بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تدوین و نگارش: کریم سبحانی

مخالفت با برخی احکام الاهی در صدر اسلام

در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) برخی در آیاتی که آن حضرت برای مردم می‌خواندند تشکیک می‌کردند و تعصبات قومی، فرهنگی، سنت‌ها و آداب رایج بین آنها مانع پذیرش برخی سخنان خداوند می‌شد. برای نمونه، پس از نزول آیة 196 سوره بقره(210) که از آن
﴿ صفحه 267 ﴾
استفاده می‌شود پس از انجام عمرة تمتع و بیرون آمدن از احرام آن و قبل از شروع حج تمتع، چیزهایی که برای شخص محرم جایز نیست، مانند شکار کردن و آمیزش با همسران، برای حاجی جایز می‌شود و او می‌تواند از آنها بهره‌ بَرَد برخی که حکم مزبور در آیه را مخالف سنت رایج بین اعراب در زمان جاهلیت یافتند با آن مخالفت كردند. در این‌باره از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:
هنگامی که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می‌خواست حج واجب را به جای آورد چهار روز مانده به پایان ماه ذیقعده حرکت کرد و نماز را در «شجره» خواند و آن‌گاه مرکب خود را به طرف «بیدا»همة مردم احرام بستند و هرگز نیت عمره نداشتند و از موضوع متعه (حج تمتع) باخبر و مردم نیز با ایشان طواف کردند. پس دو رکعت نماز طواف در مقام به جای آورد و استلام حجر کرد، و ‌سپس فرمود: به آنچه خدا ابتدا کرده ابتدا می‌کنم و به طرف صفا رفت و هفت‌‌بار بین صفا و مروه سعی کرد. پس از اتمام سعی هفتم در مروه، برای سخنرانی ایستاد و فرمود: ‌احرام را بشکنید و عملتان را عمره قرار دهید؛ این دستور خداست. مردم احرام را شکستند. حضرت فرمود: من هم اگر آنچه را در آخر دریافت خواهم کرد در اول داشته بودم و با خود قربانی نیاورده بودم، مانند شما احرام می‌شکستم، ولی خدا می‌فرماید:‌ وَلاَ تَحْلِقُواْ رُؤُوسَكُمْ حَتَّى یَبْلُغَ الْهَدْیُ مَحِلَّهُ؛(211) و تا قربانی به قربانگاه نرسیده سر خود را متراشید.
سراقة بن جعثم کنانی گفت: هم‌اکنون دین خود را فرا گرفتیم، گویا امروز آفریده شده‌ایم. آیا این دستور مختص همین سال است یا همیشه باید چنین کنیم؟ حضرت فرمود: این دستور ابدی است. مردی به‌پاخاست و گفت: ای رسول خدا،برای حج
﴿ صفحه 268 ﴾
بیرون شویم در حالی که از سرهایمان آب غسل جنابت می‌چکد؟ حضرت فرمود:‌ تو هرگز به این حکم ایمان نخواهی آورد.(212)
در روایتی دیگر آمده است آن شخص، یعنی عمر بن خطاب، بی‌ادبانه گفت: «رسول خدا به ما دستور داد که با زنانمان آمیزش کنیم و در حالی که از آلت‌هایمان منی می‌چکد، در عرفه حاضر شویم!»(213)
با اینكه تحلیل محرمات احرام پس از انجام عمرة تمتع به نفع مردم بود و آنان پیش از احرام و اشتغال به اعمال حج تمتع می‌توانستند با زنان خویش هم‌بستر شوند و از دیگر کارهایی که هنگام احرام بر آنان حرام بود بهره‌مند گردند، به جهت رسم و عادتی که بین اعراب وجود داشت و بر اساس آنْ کسی حق نداشت پیش از اتمام اعمال حج محرمات احرام را انجام دهد، گروهی، از جمله عمر، با حکم جدید الاهی مخالفت ورزیدند و عمر با آن سخن گستاخانة خود، مخالفت خویش با حکم الاهی را نشان داد و وقتی به حکومت و خلافت رسید، متعة حج را تحریم کرد و حکم الاهی را معلق گذاشت و اجازه نداد کسی پس از انجام اعمال عمره با همسر خود نزدیکی کند.
