بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

شبهه همسان‌انگاری سنت‌گذاری با بدعت و پاسخ آن

از فرمایش‌های امیر مؤمنان(علیه السلام) در نهج البلاغه و دیگر روایات که در آنها بدعت نکوهیده و در حد شرک و کفر معرفی شده است برمی‌آید که پایه‌گذاری سنت و روش جدید در اسلام بدعت، حرام و کفر، و ترویج آن در جامعه ناپسند و حرام است و سنت‌گذار نیز کافر به شمار می‌آید. آن‌گاه برخی روایات پایه‌گذاری سنت نیکو را ستوده‌اند؛ چنان‌كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌فرماید:
﴿ صفحه 282 ﴾
مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا وَمَنْ سَنَّ سنَّةً سَیِّئَةً کانَ عَلَیْهِ وِزْرَها وَ وِزْرَ مَنْ عَمِلَ بِها؛(222) کسی که سنت و روش نیکویی را بنیاد نهد، پاداش و ثواب آن سنت و کسی که به آن عمل می‌کند برای اوست، و کسی که سنت و روش بدی را بنیاد می‌نهد کیفر آن روش ناپسند و کیفر کسانی که به آن عمل می‌کنند برای او خواهد بود.
از این روایت برمی‌آید که ابداع و پایه‌گذاری سنت خوب، و به تعبیر دیگر بدعت خوب، پسندیده است و کسی که به چنین امری دست یازد، افزون بر ثواب خود تا روز قیامت همانند ثواب و پاداش کسانی که به سنت او عمل می‌کنند به او عطا می‌‌شود. در برابر نیز کسی که سنت و بدعت بدی بنهد، افزون بر کیفر عمل بد خود، همانند عقوبت و کیفر کسانی که به سنت ناپسند او عمل می‌کنند بدو داده می‌شود. بر این اساس، به‌طور مطلق نمی‌توان بدعت اصطلاحی را که به معنای تغییر در دین و افزودن به آن است ناپسند دانست، بلکه بدعت به دو گونة بد و خوب تقسیم می‌شود.
دربارة این شبهه ابتدا باید معنای سنت را دریافت تا روشن ‌شود که سنت به معنای بدعت نیست و روایات بدعت ناظر به سنت‌گذاری و ایجاد روش جدید نیستند. «سنت» در لغت به معنای راه و روش، و معادل فارسی آن «رسم» است. بر این اساس، سنت‌ها رسوم و آداب قومی و منطقه‌ای و نژادی هستند که هر قومی برحسب فرهنگ، زبان، روابط و ویژگی‌های آب و هوایی منطقه خود آنها را پایه‌گذاری می‌کند. سنت به این معنا، خودبه‌خود، بار ارزشی ندارد و حکم شرعی و ارزشی بر آن مترتب نمی‌شود.
سنت، گذشته از معنای لغوی، در میان متشرعان و متدینان به دین اسلام سه معنای اصطلاحی دارد:
﴿ صفحه 283 ﴾
1. «سنت» به معنای مستحب که در فقه اسلامی یکی از احکام پنج‌گانه به شمار می‌آید. سنت بدین معنا در برابر فریضه و واجب به کار می‌رود و مرادف آن در عربی «نافله» است؛
2. «سنت» به معنای روش مطلوب و خداپسند و کاری که در دین مطلوب قلمداد شده است، خواه واجب باشد و خواه مستحب. در برابر اصطلاح اول سنت که فقط شامل مستحب است، در این اصطلاح سنت هم شامل مستحب می‌‌شود و هم واجب. در این اصطلاح، سنت در برابر بدعت قرار می‌گیرد؛ زیرا سنت در این معنا، کاری مطلوب و پسندیده است که در شرع پایه‌گذاری شده است، و در برابر آن، بدعت کاری است که در شرع و دین پیشینه ندارد و بدعت‌گذار از پیش خود آن را به دین نسبت می‌دهد؛
3. «سنت» به معنای قول، فعل و تقریر معصومان که برای مسلمانان حجت هستند و در کنار قرآن از منابع دین به شمار می‌آیند. بر اساس این تعریف، مجموعه روایاتی که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) به ما رسیده سنت می‌نامیم.
بر اساس آنچه گذشت، بدعت آموزه‌ای است که بدعت‌گذار از پیش خود به خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) نسبت می‌دهد یا به هر طریق دیگری آن را وارد دین می‌کند؛ اما چنان‌كه گفتیم، سنت حسنه و سنت سیئة مطرح شده در روایت، ناظر به معنای عرفی سنت است و معنای بدعت از آن تداعی نمی‌شود. منظور از آن سنتْ آداب و رسومی است که در رفتار و روابط بین افراد جامعه پدید می‌آید؛ مانند آداب و رسومی که در هر فامیل و طایفه‌ای دربارة ازدواج وجود دارد. این سنت‌ها اگر مورد رضایت خدا باشند، مطلوب و نیکو، و اگر مرضیّ خداوند نباشند، بدند. مثلاً اگر کسی بنا گذاشت که شب‌های جمعه اعضای فامیل و خانواده را در خانة خود گرد آورد و به آنها غذا دهد و به‌ویژه اگر در جمع آنان احکام اسلام و ذکر اهل‌بیت(علیهم السلام) گفته شود، کار پسندیده‌ای کرده است. در شرع نیامده که شب‌های جمعه اقوام و خویشان گرد هم
﴿ صفحه 284 ﴾
آیند، اما چنین کاری چون محبت و پیوند بین خویشان را افزایش می‌دهد و به‌ویژه می‌تواند زمینه‌ای برای ترویج شعایر دینی نیز باشد، مطلوب است و سنت حسنه به شمار می‌آید.
در برابر این‌گونه سنت، سنت‌های بد، یعنی آداب و رسوم طایفه‌ای و ملیِ باطل و خرافی قرار دارند که یا از پیشینیان به ارث رسیده‌اند، یا از دیگر فرهنگ‌ها و ملت‌ها به عاریت گرفته شده‌اند و یا به دست افراد منحرف و اثرگذار پایه‌گذاری می‌شوند. این سنت‌ها افزون بر آنكه برای جامعه سودی ندارند، زیان‌های اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی نیز در پی دارند. مثلاً در برخی کشورهای اروپایی «جشن پرتقال» می‌گیرند و به مناسبت آن جشن، مردم در خیابان‌ها جمع می‌شوند و چندین تُن پرتقال به سر و روی یكدیگر پرتاب می‌‌كنند. این رسم و سنت پوچ و بیهوده، افزون بر آنكه سودی ندارد، موجب آلوده شدن شهر و به هدر رفتن سرمایه‌ها می‌شود. همچنین از جمله سنت‌های بد در جامعة ما، مراسم خرافی چهارشنبه‌سوری است که زرتشتیان آن را پایه‌گذاری كرده‌اند و پس از انقلاب فراموش شد؛ ولی متأسفانه طی چند سال گذشته برخی دولتمردان، با هزینة بیت‌المال دوباره آن را زنده و ترویج كردند، و این اعمال هر سال خسارت‌های فراوان مادی، اخلاقی و اقتصادی‌ای بر مردم تحمیل می‌کند. بی‌شک تا قیامت عقوبت و کیفر خسارت‌ها و گناهانی که در اجرای چنان مراسم باطلی پدید می‌آید، بر عهدة کسانی که به ترویج و گسترش این رسم‌های باطل و زیان‌بار می‌پردازند نیز خواهد بود.
﴿ صفحه 285 ﴾

