و وضع قوانین راهنمایی و رانندگی؛
3ـ عسر و حرج: یکی از قواعد مهمی که در فقه و قوانین اسلامی فراوان مورد استفاده قرار می‌گیرد «قاعدة نفی عسر و حرج» است. تمسک فقها به این قاعده در مباحث ابواب گوناگون فقه گویای اهمیت و فواید فراوان آن است. قاعدة مزبور به این معناست که از سوی شارع مقدس، حکم حرجی جعل نشده است. محض نمونه، برای کسی که جبیره بر صورت و یا دست دارد و برداشتن آن مستلزم عسر و حرج است، وضوی اختیاری و معمولی جعل نشده، بلکه در این مورد، وضوی جبیره جعل شده است؛
4ـ ضرر: قاعدة نفی ضرر یکی از قواعد ثانوی مهمی است که در فقه اسلامی کاربرد فراوانی دارد و از دیرباز فقها در موارد گوناگون بدان تمسک و استدلال کرده‌اند. قاعدة نفی ضرر که با عنوان «لا ضرر و لا ضرار» در سنت و کلمات فقها شناخته شده در تمام منابع فقه اسلامی تثبیت شده است؛
5ـ اکراه: از جمله عناوین ثانوی «اکراه» است که احکام و آثار ویژه‌ای در ابواب گوناگون فقه بر آن بار می‌شود و به منزلة یک قاعدة فقهی که مستند آن «رفع ما استکرهوا علیه» است، مسئولیت کیفری و کیفر مخالفت با حکم اولی را رفع می‌کند؛
6ـ اطاعت از پدر و مادر: یکی از عناوین ثانوی «اطاعت از پدر و مادر» است و وجوب آن حکم ثانوی است که بر حکم اولی غیرالزامی حاکم می‌شود. بر این اساس، اطاعت از پدر و مادر در صورتی که سبب معصیت خدا، یعنی فعل حرام یا ترک واجب نشود، واجب است.
224. حج (22)، 78.
225. عنکبوت (29)، 8.
226. برخی عنوان اهم و مهم را ثانوی شمرده و آن را در ردیف دیگر عناوین ثانوی مانند عسر و حرج دانسته‌اند. اما باید گفت این عنوان دربارة بسیاری از احکام ثانوی جریان می‌یابد و البته در این موارد از عناوین ثانوی مصطلح به شمار نمی‌آید؛ بلکه مناط جواز عمل به آن احکام ثانوی است؛ به این بیان که گرچه از نظر شرع حکم اولی مهم و عمل به آن در صورت عادی بودن شرایط، لازم است، در پاره‌ای موارد عمل کردن بنابر احکام ثانوی اهم است و از این جهت بر احکام اولی رجحان و تقدم دارند. همچنین قانون اهم و مهم در تزاحم بین احکام اولی نیز جریان می‌یابد و بر اساس آن حکم اهم بر حکم(1) مهم مقدم داشته می‌شود.
227. محمد وسائل ‌الشیعة، ج 9، کتاب الخمس، ابواب قسمة الخمس، باب 4، ص 543 554.از مجموع روایات این باب برمی‌آید که امامان معصوم(علیهم السلام) به طور موقت و در شرایط خاص خمس را بر شیعیان تحلیل کرده‌اند.
228. یونس (10)، 59.
229. نساء (4)، 59.
230. شیعه بنابر روایاتی که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) رسیده، اولوالامر را امامان معصوم از اهل‌بیت رسول خدا(علیهم السلام) می‌داند.
231. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 67. روایت مزبور با اندكی اختلاف در، ج 7، ص 412 و محمد بن حسن حر عاملی وسائل ‌الشیعة، ج 1، ص 34 و ج 27، ص 136 آمده است.