گاهی ضعف نفس و تقید و اصرار بر حفظ عادات قومی و محلی موجب می‌شود که انسان زیر بار حکم خداوند نرود. مثلاً در برخی شهرها و بین برخی قبایل و مردم ایران رسم است که دخترعمو حتماً باید با پسرعموی خود ازدواج کند، و ازدواج با غیر پسرعمو را زشت و ناپسند می‌دانند؛ با اینكه بر اساس حکم الاهی، هیچ فرقی بین ازدواج با پسرعمو و دیگران نیست، و به این ترتیب، چنین رسم خرافی و باطلی باعث می‌‌شود که برخی زیر بار حکم خداوند نروند. همچنین برخی تفاوت بین ارث زن و مرد را خلاف حکم عقل و فرهنگ امروز جامعه می‌دانند و می‌گویند اختلاف ارث زن
﴿ صفحه 269 ﴾
و مرد مربوط به روزگاری بود که زن در جامعه و خانواده فاقد ارزش و جایگاه بود؛ اما امروز که بشر حقوق و جایگاه زن را بازشناخته و به آنها اهمیت می‌دهد و در برخورداری از حقوق و مزایا زن و مرد را یکسان می‌داند، نمی‌توان به تفاوت ارث زن و مرد تن داد. طبیعی است که مخالفت با حکم الاهی، به هر بهانه‌ای، حتی اگر در دل انسان صورت گیرد و بر زبان جاری نشود، وی را به کفر باطن آلوده می‌کند و در این صورت گرچه انسان در ظاهر مسلمان به شمار می‌آید، به سبب مخالفت با احکام الاهی در واقع کافر است و گرفتار عذاب الاهی می‌‌شود. البته اگر مخالفت با احکام و ضروریات دین به انکار رسالت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) بینجامد، شخص مرتد به شمار می‌آید و احکام مرتد بر او جاری می‌شود. اگر کسی از سَرِ جهل با حکم الاهی مخالفت کند یا با هدف خدمت به اسلام چیزی را به دین بیفزاید، ایمانش محفوظ است. اما اگر کسی عالمانه و عامدانه برخی از احکام الاهی را نادرست بداند و معتقد باشد که باید احکام دیگری جایگزین آنها شود، ایمانش را از دست داده و به کفر باطن آلوده شده است.
﴿ صفحه 271 ﴾

گفتار بیستم: تفاوت بدعت با نوآوری و سنت‌گذاری

شبهه بدعت‌انگاری هر نوع نوآوری در دین و پاسخ آن

با توجه به اینكه بدعت در لغت به معنای نوآوری است، آیا از روایات و آنچه دربارة بدعت و نکوهش آن مطرح شده، برنمی‌آید که هر قسم نوآوری در معارف دینی حرام و ناصحیح است؟ بر این اساس چرا بزرگانی، از جمله مقام معظم رهبری، ادام الله ظله العالی، بر نوآوری در علوم اسلامی و از جمله فقه که لازمة آن طرح آرا و فتاوای جدید است تأکید می‌ورزند؟
الف)‌ ابهام در واژة نوآوری و دیگر واژگان انتزاعی
پیش از پاسخ به این پرسش‌ها باید دانست که واژة نوآوری همچون بسیاری از واژه‌های انتزاعی، با گونه‌ای ابهام آمیخته است، و این ابهام موجب سوء‌ استفاده از آن می‌شود. توضیح آنكه در نتیجة دگرگونی‌هایی که در الفاظ در زبان‌های مختلف پدید آمده، برخی الفاظ مشترک لفظی شده‌اند؛ آن‌سان که یک لفظ برای چند معنای متفاوت به کار
﴿ صفحه 272 ﴾