گفتار بیست و یکم: تفاوت بدعت با احکام ثانویه و احکام حکومتی

بدعت‌انگاری احکام ثانویه(223)

چون احکام اسلامی را منحصر در احکام اولیه می‌دانند، احکام ثانوی را خارج از
﴿ صفحه 286 ﴾
احکام شرع و مغایر با آنها می‌‌شمارند. غافل از آنكه شارع مقدس همان‌‌گونه که احکام اولیه را برای موقعیت‌های عادی وضع کرده، برای موقعیت‌های خاص نیز احکام ثانویه را وضع کرده است و از این جهت احکام ثانویه نیز در زمرة احکام اسلام به شمار می‌آیند و موقتاً جایگزین احکام اولیه می‌‌شوند. البته‌ برخی احکام ثانویه در کتاب و سنت ذکر شده‌اند، اما بسیاری از آنها در این منابع نیامده‌اند، ولی به فقیه اجازه داده شده است که با توجه به عناوین ثانویه به استخراج آن احكام بپردازد.
محض نمونه، کسی که می‌خواهد نماز بخواند، باید وضو بگیرد، و اگر غسل بر او واجب شده باشد واجب است که برای نمازش غسل کند. از سویی، وجوب وضو و غسل از احکام اولیه و ناظر به وضعیت عادی است که هم بدن سالم است و آب برای آن ضرر ندارد، و هم آب در اختیار انسان است. اما اگر به علت بیماری شست‌وشوی بدن با آب زیان داشته باشد یا به دلیل عدم دسترس به آب، نتوان وضو گرفت، وجوب
﴿ صفحه 287 ﴾
تیمم به منزلة حکم ثانوی جایگزین وجوب وضو یا غسل می‌‌شود. از این جهت می‌گویند اگر آب در اختیار نداشتید یا آب برای بدن شما ضرر داشت، تیمم جایگزین و بدل اضطراری وضو و غسل می‌شود. وقتی احکام اولیه و نیز احکام ثانویه که آنها را احکام اضطراری نیز می‌خوانند، در متن قرآن و روایات ذکر شده باشد، از این نظر هیچ‌گونه تفاوتی بین آنها ملاحظه نمی‌‌شود، اما در مواردی که در قبال احکام اولیه، احکام خاصی که متناسب با اوضاع اضطراری و استثنایی باشند، به‌ویژه در شرع ذکر نشده است، با لحاظ عناوین ثانوی کلی که در شرع بدان‌ها تصریح شده، فقیه خود آن احکام را کشف می‌کند. مثلاً در شرع مقدس «قاعدة نفی عسر و حرج» وضع شده است و از جمله خداوند دربارة آن در قرآن می‌فرماید:
وَمَا جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ؛(224) و [خداوند] در دین [اسلام] هیچ تنگی و دشورای ننهاده است.
با توجه به قاعدة مزبور، می‌گویند احکام اولیه باید اجرا شوند، مگر آنكه موجب عسر و حرج گردند؛ زیرا اسلام نمی‌پسندد که بندگان خدا در انجام تکالیف خود با مشقت و حرجی تحمل‌ناپذیر روبه‌رو شوند و در مواردی که حکم ثانوی و اضطراری در شرع نیامده، فقیه اجازه دارد وظیفة مردم را مشخص کند و احکام ثانویه را در اختیار آنها بگذارد. پس اگر مشاهده شد که فقیه یا ولیّ امر مسلمین احکام ثانویه‌ای گذراند‌ه‌اند، یا دستگاه قانون‌گذاری حکومت اسلامی که ولی‌فقیه مصوبات آن را تأیید می‌كند، قوانینی گذرانده است که مصادیق احکام ثانویه شناخته می‌شوند، نباید تصور كرد که آن احکام و قوانین مخالف شرع و اسلام‌اند. آن احکام و قوانین مخالف احکام اولیة اسلام و در شمار احکام ثانویه‌اند که آنها نیز از احکام اسلام شمرده می‌شوند.
﴿ صفحه 288 ﴾