می‌رود. مانند لفظ «عین» که در عربی چند معنا دارد. همچنین برخی الفاظ مشترک معنوی‌اند؛ بدین معنا که لفظی برای معنایی کلی که بر چند فرد انطباق می‌یابد وضع شده است. یا بر اثر تحول زبانی، لفظی از معنایی به معنای جدیدی نقل داده می‌شود و از آن پس معنای جدید از آن لفظ متبادر می‌شود و دیگر معنای پیشین به ذهن نمی‌آید؛ مانند لفظ «الصلوة» که برای «دعا» وضع شده بوده و در شریعت اسلامی برای نماز، که كارها و ذكرهای ویژه‌ای دارد، وضع شد. گاه نیز لفظی افزون بر معنای حقیقی و معنای موضوع‌له آن، در معنایی مجازی که لفظ در آن وضع نشده است به كار می‌رود و این به دلیل وجود علاقه و مناسبت بین معنای موضوع‌له و معنای مجازی است. گاهی یک لفظ بیش از یک معنا ندارد، اما در عرف‌های گوناگون معانی گوناگونی از آن استفاده می‌شود. محض نمونه، واژة «تقیه» در لغت به معنای نگاه ‌‌داشتن و حفظ‌‌ کردن است و از این نظر با واژه‌‌های هم‌‌خانواده خود، مانند «تقاه» و «تقوا»، تفاوتی ندارد و در نهج البلاغه نیز به معنای لغوی‌اش به کار رفته است؛ آنجا که امیر مؤمنان(علیه السلام) می‌فرمایند:
فَاتَّقُوا اللَّهَ تَقِیَّةَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ؛(214) پس، از خدا چونان کسی پروا کنید که سخن حق را شنید و فروتنی کرد.
اما به‌تدریج و به‌ویژه در زمان امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) با توسعه‌ای که در معنای «تقیه» پدید آمد، به‌ویژه در عرف شیعه، معنای اصطلاحی خاصی از آن به دست آمد که عبارت است از پوشیده داشتن اعتقادات، از مخالفان و عدم تظاهر به عقاید و آداب دینی در آنجا که در نتیجة ظاهر ساختن آنها به دین یا جان انسان زیانی وارد می‌سازد. آن‌گاه تقیه به تقیة خوفی (تقیه از سَرِ خوف) که شخص به دلیل ترس بر جان، آبرو، مال، برادران دینی و اسلام تقیه می‌کند و نیز تقیة مداراتی (تقیه برای مدارا) که برای
﴿ صفحه 273 ﴾
جلب دوستی و محبت مخالفان و رسیدن به یک دیدگاه مشترک با آنان صورت می‌پذیرد، تقسیم شده است. تقیه در اسلام و به‌‌ویژه در تشیع چنان جایگاه و اهمیتی یافته است که امام صادق(علیه السلام) به معلی بن خنیس فرمودند:
إِنَّ التَّقِیَّةَ مِنْ دِینِی وَ دِینِ آبَائِی وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیَّةَ لَهُ؛(215) تقیه از دین من و دین پدران من است و کسی که تقیه را رعایت نکند دین ندارد.
ممکن است کسی بر اثر جهل، غفلت یا از سَرِ شیطنت و برای تحریف حقیقت، دگرگونی معنایی‌ای را که در واژه‌هایی چون تقیه و بدعت و نوآوری پدید آمده در نظر نگیرد و در مقامی که این واژه‌ها در معنای اصطلاحی به کار رفته‌اند، معنای لغوی آنها را لحاظ کند، یا به عکس، در جایی که واژة بدعت و نوآوری در معنای لغوی‌اش به کار رفته است، معنای اصطلاحی آن را لحاظ کند، و از سَرِ جهل یا به‌عمد از این نکته که برای فهم معنای لفظ باید قراین و فضای تخاطب را در نظر گرفت، چشم بپوشد.
طی نیم قرن اخیر تحریف‌های فراوانی در برخی الفاظ و اصطلاحات و از جمله در معنای نوآوری صورت گرفته است و در این‌باره، گروهی با مغالطه و خلط معانی كوشیده‌اند افکار غلط خود را در پوشش الفاظی چون نوآوری ترویج دهند. اكنون، پیش از پرداختن به سوء ‌استفاده از واژة نوآوری، به حوزه‌هایی که در آنها نوآوری صورت گرفته است نگاهی می‌افکنیم.
ب) بسترهای نوآوری
1. نوآوری در صنعت و ابزارهایی که در زندگی به کار می‌روند: بشر برای رسیدن به رفاه بیشتر و استفاده فزون‌تر از امکانات مادی، پیوسته دست به اختراع وسایل و
﴿ صفحه 274 ﴾
ابزار‌های جدید زده است. بی‌شک ابزارهای جدید که زندگی را برای بشر آسان‌تر می‌كنند، مفیدند و از نعمت‌های الاهی به شمار می‌آیند. گرچه ممکن است از این وسایل و ابزارها سوء استفاده نیز بشود و آنها را در راه‌های بد به کار برند، استفادة ناصحیح، از ارزش ذاتی آنها نمی‌کاهد، و اساساً از همة نعمت‌های الاهی و از جمله اندام‌هایی که خداوند در اختیار انسان نهاده است سوء استفاده می‌شود. بر این اساس، چون نعمت‌های الاهی ارزشمندند و موارد کاربرد مطلوب آنها بیش از موارد استفادة نابه‌جا از آنهاست، استفاده از آنها ممنوع نشده است، بلکه خداوند کسانی را که در بهره‌وری از نعمت‌های خود محدودیت ایجاد می‌کنند می‌نكوهد:
قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ...؛(216) بگو چه کسی زیورهایی که خدا برای بندگان خود پدید آورده و روزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟
2. نوآوری در رفتار: برخی رفتارها در زندگی نقش ابزار را ایفا می‌کنند و از این روی، خودبه‌خود، بار ارزشی منفی یا مثبت ندارند و بلكه مطلوب نیز می‌باشند. از این نظر، دگرگونی و نوآوری در این رفتارها مطلوب است و بار منفی ندارد؛ مانند نوآوری در زبان، لهجه و ادبیات و پدید آوردن اصطلاحات جدید. اما گونة دیگری از رفتارها می‌تواند بالعرض و با عنوان ثانوی بار ارزشی منفی نیز داشته باشند؛ مانند آداب و رسوم و پوشش که برخی از دگرگونی‌ها و نوآوری‌ها در حوزة‌ آنها عنوان دنباله‌روی از دشمنان اسلام به خود می‌گیرد و وام‌گیری از شعایر کفر به شمار می‌آید. بر این اساس، جامعه باید از این‌گونه نوآوری که استقلال آن را تهدید می‌کند و همرنگ کفار می‌سازد بپرهیزد و بر حفظ آداب، رسوم، پوشش و لباسی که نشانة هویت ملی آن است پای
﴿ صفحه 275 ﴾
فشرد. همچنین این گونه رفتار می‌تواند بالعرض بار ارزشی مثبت داشته، نوآوری در آن با حفظ ارزش مثبت آن مطلوب و ارزشمند باشد. برای نمونه، هندی‌ها و پاکستانی‌ها با انگیزة‌ حفظ هویت ملی خود، لباس ملی خود را رها نکرده‌اند و در مجالس رسمی داخلی و خارجی با همان لباس حاضر می‌شوند و همین امر موجب شده است که در نزد جهانیان از احترام بیشتری برخوردار گردند.
3. نوآوری در علوم اسلامی: این‌گونه نوآوری، محور بحث ما را تشکیل می‌دهد، و به همین دلیل باید مفهوم آن روشن‌تر شود. همچنین باید به تفاوت نوآوری مطلوب با نوآوری نامطلوب در حوزة علوم اسلامی و سازوکارهای نوآوری مطلوب در علوم اسلامی بپردازیم تا بدین طریق جلوی سوء‌ استفاده از عنوان «نوآوری در علوم اسلامی» گرفته شود.
ج) انحراف در برداشت از نوآوری و سوء ‌استفاده از آن
از واژة «نوآوری» و معادل‌های عربی آن نظیر «ابتداع» و «بدعت» دو گونه سوء‌ استفاده شده است. گونة اول مربوط به کسانی است که گرایش‌های متحجرانه و متصلبانه دارند و هر نوع فکر و رفتاری را که در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، اصحاب و تابعین وجود نداشته بدعت و خلاف شرع می‌دانند. سلفی‌ها و وهابی‌ها که نمونة برجستة این دسته‌اند با استناد به نکوهش بدعت در سخنان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)‌ (که البته ناظر به بدعت‌های حرامی است که پس از آن حضرت رخ داده‌اند وگرنه در زمان آن حضرت زمینه و مجالی برای بدعت‌گذاری وجود نداشته است) بسیاری از عقاید، افکار، مراسم، آداب و احکام رایج بین شیعیان را بدعت و حرام می‌دانند. آنان با تحریم توسل، زیارت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام)، برگزاری جشن میلاد آن حضرات و هر کاری که در زمان رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سابقه نداشته است و نیز با تکفیر کسانی که به این امور می‌پردازند، به مقابله و مخالفت با اکثر مسلمانان از جمله شیعیان می‌پردازند. برخی از این کج‌اندیشان، که
﴿ صفحه 276 ﴾
هیچ‌گونه نوآوری‌ای را برنمی‌تابند و البته گاه بین شیعیان نیز به چشم می‌خورند، استفاده از وسایل نقلیة جدید، مانند اتومبیل، قطار و هواپیما را حرام و بدعت می‌دانند و معتقدند مانند صدر اسلام باید در مسافرت‌ها از شتر استفاده کرد.
در برابرِ گروه اول، که نوآوری را به كلی ممنوع و حرام می‌دانند، برخی با سوء‌ استفاده از ستایش نوآوری در کلمات بزرگان و تحولات چشمگیری که در زندگی و عرصة علوم و از جمله علوم اسلامی در پرتو نوآوری‌ها پدیده آمده، هرگونه نوآوری را مطلوب و مفید می‌شمارند. اگر به تاریخ تشیع و تحولات شگرفی که در بستر زمان از جمله در فقه شیعی پدید آمده نظری بیفکنیم، درمی‌یابیم که گسترش و تحول در فقه، برخاسته از نوآوری‌ها و ابتکارهای فقهای بزرگی چون شیخ مفید، شیخ طوسی و به‌ویژه شیخ انصاری است و این نوآوری‌ها در هر عصری نقطة عطفی در جهش و تحول فقه شده و همگان به آن نوآوری‌ها و رشدی که به مدد آنها در فقه و دیگر علوم اسلامی پدید آمده می‌بالند و افتخار می‌کنند. طبیعی است که این دگرگونی‌ها و نوآوری‌ها در چارچوب کتاب، سنت، اصول و قواعد ثابت صورت می‌‌گیرد، اما برخی بدون توجه به این نکتة اساسی، هرگونه نوآوری را به طور مطلق مطلوب و ارزشمند می‌دانند.
این گروه، به‌ویژه طی دو دهة اخیر، در نوشته‌های خود بارها معنای مطلوبی از لفظ بدعت ارائه داده‌اند تا از این رهگذار بار منفی آن از میان برود و بدعت به ‌معنای مطلوب نقل و انصراف یابد. تکرار و اصرار بر چنین كاربردی از آن روست که دگرگونی‌های زبانی و معنایی و نقل لغت از معنایی به معنای دیگر به صورت دفعی رخ نمی‌دهد، بلکه به تدریج و در گذر زمان و با کثرت استعمالْ شكل می‌گیرد. طبیعی است وقتی لفظ بدعت در معنایی مطلوب و با بار ارزشی مثبت به کار رود، از بار منفی بدعت که در ادبیات دینی دربارة بدعت‌گذاری‌های حرام نمود می‌یابد، می‌کاهد و مقاومت در برابر چنین بدعت‌گذاری‌هایی را که اساس دین و شریعت را تهدید می‌کند، از بین می‌برد، و در این گذر، نه‌فقط نوآوری
﴿ صفحه 277 ﴾
نامطلوب و بدعت به معنای تغییر در آموزه‌های دین و پیرایه بستن به آنها، ممنوع و حرام تلقی نمی‌‌شود، بلکه کاری مثبت و خدمت به دین به شمار می‌آید.
د) بُعد روانی افراط در نوآوری و بازتاب منفی آن
نتیجة گسترش چنین نوآوری‌هایی نسخ شریعت و کنار گذاشتن احکام اسلامی و نشاندن احکام نو و جدید به جای آنهاست. در این گفتار مجالی برای پرداختن به همة ابعاد نوآوری‌های باطل و پذیرش آنها از سوی دیگران نیست، و ما تنها به بررسی اجمالی بُعد روان‌شناختی آن می‌پردازیم. از نظر روان‌شناختی طبع انسان‌ها و به‌ویژه جوانان نوپسند است و وقتی مطلبی چندبار تکرار شد و زمانی بر آن گذشت، جاذبة خود را از دست می‌دهد. در برابر، سخن نو که با ادبیات جدید و در قالبی نو ارائه می‌شود جاذبه دارد و دل‌ها را متوجه خود می‌‌سازد. در تبلیغات جهانی و رسانه‌ها وقتی می‌خواهند فکر، مکتب یا مذهبی را تخریب کنند، آن را به کهنه‌پرستی و ارتجاع متهم می‌‌سازند. پیش از انقلاب نیز عمال رژیم شاه می‌کوشیدند تا با مرتجع و کهنه‌پرست خواندن، روحانیت را کنار زنند. سوء ‌استفاده از نوگرایی بشر و اتهام کهنه‌پرستی به مخالفان در ادبیات انسانی پیشینه‌ای‌ کهن دارد، و حتی مشرکان و دشمنان پیامبران الاهی با اسطوره و افسانه خواندن سخنان انبیا درصدد بودند که جلوی تأثیر آن سخنان را بر مردم بگیرند. قرآن در این‌باره می‌فرماید:
وَمِنْهُم مَّن یَسْتَمِعُ إِلَیْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن یَفْقَهُوهُ وَفِی آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن یَرَوْاْ كُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُواْ بِهَا حَتَّى إِذَا جَآؤُوكَ یُجَادِلُونَكَ یَقُولُ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَآ إِلا أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ؛(217) و از آنان کسانی‌اند که [چون قرآن می‌خوانی] به تو گوش فرا می‌دهند، و بر دل‌هاشان پوشش‌ها افکنده‌ایم تا آن را درنیابند و در گوش‌های [دلِ]
﴿ صفحه 278 ﴾
آنها سنگینی قرار داده‌ایم، و اگر هر نشانه‌ای بینند بدان ایمان نمی‌آورند؛ تا چون نزد تو آیند آنها که کافر شدند ستیزه‌کنان با تو گویند: این نیست مگر افسانه‌های پیشینیان.
با سوء ‌استفاده از ویژگی‌ روانی نوگرایی، برخی ثابت و دیرپای بودن احکام و آموزه‌های دینی و دیگر تفکرات را فاقد ارزش، و نواندیشی و نوآوری را ارزش می‌خوانند و چنین القا می‌کنند كه همان‌‌گونه که انسان لباس کهنة فاقد ارزش را دور می‌اندازند، باید عقاید اصیل اسلامی و سخنان انبیا را که بیش از هزار سال بر آنها گذشته و کهنه شده‌اند کنار نهاد. شکی در بطلان این سخن نیست؛ زیرا ارزش و والایی عقیده و سخن به حق بودن، مطابقت با واقع و تأمین سعادت انسان است و گذشت زمان از ارزش آن نمی‌کاهد.
در برابر افراط و تفریط‌ها دربارة صحیح یا ناصحیح انگاشتن نوآوری و نواندیشی، راه میانه و حق این است که نه می‌توان به‌طور مطلق نوآوری را باطل دانست و نه می‌توان هرگونه نوآوری را صحیح و بر حق شمرد، بلکه برخی نوآوری‌ها باطل‌‌اند و پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) آنها را منع كرده و در حد کفر و شرک ‌دانسته‌اند. این نوآوری‌ها مطالبی هستند که خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام معصوم(علیه السلام) نفرموده و کسانی، خود، آنها را وارد دین می‌کنند، یا حذف برخی آموزه‌های دینی‌اند، و کهنه و تاریخی انگاشتن آنها. روایاتی که در آنها بدعت در دین و استناد به رأی(218) و قیاس(219) در استنباطات و اجتهادات به شدت نکوهش شده است ناظر به این قسم از نوآوری‌هایند.
﴿ صفحه 279 ﴾
ه‍ـ ) تبیین نوآوری مطلوب در دین و دستاورد آن
منظور از نوآوری مطلوب که بزرگان و علما بر آن تأکید می‌كنند، اجتهاد و پژوهش در علوم اسلامی، به‌ویژه فقه، و در قالب کتاب و سنت و آموزه‌های وحیانی و استفاده از روش صحیح پژوهش در آن عرصه‌هاست، که در اصول فقه تبیین شده‌اند. در این‌گونه نوآوری مجتهد به هیچ وجه مطلبی را از پیش خود به دین و فقه نمی‌افزاید، بلکه با استفاده از آموزه‌های کتاب و سنت، استنباط و برداشت جدید خود را ارائه می‌دهد و از احکام کلی و منابع استنباط، فروع جدیدی را کشف و استخراج می‌کند تا پاسخگوی نیازهای جدید باشند. در پرتو همین نوآوری‌های عالمانه و مجتهدانه و مبتنی بر منابع استنباط، فقه شیعه در گذر تاریخ تحولات پرشماری را پشت سر نهاده و نوآوری‌ها در هر دورانی بر حجم و غنای فقه افزوده است؛ تا آنجا که امروزه نمی‌توان فقه را از نظر کیفی و کمّی با فقه رایج در زمان شیخ صدوق مقایسه کرد. در مقنع شیخ صدوق، که کتاب فقه ایشان به شمار می‌آید و حجم محدودی نیز دارد، متن روایات پس از حذف اسانید به منزلة فتاوای آن بزرگوار ارائه شده است. پس از شیخ صدوق، شیخ مفید از قاعده‌های اصولی در استنباطات خود بهره گرفت و مقنعه را كه حاصل برداشت‌های ایشان از روایات است نه متن روایات، نوشت. از این روی، مقنعه شیخ مفید با مقنع شیخ صدوق متفاوت است. از این جهت، مخالفان اخباری‌مسلك شیخ مفید، با اینكه وی شخصیتی بس باعظمت بود و امام زمان(عجل الله تعالی فرجه شریف)، در توقیع خود ایشان را ستودند و تأیید کردند، دربارة آن شخصیت بزرگ می‌گفتند: دو گروه به اسلام خیانت کردند. نخست کسانی که خلافت امیر مؤمنان(علیه السلام) را غصب کردند و دیگری شیخ مفید و كسانی همچون او که اصول را وارد مذهب شیعه کردند!
در ادامة رشد و تحول فقه، شیخ طوسی با نوآوری‌های خود و استفادة گسترده از اجتهاد بر غنای فقه اسلامی افزود و از این نظر کتاب‌های فقهی ایشان قابل مقایسه با مقنع شیخ صدوق نیست. این نوآوری‌ها و تحولات در فقه ادامه یافت و حتی شخصیت
﴿ صفحه 280 ﴾
بزرگی چون مقدس اردبیلی با آن تقدس و تقوایِ مثال‌‌زدنی، با نوآوری‌ها و پژوهش‌های خود بسیاری از معضلات و مشکلات فقهی را حل كرد و راه‌های جدیدی را فراروی تحقیقات فقهی آیندگان گشود؛ تا اینكه شیخ انصاری به مدد هوش و نبوغ و ژرف‌اندیشی خویش تحولی اساسی در فقه و اصول پدید آورد و با نوآوری‌های خود در فقه و اصول و با تکیه بر قواعد فقهی و ضوابط اصول و در چارچوب منابع فقه، آن دو علم را به درجه‌ای از رشد کمّی و کیفی رساند که مجتهدان پس از ایشان همگی خود را ریزه‌خوار دستاور‌دهای علمی وی می‌دانند و مفتخرند که راه ایشان را ادامه می‌دهند.
یکی از ابتکارها و نوآوری‌های بزرگ و اثرگذار آن عالم ژرف‌اندیش این است که با استفاده از حدود هشت روایت دربارة استصحاب و شرح و بسط آنها، باب عظیم استصحاب را در اصول تدوین کرد و در این کتاب و دیگر ابواب اصول قواعدی را بنیان نهاد که پیش از ایشان کسی حتی اشارتی به آنها نكرده بود.
بدین ترتیب روشن شد که نوآوری مورد نظر ما روشمند و در چارچوب اصول و ضوابط علم، و مبتنی بر روش صحیح فقاهت و اجتهاد است و با رعایت اصول عقلایی و اصول محاوره صورت می‌گیرد. این نوآوری‌ها نتیجة نکته‌سنجی‌ها، موشکافی‌ها و ژرف‌اندیشی‌هایی است که در روایات و قرآن صورت می‌پذیرد و با دقت و تعمق در آنها نکات و برداشت‌های جدیدی به دست می‌آید. بر این اساس، این نوآوری‌ها نه‌فقط نکوهیده نیست، بلکه از افتخارات عالم اسلام به شمار می‌آید، و کسانی که به این نوآوری‌های روشمند توفیق می‌یابند مصداق فرمودة رسول خدا(صلى الله علیه وآله) هستند که فرمود:
وَ رُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ؛(220) بسا حامل و رسانندة علمی که آن را به داناتر از خود می‌رساند.
﴿ صفحه 281 ﴾
این نوآوری‌ها به هیچ وجه، به دلخواه و از سَرِ هوا و هوس و تحت تأثیر جو اجتماعی و سیاسی و با هدف تحریف و تغییر احکام الاهی صورت نمی‌گیرد و چون هدف از آنها تبیین احکام الاهی و استخراج حكم از منابع است، مورد تأیید پیشوایان معصوم ما(علیهم السلام) قرار گرفته‌اند و آنان مخالفت با این نوآوری‌ها و فتواها را به شدت نکوهش كرده و در حد شرک و کفر دانسته‌اند. امام صادق(علیه السلام) دربارة مراجعه به فقها فرموده‌اند:
یَنْظُرَ انِ [إلى] مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِیثَنَا وَ نَظَرَ فِی حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْیَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَیْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ یَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَیْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَیْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ؛(221) نظر کنند به شخصی از خود شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر افکند و احکام ما را بفهمد. پس به حکمیت او راضی شوند. همانا من او را حاکم شما قرار دادم، اگر بنابر دستور ما حکم کند و یکی از آنها از او نپذیرفت، همانا حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده است و آنكه ما را رد کند خدا را رد کرده و این در حد شرک به خداست.